شنبه 12 آبان 1386

گفتگوی گلمراد مرادی با مجله کردی زبان گولان

پرسش:
۰- ممکن است تا حدودی خودتان را به خوانندگان مجله گولان معرفی کنيد؟

پاسخ:
سپاس بی پايان دارم از اينکه به بنده امکان می دهيد، خودرا بيشتر به خوانندگان ارجمند مجله گولان بشناسانم. اگر چه فکر می کنم، از خود گفتن، زياد نمی تواند بخشی از مشکلات ما کردها را حل کند، اما بهر حال، زيانی هم ندارد، اگر عزيزان خواننده مجله، با هويت کسی که با او مصاحبه انجام می گيرد، آشنا شوند. بقول ماموستا فلک الدين که می فرمايند: "آنچه که اکنون می خوانيد، اگر پسندت نبود پرتش کن. به نام گوينده يا نويسنده آن منگر."(مجله گولان شماره ۶۵۵ هشتم اکتبر ۲۰۰۷ مقاله ادبی سياسی رنگی ... بيرنگ). پس زندگينامه نگارنده مهم نيست، بلکه محتوای مطلب بايد مهم باشد. بهر حال در اينجا با اجازه شما، چند نکته ای در باره زندگی خودم، برای آن هم مليت هائی که بنده را اصلا نمی شناسند، ذکر می کنم. البته قبلا نيز در مصاحبه های ديگری، با مثلا مجله گزينگ و ادبيات و فرهنگ و برخی از راديوها و تلويزيونهای فارسی وکردی زبان در اروپا به درخواست مصاحبه گر، شرح مفصل تری مشابه اينکه اکنون درباره ی خودم عرض می کنم، ارائه شده است که يکی از آنها چندين سال پيش درمجله کردی زبان گزينگ، همراه بامعرفی کتابم درسوئد منتشر شد و ديگری همراه با مجموعه گفت گوهائی، زير عنوان "رهپويان انديشه" در سال گذشته (۲۰۰۶ ميلادی) بصورت کتاب، در آمده است.
در هر صورت، بنده در يک خانواده کرد دهقان، از خليفه های گوران، در دهکده تپه کچل دشت ذهاب، کردستان ايران، آنگونه که در شناسنامه ام قيد شده در سال ۱۹۴۱ ميلادی، چشم به جهان گشوده ام و آن مصادف بود با جنگ خانمان برانداز جهانی دوم. متأسفانه از همان دوران کودکی، در سن ۵ يا ۶ سالگی، با از دست دادن پدر و به دليل فقر مالی، آرزوی گذراندن مدرسه روزانه، بجز سه روز، بر روی دلم ماند و به جای نشستن درکلاس درس، دو سال اول گاو چرانی و شير فروشی می کردم و سپس در سن ۹ سالگی به کار شاگرد خياطی گمارده شدم. در دوران ده ساله ی شاگرد خياطی و خياط بودن، تا کلاس ششم مدرسه ابتدائی را شبانه بپايان بردم. شغل شريف خياطی را که بنا به تئوری مادرم؛ در آن "دست انسان زر قيچی می کند"، از استاد اسماعيل جباری ياد گرفتم که مهر و محبت استادی او برايم فراموش نشدنی است. متأسفانه همين چهار هفته پيش تلفنی از يکی از برادر زاده هايش، آگاهی يافتم که اين استادکار مهربان، در سن هشتاد سالگی فوت کرده اند. با تأسف من قادر نشدم يک بار دگر قبل از مرگ و سفر به سرای نيستی او را ببينم. آخرين باری که استاد اسماعيل را ديدم، حدود ۲۷ سال پيش بود. مرگ استاد که "زر قيچی کردن يا نان در آوردن" را به من آموخت، بيش از حد غمگينم کرد و بی اختيار اشک در چشمانم حلقه بست. به هر حال سخت است دوری از آب و خاک و از هم قبيله ايها. آنهم هنگامی که اين دوری و گسستن پيوند با مردم به اجبار باشد، نه به رضايت.

