حقوق بشر در ایران







چهارشنبه 4 مهر 1386

نفاق افكنى بی دليل، كامبيز قائم مقام

کامبيز قائم مقام
مقاله آقاى نورى علا را بايد در زمره مقالاتى كه چند صباحى است عليه دكتر مصدق نوشته مى شود، به حساب شمرد...آدمى كه می خواهد از عملكرد افراد و رهبران يك سازمان بزرگ سياسى و با سابقه اى طولانى انتقاد نمايد، بخصوص وقتى بارها خود را كنار از "سياسى" بودن معرفى می كند، بايد به همه جهات آن سازمان آشنائى داشته باشد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

---------------------------------

مقاله " جدال بر سر مالكيت جبهه ملى ؟ " نوشته دكتر اسمعيل نورى علا در اينترنت بدستم رسيد . با تمام در گيرى هاى جنجالى و مع الفارغى كه در مقاله بود دچار تعجب نشدم . آقاى نورى علا هميشه عادت بنوشتن مقالات جنجالى دارد. مقالاتى كه بسيارى از مطالبش از واقعيات دور هستند . افرادى كه با نوشته هاى ايشان آشنائى ندارند دجار حيرت ميشوند . يادتان هست كه ايشان براى آقاى اكبر گنجى تومار امضا جمع كردند و شعر سرودند ، " گلى كه سنگ را تركانده است " را نوشتند ولى گنجى كه بامريكا آمد ايشان يكدفعه نوشتند " اكبر گنجى آمده جه بگويد؟" و ضمن هزار عرض ميپرسد كه " گنجى بيايد بگويد كه چگونه اجازه از دولت براى خروج گرفت و هزينه سفرهايش از كجا تأمين ميشود؟ " . نظر ايشان از نوشتن اين مقاله طرح سؤال نيست بلكه مثل هميشه مسإله " مطرح شدن " آقاى نورى علا مورد نظر است . حتى بقيمت نوعى برچسب زدن بشكل سؤال به گنجى . بايد پرسيد آيا زمان طرح اين سؤال درست وقتى بود كه گنجى نفس زنان از ايران رسيده و موضوع اعتصاب غذا براى آزادى زندانيان سياسى مطرح است و فعالين خارج از كشور هم از گنجى و ايده اش استقبال كرده اند؟ خرج هواپيماى گنجى و همراهش بامريكا در امريكا جمع شد، اينجا هم كه مهمان بود . ايشان زحمت سؤال ساده از ميزبانان گنجى در اروپا و امريكا را هم بخودشان ندادند و بر چسب زنانه چنان مقاله اى در آن زمان حساس نوشتند . ايشان دنبال روشن شدن موضوع نبودند بلكه موضوع انجام يك كار جنجال برانگيز و در نتيجه مطرح شدن ايشان در ميان بود، كه انجام گرفت . تازه مگر در اين حكومت پليسى جمهورى اسلامى كسى در ايران حاضر است كه بگويد به گنجى كمك مالى كرده است كه شما آنرا در مقابل سؤال بى جواب قرار ميدهيد؟ و اينكه چرا به گنجى اجازه خروج داده شده است؟ گنجى تا وقتى زندان است و در ايران مبارزه ميكند و چندين رئيس جمهور بزرگ جهان تقاضاى آزاديش را ميكنند و شما هم برايش تومار امضا جمع ميكنيد و شعر ميگوئيد براى حكومت ميتواند وحشتناك باشد، ولى وقتى كه او بيرون آمد ديگر كار تمام شده است و شما فقط گاه و گدارى از ايشان خبرى در اينترنت ميگيريد . و لذا جمهورى اسلامى نيز مانند هرحكومت پليسى ديگر وقتى نتوانند مخالف مؤثرى را از ميان ببرند او را بخارج تبعيد ميكند و اگر خودش قصد رفتن بخارج را داشته باشد جلويش را نميگيرد . آيا درست بودن اين فاكت احتياج به شمردن مثال دارد كه بزنم ؟ تروتسكى، خمينى ....، از آنها كوچكتر ها..! و حالا كه ديديد كه آقاى گنجى طرف مردم ايستاد و مثل خيلى ها تسليم نئو كانسرواتيوها نشد . آقاى نورى علا با اين نوع برچسب زدن به اكبر گنجى فقط دنبال شيوه هميشگى يعنى جنجال درست كردن و " مطرح شدن " بودند و وقتى مردم با سكوت ايشان را در اين برچسب زنى تنها گذاردند ايشان هم دنبال قضيه را ول كردند!
راستش من دنبال جواب دادن به اين مقاله نبودم همانطور كه به مقاله " چرا همه به ۲۸ مرداد محتاجند " پاسخى ننوشتم . هر چه بيشتر جواب بدهى ايشان بزعم خود " مطرح " تر مى شوند . ولى حالا كه ناگهان سياسى تند و تشكيلاتى شده اند، درست برعكس ادعائى كه مكرر در ميان جمع و در مقالات خود ميگويند و مينويسند كه ايشان " سياسى " نيستند!، و درد ملى گرائى و اهميت سكولاريسم چنان گريبان ايشان را گرفته كه بدون آنكه بقول خودشان از " برگزار كنندگان " كنگره جبهه ملى ايران در اروپا " اطلاعى داشته باشند به نقد مقاله اقاى دكتر راسخ افشار آنهم با لحنى " طلبكار " و عصبانى پرداخته اند. آدمى كه ميخواهد از عملكرد افراد و رهبران يك سازمان بزرگ سياسى و با سابقه اى طولانى انتقاد نمايد، بخصوص وقتى بارها خود را كنار از " سياسى " بودن معرفى ميكند، بايد بهمه جهات آن سازمان آشنائى داشته باشد . حد اقل بايد آدمهائى را كه در باره ايشان مينويسد بشناسد . ايشان به دكتر راسخ با لحن سخيفى اعتراض دارند كه چرا "جوانان " را ميخواهند كنار بگذارند و اول كار ميگويند من اينها را نميشناسم ! بايد بگويم كه ايشان براى مطرح شدن در اينجا نقش "شر خر سياسى" را بازى ميكنند .
" شر خر " كسى است كه بدون آنكه بداند دعوا سر چيست يا احيانآ طرفين دعوا را بشناسد وارد دعوا مى شود . ايشان هم خودشان ميگويند " من از بر گزار كنندگان اطلاعى ندارم " ولى وارد دعوا شده اند!

