حقوق بشر در ایران







سه شنبه 12 تیر 1386

تلقی مالالای جويا؛ يک رهبر با سابقه چپ و سرانجام دوست کهنسال من از دموکراسی! فرهاد جعفری

farhad@goftamgoft.com
www.goftamgoft.com


۱)
شايد بشود يادداشت اخير آقای «اسماعيل نوری علا» را در اين جملات خلاصه کرد:
به فرض برگزاری «انتخابات آزاد» در ايران؛ چه تضمينی وجود دارد که «اسلامگرايان» رای اکثريت را به خود اختصاص ندهند و آنگاه با توسل به اين رای نکوشند تا تفکرات دين بيناد خود را (مانند حماس در فلسطين و سعادت در ترکيه) به اقليت تحميل کنند؟!
آنها که بر راهبرد انتخابات آزاد تاکيد می کنند؛ در خيال اکثريت بودن هستند. چرا که هيچ نظر سنجی دقيقی در ايران صورت نگرفته است که نشان دهد تمايل ايرانيان، به جانب سکولارهاست.

آقای «باقر پرهام» نيز در يادداشت اخير خود در پايگاه ايران امروز؛ به ذکر خاطره ای از نحوه ی مواجهه ی يک «چپ کلاسيک» با موضوع رفراندوم پرداخته اند:
به جا آوردن اين حقيقت برای من بسيار تلخ بود که از زبان رهبر سالخورده‌ی يکی از همين گروه‌های با سابقه‌ی چپ شنيدم که صاف و پوست کنده به من چنين گفت: «اگر قرار بر اين باشد که در يک «رفراندم آزاد» رأی مردم ايران به «رضا پهلوی» تعلق گيرد که يقين دارم چنين خواهد شد؛ من می‌گويم رفراندم بی رفراندم، و رأی مردم بی رأی مردم. ما مخالفيم»!

حاکمان ايران چه می گويند؟!
نگرانی آنها نيز از برگزاری يک «انتخابات آزاد» در چنين جملاتی خلاصه می شود:
چه تضمينی وجود دارد که در صورت برپايی يک انتخابات آزاد؛ «سکولارها و لائيک ها» رای اکثريت مردم را کسب نکنند و آنگاه نکوشند تا مبانی فکری خود را بر شهروندان اسلامگرا تحميل کنند؟!
و از کجا معلوم که پس از آن دوباره به انتخابات آزاد تن دهند و رقابت اسلامگرايان با خود را بپذيرند؟!

۲)
به همراه دوست کهنسال ام؛ مشغول تماشای گفتگوی تلويزيونی ی صدای امريکا با «مالالای جويا» نماينده ی پيشين مردم افغانستان در «لويی جرگه» و نماينده فعلی آنان در «پارلمان افغانستان» هستيم که به خاطر اعتراضات اش به حضور «نمايندگان طالبان» و «جنگ سالاران افغان» در لويی جرگه و پارلمان اين کشور؛ ابتدا از پارلمان اين کشور اخراج شده و سپس تهديدهای جانی بسياری دريافت کرده است.

مالالای جويا در حالی که پيشتر در جلسه ی علنی پارلمان افغانستان، اين دسته از نمايندگان را «حيوان» ناميده و به همين خاطر از آن اخراج شده؛ خشمگينانه می گويد: «قرار نبود دموکراسی در افغانستان به حضور همان جانيان و آدم کشانی در پارلمان اين کشور بيانجامد که بيشتر درد و داغ ملت افغان، ناشی از خيانت ها و جنايت های ايشان است».

دوست کهنسال ام ضمن همدردی با مالالای جويا؛ گفته های او را تائيد می کند و او هم می گويد:« واقعا اين چه دموکراسی ای ست که طلبه ها و جنگ افروزان افغان؛ در پارلمان اين کشور حضور داشته باشند؟!»