من در همان ۱۹ سالگی به قصد ادامه تحصيل در شهر بزرگتری، شغل خياطی را رها کرده و وارد لباس نظام شدم و از آن طريق به آمريکا راه يافتم. يعنی با گذراندن آزمايش زبان انگليسی و موفقيت در ميان هفتصد و بيست نفر از افسران و درجه داران ارتش (در سال ۱۹۶۴ ميلادی)، از اولين گروه يازده نفر اعزامی به آمريکا بودم. من دوران دبيرستان را هم تا کلاس دوازده رياضی در اکابر يا مدارس شبانه گذراندم و ديپلم دبيرستان آمريکائی راهم کسب کرده ام. سه سال بعداز بازگشتم از آمريکا و باز شدن چشم و گوشم، درباره ی رژيم شاه، پس از ۸ سال خدمت با درخواست شخصی از لباس نظام استعفاء دادم و بعد از دو سال کار در شرکت حفاری نفت و سازمان آب وبرق درايران، به هوای تحصيلات بالاتر در ماه اکتبر ۱۹۶۹ ميلادی راهی اروپا شدم. من تحصيلات دانشگاهی را در سال ۱۹۷۴ ميلادی در دانشگاه آمريکائی "پپردايين" بخش اروپائی آن، در رشته "تاريخ هنراروپا" آغاز نموده و پس از گذراندن دو سال تحصيل با موفقيت، در سال ۱۹۷۶ ميلادی در دانشگاه هايدلبرگ در رشته های علوم اقتصادی، جامعه شناسی و علوم سياسی به تحصيلاتم ادامه دادم و تا درجه دکترا آن را با موفقيت طی کردم. من يک سال از دوران تحصيليم را (۱۹۸۳ ميلادی) به عنوان محقق در دانشگاه آکسفورد انگلستان بسر برده ام. نهايتا از تز دکترايم که در باره يک سال حکومت خود مختار در کردستان (معروف به جمهور مهاباد) بود، در سال ۱۹۹۱ در دانشگاه هايدلبرگ دفاع کردم که در آن تز چهار صد صفحه ای، تاريخ جنبشهای خلق کرد در هر چهار بخش کردستان در هزاره ی گذشته بر رسی شده است و علاوه بر آن بيوگرافی کوتاه دو شخصيت و رهبر مهم کرد، يعنی زنده يادان قاضی محمد و ژنرال مصطفا بارزانی و شرح کوتاهی در باره آئين يارسان (اهل حق-کاکه ای) به ضميمه کتاب هستند. اين کتاب در سال ۱۹۹۲ به زبان آلمانی درانتشارات دانشگاه بريمن درهزار جلد انتشار يافته است. تز هابيل خود را (استادی دانشگاه) در باره ی تاريخ و فلسفه يارسان (اهل حق-کاکه ئی) نوشته ام که در سال ۱۹۹۹ ميلادی در سوئد منتشر شده است. از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۳ ميلادی در دانشگاه های آلمان (هايدلبرگ، بريمن و هامبورگ) تاريخ سياسی کرد (در واقع تاريخ خاورميانه) و زبان کردی و فارسی را برای خارجيان، تدريس کرده ام. اکنون مدت ۱۴ سال است که کار تحقيقی می کنم و در کنار آن يک دفتر مشاور خانواده، حمايت از نو جوانان و دانشجويان و دارالترجمه زبانهای فارسی، کردی، آلمانی وانگليسی را اداره می کنم. ازجمله کارهايم نگارش کتب تحقيقی، تاريخی، آئينی، داستانهای آموزنده و مقالات سياسی و فرهنگی و اجتماعی هستند. تا کنون شش جلد کتاب و کتابچه نگاشته و منتشر کرده ام و مقالات بس فراوانی به زبانهای فارسی و آلمانی در رابطه با حقوق زنان، قتلهای ناموسی، فلسفه و آئين زرتشت وجنبشهای مذهبی بعداز اسلام درايران، نقدهای سياسی، توضيح واژه ها و سيستم فدراليسم و دمکراسی و نهايتا تعصبهای ملی و مذهبی و مضرات آن و غيره را نوشته ام که هر کدام در چندين مجله و روزنامه منتشر شده اند. چندين مقاله من هم به کردی و ترکی ترجمه شده اند و سخنرانی های زيادی به زبانهای انگليسی وفارسی وآلمانی وکردی، دررابطه بامسايل تاريخی، سياسی، فرهنگی، اجتماعی و روابط خانواده ها و انسانها با هم، در سراسر اروپا و آمريکا داشته ام.