تيتر مقاله ايشان " جدال بر سر مالكيت جبهه ملى " در حالى است كه آقاى راسخ در مقاله شان قيد كرده است " جبهه ملى سر قباله هيچ كس نيست و متعلق به ملت ايران است " ، ولى براى ايشان كافى نيست . ايشان دنبال مطرح شدن بهر قيمتى هستند .
آقاى دكتر راسخ در مقاله خود بمطالبى اصولى اشاره ميكنند كه جبهه ملى بايد با افرادى كه به آن اعتقاد كامل دارند تشكيل شود . چه حضور معدود عناصرى در " رهبرى " خارج از كشور كه هر زمان بنام " رهبرى " جبهه ملى پشتيبانى خود را به سلطنت طلبان اعلام كرده اند، آينده نا مطمئنى را براى نام جبهه ملى خواهد ساخت . صحبت آقاى راسخ دركل دفاع از حيثيت و نام جبهه ملى ايران است .

مقاله آقاى نورى علا را بايد در زمره مقالاتى كه چند صباحى است عليه دكتر مصدق نوشته مى شود، بحساب شمرد. ايشان در حالى با حرارت بحمله پرداخته اند كه خود سازمانهاى در گير، در اين چند ساله اختلاف، وارد جدال علنى با يكديگر نشده اند . با وجود چنين آرامشى در ميان اين سازمانها ايشان ناگهان در نقش "شر خر سياسى" بدينگونه صحبت را آعاز كرده اند كه اين مقاله براى اين نوشته شده است كه رهبرى جبهه ملى به گروه مخالف ايشان پيامى ندهد . بى پايه بودن اين شايعه، كه بصورت خاله زنكى سياسى و تفرقه افكنى انجام گرفته، در اين است كه رهبرى جبهه ملى ايران بار ها براى گردهمائى هاى هر دو گروه جبهه ملى بيكسان پيام فرستاده است . و حتى رهبرى جبهه ملى بار ها از ما خواسته است كه چندتن از ما در يك شوراى جبهه ملى كه از سوى ايشان تشكيل شود شركت نمائيم و ما چنين عملى را بصلاح جبهه ملى ندانسته ايم و ايشانهم قبول كرده اند . "شر خرى سياسى" دنبال فاكت نميرود بلكه بدون شناسائى افراد از ايشان تحليل سياسى ميكند .

