آقای مهتدی! در ادبيات و در لابلای مواضع شما از واژه يا مفهوم "زحمتکشان" زياد استفاده می شود. منظور شما از "زحمتکش" چه دسته يا طبقه و قشری است؟
ما زحمتکشان را به همه کسانی اطلاق ميکرديم که در شهرها يا روستاها از راه کار و زحمت خود گذران ميکرده و مورد استثمار بوده و يا از محروميتهای طبقاتی و اجتماعی رنج می بردند. طبعا اين اصطلاح فاقد دقت علمی کافی است و به ويژه با تکامل اجتماعی و ايجاد تقسيم بنديهای روشنتر طبقاتی در جامعه اهميت يا شفافيت خود را به تدريج از دست می دهد، اما از لحاظ سياسی کاملا همسوئی و پيوند ما را با توده های وسيع تحت ستم و استثمار نشان ميداد. ضمنا بد نيست بدانيد ما در کنگره دهم واژه زحمتکشان را از ترجمه انگليسی نام حزبمان برداشتيم و در کنگره دوازدهم که در تابستان گذشته برگزار شد نام فارسی حزبمان را هم "حزب کومله کردستان ايران" گذاشتيم که واژه زحمتکشان را ندارد. نام کردی آن به دليل شهرت کومله به همان شکل مانده است.
مارکسيستها از انقلاب و بعد هم ديکتاتوری پرولتاريا سخن می گفتند.آيا شما دموکراسی و حقوق را صرفا برای "زحمتکشان"طلب می کنيد؟ اگر چنين است اين حرکت يعنی دمکراسی زحمتکشان درجهت عکس ديکتاتوری پرولتاريا نيست؟
دموکراسی برای همه شهروندان کشور صرفنظر از موقعيت اجتماعی، جنسيت، قوميت، مذهب و عقيده است و زحمتکشان و غيرزحمتکشان ندارد. ما دموکراسی و گسترده ترين حقوق شهروندی را برای همه ميخواهيم و ديکتاتوری پرولتاريا جائی در برنامه ما ندارد.
ديدگاه شما درباره زنان و حقوق آنها چيست و آيا می توانيد درباره نقض زنان در صفوف کومله برای ما صحبت کنيد؟مشخصا اينکه در مديريت کومله تا چه حد برای زنان فضا و مجال هست ؟
اعتقاد به برابری حقوق زنان و تلاش برای تحقق آن يکی از مشخصات هويتی کومله طی دهه های گذشته در کردستان بوده است. حتی زمانی که ساير احزاب کرد، تحت فشار سنتهای مردسالارانه و پدرسالارانه جامعه کردستان از يکسو و فشار تبليغاتی رژيم جمهوری اسلامی و فرهنگ آن از سوی ديگر از نوآوريهای کومله در زمينه حقوق زنان وحشت زده شده و سعی ميکردند با آن فاصله بگيرند و حتی برای جلب افکار عمومی با عقبافتادگيهای جامعه همنوائی ميکردند و باران اتهام بر سر کومله می باراندند، ما بی تزلزل برای برابری کامل حقوق زنان در همه شئون اقتصادی، اجتماعی و سياسی می جنگديديم. ما اولين حزبی بوديم که زنان را در مقياس وسيع وارد مبارزه سياسی و حزبی کرديم، اولين حزبی بوديم که مسئولان زن را در حزبمان داشتيم، اولين حزبی بوديم که مبلغان زن را در شهرها و روستاها به ميان مردم می فرستاديم که در ميتينگها و در اجتماعات برای مردم سخنرانی ميکردند و به اين ترتيب تصويری را که جامعه از نقش زن داشت از بنياد تغيير ميداديم، ما اولين حزبی بوديم که زنان را مسلح کرده و به صفوف نيروی پيشمرگ جلب کرديم و به اين ترتيب بر نقش فرودست زنان در جامعه کردستان خط باطل کشيديم، اولين حزبی بوديم که در کميته مرکزيمان عضو زن داشتيم و اولين حزبی بوديم و هستيم که در دفتر سياسيمان عضو زن داشتيم و داريم. ما در پشت بسياری از سازمانهای زنان بوديم که در دوره انقلاب و پس از آن يکی پس از ديگری در شهرها سربلند ميکردند، کار خستگی ناپذير رفقای زن ما در ميان زنان زحمتکش که در اعماق جامعه فراموش شده وناديده گرفته ميشدند و تلاش برای بيدار کردن آنها، فعاليت آنها در امور اجتماعی، خدماتی، آموزشی، سياسی، حزبی و پيشمرگانه به راستی قهرمانانه و فراموش نشدنی است و گنجينه ای از تجربيات غنی را در خود دارد. فرهنگ کومله حتی در خانواده ها نيز تأثيرگذار بود و توده مردان هوادار کومله به طرف مناسبات انسانی و برابريخواهانه در رابطه با زنان و خواهران و دخترانشان سوق پيدا ميکردند.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
امروزه مسأله مبارزه برای تساوی حقوق زنان و الغای آپارتايد جنسی در ايران خيلی فراگيرتر از اين حرفهاست و خوشبختانه فعالان زيادی برای آن وجود دارد. اما معضلات اجتماعی زنان و ستم بر آنان کمان بسيار شديد و چه بسا بدتر از گذشته است. کومله کماکان خود را در صف مقدم مبارزه برای حقوق و آزادی زنان و در جهت نوآوری و ترقی خواهی در اين زمينه ميداند.