فکر می کنم بسياری ازهموطنان و خوانندگان علاقمند روزنامه ها و مجلات با برخی از نوشته های من آشنائی داشته باشند و نياز به معرفی بيشتر آنها نيست. من عضو کانون نويسندگان ايران در تبعيد هستم و يک دوره هم عضو جمع مشورتی (بجای هيئت دبيران) اين کانون بوده ام و اکنون مدت دو سال است که يکی از سه دبير انجمن قلم ايران در تبعيد و ازسال ۱۹۹۸ ميلادی به اين طرف سخنگوی انجمن فرهنگی جامعه يارسان نيز هستم.

پرسش:
۱-اخلاق و منش جامعه بعد از جنگ به چه شيوه ای ميباشد و جنگ روی کدام قشر جامعه تاثير می گذارد؟
پاسخ:
اگر منظورتان اين جنگ نا خواسته و ترورهای امروزی هستند که بر ملتهای محروم عراق تحميل شده و از جمله يک بخش آن دامنگير ما کردها گرديده است، من اين را يک جنگ تمام عيار برای قبضه قدرت و باز گرداندن ديکتاتوری می دانم. يک گروه خاصی عادت نکرده اند خودرا با ديگران از نظر حقوقی و انسانی مساوی بدانند و هميشه در فکر سرکردگی و آقائی خود با زور هستند. با تأسف بايد گفت که اين مسئله تازگی ندارد، بلکه درطول تاريخ چنين جنگهائی فقط برای قبضه کردن قدرت و آقائی ملت خاصی، به شيوه های ديگری در منطقه فراوان داشته ايم. مثال های تاريخی فراوانی داريم، ولی برای کوتاهی سخن ازبيان آنها صرف نظر می کنم. اما در اينجا بايد عرض کنم که از نظر روانی، اجتماعی و اقتصادی، اغلب در همه اين جنگها، بيشترين ضايعه و خرابی را برای قشر پائين جامعه ببار آورده است. در جنگ و ترورهای کنونی هم استثناء نيست. می گويم، از نظر روانی، زيرا اکثر نيروهای جوان اين قشر از جامعه را به عنوان گلوله يا کهنه دهان توپ استفاده کرده و می کنند. برای نمونه به همين جنگ اخير (هشت ساله ايران و عراق) نگاهی بياندازيم که بزرگترين ضربه روحی و روانی و اقتصادی را به مردمان اين دو کشور وارد آورد و از هر دو طرف صدها هزار جوان خلقهای اين سرزمين ها که نيروهای گران قدری، برای ساختار اجتماعی و اقتصادی در آينده بودند، جان خود را فدای زنده ماندن قدرت طلبانی چون صدام حسين ديکتاتور و ملاهای حاکم بر ايران و تشنه قدرت، کردند. ميلياردها دلار از ثروت مملکت، خسارت مالی متوجه هر دو کشور شد که اين خسارت جانی و مالی بيشتر خلقهای محروم هر دو کشور متحمل شدند. اگر چه صدام حسين و خاطره پليد او برای هميشه به زباله دان تاريخ سپرده شد و خلقهای عراق (عرب و کرد و آسوری و ترکمن و غيره) از چنگ اين ديوانه و مستبد رهائی يافتند، اما ملاهای ايران هنوز هم بر سرقدرت مانده اند و نه فقط به خلقهای ستمديده ی ايران يعنی بخش بزرگی از فارسها و ديگر ملتهای کرد و آذری و بلوچ و عرب و ترکمن، ظلم می کنند و کشور را از نظر فرهنگی و اجتماعی و سياسی و اقتصادی به ويرانه کشانده اند، بلکه اين ظلم و ستم را به بهانه حضور "ارتشهای بيگانه در عراق