مقاله " چرا همه به ۲۸ مرداد محتاجند " شاهد بسيار خوبى براى شناسائى آقاى نورى علا است . آقاى نورى علا بطور خجالتى در عمل در بسيارى موارد خط سلطنت طلبان را دنبال مبكنند .وحاصل بسيارى از موضع گيرى هاى سياسى ايشان نظير ۲۸ مرداد به نوعى پشتيبانى از سلطنت طلبان بحساب مى آيد . و اين مقاله هم نشانگر همين واقعيت است . مقاله سؤال برانگيز و جنجالى ايشان در برچسب زدن به اكبر گنجى نيز درست در همين راستا بود. چه تمامآ پا به پاى سلطنت طلبان به حمله بدون دليل بآقاى گنجى پرداختند . آقاى نورى علا در ادامه پشتيبانى از سلطنت طلبان در هم آوازى با آقاى داريوش همايون در مقاله " چرا همه به ۲۸ مرداد محتاجند " ميگويد " تنها زمانى كه ما، بجاى جستن «سرچشمهء استوره اى حقانيت ادعاى خود براى حكومت كردن»، به ارائهء برنامه، ايجاد تشكلات حزبى در راستاى اجراى آن برنامه ها، و رقابت با ديگران براى جلب نظر رأى دهندگان به برنامه هاى خود بپردازيم است كه، در آستانهء ورود به جهان مدرن، فرصت آن را هم مى يابيم تا «واقعهء ۲۸ مرداد» را استوره زدائى كرده و آن را به جايگاه تاريخى اش برگردانيم .
و در جاى ديگرى در همان مقاله درست نقطه نظر آقاى داريوش همايون را تأئيد ميكند كه " اين «واقعه»، براستى كه، از لحاظ جامعه شناسى سياسى، درست نقش همان «واقعهء كربلا» در نزد شيعيان را بازى مى كند، با اين تفاوت كه اگر شيعيان تنها طرف صاحب نفع در زنده نگاهداشتن خاطرهء «واقعهء كربلا» محسوب مى شوند،..."
ايشان صحبت از اين نميكنند كه چرا ۲۸ مرداد را كنار بگذاريم ولى براى جلو گيرى از خراب كردن قبر ابو لوءلوء، بمبارزه مى پردازند. آيا موضوع امامزاده ابو لو لو مربوط به گذشته نيست كه امروز ايشان برايش اينهمه يقه درانى ميكند؟ و چطور از نظر ايشان ايشان ۲۸ مرداد كه آثارش همين حكومت شوم " جمهورى اسلامى " است مربوط به گذشته ميشود و بايد آنرا بسكوت برگزار نمود و "استوره زدائى" بايد صورت گيرد . براى آقاى نورى علا تنها " مطرح " شدن ايشان با مقالات جنجالى مهم است . يكبار با يقه درانى براى جلوگيرى از تخريب قبر ابو لوء لوء و يكبار با " فراموش كردن " ۲۸ مرداد! بعنوان اسطوره زدائى گذشته . براى ايشان گذشته هاى خيلى دور مهم اند تا گذشته هاى نزديكى كه ديكتاتورى امروز ما ناشى از آنست!