برگرديم به بحث احزاب کردی.برايم جالب است بدانم که اگر شما احزاب کردی و منجمله حزب خودتان را آسيب شناسی کنيد،از چه زاويه ای اين کار را خواهيد کرد؟
ميپذيرم که پرسشی مهم و ضروری است، اما شايد بهتر باشد برای پاسخ آن کمی صبر کنيم!
وقتی می گوييد "ملت".منظورتان کدام ملت است؟ ملت کرد يا ملت ايران که کردها هم زير مجموعه ای از آن باشند؟
کردها يک ملت را تشکيل می دهند و مانند هر ملت ديگری از حق تعيين سرنوشت يعنی حق تشکيل دولت خودی برخوردارند مطابق همه قوانين بين المللی. اما شناخت چنين حق تاريخی به هيچ وجه به معنای داشتن برنامه ای برای جدائی نيست. ما معتقديم که بهترين راه حل برای مسأله مليتها در ايران ايجاد يک ساختار فدراتيو است. ما خواهان يک ايران دموکراتيک، سکولار و فدرال هستيم و فکر ميکنيم که به اين ترتيب هم مشکل مليتها حل خواهد شد، هم ساختار دولت مرکزی واقعا دموکراتيزه ميشود، و هم وحدت و همبستگی ايران به بهترين نحو تأمين خواهد گرديد.
شما از چه نوع فدراليسمی صحبت می کنيد؟
با توجه به اينکه ايران يک کشور يکدست و همگون قومی و فرهنگی نبوده بلکه کشوری بسيار پهناور و پرجمعيت است که تنوع مليتها، زبانها، فرهنگها، شرائط اقليمی و درجه توسعه اقتصادی و اجتماعی يک واقعيت اساسی آن را تشکيل ميدهد که خود ريشه در تاريخ کهن و سدههای ميانه در اين کشور دارد، با توجه به اينکه دولت متمرکز معاصر ايران بر مبنای ناديده گرفتن و پايمال کردن اين تنوعات و لذا اعمال ستم و تبعيض عليه بخش قابل ملاحظه ای از اهالی و شهروندان خود اين کشور شکل گرفته که با مبانی اساسی دموکراسی و حقوق بشر ناسازگار است، با توجه به اينکه مصالح دموکراسی و تأمين مشارکت توده های مردم ايران در اداره امور کشور و دموکراتيزه کردن ساختار سياسی ايران، تغيير ساختار فوق متمرکز اداره کشور و تفويض اختيارات به مناطق و نواحی گوناگون کشور را ايجاب ميکند، با توجه به اينکه مليتهای گوناگون ساکن ايران دهها سال است که از ستم و تبعيضات ملی رنج برده و ابتدائی ترين حقوقشان از جمله آموزش به زبان مادری پايمال ميشود، به رسميت شناختن حقوق اين خلقها و قائل شدن روشهائی که قانونا اين حقوق را تضمين کرده و به اين تبعيضات و نابرابريها خاتمه دهد، احساس امنيت و مشارکت را در همه مردم ايران بالا برده و لذا نيرومندترين عامل حفظ وحدت و همبستگی ايران بوده و به کاهش زمينه های کينه ها و خصومتهای قومی ياری می رساند. بنابراين با توجه به همه اين موارد ما اداره ايران به شکل يک نظام دموکراتيک و سکولار و فدراتيو را چه از نظر تأمين دموکراسی و حقوق بشر و تحقق مشارکت مردم در اداره امور خويش و چه از نظر رفع تبعيضات ملی و تأمين برابری و همبستگی و حفظ وحدت ايران مناسب و ضروری ميدانيم. ما معتقديم که بايد مدلها و آزمونهای فدرالی را در کشورهای گوناگون بررسی و مطالعه کرد ولی نهايتا بايد طرحی بر طبق شرايط تاريخی و فرهنگی خود ايران و وضعيت مشخص آن تدوين نمود و از الگوسازيهای سطحی بايد پرهيز کرد.