و کمک به برادران دينی خود"، به همه خلقهای اين سر زمين روا می دارند. اين ديگر برکسی پوشيده نيست، اگر ملاهای ايران از کمک مالی بی حد و آموزش تروريستی توسط نيروهای قدس (بخشی از سپاه پاسداران) به افراطيون مذهبی عراق، دست بردارند، يک ماه طول نخواهدکشيد که آب روی آتش اين جنگ تحميلی ريخته خواهد شد و آرامش به عراق باز خواهد گشت. اين در واقع يک جنگ روانی است که با تشويق جوانان ساده دل و با وعده ی بهشت آنان را وادار به انتحار می کنند که بدين ترتيب دولتهای آمريکا و انگليس در منطقه را، با ترور انتحاری، به زانو در بياورند و آنها را مجبور به خروج از منطقه کنند. البته اشاره کردم به بهانه حضور ارتشهای بيگانه، زيرا اگر مسئله فدراليسم و حقوق خلقها در منطقه مطرح نمی بود، آنها حتا حاضر می شدند در سرزمين خود هم ارتش بيگانه مستقر شود. تمام اين نقشه ها فقط به خاطر نابودی سيستم فدراليسم در عراق و جلوگيری از تثبيت و پيشرفت آنست، زيرا اين سياست ناسيوناليستهای فارس و ترک و عرب چه حاکم و چه غيرحاکم در منطقه است، که نگذارند خلقهای اقليت در سرزمين خود به حق مسلم خويش دست يابند. آنها خوب می دانند که اگر درعراق قانون فدراليسم جا بيافتد و همه خلقهای عراق بحق تعيين سرنوشت خود برسند، قبل از همه ايران و ترکيه و سوريه نيز مجبور خواهند بود، سيستم فدراليسم را بپذيرند. بهمين دليل چون قلبا مخالف دمکراسی و فدراليسم هستند، پس می خواهند بهر وسيله ای جلو پيشرفت سيستم فدراليسم در عراق را بگيرند. به قول ماموستا فلک الدين کاکه ای وزير روشنبيری کردستان عراق: "(آنها) از سيستم فدراليسم و دمکراسی وحشت دارند، زيرا به آن نتيجه رسيده اند که فدراليسم يعنی ... دمکراسی و فدراليسم بدون سيستم دمکراتيک بوجود نخواهد آمد."(مجله گولان شماره ۶۵۰ سوم سپتامبر ۲۰۰۷ مقاله، آغاز يا شروع مبارزه (منطقه جنوب/ .... يا، بصره))
بهمين دليل دشمنان فدراليسم می کوشند جلو آن را بگيرند و حتا برای جلوگيری از فدراليسم هيچ ابائی هم ندارند که سيستم ديکتاتوری پيشين را برگردانند. بنابراين اگرما بخواهيم پس ازخواباندن اين درگيری ها و ترورها به نتيجه دلخواه ملتهای خود برسيم، نه بدلخواه ديکتاتوران و ناسيناليستهای کور. اولا؛ بايد در روشنگری جوانان بکوشيم و ياد آوری کنيم که بدون شک، ترورهای انتحاری وکشتن انسانهای بيگناه هرگز شمارا به بهشت راهنمود نخواهد بود. دوما؛ بايد جنايتکاران پشت پرده را که مشوق جوانان برای ترور و ترورهای انتحاری هستند، افشاء کرد و بمردم شناساند. بايد در بوجود آوردن محل کار و شغل برای اين جوانان کوشش به عمل آورد. بايد با اميدوار کردن آنان به آينده ای روشن، آنها را از اقدامات انتحاری باز داشت. بايد مهم بودن وظايف ملی را به آنها گوش زد کرد. مسئله آئينی يک مسئله شخصی است و