
* مقالـهء تُند و سخنرانی توهين آميز دکتر حسين فاطمی عليه شاه در روز ۲۵ مرداد ۳۲ و پخش آن از راديو تهران، تخريب مجسّمه های رضا شاه و محمد رضا شاه و شعارهای حزب توده – مبنی بر «برچيده باد سلطنت! پيروز باد جمهوری دموکراتيک» - باعث ترس و نگرانی شديد کَـسَبه، پيشه وران و مردم عادی تهران گرديد، و اينهمه، فضای روانی ِ جامعه و سربازان را عليه مصدّق و به نفع شاه و بازگشت او، تغيير داد.
دکتر حسين فاطمی و علامت سئـوال!
محمد علی موّحد در کتاب پُرارج خويش، زير عنوان «فاطمی و علامت سئوال»، می نويسد: «مطلب قابل تأمل ِ ديگر در «تاريخچــهء عملیّات سيا»، زيرنويس، راجع به دکتر حسين فاطمی است. ما در شرح زمينه سازی ها برای کودتا آورده بوديم: «قرار شد يک نفر از سازمان اطلاعات انگليس و يکی ديگر از سيا به ديدنِ خواهر شاه، اشرف - که در فرانسه بود - برَوَد و او را به تهران بفرستند تا برادر [شاه] را از رسمیّت و اعتبار کامل اقدامات [کرميت] روزولت مطمئن سازد».
«... چنين پيش بينی شده بود که اسدالله رشيديان به فرانسه برود و در ديداری از اشرف، ترتيب ملاقات او را با مأموران بريتانيا و آمريکا بدهد. امّا گرفتن اجازهء خروج از کشور [برای رشيديان] در آن روزها کارِ آسانی نبود. اين مشکل را دکتر حسين فاطمی وزير امور خارجــهء دکتر مصدّق حل کرد و خود، اجازهء خروج و رواديدِ ورود رشيديان را در اختيار او گذاشت. گزارشگر سيا پس از اين حکايت، در زيرنويس اضافه می کند که حسين فاطمی در نزدِ سيا به عنوان عضوی مشکوک شناخته می شد که گاه و بی گاه آمادهء تماس با انگليسی ها بود و دلش می خواست در صورت سقوط مصدّق، جايگاهی در ميان مخالفان او و هواخواهان بريتانيا داشته باشد. زيرنويسِ سيا تأکيد می کند که حسين فاطمی، رشيديان را می شناخت و می دانست که او عامل انگليسی هاست ... اين البته، نکتــهء درخور ِ تأمّلی است. برادران رشيديان به اتفاق سرلشکر حجازی در مهرماه ۱۳۳۱ به اتهام توطئــهء کودتا دستگير شدند و درست در همان ایّام بود که دکتر حسين فاطمی از سفری که برای معالجه در اروپا داشت به ايران بازگشته و به وزارت خارجه منصوب شده بود» (موحّد، ج ۲، صص ۹۶۷-۹۶۸).
به گزارش هندرسون:
«در تاريخ ۳۰ فروردين و ۴ ارديبهشت ۳۲ دکتر حسين فاطمی دو بار با شاه ملاقات کرد و سپس مضمون گفتگوهايش را در ۲۶ آوريل ۱۹۵۳ (= ۶ ارديبهشت ۳۲) با هندرسون در ميان گذاشت. فاطمی در ملاقات نخست، به شاه گفته بود که او در طول ۱۲ سال سلطنت، با دخالتِ خود، مانعِ کارِ دولت ها بوده است و اينک بايد روش خود را تغيير دهد و از دخالت در امور دولت دست بردارد. اگر شاه بخواهد با مصدّق درافتد، عاقبتِ ناگواری در انتظارش خواهد بود. اگر کودتائی رخ دهد به پيروزی نهضت ملّی خواهد انجاميد و شاه – يک باره – از صحنه بيرون رانده خواهد شد. شاه بايد از اصرارِ خود در کنترل نيروهای مسلّح، دست بردارد و از نظرِ درآمد نيز بايد به بودجه ای که دولت برای وی تعيين می کند قناعت کند و نيز بايد به نشانِ همکاری و حُسن نیّت با دولت، علاء را (از وزارت دربار) برکنار سازد. در غير اين صورت، [شاه] نه از فاطمی و نه از ديگرِ اعضاء نهضت ملّی انتظاری جهت وفاداری به او نبايد داشته باشد ...»