با اين وجود اين هنگامی عملی است که ديگر اقوام و همه ايرانيها خواستار و مدافع چنين مدلی باشند.بر فرض که فدراليسم مورد نظر شما مورد قبول مردم ايران واقع شود،شهرها يا مناطقی را که دومليتی يا چند آيينی هستند را به چه شيوه ای بايد اداره کرد؟
هيچ ترتيبات سياسی بی مشکل نيست، اما فکر نميکنم که حل اين مسائل غيرممکن باشد. شهرهای چندمليتی، چندفرهنگی و چندآئينی در دنيا کم نيست و راه حلهای دوستانه و انسانی نيز وجود دارند. اين مسائل را بايد بر مبنای تمايل دموکراتيک اهالی و اصل همزيستی و حقوق شهروندی و رعايت کامل حقوق فرهنگی اقليت حل کرد. دشواريهائی که در روابط بين اقوام وجود دارد از طريق دموکراسی، به رسميت شناختتن حقوق اقليتها و مراجعه به رأی و تمايل مردم که مورد نظر ماست بهتر حل ميشود تا استبداد و انکار حقوق. من به ويژه روی برادری و همبستگی خلقهای کرد و آذربايجان تأکيد ميکنم و خرد و احساس مسئوليت در ميان آنها را بهترين ضمانت برای حل دوستانه اين نوع مسائل ميدانم.
اجازه بدهيد برگرديم به ايران امروز و مهمترين مسائل حال حاضر آن .با آنکه مناقشات پيرامون برنامه هسته ای جمهوری اسلامی بالا گرفته در طول اين سالها اما می بينيم که احزاب کُرد با بی ميلی و بی رغبتی آن را دنبال می کنند. به عبارتی،کمتر می بينيم که احزاب کرد واکنش،تحليل يا سخنی پيرامون اين برنامه های داشته باشند.تحليل شما دراين باره چيست؟
کاملا تعجب ميکنم که ميگوئيد احزاب کرد با بی ميلی و بی رغبتی مسأله برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را دنبال می کنند و کمتر واکنش و تحليلی پيرامون اين مسأله داده اند. نشريات احزاب کرد پر از بحث و تفسير اين مسأله است. به ويژه خود ما در کومله روی جنبه های عميق تر تحليلی آن هم به اندازه کافی بحث کرده و نوشته ايم. من در اين مورد مقالات و بحثهائی دارم که موقع خودش کم هم جنجالی نبودند. چه ميشود کرد که برخی سايتهای بسيار دموکرات و آزاديخواه نوشته های شهروندان درجه دوم را منتشر نميکنند و دوستان هم نميروند در نشريات و سايتهای ديگر اين مطالب را بخوانند. باری، تلاش جمهوری اسلامی ايران برای دستيابی به سلاح اتمی و بحران بين المللی که بر سر آن به وجود آمده است، گذشته از ساير جنبه ها از لحاظ تأثير آن بر اپوزيسيون ايران و بر جنبش آزاديخواهانه توده های مردم برای تغيير رژيم نيز دارای اهميت فراوان است. برکسی پوشيده نيست که جمهوری اسلامی ايران دستيابی به سلاح اتمی را عامل مهم و چه بسا تعيين کنندهای در بقا و تداوم حاکميت خود تلقی ميکند. از نظر وی ورود جمهوری سلامی ايران به باشگاه کشورهای اتمی، رژيم حاکم را از قدرت چانه زنی بالايی با اروپا و آمريکا برخوردار ميسازد، نه فقط خطر حمله نظامی خارجی به ايران را، به فرض واقعی بودن اين خطر، برطرف ميکند، بلکه اين رژيم را به عنوان يک طرف معامله ناگزير با آمريکا و غرب تثبيت ميکند، انتقادهای مربوط به نقض حقوق بشر در ايران و سرکوبهای سياسی مخالفان و بی حقوقی زنان و جوانان و مطبوعات و مليتهای تحت ستم و غيره از طرف غرب را تعديل ميکند و نهايتا تلاشهای تغيير رژيم از خارج را، اگر چنين تلاشهايی وجود داشته باشد، از دستور خارج ميسازد. نتيجه