هر کردی با هر آئينی برای من نوعی، لايق احترام است. در جامعه ما دهها هزار کرد ايزدی، دهها هزار کرد آسوری، صدها هزار کرد کاکه ای و صدها هزار کرد شيعه و ميليونها کرد سنی درکردستان داريم. همه ما بايد دريک نکته اشتراک نظر داشته باشيم و آن دارای مليت کرد بودن است که هزاران سال است ابتدائی ترين حقوق ما را زير پا گذاشته اند و ما با هم اين حق خودرا طلب می کنيم. هيچ فرقی بين ما کردها نيست و به آئين يک ديگر هم بايد احترام بگذاريم در آن صورت می توانيم در رديف انسانهای متمدن قرار گيريم. در اروپا، ما کردها را به عنوان ملتی درست کار، راستگو، با غيرت و عدالتخواه می شناسند که در طول تاريخ قلدران، حق ما را پای مال کرده اند. اگر چه در ميان ما همانند ديگر خلقها، آدمهای دروغگو و حقه باز و نا عادل نيز وجود دارند، اما به نظر من اينها بايد در اقليت بمانند. لذا برای اکثريت ما، مسئله مليت و آزادی و دمکراسی مهم تر از هرمسئله ديگری بايد باشد و اطمينان دارم همينطور هم هست. پس ما بايد برای حاکميت دمکراتيکی در منطقه کوشش کنيم. اگر ما در يک سيستم دمکراتيک زندگی کنيم، بدون شک از نظر فرهنگی و آئينی آزاد ترين ملت خواهيم بود. ما در هيچ جای کردستان تعصب خشک و خالی نشان نداده ايم و روی خوش هم به افراطی گرائی نمی نمايانيم. به گفته خاور شناسان، ما در يک نکته در تاريخ سر آمد بوده ايم و آن مقاومت در برابر زورگويان بوده است و حفظ فرهنگ کهن خود. در اين باره ماموستا فلک الدين کاکه ای در مقاله "حلقه مهم تاريخی" از قول، خاورشناس معروف، پروفسور دکتر لازاريف نقل کرده اند: "ملت کرد بدون شک در آسيا و سراسر جهان از دير زمان تا کنون سيمای اتنيکی (مليت و فرهنگ) خودرا حفظ کرده است."(گولان، شماره ۶۵۱، دهم سپتامب ۲۰۰۷) اگر ما اين محسنات نيک را حفظ کنيم و روش فوق را بکار گيريم، بدون ترديد می توانيم اثرات مخرب جنگها و ترور را به زودی خنثا کنيم و سر زمين خود را باز سازی نمائيم.

پرسش:
۲-جامعه بعد از جنگ چگونه خود را به مرحله نوسازی و ابادانی ميرساند؟
پاسخ:
تقريبا در پاسخ به پرسش اول اشاراتی کرده ام که می توانند پاسخ به اين پرسش هم باشند. اما می کوشم توضيحات بيشتری در اين زمينه بدهم. مسلم است در يک جنگ و بويژه در بمب گذاری های روز مره در عراق حلوا پخش نمی کنند، بلکه دشمن می کوشد جلو پيشرفت را بگيرد و بهر وسيله ای چوب توی کار بشکند و حتا جلو کوششهائی برای باز سازی و آبادانی را بگيرد. دشمن می داند که وقتی ويرانی بماند و وضع اقتصادی خراب باشد، مردم عادی از حکومت ناراضی خواهند شد و دشمن همين را می خواهد. پس بعداز هر جنگی در يک سر زمين نياز مبرم به بازسازی است و بر گرداندن زندگی شهروندان به حالت عادی قبل از جنگ است و کوشش در بهبود بخشيدن به زندگی مردم خواهد بود.