ايشان در مقاله مورد بحث " جدال بر سر ..." مينويسند "...و اگر ضد سلطنت نبودن «جبههء ملى اصلى» و «راه مصدق» قطعى باشد در آن صورت چرا برخى از اعضاء جبههء ملى حق ندارند خود را پيرو راه مصدق بدانند و، در عين حال، به آلترناتيو شاهى كه سلطنت كند و نه حكومت، كه گفتهء خود دكتر مصدق است، بيانديشند؟ " . اين منطق نادرست سلطنت طلبان است . در حاليكه مصدق " مشروطه خواه " بود، نه " سلطنت طلب " . در آن دوران دنبال " جمهوريخواهى " رفتن به شكست سريع و قطعى " نهضت ملى " مى انحاميد . مردم " جمهوريخواهى " را كار توده ايها بحساب ميآوردند ، همانطور كه كودتا چيان در روز هاى قبل از كودتا با پول شعار هائى باين شكل را عنوان كردند و مردم را از اين جهت هابسيار ترساندند . براى مصدق " محتوى " حكومت ، يعنى " حكومت مشروطه " مهم بود تا " فرم " آن . مگر حكومت فعلى ايران " جمهورى " است؟ لذا مصدق بر خلاف نظر ايشان كه نظر " سلطنت طلبان " است ، " سلطنت طلب " نبود و " مشروطه خواه " بود . سلطنت طلبان امروزى و حتى گروهى از ايشان كه بعنوان " مشروطه خواه " فعاليت مى نمايند ، اعتراضى به بستن مشروطه و تجاوزات به حقوق بشر در دوران محمد رضا شاه را ندارند . باين دليل ما با اين سلطنت طلبان و " مشروطه خواهان " تا وقتى باينگونه مى انديشند همداستان نميشويم . حرف ما با هم فرق دارد . ولى آقاى نورى علا دنبال " مطرح شدن " هستند تا آموختن حقايق وگرنه اين كاسه داغتر از آش در برابر صحبت هاى نارواى مير فطرس، جلال متينى و حميد شوكت بدفاع بر ميخواست و اين يقه درانى ها را آنجا ميكرد .
آدمى بدفاع از دكتر مصدق در برابر نارواگويان، بدليل پشتيبانى ايشان از سلطنت طلبان، خاموش مانده است در حاليكه در مقاله " بزرگداشت مصدق چه فايده‌اى دارد؟ " مى نويسد: " به كلام ديگر، اگر هر كدام از ما كاغذ سپيدى را در پيش روى خود بنهيم و بكوشيم، همچون تست‌هاى روانكاوانه، آنچه‌هائى را كه نام مصدق به ذهنمان مى‌آورد يادداشت كنيم، خواهيم توانست گستره‌ى شگرف ذهنى، روانى، ساختارى و وجدانى اين نام را در ذهنيت خويشتن بچشم ببينيم. و، شگفتا، كه هرچه يادداشت‌هاى ما بلندتر و تفصيلى‌تر شود نشانه‌ى آن است كه ما با هويت سياسى عصر خود آشناتر و درگير‌تر بوده‌ايم.
و، برعكس، اگر نام مصدق نتواند چيزى يا چيزهاى را در ذهن ما زنده كند، آنگاه مى‌توانيم حكم كنيم كه ما از تاريخ معاصر خويش بريده‌ايم، يا جدا شده‌ايم، و ـ در نتيجه ـ هم ارزش‌ها و هم برنامه‌هامان براى جامعه‌اى كه خود را متعلق بدان مى‌دانيم امورى بى پايه، يا بى ريشه، و يا بيگانه‌اند. "
بشرح پائين توجه كنيد چه من اين اشك تمساح ريختن اقاى نورى علا را نميفهمم كه ايشان در مقاله " جدال بر سر مالكيت جبهه ملى " اينطور مينويسند "تشكيلات ملى گرا و سكولار را مهمترين نياز كنونى جامعه مى دانم و، از سوى ديگر، مى بينم كه جبههء ملى ايران، كه مى تواند يكى از اينگونه نهادهاى سياسى باشد، در داخل كشور به دلايلى چند، و در خارج كشور به عللى گوناگون همچون وجود تنگ نظرى، قفل شدن در تصورات گذشته، عدم انتقاد از عملكرد اين جبهه در جريان انقلاب آخوند خوردهء ۱۳۵۷، و نرفتن به سوى يك ماهيت جدى سياسى، خود را از حضور مؤثر در چنين جنبش و خواست و جريانى محروم ساخته و، متأسفانه، تبديل به نمونه اى شده است كه در آن مى توان همهء بيمارى هاى دامنگير اپوزيسيون را يكجا مطالعه كرد." اين سازماتيكه رهبرش سلطنت طلب وغير سكولار بوده در دوران "انقلاب اخوند خورده هم بايد مورد شماتت قرار گيرد و بسوى يك ماهيت جدى هم كه نرفته است و امروز هم تمام بيماريهاى اپوزسيون دامنگير آنست، اساسآ چرا بايد بآن توجهى داشت؟ مگر كاسه اى زير نيم كاسه باشد كه انهم فقط بخاطر مطرح شدن آقاى نورى علا صورت ميگيرد و نه چيز ديگرى . تعجب من از آنهايست كه به مقالات ايشان باور دادند و آنرا در دفاع از مصدق و جبهه ملى ميدانند و از ان براى تزئين سايتهاى "جبهه ملى " استفاده ميكنند.