همه اينها خنثی کردن و از دور خارج کردن به اصطلاح "جبهه خارجی" است. طبيعی است که جمهوری اسلامی در صورت حصول اين نتيجه، آن را برای تثبيت خود در داخل، برای نوميد کردن مردم از امکان تغيير و خنثی کردن و يا کاهش دادن خطر جنبشهای توده ای، برای گسترش و تحميل اختناق و بهراه انداختن سرکوبهای خونين، و در يک کلام برای تضعيف و درهم شکستن "جبهه داخلی" يعنی جبهه مردم و جنبشهای حق طلبانه مردمی به کار خواهد گرفت. وانگهی، گمان نبايد کرد که مافيای ثروت و قدرت در ايران در صورت لزوم از سلاح اتمی به عنوان برگ برنده ای در منازعات منطقه ای خود استفاده خواهد کرد و برای حفظ حاکميت خود از هيچ بحرانسازی و گروکشی و ماجراجويی نظامی رويگردان نخواهد بود. اين سلاح جديد، و روحيه جديدی که تصاحب آن برای دارنده اش فراهم ميکند، به تقويت و گسترش فعاليتهای تروريستی و خرابکارانه رژيم ولايت فقيه در منطقه کمک خواهد کرد، به جمهوری اسلامی ايران دست بالاتری در منطقه بخشيده و دخالتهای آن را در کشورهای منطقه افزايش خواهد داد که اين نيز به نوبه خود معنايی جز تقويت جريانهای حزب اللهی و ارتجاعی و تروريست و تضعيف و سرکوب جنبشها و احزاب دموکراتيک و مردمی و چپ در کل منطقه ندارد. سناريوی فوق برای اپوزيسيون آزاديخواه رِژيم جمهوری اسلامی، برای همه آنهايی که نظام جمهوری اسلامی را دشمن اصلی مردم ايران و مانع اصلی تحقق آزادی ميشناسند و برچيدن اين نظام را شرط مقدم پيشروی جامعه ايران به سوی آزادی و رفاه و عدالت می دانند، جز سناريوئی که در آن منافع مردم و منافع جنبش آزادی و عدالت پامال خواهد شد چيز ديگری نميتواند باشد.نگرانی مردم ايران و همه جريانهای آزاديخواه از امکان دستيابی رژيم جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای درواقع بسيار عميقتر و اصيل تر از ابراز نگرانی آمريکا و آژانس بين المللی اتمی و يا رقبای منطقه ای جمهوری اسلامی است و بايد هم همينطور باشد. به راستی هم رژيمی که کشتار جمعی زندانيان در سال ۱۳۶۷ را سازمان داد، رژيمی که اعدامهای دهه شصت را به راه انداخت، رژيم لشکرکشی به کردستان، رژيم آپارتايد جنسی در ايران، رژيم فساد و آزاديکشی چرا بايد به سلاح اتمی هم مسلح شود؟ با اين همه متأسفانه در درون اپوزيسيون ايران در قبال اين مسأله ناروشنيها و حتی اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. درواقع بحران اتمی ايران، برخلاف اجماعی که در جامعه جهانی و افکار عمومی جهان به وجود آورده است، در درون اپوزيسيون ايران به يکی از عوامل تفرقه در صفوف اين اپوزيسيون تبديل شده است. پاره ای از اپوزيسيون، مخالفت غرب با تلاشهای چمهوری اسلامی ايران را به معنای پايمال کردن حق مردم ايران برای فنآوری هسته ای ميدانند. اما اين اشتباهی کشنده است. رياکاريها و يک بام و دوهواهای غرب در منطقه، نميتواند و نبايد موجبی برای هيچ نوع تخفيفی به جمهوری اسلامی، چه برسد به همسويی و همنوايی با آن، گردد. مسلح شدن جمهوری اسلامی به سلاح اتمی به معنای قدرتمند شدن مردم ايران و احقاق حقوق آنها نيست، بلکه درست برعکس عاملی برای تشديد ضعف و بيچارگی و زبونی بيشتر مردم ايران و باقی ماندن آنها در موقعيت پامال و بی حقوق و فرودست ميباشد. اشتباه گذشته را تکرار نکنيم، چه فرقی بين شعارهای دفاع از جمهوری اسلامی در سالهای ۵۸ و ۵۹ از طرف حزب توده و دنباله روانش که تحت عنوان اولويت مبارزه با آمريکا توجيه ميشد، با شعار دفاع از حق جمهوری اسلامی ايران برای دستيبابی به تکنولوژی هسته ای تحت عنوان مقابله با زورگويی آمريکا و دفاع از مصالح ملی ايران هست؟ کومله در همان دوران حساس نيز که برخی تحت عنوان مبارزه ضد امپرياليستی به درجات گوناگون آب به آسياب جمهوری اسلامی و تبليغات آن می ريختند، موضعی شفاف و بی ابهام داشت که امروزه نيز به آن افتخار ميکند و ازجمله برخلاف خيليها هيچوقت اشغال سفارت آمريکا را تأييد نکرد. از نظر ما امروز نيز اولويت، مبارزه با جمهوری اسلامی است. اولويت، برچيدن نظامی است که سد راه هر نوع آزادی و پيشرفت جامعه ايران را تشکيل ميدهد. اپوزيسيون ايرانی سالها، به حق، دولتهای غربی و اروپايی را متهم کرده اند که به خاطر مصالح تجاری و ديپلوماتيک خود همه نقضهای فاحش حقوق بشر در ايران و همه سرکوبها و نسل کشيهای رژيم استبداد مذهبی ايران را ناديده گرفته و از آن چشم پوشی ميکنند. اين اپوزيسيون پيگيرانه موارد گوناگون جرم و جنايت رژيم جمهوری اسلامی را در افکار عمومی جهانی افشا کرده و خواستار تغيير سياست بندوبست و مماشات دولتهای غربی شده اند. امروزه پرونده ماجراجويی اتمی مافيای حاکم بر ايران به ساير موارد اين افشاگری، ازقبيل بی حقوقی کارگران و زنان و کودکان و خلقها و اقليتهای دينی و نويسندگان و روزنامه نگاران و غيره، افزوده شده است. بحران اتمی ايران و تنشی که بين ايران و غرب در اين زمينه ايجاد شده نه تنها نبايد موجب ترديدی در صفوف اپوزيسيون چپ و دموکرات شود بلکه برعکس بايد برای تشديد افشاگری و به انزوا کشاندن هرچه بيشتر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گيرد. تلاش برای افشا و منزوی کردن جمهوری اسلامی ايران در جامعه بين المللی در کليه زمينه ها از هميشه ضروريتر است. بحران اتمی ايران مهمات جديدی برای اين نبرد فراهم کرده است. سياست رياکارانه موش و گربه جمهوری اسلامی در زمينه اتمی و بندوبستها و سازشکاريهای احتمالی دولتهای اروپايی و يا آمريکا با جمهوری اسلامی ايران نبايد کسی را سردرگم کند. افکار عمومی دنيای غرب بايد مخالفت صريح و بی ابهام مردم ايران را با پروژه های جمهوری اسلامی برای دستيابی به سلاح اتمی بداند. مردم جهان بايد به روشنی بدانند و ببينند که صداهای متفاوتی در ايران هست که آزادی و حقوق بشر و تأمين زندگی شايسته برای مردم را در اولويت قرار می دهند و فريب عظمت طلبيهای رژيم اسلامی را نمی خورند. ضمنا اگر قرار باشد اپوزيسيون و به طور کلی مردم ايران راهی برای جلوگيری از جنگ داشته باشند دقيقا همين است که به دنيا نشان دهند با اين رژيم نيستند و از برنامه های ماجراجويانه آن حمايت نميکنند و بنابراين دنيا را متقاعد کنند که به آلترناتيوی خارج از رژيم و جناحهای آن بينديشند و بر اين اساس از نقشه حمله نظامی منصرف شوند نه اينکه عدهای راه بيفتنند و تحت عنوان مخالفت با جنگ و با بهره برداری از عقده ضدآمريکايی گری در واقع آب به آسياب جمهوری اسلامی بريزند.