۲)
تلقی نادرست «مالالای جويا» و «دوست کهنسال من» از مفهوم دموکراسی از اينجا ناشی می شود که در حالی که دموکراسی را «به کارگيری روش های متعين برای کسب نتايج نامتعين» تعريف کرده اند؛ از ديد آنان، دموکراسی چيزی ست که بايد به «نتايج متعين و خوشايند آنان» بيانجامد تا دموکراسی باشد!
از اين رو، اگر قرار به اين باشد که نتايج دلخواه آنان از مکانيزم های دموکراتيک حاصل نشود؛ همان که آن رهبر با سابقه ی چپ گفته است: «دموکراسی بی دموکراسی. رای مردم بی رای مردم. ما مخالفيم»!

به «دوست کهنسال ام» که همچنان متعصبانه از نظر «مالالای جويا» دفاع می کرد؛ گفتم که:
« اگر کسی دموکراسی را طور ديگری برايت تعريف کرده، دموکراسی بی تقصير است! دموکراسی همين است که در پارلمان افغانستان می بينی و جز اين نيست. چه خوشت بيايد چه نيايد؛ چه مورد پسندت باشد چه نباشد؛ چه برايت آسان باشد چه سخت؛ بايد به نتايجی که مکانيزم های پيشنهادی دموکراسی آن را توصيه می کنند گردن بگذاری و آن را بپذيری.
حالا که از خانم جويا می شنوم که کنار دست او در پارلمان افغانستان، يک رهبر طلبه يا يک جنگ سالار افغان هم نشسته؛ به دموکراسی افغانستان و ثمربخش بودن اش، بيشتر ايمان می آورم. اگر غير اين بود بايد متعجب می شديم و به آزاد بودن انتخابات افغانستان شک می کرديم که چطور در يک جامعه ی عقب مانده ی روستايی و با بيسوادی و فقر گسترده؛ نمايندگان پارلمان اش يکسره فاضل و فرهيخته و روشنفکر سکولار و از جنس مالالای هستند!».

۳)
اگر «مالالای جويا» شهروندی افغان است که بيشتر عمر خود را در اروپا سپری کرده و از بطن مدنيت اروپايی به پارلمان افغانستان راه يافته است؛ در برابر، آن «رهبر با سابقه چپ ايرانی» (که آقای «باقر پرهام» از تلقی او از دموکراسی به حيرت می افتد) کسی ست که از عمق يک استبداد ديرپای ايرانی_شرقی، به ميانه ی مدنيت پيشاهنگ اروپايی پرتاب شده است!

با اين حال هر دو (اين يکی از دموکراسی نوپای افغان و آن ديگری از دموکراسی محتمل ايرانی) يک «نتيجه ی معين» را انتظار می برند: نتيجه ی معينی که با پسند آنان، مطابقتی تام و تمام داشته باشد و با تجربه ی چندين ساله ی هر کدام از آنان در اروپا و امريکا، از اعمال روش های متعين «بخواند»!

اما اگر اشتباه «مالالای جويا» و «رهبر باسابقه چپ» از ناديده گرفتن تمايزهای يک «دموکراسی نوپا و نوباوه» با يک «دموکراسی ديرپا و کهنسال» ناشی می شود؛ اشتباه شهروندی چون «دوست کهنسال من» از کجا ناشی می شود که نه تربيت شده ی اروپا و امريکاست و نه نيمه ی دوم زندگی خود را (به جبر يا اختيار) در آن نقاط سپری نکرده است؟!

۴)
همچنان که پيشتر هم نوشته ام « اگر دموکراسی يک بازی باشد؛ از هر جهت يک پازل است نه يک معما».
يک تصوير کلی که به قطعاتی تقسيم شده و هر جريان اجتماعی يا سياسی، فقط «تعدادی از آن قطعات کل» در اختيار اوست. و برای کامل شدن تصوير؛ لازم است که از او بخواهيم قطعات اش را برای بازی، به همراه بياورد. و گرنه؛ دست آخر تصوير ناقصی خواهيم داشت که کامل شدن اش ناممکن خواهد بود.

