کتابخانه حقوق بشر



















دوشنبه 27 اسفند 1386

آقای اميراحمدی، واسطه خوبی هم نيستند! بابک داد

بابک داد
بايد به حس وطن پرستی ايشان احترام گذاشت، اما برای اخذ اين مجوز که حق شهروندی آقای اميراحمدی و هر ايرانی ديگری است، آيا رواست ايشان شعور دنيا و مردم و داوری رسانه ها را مورد توهين قرار دهند؟

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

سخنان آقای هوشنگ اميراحمدی، مسافر ذوق زده ايران،در گفتگو با نشريه «شهروند امروز»،فقط از ذهن و زبان کسی صادر می شود که گويا قرار است در قبال اخذ مجوز سفر به وطنش،ادای دين کرده و به توجيه مطالب و مواضعی بپردازد که برای بازسازی روابط دو کشور ايران و امريکا ظاهرا لازم تشخيص داده اند.اما در اين ادای دين،چنان به خطا می روند که درباره صلاحيتشان برای واسطگی اين مهم،يعنی تجديد رابطه ايران و آمريکا، ترديد جدی بوجود می آورند. سخنان ايشان چنان متظاهرانه،احساساتی و عاری از صداقت و راستی است که قطعا" نتيجه ای عکس خواسته ايشان به بار داده است.
آقای اميراحمدی با قلب رخدادهای سالهای اخير،گويی برای جماعتی از بيخبران سخن می گويند.ايشان خود را «تنها فرد کليدی بازسازی روابط ايران و آمريکا» معرفی می کنند و چنان آشکارا تاريخ را تحريف می کنند که مدعی می شوند ايشان «خانم مادلين آلبرايت را آورده و مجبور به بيان عذرخواهی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ کرده اند»! چيزی که صددرصد کذب محض است و شواهد اين تحريف آشکار،موجود است. آقای امير احمدی همچنين با مقايسه دولت فعلی و قبلی ايران،سعی کرده اند اينطور وانمود کنند که «دولت احمدی نژاد بازتر،شجاع تر و اهل گفتگوست و هيچکس مثل احمدی نژاد خواهان برقراری رابطه ايران با امريکا نيست»! بنيان اين جانبداری احساسی،قدرشناسی برای همان مجوز ورود به کشور است که آقای اميراحمدی اقرار کرده اند «در دولت خاتمی به ايشان داده نشده و با پادرميانی احمدی نژاد به وی اعطا شده است».بايد به حس وطن پرستی ايشان احترام گذاشت، اما برای اخذ اين مجوز که حق شهروندی آقای اميراحمدی و هر ايرانی ديگری است،آيا رواست ايشان شعور دنيا و مردم و داوری رسانه ها را مورد توهين قرار دهند؟ مجوز ديدار از وطن، بجز مجرمين تحت تعقيب، قانونا حق تمام ايرانيان خارج کشور است.و معلوم نيست آقای اميراحمدی از بيم کدام تعقيبی،اين ده سال را صبر کرده اند تا عاقبت از شخص بلندمرتبه ای مثل رئيس جمهوری امان نامه بگيرند؟!البته در ادامه به دليل اصرار ايشان برای اينکه حتما از يک رئيس جمهور«يا خاتمی يا احمدی نژاد» امان نامه بگيرند،اشاره کوتاهی خواهم کرد. ايشان مدعی اند «خصومت ايران و آمريکا يک سوءتفاهم است و بيشتر يک افسانه»است! براستی ديدگاه و داوری امريکا درباره اتهاماتی مثل حمايت ايران از تروريسم،فعاليت نظامی اتمی و دخالت ايران در بحرانهای منطقه ای و غيره،که بارها توسط مقامات آمريکايی ابراز شده، از ديد آقای اميراحمدی فقط ناشی از يک سوءتفاهم و افسانه است؟از سوی ديگر، ديدگاه مقامات ايران درباره سلطه گری استکبارجهانی،که بارها بر آن تأکيد کرده اند و اين قطع رابطه را به مثابه يک امر ايدئولوژيک و حيثيتی تبديل کرده اند،آيا چنان ساده و سطحی و افسانه است که با سخنان احساسی آقای اميراحمدی و نقش واسطگی ايشان به آسانی تغيير کند؟