و اما انتخابات! اگر ساعتها را به عقب بچرخانيم و برسيم به دوئل انتخاباتی بين احمدی نژاد و رفسنجانی؛آنوقت شما اگر تصوير الان ايران را در ذهن داشتيد، باز هم انتخابات را تحريم ميکرديد؟ ترجيح نمی داديد به جای تحريم،به آقای رفسنجای رای بدهيد؟
در مورد انتخابات حرف فراوان است. اما در جواب به اين پرسش مشخص شما يعنی رأی دادن به رفسنجانی، نه اين کار را نمی کردم.
با توجه به انتقاداتی که به دولت احمدی نژاد است،و کارنامه ای که از دولت ايشان وجود دارد، در انتخابات بعدی اگر گزينه ديگری باشد مثل آقای خاتمی يا آقای نوری ، شما با توجه به شرايط کنونی کشور،چه انتخابی می کنيد؟تحريم يا انتخاب بهترين گزينه؟
تحريم از نظر من يک فريضه ايدئولوژيک نيست، بلکه سياستی است که با درنظر گرفتن مجموعه اوضاع سياسی و تاکتيکی بايد اتخاذ شود. انتخابات رياست جمهوری آينده ميتواند بسيار مهم و حساس باشد، اما آيا فکر نميکنيد که جمهوری اسلامی ديگر پشت دستش را داغ کرده است که حتی همان انتخابات های محدود و غيردموکراتيک را هم ديگر بمالاند؟ آمدن احمدی نژاد با بزرگترين تقلبتها و بسيجهای کودتاگرانه همراه بود، بايد ديد آيا جمهوری اسلامی حاضر است بار ديگر ريسک آزادی انتخابات در همان دوم حد خرداد ۷۶ را بپذيرد يا اينکه ما از اين به بعد با مدل انتخابات رياست جمهوری دوره نهم و مجلس دوره هشتم روبه رو خواهيم بود که ديگر هر نوع مشارکتی در انتخابات را بی معنی و حتی مضر خواهد کرد.
برخی معتقدند که احزاب کُرد از اول انقلاب تا بحال، پيش فرضشان در انتخابات، گزينه تحريم بوده و عملا هم اين کار را کرده اند. آيا فکر می کنيد شرايط و ظروف سياسی در ايران از آغاز انقلاب تا بحال تفاوتی نکرده؟
اولا اين صحيح نيست که احزاب کرد از اول انقلاب همه انتخاباتها را تحريم کرده اند و تنها گزينه تحريم را داشته اند. متأسفانه اين هم از مواردی است که نشان می دهد تا چه اندازه سياست کردستان و تاريخچه آن مورد بی اعتنائی واقع شده و ناشناخته مانده است. درواقع اولين جائی در ايران که جنبش مردمی توانست انتخابات را در دستور کار جمهوری اسلامی قرار دهد شهر سنندج بود. قضيه از اين قرار بود که طی حوادث نوروز خونين سنندج در اولين بهار آزادی، پادگان، شهر سنندج را زير توپ گرفت و مردم شهر با پشتيبانی گسترده و فعال تمام مردم کردستان در مقابل اين زورگوئی و سرکوب بی دليل بپا خاستند و سران رژيم را مجبور کردند که به مذاکره با کردها بپردازد و به خواست آنها مبنی بر اينکه شهر بايد از طرف يک ارگان منتخب اداره شود گردن نهند. به اين ترتيب اولين انتخابات آزاد در ايران پس از انقلاب، محصول مبارزه مردم کردستان بود و توسط آنها و به ويزه مردم سنندج بر رژيم جمهوری اسلامی تحميل شد و در نتيجه شورای يازده نفره شهر انتخاب شد که اولين و تاکنون آخرين تجربه در ايران دهه های اخير بوده است. متأسفانه نيروی مردم کردستان به تنهائی کافی نبود که اين الگو را بر رژيم جديد تحميل کند و آنها نظام خلافت و ولايت فقيه را بر مردم ايران تحميل کردند. پس از آن و در اولين انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۵۸ نيز هم ما و هم حزب دموکرات شرکت کرديم. ضمنا جالب است بدانيد که دولت جمهوری اسلامی بدون هيچ موجبی انتخابات را در آن حوزه هايی از استانهای کردنشين غرب کشور که حدس ميزد کومله در آنها اکثريت خواهد آورد منحل اعلام کرد. حتی با اين وصف ما در حوزه های ديگر شرکت کرديم و در بعضی جاها برنده هم شديم. پس ميبينيد که اين طور نبوده که از ابتدا ما گزينه تحريم داشته ايم، بلکه قضيه برعکس بوده است يعنی ما را از گزينه شرکت در انتخابات محروم کرده اند.