ما به «دشمنیِ ديرينــهء سرلشکر زاهدی و دکتر حسين فاطمی» اشاره کرديم و اينک اضافه می کنيم که در اوايل سال ۱۳۳۰، پس از حمله و اشغال خانــهء «ريچارد سدان» (Richard Seddan) - نمايندهء شرکت نفت انگليس و ايران - که گويا دارای مصونیّت سياسی بود - و کشفِ اسناد و مدارک شرکت نفتِ انگليس که به «اسناد خانــهء سدان» معروف شد، روزنامــهء «باختر امروز ِ» دکتر فاطمی، مُدّعی شد: «در اسناد «خانــهء سدان»، رابطــهء پاره ای از اشخاص سرشناس و بعضی جرايد (مخالف مصدّق) با شرکت نفت به ثبوت رسيده است که بزودی اسامی آنان اعلام خواهد شد» راديو تهران نيز با پخش مطالب تحريک آميزی در اين باره، فضائی از تهديد و ارعاب عليه شخصیّت ها و نمايندگان مخالف مصدّق، ايجاد کرده بود. (۱)
به روايت سپهبد کمال (رئيس شهربانی مصدّق):
- « شبی در راديو، وزير امورخارجه - دکتر حسين فاطمی- گفت: «يک گونی سند از ارتباط زاهدی با سفارت انگليس و شرکت نفت بدست آمده» چون در آن موقع، من رئيس شهربانی بودم، ناچار به مراقبت شديد از سرلشکر زاهدی شدم تا آن که زاهدی نامــهء تهديد و توهين آميز به من نوشت. از اين جهت، من برای اينکه جوابی به سرلشکر زاهدی بدهم، از دکتر فاطمی در مورد مدارک کشف شده بر عليه زاهدی سئوال کردم [دکتر فاطمی] در جواب فرمودند: «حرف، بادِ هواست! مدرک نمی خواهد! ...» معلوم شد که اصلاً مدرکی [عليه سرلشکر زاهدی] نبوده ...« (خاطرات سپهبد کمال، چاپ تهران، ۱۳۶۱ به نقل از: خاطرات اردشير زاهدی، صص ۱۶۲ - ۱۶۳).
دکتر فاطمی، وزير خارجه و سخنگوی دولت مصدّق، در سرمقالــهء «باختر امروز» (در ۲۵ مرداد ۳۲) به شدّت به شاه حمله کرد و محمد رضا شاه را «قبله گاهِ هر چه دزد، هر چه بی ناموس، هر چه واخوردهء اجتماع و تنها تکيه گاهِ خارجيان و نقطــهء اتّکای سفارت انگليس» خواند ... در عصر روز ۲۵ مرداد ۳۲ نيز در ميتينگ جبهــهء ملّی و احزاب و اتحاديه های هوادار مصدّق در بهارستان، فاطمی «از جنايات دربار پهلوی» و «فرزندِ عاملِ قراردادِ (نفت)» ياد کرد و در «باختر امروز» (روز ۲۶ مرداد) نيز خطاب به شاه نوشت:
- « برو! ای خائن! ... برو! ای اسير ِ ارادهء اجنبی که تاريخِ جنايت آميزِ دودمان سی سالــهء پهلوی را تکميل کردی ... من هميشه گفته ام که حق اين بود که پيش از بستن کنسولگری های [انگليس] و سفارت فخيمه در تهران، آن مرکزِ ننگ و رسوائی [دربارِ شاه] کوبيده شود و در ِ خانــهء مُجریِ ارادهء اجنبی ها را گِل بگيرند» (برای آگاهی از سرمقاله های تُندِ باختر امروز، نگاه کنيد به: زندگينامه و مبارزات سياسی دکتر حسين فاطمی، نصرالله شيفته، صص ۳۲۱-۳۲۷).
جالب است که در هيچيک از مقالات و سخنرانی های دکتر حسين فاطمی و ديگر سران نهضت ملّی از ۲۵ تا ۲۸ مرداد، هيچ سخنی از توطئــه يا کودتای دولت آمريکا نبود!