خوب ما ديديم ديکتاتوری صدام حسين با وصف اينکه می دانست در برابر نيروهای خارجی عليه خود او هيچ شانس برنده شدن را ندارد، اما با قيمت ويران سازی زير بنای کشور، مقاومت نشان داد و نه فقط هزاران سرباز بيگناه را قربانی خودخواهی وماندگاری حکومتش کرد، بلکه ميلياردها دلارخسارت مالی ببارآورد. او می خواست بعد از رفتن خودش سر به تن يک شهروند عراقی هم نماند (برای اوهيچ فرق نمی کرد، سنی، شيعه، کرد و غيره). او قبل از همه بنياد اقتصاد کشور را نيست و نابود کرد و ميلياردها دلار را هم برای همين بمب گذاری ها و خراب کاری بعداز خودش به دست ناسيوناليستهای عرب سپرد که خرابی را چند برابر کنند. باز هم بنا به قول ماموستا فلک الدين کاکه ای، سران کشورهای خليج که خود عرب سنی هستند، ازنظر مادی بالاترين کمک را به بمب گذاران ميکنند، زيرا آنها از واژه فدراليسم ترس و وحشت دارند. (نقل به معنی، نگاه کنيد به مقاله، شروع مبارزه، گولان، شماره ۶۵۰، سوم سپتامبر ۲۰۰۷) اکنون بايد به درستی در فکر آينده کشور، بعد از برگرداندن آرامش به منطقه، بود. خوشبختانه سرزمين عراق يکی ازثروتمند ترين مناطق نفت خيز است. اگر رهبران محترم، فرق نمی کند، عرب و کرد (شيعه و سنی) درراه خدمت به خلقهای محروم اين آب وخاک متحدا گام بر دارند و به حقوق همه ملتها احترام بگذارند وبنا به قانون اساسی جديد اين کشور عمل کنند، بدون شک سيستم فدراليسم عراق در تاريخ برای کشورهای منطقه يک نمونه برجسته از دمکراسی خواهد شد. پس در مرحله نخست جستجو برای راه حل منطقی و عادلانه به منظور رعايت حقوق برابر همه خلقهای اين سر زمين است. در مرحله دوم، پاک سازی منطقه از وجود دشمنان و جلوگيری از عمليات بمب گذاری انتحاری و ديگر خراب کاری های ويرانگر. اين نکته زمانی عملی است که رهبران گروهها و دسته های مختلف در جامعه را بر سر ميز مذاکره دعوت کرد و پيشنهاد همکاريهای همه جانبه بسود مردم را به آنها داد. در مرحله سوم اقدام به باز سازی و آبادانی و در نتيجه بوجود آوردن محل کار برای نان آوران خانواده ها است. در مرحله چهارم ايجاد مدارس فنی و کارگاههای آموزشی برای نو جوانان و تربيت کادر فنی در رشته های مختلف و بويژه کشاورزی و صنعت نفت در دراز مدت است. البته نا گفته پيدا است، همانگونه که ملتهای تحت ستم در گذشته حاضر به هر فداکاری برای آزادی خود بوده اند، در اين مراحل نيز بايد از خود گذشتگی نشان دهند و به جهانيان ثابت کنند که شايستگی و لياقت اداره ی امور سرزمين خودرا دارند. من در هنگام اقامت ۲۰ روزه ام در کردستان، روزی از يک مرد حدود ۴۰ ساله که آدم رو راستی بنظرمی رسيد و در بازار به کار واکس زدن کفش مشغول بود، پرسيدم: آيا از شغلت راضی هستی، نگاهی به من کرد و گفت، اگرچه پيش از سقوط صدام شغل بهتر و راحت تری داشتم، اما اکنون بسيار راضی تر هستم. گفتم نمی خواهم برای من ظاهر سازی بکنيد، بلکه دلم می خواهد رو راست باشيد، چرا اکنون راضی هستی؟ در پاسخ گفت به دو دليل: يکی اين که ديگر از رژيم جنايتکاری مانند صدام ترس ندارم که روزی بگويد تو کرد خائن هستی و بايد اعدام شوی. چون من هر روز اين ترس را داشتم، که روزی مرا بجرم کرد بودن زندانی و يا سر به نيست کنند، زيرا من برای استخبارات کار می کردم. گفتم، آخر به عنوان يک کرد چگونه بخودت اجازه داديد برای اسخبارات کار کنی؟ در پاسخ بعد از کمی سکوت، زير لب گفت نمی دانم، شايد هم بخاطر نان بچه هايم بود. من به اوگفتم: هزاران پيشمرگه بودند که جان دادند، آنها هم زن وبچه داشتند، اما تسليم اين جنايت کار نشدند. اوگفت: درست می گوئيد، اما من واقعا خر بودم. به او گفتم همينکه تو شهامت داری و اعتراف می کنی، پس خر نيستی و حالاهم با سربلندی نان فرزندانت را تهيه می کنی. او گفت: دوم اينکه کردستان آزاد شده و من می توانم بدون ترس زندگی کنم و در آمدم، اگر هر روز کار کنم، از حقوق يک پليس هم بيشتر است، انتظار ديگری ندارم و آرزو ميکنم وضع بهتر ازاين هم بشود. پس به قول اين کهنه مأمور استخباراتی، آزادی بالا تر از هر چيز ديگر است. نکاتی که در فوق ذکر شد، متعلق به يک جامعه جنگ زده است. چنين جامعه ای نه فقط نياز به نوسازی زيربنائی سرزمينش دارد، بلکه نياز به آموزش و پرورش نو و زدودن آثار ديکتاتوری درتمامی ساختار اجتماعی دارد. درنتيجه شهروندان چنين جامعه ای می توانند به استقلال فکری و فرهنگی و آزادی کامل برسند. برای چنين اهداف والائی بايد از رهبران و حکومتها گرفته تا ساده ترين شهروند، همانند آن واکسی، دست به دست هم داده و بسهم خود بکوشند و اين دست آوردها را حفظ کنند.