من نگفتم که همه دوره ها را تحريم کرده ايد.اما تقريبا همه انتخابات دهه ۶۰ و ۷۰ و نيز انتخابات رياست جمهوری در سال ۸۴ را هم تحريم کرديد؛ اين منطقی تر نيست که پيش فرض،نه تحريم باشد و نه مشارکت؟بلکه تحليل باشد از شرايط هر دوره و به اقتضای آن تصميم سازی و تصميم گيری انجام شود؟
من هم فکر ميکنم منطقی اين است که پيش فرض ما نه تحريم باشد نه مشارکت، بلکه تحليل مشخص از شرايط هر دوره بشود و به اقتضای آن تصميمگيری شود. ما، برخلاف خيلی ها در ميان اپوزيسيون و به ويژه در ميان چپ دگماتيک و سنتی، مسأله تحريم را نه يک امر ايدئولوژيک بلکه يک امر سياسی و تاکتيکی تلقی می کنيم و لذا براين باوريم که مشارکت يا عدم مشارکت را هم بايد از بررسيهای سياسی و تاکتيکی اوضاع نتيجه گرفت. بايد با تحليل و در نظر گرفتن کليت وضعيت سياسی و سنجيدن نتايج تحريم يا مشارکت در اين مورد تصميم گرفته شود. صرف اينکه نظام حاکم ديکتاتوری و استبدادی است، بدون درنظر گرفتن ساير شرائط و به خودی خود، نميتواند دليل کافی برای تحريم انتخابات باشد. تجربه های تاريخی متعدد نشان ميدهد که چه بسا نيروهای آزاديخواه در کشورهای ديکتاتوری در انتخابات هم شرکت کرده اند و کار درستی هم کرده اند. گاه همين مشارکت در انتخابات و تحميل نتايجی که از آن ناشی می شود ميتواند بحرانی را به رژيم ديکتاتوری حاکم تحميل کند و چه بسا شکافی در پوسته استبداد ايجاد کند که به شرط آمادگی ساير شرائط حتی به تحول همه جانبه و گسستن بندهای استبداد منجر شود. اصولا اينکه ما نميتوانيم در انتخاباتها شرکت کنيم فضيلتی نيست، مزيتی نيست، حقی است که از ما سلب کرده اند، محروميتی است که به ما تحميل کرده اند، نقطه قوت ما نيست، بيانگر اين است که ما را تضعيف کرده و به حاشيه رانده اند. انتخابات آزاد يکی از حقوق مسلم مردم است و در واقع جمهوری اسلامی است که با سلب اين حقوق راه مشارکت را بسته است. از طرف ديگر مشارکتهای بيحساب و کتاب که تنها ميتواند به نظام حاکم اجازه دهد ادای مشروعيت دربياورد، دموکراسی را به سخره بگيرد و روحيه مردم را تخريب کند و سلطه خود را تحکيم بخشد نيز بيگمان زيانبارند.برای تعيين روش درست در قبال مشارکت يا تحريم انتخابات بايد ديد آيا شرکت در انتخابات ميتواند مردم را، ولو اندکی، در مبارزه شان برای آزادی و حقوق دموکراتيک جلو بيندازد، آيا آنها را هشيارتر، متحدتر و جسورتر ميکند و يا برعکس رخوت سياسی، توهم و رضا به قضا را در آنها تقويت ميکند، آيا به راستی تريبونی به آنها ميدهد که از آنجا صدای حق خواهی را بانگ بزنند يا برعکس صرفا چهره رژيم ديکتاتوری را بزک کرده و برای آن کسب مشروعيت ميکند، آيا اعتماد به نفس تودهها را بالا برده و شرائط را برای نواختن ضربه بعدی به ديکتاتوری فراهم ميسازد يا برعکس به استبداد مهلت و مجال تنقس ميدهد و آبی بر آتش توده ها ميزند، آيا مشارکت دست رژيم را در سرکوب بيشتر ميبندد و آن را وادار به احتياط در مقابل مردم ميکند يا برعکس با اتکا به آن با خيال آسوده به قلع و قمع ميپردازد، حتی اين روزها بايد اين را هم در نظر گرفت که آيا تحريم يا مشارکت کداميک به وجهه و موقعيت جهانی رژيم لطمه ميزند و مشروعيت بين المللی آن را زير سؤال ميبرد و آن را در چشم جهانيان رسوا ميکند و يا برعکس انتقاد جهانی از رژيم را تخفيف ميدهد و به آن احترام و اعتباری ميبخشد. اينها و مسائل نظير اينهاست که بايد در مسأله مشارکت يا تحريم انتخابات در کشورهای ديکتاتوری و به طور مشخص در ايران نظر گرفت. و گرنه موضع تحريم ازلی و ابدی در واقع موضع نيست، بلکه راحت کردن خيال خود از هر تحليل و موضعگيری است، همان طور که صف بستن اتوماتيک برای مشارکت در انتخابات بدون سنجيدن عواقب آن و در عمل تبديل شدن به نيروی ذخيره جناحهای رژيم نيز بدون شک سياست غلط و بازی کردن در زمين دشمن است. اينها پاره ای از جنبه های تئوريک مشارکت يا عدم مشارکت در انتخابات در يک کشور ديکتاتوری است.