در مقاله "چرا همه به ۲۸ مرداد محتاجند" چنين امده است "در عين حال، كوششى كه چندى پيش از جانب بخشى از مليون و بخشى از سلطنت طلبان براى نزديك شدن بهم صورت گرفت و در كنفرانسى در واشنگتن تجلى يافت، نيز درست به اين دليل غوغاى بسيارانى از هر دو اردوگاه را برانگيخت چرا كه اين نزديكى «واقعهء مركزى ۲۸ مرداد» را بلاتكليف مى گذاشت و اين بلاتكليفى، در غياب هرگونه سرچشمهء ديگرى براى اثبات حقانيت، موجب ناكامى آن شبه ائتلاف شد. " اشكال كار در اين است كه ايشان ادعا ميكنند كه هيچ كدام از طرف دعوا را نميشناسند و آنگاه صحبت از كنفرانس واشنگتن ميكنند كه جبهه ملى ها و سلطنت طلبان نتوانستند با هم به ائتلاف برسند . جالب است اقاى نورى علا خودشان در اين "كنفرانس مشترك ولى بيفرجام" شركت نداشته اند و ادعا دارند با كسى هم در تماس نيستند، معلوم نيست كه چگونه اين وحى الهى بايشان در رابطه با آن كنفرانس نازل شده است؟ و آن از تفكر من خارج است. واقعيت آنستكه آنچه بشما در اين رابطه گفته اند و ميگويند كذب محض است ، چه تنها يكنفر از "جبهه ملى هاى شاه پسند" با سلطنت طلبان در حال مذاكره بود كه شايد پس از ائتلاف جبهه ملى ها كه بزعم ايشان و سلطنت طلبان قرار بود در واشنگنتن انجام شود . در ضمن رضا پهلوى و دارو دسته ايشان در هتلى جلسه براى اين منظور داشتند تا بدون اطلاع جبهه اى ها انها را در مقابل عمل انجا شده اى قرار دهند كه مجبور به مذاكره شوند بعد اختمالا دست در گردن هم بسوى مبارزه نهائى پيشروند. دوست عزيز، جناب نورى علا اشتباه بعرضتان رسانده اند هرگز در واشنگتون جلسه مشتركى با سلطنت طلبان صورت نگرفت و توطئه آن " جبهه اى شاه پسند " بر ملا شد نتيجتآ جلسه مشتركى با سلطنت طلبان نبود كه مسئله ۲۸ مرداد سد راه آن شود . براى اطلاع شما ان " جبهه اى شاه پسند" باتفاق يكى دو نفر ديگر در كنگره مشروطه طلبان شركت نمودند تا باتفاق داريوش همايون پلى بروى ۲۸ مرداد بزنند كه من در مقاله "پلى بر روى ۲۸ مرداد" بان بخورد كردم . ويديو كنگره مشروطه طلبان را در منزل يكى از دوستان ديدم . حالا متوجه ميشويد كه چقدر بى مطالعه و تنها با قول يكنفر، آنهم يك جبهه ملى " شاه پسند " نوشتن جقدر دور از واقعيت و خلاف واقع ميشود؟