اين شعارها و دشنام ها، يادآورِ دشنام های حزب توده در آن زمان بود. در ۱۸ مرداد ماه - پس از انجام رفراندوم - رهبری حزب توده در اعلاميه ای، به دکتر مصدّق توصيه کرده بود:
« بايد با يک حملــهء مردانه، قلعــهء فرتوتِ دربار را گشود و پرچم فرمانروائی ملّت را بر فرازِ آن استوار کرد» (روزنامــهء شجاعت (بسوی آينده)، شمارهء ۱۰، بتاريخ ۱۸ مرداد ۳۲، به نقل از: گذشته، چراغِ راه آينده است، ص ۶۲۷)
و گويا، در شور و التهاب اين دشنام ها بود که بدستور دکتر مصدّق (با وجود مخالفت های کريم سنجابی و خليل ملکی و ديگران) مجسّمه های شاه را پائين کشيدند، کاخ های سلطنتی را با حضور فاطمی، مُهر و موم کردند و نام شاه را از سرود شاهنشاهی و نيز از دعای شامگاه و صبحگاه سربازخانه ها حذف نمودند. دکتر فاطمی به سفراء، وزرای مختار و کارداران در خارج، اعلام کرد که «شاه از سلطنت، مخلوع است و نبايد مورد استقبال قرار گيرد». (عاملی، ج ۱، ص ۳۵۰).
- آيا دکتر فاطمی با رهبران حزب توده رابطه داشت؟
- پس از سقوط مصدّق و رويداد ۲۸ مرداد، چرا دکتر حسين فاطمی توسط حزب توده، ابتداء در مخفيگاهِ شخص ِ کيانوری و سپس در خانــهء يکی از افسران وابسته به حزب توده، مخفی گرديد؟
- آيا جبهــهء ملّی، آنقدر بی پناهگاه و بی پايگاه بود که در آن شرايط حسّاس، نمی توانست مهم ترين چهرهء دولت دکتر مصدّق را پنهان کند؟
- همچنانکه در اسناد سازمان سيا و وزارت امورخارجــهء آمريکا آمده، آيا فاطمی در صَدَد اتّحاد بين نيروهای مصدّقی و حزب توده برای مقابله با غرب بود؟
حسين مکّی ضمن شرح روابط دوستانه اش با دکتر فاطمی و علل اختلافش با وی، تأکيد می کند: در ساعت ۱۰ صبح ۲۸ مرداد - در اطاق مصدّق- دکتر فاطمی پيشنهاد می کند که به ستاد ارتش دستور داده شود تا اسلحه در اختيار توده ای ها بگذارند ... پس از کشف شبکــهء حزب توده، معلوم شد که دکتر فاطمی با توده ای ها همکاری داشته است. اين امر، و اختفای فاطمی در مخفيگاهِ حزب توده، عامل تشديد کنندهء اعدام وی بود. (نگاه کنيد به: مکّی، صص ۴۱۱ - ۴۲۱).
به گزارش سازمان سيا: در وقايع ۲۵ مرداد و فرار شاه به بغداد، دکتر فاطمی در يک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که: «شورش های جدّی عليه شاه، در بغداد بوقوع پيوسته است» ... «خبری که کاملاً دروغ بود» (تاريخچــهء عملیّات سيا، بخش ۷، ص ۶۲).
بی ترديد اينگونه دشنام ها، پرونده سازی ها و دروغپردازی ها، از عوامل مؤثّر در بازداشت دکتر فاطمی در شبِ ۲۵ مرداد و سپس در دستگيری و اعدام وی پس از ۲۸ مرداد ۳۲، بوده اند.
پخش نامتعارف و نامعمول مقالــهء پُردشنام دکتر حسين فاطمی از راديو تهران و تکرار آن در طول روز ۲۵ مرداد و سپس، فضای عَصَبی و اعتراضی هواداران مصدّق و خصوصاً نيروهای حزب توده در تخريب مجسّمه های رضا شاه و محمد رضا شاه و پائين کشيدن عکس های شاه و افراد خاندان سلطنتی از ادارات و مغازه ها و حتّی کوشش در تعويض نام خيابان ها، همراه با شعارهای حزب توده مبنی بر «برچيده باد سلطنت! پيروزباد جمهوری دموکراتيک» (۲) باعث ترس و نگرانی شديد کَسَبه، پيشه وران و مردم عادی تهران گرديد و در ذهن بسياری از مردم، حضور نيروهای ارتش سرخ (در سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴) را زنده کرد. از طرف ديگر، بافت سُنّتی ارتش، مبتنی بر حسّ شاهدوستی بود و شعار ِ «خدا، شاه، ميهن» در ساختار عاطفیِ سربازان، درجه داران و نيروهای انتظامی، جايگاه مهّمی داشت. در ذهن بسياری از سربازان و درجه دارانی که از روستاها و شهرهای دور آمده بودند، شاه مظهر اتحاد و يکپارچگی کشور بشمار می رفت و از احترام و تقدّس معنوی برخوردار بود و لذا، حذف نامِ شاه در دعای صبحگاهی و حذف سرود شاهنشاهی در مراسم پادگان ها، عاطفه و احساسات سُنّتیِ سربازان و درجه داران و بسياری ديگر از نيروهای ارتشی و انتظامی را، جريحه دار ساخت و اين، مسئله ای بود که در آن شرايط حسّاس، هم مصدّق و هم ياران پرشور و جوان وی (خصوصاً دکتر حسين فاطمی) از درک آن غافل بودند. چنان شعارها و اقدامات تُندی، مردم عادی را متقاعد کرده بود که هدف دکتر مصدّق، نابود کردن سلطنت است نه پيکار با دولت انگليس برای حلّ مسئلــهء نفت. چنان شعارها و اقدامات تندی، در واقع، تيرهايی بودند که بقول ماتيسون (کاردار سفارت آمريکا در ايران) می توانست به سوی خودِ دکتر مصدّق، کمانه کنند، هم از اين روست که از شامگاه ۲۷ مرداد، فضای روانی جامعه، عليه مصدّق و به نفع شاه و بازگشت او، تغيير يافت ...