پرسش:
۳- نقش حکومت دراين مرحله چيست؟

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

پاسخ:
نقش حکومتها بطور کلی در آبادانی يا ويرانی يک سرزمين، بسيار بسيار مهم و کارآ است. اگر حکومتها راه ديکتاتوری و خود محوری (يک دندگی) را طی کنند، بدون شک ما همان صدام حسين را در لباسهای ديگری خواهيم داشت و مملکت رو به ويرانی خواهد رفت و مردم به مرور زمان نا راضی و ناراضی تر خواهند شد. اما امروزه که ملاحظه می کنيم، خوشبختانه در عراق بطور کلی و در کردستان بطور اخص، کسانی بر رأس کار قرار دارند که زمانی يا پيشمرگه بوده اند و يا در زندانهای ديکتاتوران و يا در مهاجرت بسر برده اند. لذا فکر نمی کنم اين رهبران با چنين پيشينه ی درخشانی از خدمت به خلقها عدول کنند يا کوتاه بيايند. امکان دارد به دليل تعويض ساختار حکومت ديکتاتوری به شيوه عمل کرد دمکراتيک، نا بسامانی ها و مشلاتی بوجود بيايد و حتما هم بوجود آمده و در آنيده هم بوجود خواهد آمد که اين خود نياز به صبر و تحمل در همه زمينه ها دارد. يکی از اقدامات مهم حکومت مرکزی يا حکومت فدرال در هر منطقه درمرحله نخست، توجه به اين نابسامانی ها (اگر وجود دارند) در همه ادارات و مؤسسات اجتماعی است و بجا آوردن رضايت مراجعين و مردم است. درمرحله دوم پشت گيری مادی ومعنوی از باز سازی مملکت و زير بنای زندگی اجتماعی است. در مرحله سوم، همان طور که در پيش ذکرش رفت ايجاد محل کار برای نان آوران خانواده ها است. اينها نکات مهمی هستند که دشمن خلقها و هواداران ديکتاتوری نمی خواهند، انجام گيرد و به هر وسيله ای به نا رضايتی مردم دامن می زنند. اين سه اقدام فوق موانع مهمی خواهند بود که جلو نارضايتی مردم و باز گشت ديکتاتوری را سد می کند. امکان دارد به دلايل کار شکنی های دشمن و کسانی که هيچ نمی خواهند يک سيستم دمکراتيک در اين کشور خاورميانه ای برای نخستين بار سر بگيرد و خلقهای اين کشور روی پای خود بايستند، با تبليغات زهر آگين خويش، نهايت کوشش خود را می نمايند و معايب را بزرگتر از آنچه که هست نشان می دهند. در اينجا است که وظايف دولتها بمراتب سنگين تر می شود و بايد در چنين مراحلی کار را به دست کار دان بسپارند. به دست کسانی که با اعتقاد کامل می خواهند درخدمت مردم باشند نه فقط درخدمت پر کردن جيب خود. اين اقدام مردمی، نقش يک حکومت مردمی را در يک سر زمين برجسته می کند. سران محترم حکومتها بايد کاری کنند که در تاريخ نامشان به نيکی ثبت شود. در گذشته نمونه های فراوانی از نيک و بد داشته ايم.