خوب، بگذاريد به موضوع ديگری بپردازيم. اخيرا شايعاتی بود پيرامون ملاقات برخی مقامات امريکايی با سران احزاب کُردو از آن ميان با کومله.آيا شما آنرا تاييد می کند؟اگر جواب مثبت است،محور اين ديدارها چه بوده و به چه نتيجه ای انجاميده است؟در کل روابط شما با امريکا در چه سطحی است؟
خير، شايعاتی که در مورد ملاقات مشترک سران کرد با مقامات آمريکائی پخش شد مطلقا بی اساس است و بعضی از گروههای کرد آن را تکذيب هم کردند. ما با توجه به شناختی که از يک سايت خاص و بی اعتبار بودن آن در افکار عمومی داشتيم حتی تکذيب را هم لازم ندانستيم. اما اينکه به طور کلی کومله با دولت آمريکا رابطه دارد يا نه، جواب مثبت است و ما تا به حال چندين بار با مقامات گوناگون دولت و نيز کنگره و سنای آمريکا و همچنين شخصيتها و تحليلگران اين کشور تماس و ملاقات داشته ايم و اين را کتمان نکرده بلکه قبلا هم اعلام نموده ايم و نه فقط ايرادی در آن نمی بينيم بلکه برقراری اين نوع روابط را با آمريکا و اروپا را يکی از وظائف خودمان ميدانيم که به حکم موقعيت و مسئوليتمان در جنبش کردستان و در دفاع از آن و به طور کلی در دفاع از جنش دموکراسيخواهی سراسر کشور به آن اقدام ميکنيم. در مورد بنيادهای نظری اين روابط، مشروعيت يا عدم مشروعيت آنها، نقدی که ما از اپوزيسيون ايران در اين رابطه داريم بحث بسيار است که من در جاهای ديگر گفته ام و اميدوارم بتوانم در مجال ديگری باز هم به تشريح آن بپردازم.
آيا شما موافق حمله نظامی به ايران هستيد؟
خير، به هيچ وجه. تحول بايد از درون جامعه ايران صورت بگيرد و نتيجه آگاهی و مبارزه و تلاش خود مردم اين کشور باشد. دست کم ما برای چنين حالتی تلاش ميکنيم. ما توده های مردم را عامل فعال تاريخ و نيروی هر تحول روبه پيش ميدانيم و تمام تلاشمان طی سالهای سال معطوف به آگاه کردن، متحد کردن و به حرکت درآوردن همين توده ها بوده است. وانگهی چه کسی طرفدار خرابی و ويرانی همه زيرساختهای اقتصادی کشورش ميباشد؟ اما مايلم اين را هم اضافه کنم که نظر خوشی هم راجع به آن جنبشهای ضد جنگ ندارم که به جای مقصر شناختن جمهوری اسلامی که صرفا به خاطر ماندن بر سر قدرت و حفظ مافيای ثروت و قدرت حاضر است کشور را به لبه پرتکاه ببرد، دنيای خارج را مقصر ميشناسد و به اين ترتيب عملا آب به آسياب رژيم ميريزد. اين نوع "مبارزه" واقعا برای رژيم قابل تحمل است!