يه نوشته پائين از مقاله " بزرگداشت مصدق جه فايده دارد؟ " در پاسخ به آقاى دكتر نقره كار كه ابراز نگرانى به تشكيل گردهمائى براى بزرگداشت دكتر مصدق در شهر كلن را داشته اند نموده كه " بيم آن دارد كه از اين مجلس نوعى بهره بردارى گروهى بعمل آيد و كسانى بر كسانى ديگر افضليت و اولويت و ارجحيت داده شوند." توجه باين قسمت كه عينآ از مقاله ايشان نقل مى شود توجه نمائيد و آنرا با " اسطوره زدائى " كه ايشان در متن بالا گفته اند مقايسه نمائيد . و معنى " مطرح " شدن در برابر " از واقعيات سخن گفتن و دفاع از حقيقت " و به نرخ روز نان خوردن برايتان روشن مى شود : " ... يا اين روزها گروهى گروه ديگر را سرزنش مى‌كند كه چرا دعواى كهنه‌ى شاه و مصدق را به امروز (كه نه از مصدق نشانى دارد و نه از شاه) مى‌كشانند و، در نتيجه، سد راه ائتلاف‌هاى سياسى مى‌شود. اين حرف، حتى اگر درست هم باشد، يك سخن غير مشروطيتى ست؛ چرا كه از منظر تاريخ تحول مشروطيت، بيست و هشت مرداد سى و دو آوردگاهى بود كه در آن نه مصدق كه خود انقلاب مشروطه به پايان عمر سياسى خود رسيد و راه را براى انقلاب مشروعه‌ى اسلامى باز كرد. يعنى نمى‌توان ادعاى مشروطه خواهى داشت و داستان بيست و هشت مرداد را امرى تمام شده دانست. در اينجا من از ورود به اين بحث امتناع مى‌كنم كه چرا اصلا بايد امرى از تاريخ معاصر را بدست فراموشى سپرد ـ آن هم وقتى كه بسيارى از همين مدعيان هنوز از حمله‌ى اعراب به ايران و نتايج اسف انگيز آن حمله چنان سخن مى‌گويند كه انگار همين ديرور اتفاق افتاده است " جلّ الخالق!

و با خواندن اين بريده از مقاله " بزرگداشت مصدق جه فايده دارد؟ " و بسيارى از بخش هاى ديگر همان مقاله و مقايسه با " اسطوره زدائى از ۲۸ مرداد " در كنار " روضه خوانى ۲۸ مرداد " چرخش ايشان در جهت باد را بخوبى مى بينيد و موقعيت اين مقاله در كنار ساير حملاتى كه امروزه به مصدق و جبهه ملى ايران هر روزه در جريان است برايتان آشكار ميشود . و عملكرد آقاى نورى علا تنها در " مطرح " ساختن خود و نه اعتقاد بآنچه ميگويند روشن ميشود .

قبل از آنكه بحث را به پايان برسانم ميخواستم به آقاى نورى علا توصيه يا لغت بهترى براى اين اگر باشد بنمايم كه ايشان نويسنده اى چيره دست و شاعر و اهل فضل و ادب هستند و مردم هميشه ايشان را در اين مقام شناخته اند . چرا دنبال همين رشته اى كه بآن تسلط و تبحر داريد را نمى گيريد و افتاده ايد بكار هائى كه در آن تجربه اى نداريد. دقاع از آزادى و دمكراسى و حقوق بشر حرفى است و بمعنى اى وظيفه همه روشنفكران است ولى خود را قاطى با دعوا هاى سازمانهائيكه افرادش و مسائلش را نميشناسيد كردن در شأن ادبى شما نيست .

من صحبت هاى خودم را نمودم و از اين پس وقت و حوصله دنبال كردن اين موضوع را با ايشان و فرصت قلم فرسائى براى بيشتر مطرح شدن ايشان را ندارم و برايم مهم نيست كه تعبير ايشان از دنبال نكردن موضوع از جانب من چه باشد .

كامبيز قائم مقام - لس آنجلس
۲۳ سپتامبر ۲۰۰۷

در همين زمينه:
[جدال بر سر مالكيت جبههء ملى؟ جمعه گردی های اسماعيل نورى علا]

در همين زمينه:

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نفاق افكنى بی دليل، كامبيز قائم مقام' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2009