با توجّه به تفرقه و پراکندگیِ نيروهای جبهــهء ملّی - که در آن هنگام، عموماً به صفِ مخالفان مصدّق پيوسته بودند - حسّ ِ نهفتــهء شاهدوستیِ مردمِ کوچه و بازار، آن «حلقــهء مفقوده»ای بود که در ۲۸ مرداد ۳۲، زنجيرهء طبقات و اقشار مختلف را بهم پيوند داد و باعث سقوط مصدّق گرديد.
افسانــهء شعبان جعفری
جنبش های پوپوليستی، نه تنها برای توده ها و روشنفکران، بلکه برای «اراذل و اوباش» نيز جاذبـهء بسيار دارند، هم از اين روست که در اينگونه جنبش ها، «اراذل و اوباش» با «حضورِ هميشه در صحنه» زمينه سازانِ قدرت حکومت می شوند.
پديدهء «لوطی» و «مَشتی» محصول جوامع عقب ماندهء سُنّتی است. اين افراد، محصول فقر فرهنگی، بی ثباتی های سياسی و فقدانِ امنیّت اجتماعی در جوامع سُنّتی و پدرسالار می باشند.
قدرت بدنی ِ چشمگير و در عين حال، حمايت از مظلومان، بيوه زنان و بينوايان، وجود نوعی «سخاوت»، «صفا» و «مردانگی» و اعتقاد به «شاهِ مردان، علی»، به «لوطی» ها و «مشتی» ها چنان «وقار» ی می بخشند که باعث حرمت آنان در ميان طبقات فرودست جامعه می شوند، همين خصلت ها و خصوصیّات است که لوطی ها و مشتی ها را از لُمپن ها و لُمپنيسم جدا می سازند (۱)
در آشوب ها و آشفتگی های سياسی - اجتماعی، «لوطی» ها و «مشتی» ها – با شبکه ای از «نوچه» ها - ميدان داران عرصــهء اجتماع می شوند و به ارعاب و تهديد و ضرب و شتم مخالفان می پردازند امّا با استقرار ثبات و آرامش نسبی، سرانجام، مقهور يا مجذوب قدرتِ حاکمه می گردند و با کسب اقتدار يا اختياراتی در محلات خويش، از مزايای حکومتی نيز برخوردار می شوند.
بطوريکه در بخش پنجم گفته ايم: بدنبال واقعــهء ۱۴ آذر ۱۳۳۰ و مضروب و مجروح شدن بسياری توسّط عوامل شعبان جعفری و حملــهء آنان به روزنامه های مخالفِ مصدّق، در جلســهء يکشنبه ۱۷ آذرماهِ مجلس شورای ملّی، تعدادی از نمايندگان، دولت مصدّق را مورد انتقادات شديد قرار دادند و جمال امامی، نامــهء استخدام شعبان جعفری در ادارهء شهربانی را برای نمايندگان مجلس قرائت کرد که بر اساس آن، شعبان جعفری «با ماهی سه هزار ريال حقوق از اعتبار محرمانه»، در خدمت شهربانی دولت دکتر مصدّق بوده و در ضرب و شتم مخالفان مصدّق، نقشی فعّال داشته است.
