اگر در دوران صلح وآرامش همه قوانين شناخته شده مترقی جهانی از جمله نظام فدراتيو را در چهارچوب حفظ متمدنانه تماميت ارضی ايران که از درجه دواطلبگی اقليت های قومی ويا ملی برخوردار بوده و بدون سرکوب همراه باشد و در همان راستا با مشارکت اکثريت نمايندگان مستقيم منتخب مردم تهيه وارائه گرديده باشدهيچ آشوبی بوجود نمی آيد.ما ايرانيان از ديرباز آنقدر در ارائه و پذيرش برنامه های نوين لجبازی می کنيم تا خونريزی بوجود بيايد آنگاه به طرح های نوين از روی اکراه نه از روی تمايل باطنی شايد رای مثبتی به شرائط تازه بدهيم .اگر محمد رضا شاه پهلوی زودتر اختناق سياسی را بر می داشت، ايران بدست ملا ها وبن بست سی ساله کنونی نمی افتاد.ناسيو ناليست های افراطی دائما شاهان قاجار را شماتت می کنند که آنها هفده شهر قفقاز را بر اثر بی لياقتی از دست داند اما در همينجا بای دبگوئيم که شاه پهلوی بر اثر ضعف وخودکامگی خودهمه ايران را از دست داد ومعلوم نيست اين ايران در چه زمانی و به چه بهائی بدست صاحبان واقعی آن يعنی مردم ايران باز گردد.اگر از هم اکنون به جای دعوا و در گيری در همه عرصه های سياسی ميان همه نيروهای مخالف حکومت اسلامی از جمله برای خواسته های ملی برنامه روشنی داشته باشيم که مشکلات دوران پهلوی وجمهوری اسلامی را به بار نياورد،مطمئنا همه آزادی هاوامنيت ودمکراسی تک تک مردم وآينده ايران وتماميت ارضی مملکت ايران تضمين خواهد شد.اما ما ايرانی ها می گذاريم تا مريض آنقدر وضعش عفونی و معالجه ناپذير شود آنگاه بيمار را به بيمارستان می بريم که آنوقت ديگر برای آن بيمار نجات ومعالجه ديگر خيلی دير شده است.پس برای جلوگيری ازعواقب ناپسند وناخواسته بايد تدبير کرد تا به روز های ناشايست و نابسامان دچار نشويم.
بی گمان تماميت خواهی اسلامی روی ديگر تماميت طلبی سلطنت طلبان است منتها بايک تفاوت که اسلاميون تنها بازگشت به صدر اسلام را نصب العين خود قرار داده اند اما سلطنت طلبان برگشت به دوران شکوه وعظمت دوران باستانی را هدف نهائی خود قرار داده اند . اين دو شريکانی هستند که در اين بين به اجرای حقوق بشر ودمکراسی وبرقراری حقوق شهروندی وسکولاريسم به هيچ وجه علاقه و تعهدی نشان نمی دهند.اسلاميون با يک" اشهد ان لا الاالله" اجباری يا داوطلبانه ماموريت خود را به هدف نهائی ميرسانند تا يک فرد بتواند در جامعه اسلامی به زندگی اجباری وغير اختياری ادامه دهد اما باستانگرايان تنها به تست پر پيچ وخم نژاد پاک آريائی رضايت می دهند تا يک فرد بتواند زير بيرق آنها آزادی و زندگی سياسی ومدنی معينی از پيش تعين شده داشته باشد!
از آنجائی که جوامعی مانند جامعه ايران نتوانسته اند دوران انتقال به دوران سکولاريسم ودمکراسی را بطور تاريخی پشت سر بگذارند لهذا بطور دائمی مابين دو ساختار فکری دينی صدر اسلام و زرتشتی باستانگرائی در نوسانند. بهمين خاطر يا بر سر ما شاه ظالم حاکم می گردد يا شيخ مرتجع يا اينکه شاه وشيخ در يک ائتلاف پنهان باهم قدرت بدست ميگرند.
نزد باستان گريان تا زمانی که شعار ـخدا،شاه،ميهن را ندهيد از شما راضی نمی شوند وشما را پذيرا نمی شوند بهمين خاطر سالهاست که به پشتوانه لقب حزب الهی ، صفت شاه الهی نيز شکل گرفته است!من مطمئن هستم همين شاهزاده رضا پهلوی می تواند يک انسان دمکرات بماند اما افرادی مانند باستان گرايان افراطی کنونی در انتقام گيری از اسلام نخواهند گذاشت تا او لااقل مانند شيوه و تفکر دلخواه خودش دمکرات بماند!موقعی که روحانيون به شاهان قبله عالم می گفتند با اين کارشان عملا گناهی شرک آميز می کردند وقبله گاه دين اسلام يعنی مکه را با جسم واندام شاه تعويض می کردند تا شاه را راضی ومقدس جلوه دهند تا او رادر کنار خود نگهدارند تا بتوانند بر گرده مردم بنشينند وسپس باستان گرايان شاه را سايه خدا می ناميدند وعملا به شاه مقام خدايگان ميدادند تا شاه مقدس وغير قابل انتقاد و استنطاق شود!حالا چگونه از يک جامعه سکولار می توان انتظار داشت تا در برابر اينگونه شعار های غير مدنی وضد شهروندی کرنش کرد تا رضايت شاهان يا شيخان را طلبيد که ديگر عصرش گذشته است اما چون نيروی سياسی فعال در صحنه حضور ندارد امکان بروز هر اتفاقی وجود دارد!
اپوزيسيون نوين تنها با فرهنگ سياسی آزموده شده در جوامع پيشرفته ومترقی می تواند به کارزار عقب ماندگی تاريخی جامعه ايران برود.اپوزيسيون نوين در مرحله کنونی به شدت محتاج فرهنگ نوين وتازه می باشد که از تجربيات جهانيان اقتباس کرده باشيم وگرنه اگر خواسته باشيم در فردای سرنگونی رژيم اسلامی بارديگر بساط سلطنت را به ايران بازگردانيم،تنها دور سر خود چرخيده ايم وبارديگر به نقطه ائی خواهيم رسيد که آغاز به حرکت کرده ايم!
تمام جهانيان اعمال مارا زير نظر گرفته اند.اقدام عجولانه و غير منطقی مردم وروشنفکران ما در سال پنجاه وهفت آنها را متعجب کرد، اما اگر بار ديگر به جای حرکت رو به جلو به عقب باز گرديم ونظام استبداد شاهی را برگزينيم به آنها ابتدائی بودن خودمان را نشان خواهيم داد وآنها خواهند فهميد که ملت ايران لياقت واستعداد دمکراسی وحقوق شهروندی وسکولاريسم وحکومت پارلمانی را دارا نمی باشند. برای پيشبرد برنامه های اپوزيسيون نوين به تلاش های نوين محتاجيم! اپوزيسيون نوين تنها در سايه گذار از جامعه عقب مانده سنتی به جامعه مدرن ودمکراتيک خود را متبلور می سازد!