هيچ تضمينی هم در کار نيست!
ممکن است برنده ی اين بازی؛ کسی باشد که هرگز تصورش را نمی کنيد. اما نمی توانيد مشارکت خود در اين بازی را موکول به آن کنيد که گالوپ، پيشتر برد شما را در نتيجه ی نظر سنجی هايش، به درصد و اعشار تخمين زده باشد.

در اين باره هم هيچ تضمينی به شما داده نخواهد شد که پس از برد رقيب (در يک انتخابات آزاد)؛ در نوبت بعدی از بازی، به شما اجازه ی بازی کردن دوباره داده خواهد شد يا خير.
بلکه اين شمائيد که با عملکرد خود می توانيد به بازی «حقانيت» بدهيد يا حقانيت اش را خدشه دار و برنده ی ناشايست و انحصار طلب را، سرافکنده کنيد. کافی ست قطعاتی را که در اختيار شماست؛ از «بازی آنها» دريغ کنيد!

در يک دموکراسی نوپا؛ تا مدت ها، حتی فرياد رسی چون «مطبوعات آزاد» هم که آن را «پای چهارم دموکراسی تفکيک قوا» می خوانند؛ در کار نخواهد بود. بايد روی پای خود بايستيد!

۵)
نتيجه ی بازی «سوم تير»؛ همچنان که بارها در اشاره به آن نوشته ام، بسيار بيش از آنکه اکنون قادر به درک آن باشيم «خجسته و مبارک» بوده است و عنصر برآمده از آن، دست به کار اقداماتی شده است که اگر «آزاد سازی نرخ سوخت» تنها نتيجه ی دوران رياست اش بر قوه ی مجريه باشد؛ کافی ست که نام اش را به نيکی ببريم و سهم ارزنده ای از تحولات بنيادين به منظور دموکراسی شدن را به وی اختصاص دهيم.

اما از آنهايی که تنها به شرط «يک برد تضمين شده» وارد بازی خواهند شد و «دور دموکراتيک قدرت» را نيز با ترديد مواجه می کنند؛ می پرسم کدام يک از بازيگران «بازی سوم تير» می توانند از «نحوه ی برگزاری» آن به خود ببالند؟!

پيمان شکنان دوم خردادی يا همان «هشت و نيم درصدی ها» که با نشان دادن تلون مزاجی حيرت انگيز شان؛ خود را بيش از پيش بی اعتبار کردند؟!
«نامزد پنجاه هزارتومانی» که هنوز که هنوز است از خوابيدن دو سه ساعته ی صبحگاهی اش پشيمان است و روزی نيست که خود را به اين خاطر سرزنش نکند و به هر بهانه؛ آن را به ياد ملت و حاکمان نياورد؟!
«سرداری» که ناگهان پشت اش را خالی ديد و دريافت که حوزه ی بند وبست های سياسی، سخت تر و متصلب تر از آن است که او تصور می کرده و در مراسم تنفيذ غايب بود؟!
«شبه حزب کارگزاران سازندگی» که اگر «مردی برای تمام فصول»اش را هر بار پيش نياندازد؛ حداکثر آراء اش؛ از چند باجناق و عمه زاده و خواهرزاده و برادر زاده ی سخنگوی حزب تجاوز نخواهد کرد؟!
يا «روشنفکران»ی که از هول هليم؛ در ديگ جوشان پشت کردن به اراده ی ملی افتادند و برای هميشه عقب نشستند و در چشم برهم زدنی، مرجعيت اجتماعی خود را از کف رفته ديدند؟!

در آن «بازی خجسته و مبارک» چه کسی يا کسانی؛ با کدام امکانات، با کدام سازماندهی، با کدام تضمين و با کدام نظر سنجی گالوپ چنين وضوحی به صحنه بخشيدند؟!
آن چنان که در مدتی به غايت کوتاه؛ ساخت حاکم را به نقطه ای رهنمون شده اند که اکنون در آن ايستاده است و با هزار ايماء و اشاره؛ «آزادی و سلامت انتخابات آينده» را وعده می دهد و شهروندان را به آن فرا می خواند؟!