شعبان جعفری در آن دوران از احترام و حمايت بسياری از سران جبهــهء ملّی برخوردار بود بطوريکه در مراسم «گُلريزان» (افتتاح ِ) باشگاه «شعبان جعفری»، بسياری از سران و رهبران جبهــهء ملّی نيز حضور داشتند و سخنرانی کرده بودند. روزنامهء باختر امروز ِ (دکتر حسين فاطمی) در اين باره در شمارهء ۹۱۴، شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۳۱ گزارش داد:

بـاختـر امـروز (دکتر حسين فاطمی): شمارهء ۹۱۴ ، شنبـه ۲۹ شهـریـور ۱۳۳۱
« از ساعت هفت تا ده بعد از ظهر چهارشنبه، جشن آبرومندی در ورزشگاه شعبان جعفری (خيابان شاهپور، مقابل کوچــهء کربلائی عباسعلی، جنب سينما جهان) بر پا بود که بيش از چهل نفر از نمايندگان مجلس شورای ملّی و عدهء زيادی از رجال و محترمين و روزنامه نگاران در اين جلسه حضور داشتند.
کاشانی زاده به نمايندگی از آيت الله کاشانی در اين مراسم حضور داشت. سپهبد جهانبانی و صدری - رئيس تربيت بدنی- و مديران باشگاه های ورزشی پايتخت نيز حضور داشتند. ضمن سخنرانی، از دکتر مصدّق و آيت الله کاشانی از طرف ورزشکاران و حُضّار، تجليل خاصی بعمل آمد و کودک ۷ ساله ای سخنرانی کوتاهی ايراد و او نيز با فريادِ «زنده باد مصدّق» به سخنرانی خود خاتمه داد. سپس مراسم ورزشیِ بی سابقه شروع شد و بعد، مهندس حسيبی سخنرانی مُهیّجی دربارهء ورزش و تندرستی و تشويق ورزشکاران بعمل آورد و مقارن ساعت ۱۰، اين جشن ورزشی که در نوع خود جالب توجّه بود، پايان يافت و نمايندگان جبهــهء ملّی – بخصوص دکتر شايگان، حائری زاده، مُشار، دکتر مُعظّمی و مهندس حسيبی- از اين پيشرفتِ باشگاه شعبان جعفری، اظهار قدردانی نموده و اميدوار بودند که بزودی، باشگاه آبرومندی به کمک ورزش دوستان تشکيل که خدمات ورزشیِ اين باشگاه توسعه يابد.» (شعبان جعفری، در گفتگو با هما سرشار، صص ۱۱۸ - ۱۱۹).
با چنان جايگاهی، شعبان جعفری به هنگام مبارزات ملّی کردن صنعت نفت، در تظاهرات جبهــهء ملّی حضور فعّال داشته و عکس هائی از مصدّق و کاشانی را حمل می کرده است.
شعبان جعفری در آغاز جوانی به فدائيان اسلام ِ نواب صفوی نزديک بود و در سال های ۳۰- ۳۲ از مريدان آيت الله کاشانی بشمار می رفت، امّا با اختلافات جبهــهء ملّی و جدا شدن کاشانی از دکتر مصدّق، شعبان جعفری نيز به صفِ مخالفان مصدّق پيوست. او در تظاهرات ۹ اسفند ۱۳۳۱ به جُرم حمله به خانــهء دکتر مصدّق، دستگير و تا عصر ۲۸ مرداد ۳۲ بازداشت و زندانی بوده است، بر اساس سند سازمان سيا:
در حوالی عصر ۲۸ مرداد، «ايستگاه راديو تهران بدست سلطنت طلبان افتاد و کارمندان سفارت [آمريکا] با اين خبر، دچار شادی و شعف گرديدند. قرار شد که در ساعت ۵/۴ بعد از ظهر سرلشکر زاهدی از پناهگاه خويش خارج شود و در نبش خيابانی خاصّ با سرلشکر گيلانشاه، ملاقات کند و از آنجا به سوی ايستگاه راديو تهران روانه شوند تا سرلشکر زاهدی پيام خود به ملّت ايران را ايراد نمايد ... در ساعت ۲۵/۵ دقيقه بعد از ظهر، زاهدی از راديو تهران سخن گفت.» (تاريخچهء عملیّات سيا ...، بخش ۸، صص ۷۲-۷۳، متن انگليسی).