ايشان مدعی اند حماس و حزب الله که از سوی آمريکا،هر دو در فهرست گروههای تروريستی قرار دارند،«از خاک حود دفاع می کنند و حمايت ايران از آن دو،بمنزله حمايت از تروريسم نيست!» خوب است ايشان بگويند اين مدعا را بر چه اساسی عنوان می کنند؟ آيا از ديد دولت آمريکا، گروههای حماس و حزب الله ديگر تروريست نيستند يا اين نظر شخصی ايشان و بخشی از وظيفه واسطگی آقای اميراحمدی است؟ آيا دولت آمريکا،ديگر مخالف حمايت تهران از آن دو گروه فلسطينی و لبنانی نيست؟ آيا بتازگی مصوبه ای در کنگره آمريکا تصويب شده که دنيا از آن بيخبر است و فقط ايشان از آن اطلاع دارند؟ و آيا آقای اميراحمدی،تأثير و نقشی در تغيير موضع و سياست خارجی آمريکا بويژه در اين باره دارند؟ آقای اميراحمدی چطور مدعی هستند اختلاف بين ايران و آمريکا يک افسانه و سوءتفاهم غيرواقعی است؟ در حاليکه درباره موضوعات مهم فيمابين دو کشور، مانند حماس و حزب الله،دچار چنين خطای آشکاری می شوند و دشمنی جدی دو دولت را دست کم در اين باره انکار می کنند و افسانه می پندارند؟ از طرفی ايشان با قياس مع الفارق دولت احمدی نژاد و خاتمی،سعی دارند فعاليت مخرب خود در اوايل تشکيل دولت اصلاحات را ناديده گرفته و خاتمی را مسئول ممانعت از ورودشان به کشور معرفی کنند!در صورتی که ترديدی نيست يکی از کشنده ترين ضربات به جنبش اجتماعی اصلاحات در ايران،توسط آقای اميراحمدی و تحريکات مضر ايشان وارد آمد. اگر انذار و مراقبت دولت خاتمی نبود،اصرار آقای اميراحمدی برای سفر بی موقع و تحريک آميز به کشور می توانست هم برای خود ايشان خطرناک باشد و هم يک مشکل تازه در روابط شکننده ايران و آمريکا ايجاد کند.و اتفاقا خطربحران آفرينی از سوی وابستگان فکری تندروهايی بود که آقای اميراحمدی امروز با ذوق زدگی از آنان قدرشناسی می کند.آنچه موجب حيرت است اينکه ايشان با اين سطح محدود شناختشان از جريانات موجود،اولا با ساده انديشی گمان می کنند حاکمان امروز ايران، افتخار واسطگی رابطه ايران و امريکا را به ايشان می سپارند و ديگر اينکه گمان می کنند اين قبا به تن ايشان برازنده است! حقيقت اين است که نمی شود مانند عذرخواهی خانم آلبرايت،اين قضيه و قضايای روشن ديگر را مصادره کنند و با تبليغاتی سطحی، از حالا پوئن اين تجديد رابطه را پيش خريد کنند. ادامه نقد سخنان آقای هوشنگ امير احمدی .ضمن اينکه با همه «صحبتهای خصوصی ايشان با آقای احمدی نژاد» محال است دولت اصولگرای احمدی نژاد و جبهه رسانه ای شان يعنی کيهان، که سالها به «نقش مشکوک آقای اميراحمدی در بسياری رخدادها»، نظر مساعدی نداشته اند، اکنون با عبور از شعارهايشان، آقای اميراحمدی را واسطه تجديد رابطه با آمريکا معرفی کنند. شوربختانه بايد گفت اگرچه بندبازی سياسی و رفتار تجارتی آقای اميراحمدی، برای پيشه «واسطگی» مناسب بنظر می آيد،اما شخص ايشان حتی برای واسطگی هم مفيد نيستند.زيرا بيش از اندازه ای که برای اين حرفه لازم باشد،احساساتی می شوند، دروغ می گويند و حقايق را وارونه جلوه می دهند و تاريخ را به سود خود مصادره می کنند.و اين برای طرفداران ايجاد رابطه بين ايران و آمريکا اصلا خبر خوبی نيست که آقای هوشنگ اميراحمدی، نقطه اتصال چنان رابطه ای باشند.باری!اين اصلا خبر خوبی نيست!

بابک داد ٢٧ اسفند ٨٦

وبلاگ «فرصت نوشتن»
Www.babakdad.blogfa.com
Babakdad@hotmail.com

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'آقای اميراحمدی، واسطه خوبی هم نيستند! بابک داد' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008