پرسش:
۴-همچنين نقش افراد ونهادهای مدنی دراين مرحله چه ميباشد؟

پاسخ:
من در لابلای پاسخهايم به پرسشهای فوق، گوشه ای از نقش شهروندان و افراد را در مرحله بازسازی شرح داده ام. يعنی نشان داده ام که ما در مرحله گذار از يک ديکتاتوری که دهها سال در خون و پوستمان عجين شده بوده، بسر می بريم و نمی توانيم همه چيز را ضرب العجل تغيير دهيم، اين روندکار، تابع مرور زمان است. ما کردها بخشی از مردم مقاوم و ستمديده خاورميانه هستيم و دهها سال تحت ستم ديکتاتوران خشن بوده ايم و چه بسا به دليل تسلط تعليم وتربيت ديکتاتوری، در بسياری از زمينه ها به آن عادت کرده ايم و بايد بمرور زمان آن را ازخود دور کنيم. همين خود، مارا مجبور می کند تا مدتها تحمل درد و رنج نا برابريها، حق کشی ها و حتا بی عدالتی ها را داشته باشيم. تنها کوشش ما خواهد بود که فرزندانمان را از آثار منفی ديکتاتوری می رهاند. پس برای بازسازی زير بنای فکری فرد فرد جامعه و ساختار اقتصادی و عدالتخواهی درمملکت آزاد شده خود، بايد در برابر هرمشکلی مقاوم تر باشيم و از کنار هيچ مشکل اجتماعی بی تفاوت نگذريم. همه خلقهای منطقه و بويژه خلق کرد بايد بدانند که به چنگ آوردن آزادی، بهائی يا قيمتی بس سنگين دارد و از خودگذشتگی ميخواهد. پدران ماصدها سال در زير يوغ مستبدان زجر کشيدند، زندانی شدند و جان دادند، تا ما اين آزادی را به دست آوريم و آزاد زندگی کنيم. پس ما نيز بايدبهائی برای اين آزادی بپردازيم که فرزندانمان آزادتر از ما زندگی کنند.
بنده به عنوان يک شهروند عادی، نبايد انتظار داشته باشم، چون ديکتاتوری از بين رفته، همه چيز بايد ضرب العجل عوض شده باشد. درست است ديکتاتوری از بين رفته است، اما هنوز افکار ديکتاتوری در برخی از ما باقی مانده است. وظيفه فرد فرد ما آنست که در راه زدودن اين افکار با ابزار دمکراتيک مبارزه کنيم. من شکی در آن ندارم که چرخ تاريخ را احتمالا می توان متوقف کرد، اما به عقب بر گرداندن آن مشکل و حتا محال است. ما بايد راه دمکراسی را برای همه ملتهای خاورميانه هموار کنيم. اولين گام در راه آن يعنی تشکيل سيستم فدراليسم در عراق هم در تئوری و هم در عمل بر داشته شده است. اين ديگر به دست فرد فرد ما است که آن را به پيش ببريم و برای گسترش آن نياز به فداکاری است. پس فدا کار باشيم آنگونه که بوده ايم. در باره روشنگری در ميان شهروندان و ترويج افکار دمکراتيک، نقش نهادهای مدنی بسيار برجسته و مهم است. کم بهاء دادن به آنها ضربه بر پايه و اساس دمکراسی است. در جوامع دمکراتيک نهادهای مدنی يا نانگاورنمنت اورگانيزايشن، مهمترين بلندگو برای کنترل حکومتها و نمايندگان مردم هستند.
اين سازمانها و نهاد ها هستند که مردم را در صنفهای مختلف سازماندهی می کنند و بر انجام وظايف دولتها و حکومتها نظارت دارند. پس اينها نيز نقش بسيار مهمی در بازسازی جامعه جنگ زده ما خواهند داشت و وظيفه بس سنگينی در برابر آنهاست.

آرزو می کنم توانائی پاسخ به پرسشهای شما را داشته باشم و اگر پرسش ديگری هست متمنی است برايم بنويسيد. با آرزوی پيروزی گلمراد مرادی

هايدلبرگ، آلمان فدرال ۹ اکتبر ۲۰۰۷
Dr.GolmoradMoradi@t-online.de

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'گفتگوی گلمراد مرادی با مجله کردی زبان گولان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.011 seconds