دکتر غلامحسين صديقی (وزير کشور دکتر مصدّق) در هنگامــهء ۲۸ مرداد از خيابان های مهم تهران ديدن نموده، چگونگی تصرّف ستاد ارتش، ايستگاه راديو و محاصره و تصرّف اقامتگاه دکتر مصدّق را – لحظه به لحظه – گزارش کرده است و – چنانکه خواهيم ديد – گزارش او با گزارش هندرسون (سفير آمريکا) مطابقت دارد. دکتر صديقی می نويسد:
« ... چند دقيقه از ساعت پانزده گذشته بود، ديدم جمعی [در اطاق مصدّق]، همه در حال انتظار و فکر نشسته اند. آقای نخست وزير پرسيدند: چه خبر داريد؟ گفتم: اوضاع [شهر] خوب نيست، ولی نااميد نبايد بود. آقای دکتر حسين فاطمی گفتند: چه بايد کرد؟ گفتم: لابد دستورهای لازم از طرف جناب آقای نخست وزير داده شده، ولی فعلاً آنچه بر هر چيز، مقدّم است، حفظ مرکز بی سيم و راديو است ... بعد به اتاقی که هیأت وزيران در آن تشکيل می شد رفتم ... آقای دکتر حسين فاطمی روی صندلی، رو به روی مهندس حسيبی نشسته بود. من پهلوی او نشستم. چون هر دو، ناهار نخورده بوديم ... يک لقمه خورديم. لقمــهء دوم را که به دهن گذاشتيم، صدای هياهو و جنجال در راديوی اتاق مجاور شنيده شد ... معلوم شد مخالفين، ادارهء راديو را اشغال کرده اند.
حدود ساعت شانزده، راديو را باز کرديم، احمد فرامرزی نطق می کرد. گفتم: آنچه من از ساعت ۱۱ [صبح] از آن می ترسيدم و در فکر آن بودم و به آقای نخست وزير هم تلفن کردم و نبايد بشود، شده است و قطعاً اوضاع شهرستان ها هم مختل خواهد شد.
مقارن ساعت هفده: آقای مهندس رضوی برای آنکه سربازانِ مخالف، تيراندازی را موقوف کنند، ملحفـهء روی تختخواب آقای نخست وزير را برداشت و بيرون بُرد و به سربازان داخل حياط داد که آن را [به علامت تسليم] روی بام نصب کنند ...» (غلامرضا نجاتی، ج ۲، ص ۱۲۶ – ۱۳۰).
به روايت شعبان جعفری:
«بعد از ظهر ۲۸ مرداد، زاهدی ما رو [از زندان] خواست، ما رفتيم اونجا. گفت: «برين نذارين مردم شلوغ کُنن ديگــه» اين بود که ما به حساب راه افتاديم ... ولی به خونــهء مصدّق نرفتيم، خونه اش تو دعوای بين مردم و سرهنگ ممتاز [مسئول دفاع از خانــهء مصدّق] و اينا، داغون شده بود» (شعبان جعفری، ص ۱۶۵)
بدين ترتيب، ملاقات زاهدی با شعبان جعفری می بايستی بعد از ساعت ۶ يا ۷ بعد از ظهرِ ۲۸ مرداد و پس از استقرار سرلشکر زاهدی در مرکز شهربانی صورت گرفته باشد، و اين، زمانی بود که از سقوط دولت مصدّق، ساعت ها گذشته بود. بنابراين می توان نتيجه گرفت که نقشِ شعبان جعفری در وقايع ۲۸ مرداد، نقشی حاشيه ای و کمرنگ بوده است.
ادامـــــــه دارد
زيرنويس:
۱- برای آگاهی از اين ماجرا - که يادآورِ واقعــهء «حمله به سفارت آمريکا در تهران» و «تسخير لانــهء جاسوسی» است، نگاه کنيد به: اسرار خانــهء سدان، اسماعيل رائين، همچنين نگاه کنيد به: موحّد، ج ۱، صص ۱۷۶-۱۷۷؛ مصدّق؛ سال های مبارزه و قدرت، غلامرضا نجاتی، ج ۱، صص ۳۱۸-۳۲۲.
۲- نگاه کنيد به: روزنامــهء شجاعت (بسوی آينده)، شمارهء ۱۸، ۲۷ مرداد ۳۲، به نقل از: گذشته، چراغِ راه آينده است، ص ۶۵۹.
۳- برای بحثی دربارهء «لوطی» ها و نقش شان در دوران قاجار نگاه کنيد به مقالــهء درخشان و . م. فلور: تاريخ و گُسترهء ادبيات، شمارهء ۱، ۱۳۶۲، صص ۷ - ۲۸ .