چه کسانی جز کوشندگانی که از کمترين امکان خود برای بازی (و البته قدرتمندترين و موثرترين شان) يعنی «رای ندادن» و «بين بد و بدتر انتخاب نکردن» سود بردند؟!

۶)
تضمين «برد شما» در بازی های سياسی؛ نظر سنجی های دقيق گالوپ نيست. تضمين «دور دموکراتيک» در بازی های سياسی هم؛ اراده ی اکثريت پيروز نيست. بلکه «درست بازی کردن شما»ست.

بايد بدانيد که چه وقت بازی کنيد و چه وقت از بازی کردن خودداری کنيد. بايد بدانيد چقدر پيش برويد و چه چقدر پس بکشيد. بايد بدانيد تا چه اندازه بازی کنيد و چه وقت آن را متوقف کنيد. بايد بدانيد با چه مهره هايی بازی کنيد و با چه مهره هايی بازی نکيند. بايد بدانيد با چه راهبردها و راهکارهايی (استراتژی ها و تاکتيک هايی) بازی کنيد و با کدام شان بازی نکنيد. بايد بدانيد با چه کسی همپيمان شويد و با چه کسی همپيمانی نکنيد.

در باره ی آنچه در ۲۴ اسفندماه سال جاری رخ خواهد داد؛ من فقط همين قدر می دانم که:
اگر بازی ۲۴ اسفند ماه «انتخابات» بود؛ بايد به سهم خود بازی کنم. چرا که ثبات، امنيت و توسعه ی «کشورم» بسته به آن است که با همه ی توش و توان خود در آن مشارکت کنم و ديگران را نيز به مشارکت در آن ترغيب نمايم. حال به هر نتيجه ای که انجاميد، بيانجامد. برد اسلامگرايان يا برد سکولارها. يا ترکيبی از آن دو و با هر نسبتی.

در اين باره آنچه برايم واجد اهميت است آن است که «روش های متعين» به درستی و با دقت کافی اعمال شده باشند. از «نتايج نامتعين» _هر چه که باشد_ کمترين هراسی نخواهم داشت. چرا که می دانم آن نتايج هر چه که باشند؛ محصول سازوکارهای دموکراتيک اند و نمی توانند به نتيجه ای نادرست منتهی شوند، هر چند که چنين به نظر برسند.

اما اگر «بازی ۲۴ اسفند» باز هم «رای گيری» بود؛ بی ترديد بازی نخواهم کرد. چون از همان لحظه؛ اينجا ديگر کشور من نيست. کشور کسانی ست که «صاحب همه ی حقوق، صاحب همه ی فرصت ها و صاحب همه ی ثروت ها» هستند. در اين صورت؛ همانان هم رای بدهند.

۷)
اشتباه «دوست کهنسال من» در فهم دقيق دموکراسی و الزامات اش؛ از اينجا ناشی می شود که :

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

---------------------------------

او هم مانند بسياری از هم نسلان اش که يا حاکم اند يا محکوم؛ اينجا را کشور خودش می داند. کشور «فقط خودش» و در اين تصور ساده انگارانه است که بی کمک پاره های مختلف اين جامعه ی بخش بندی شده؛ قادر به «دموکراسی کردن» است!

همان تصور ساده لوجانه ای که آقای «يوشنچکو» در اوکراين هم بدان مبتلا بود و به محض تصرف خيابان ها توسط نارنجی پوشان؛ در دام يک «دموکراسی نيمه تمام» افتاد. دموکراسی نيمه تمامی که سرانجام؛ قرار است با برگزاری يک «انتخابات آزاد» کامل شود.

در گذار از اقتدارگرايی به دموکراسی؛ از «انتخابات آزاد» و «شناسايی مخالفان و منتقدان» گريزی نيست. چه دموکراسی خواهان حاکم باشند؛ چه رقبای اقتدارگرای شان!

Copyright: gooya.com 2009