آيا آينده ايران را می توان در گذشته ها جستجو کرد؟ ناصر مستشار
آقای دکتر شاهين فاطمی بعنوان يکی از آگاهان سياسی پر تجربه چه در عرصه ملی و بين المللی در آخرين مقاله خود به درستی چنين گفته اند:
"نظام و اپوزيسيون هر دو شکست خوردهاند! متأسفانه اپوزيسيون ايران هنوز نتوانسته است از اين اصل مسلم که حکومت مسؤول بهبود روزافزون وضع اقتصادی ملت است در سياست بهرهبرداری کند. فرصتهای بسيار گرانبهائی از دست رفته است و هيچ گونه نشانهای از اين که در آيندۀ نزديک بتوان از اين فرصت برای تجهيز ملت عليه نظام استفاده کرد، به چشم نمیخورد."
شايد خواندن و يا شنيدن جملات بالا تلخ باشد اما از آنجائيکه حقيقت دارد ، مطمئنا می تواند واقعيت داشته باشد و پذيرفتن آن به بعنوان پايان مبارزه عليه جمهوری اسلامی نمی باشد چرا که زمينه های طغيان و اعتراض مردم ايران در همه عرصه وجود دارد و بدين لحاظ اگر اپوزيسيونی که تا کنون شناسنامه جعلی به نمايندگی از مردم ايران در جيبش حمل می کرده و شکست خورده است اما قاطبه اصلی ايران يعنی مردمی که هرروز عليه مصائب رژيم اسلامی چه در عرصه اقتصادی و سياسی و فرهنگی وزنان ـ مبارزه می کنند، اين عوامل همچنان در صحنه ذهنی و عينی حضور دارند!مردم ايران منتظرند بلکه روزی در آينده نزديک با شکلگيری اپوزيسيون نوين با همکاری نسل نوين که اگر نسل های گذشته گوشی برای شنيدن نظرات نسل نو پا داشته با شند ،حرکت زيربنائی ياد شده با سرعت هرچه بيشتر عليه جمهوری اسلامی اما سازمان يافته بتواند حرکت جدی بگيرد!دراثبات نظر فوق می توان به آخرين سخنرانی علی کردان وزير کشور دولت احمدی نژاد استناد کرد که اينچنين گفته است:( کارگزاران : در شرايطی که علی کردان، وزير کشور، در يک قدمی استيضاح قرار دارد و مخالفان او در مجلس ديروز از تقديم طرح استيضاح وی با ۲۸ امضا به هياترئيسه خبر دادند، وی طی سخنانی در جمع ائمه جمعه سراسر کشور نسبت به فعال شدن جنبشهای اجتماعی بهشدت هشدار داد. وی در سخنان خود از خطر «تبديل جنبشهای اجتماعی به چالشهای امنيتی» سخن گفت و مهمتر آنکه اقدامات جريانهای دموکراسیخواه و مدافع حقوق بشر و نيز فعالان اينترنتی و روشنفکران را بخشی از اين چالشها معرفی کرد.
کردان که در آخرين روز بيستمين گردهمايی ائمه جمعه سراسر کشور در مصلای تهران سخن میگفت، سخنان خود را چنين آغاز کرد: در دهه دوم قرن ۲۱ در کشورهای در حال توسعه، چالشهايی در حال شکلگيری است که اگر به هرکدام از آنها بیتوجهی شود، میتواند به معضلی امنيتی تبديل شود. شايد جنس اوليه بعضی از چالشها امنيتی نباشد و موضوعی اجتماعی، سياسی يا اقتصادی باشد، ولی استمرار آن به چالش امنيتی برای ايران تبديل میشود. وی از «چالش قومی» به عنوان «اولين چالشی که میتواند يک چالش امنيتی باشد»، ياد کرد)
پس مشاهده می کنيم اگر بقول آقای فاطمی ، نظام پس ازبکارگيری سياست های ضد مردمی و غير دمکراتيک و بلندپروازی های اتمی به بن بست رسيده و نيروهای اپوزيسيون نيز پس از برگزاری انواع و اقسام نشست ها و گردهمائی سرگرم کننده که آخرينش نشست های برلين ،لندن و پاريس بودند که در همين راستا هم رژيم و نيز اپوزيسيون ـ هردو شکست خوردهاند اما مردم و دانشجويان و کارگران و استادان دانشگاه ها وجامعه زنان و نويسندگان وديگر اقشار دائما در حال مبارزه عليه استبداد .گرانی و نابسامانی مملکت هستند. هشدار ۱۰۹ استاد دانشگاه های ايران می تواند از اين جمله باشد! زمينه های اسفناکی که چه در حوزه اقتصادی و اجتماعی و سياسی ومحاصره اقتصادی که توسط شورای امنيت و به عامليت رژيم اسلامی بر ايران حاکم نموده است و تصويب قطعنامه های پی درپی عليه رژيم ولايت فقيه، رژيم ملايان را در تنگا قرار داده است اما آخوند خود با تسلط بر دارائی های کشور ، تمام فشار های حاصل از محاصره اقتصادی را به مردم انتقال داده اند اما تضاد جناح ها در درون حاکميت ادامه دارد تا آنجائيکه اخيرا رفسنجانی گفت است "جمهوری اسلامی شيره جان ماست " که اين جمله بسيار حائز اهميت است.آخوندها متوجه شده اند که سکان کشتی رژيم بر اثر صدمات بی شمار در حال خارج شدن از کنترل آنها می باشد.ملايان به هيچ وجه به روز اول استقرار جمهوری اسلامی نمی توانند برگردند! خود ملايان هم بخوبی می دانند که در ايران اتفاق بزرگی به وقوع خواهد پيوست و ايران مانند زن آبستنی شباهت يافته است که نوع زايمان و چند قلو بودن و دختر ويا پسر بودن و سالم بودن نوزادان بر کسی معلوم نيست ،اما زايمانی بسيار سخت در راه است!و در گزارشی ديگر از ايران می خوانيم که: ... حساسيت مردم نسبت به مسايل آزادی ها و غيره و يا دستگيری چند فعال سياسی و مشابه آن خيلی کم است، زيرا مسائل اقتصادی مهم ترين مسئله روز مردم است و احمدی نژاد را، عليرغم همه وعده هائی که مرتب تکرار می کند، همين مسئله زمين زده است. هيچ باوری نسبت به حرف هائی که او در باره مسائل اقتصادی می زند ديگر وجود ندارد، حتی آنها که همچنان باورمند خرافات مذهبی اند و يا بشدت مذهبی نيز ديگر به حرف های احمدی نژاد باور ندارند)
دربررسی و کالبد شکافی اپوزيسيون شکست خورده در سرزمينی بنام ايران که همواره سخن از ستم شاهی رفته است وبه ستم آخوندی اشاره جدی نشده است و برعکس بيشتر مبارزان برای پيشبرد مبارزه عليه شاهان کنار همان آخوند ها نشسته اند که عاقبت مملکت را در سال ۵۷ تحويل آخوند هائی دادند که همانها همواره مانع پيشرفت مردم ايران بوده اند. ستم آخوند ها در پانصد ساله گذشته پس از تاسيس سلسله صفويان و در ادوار تاريخی قاجار که در آن دوره اروپا دوره های مختلف تکاملی خود را سير می کرد مردم ايران را از ستم آخوندها بی نسيب نمانده اند. در زير می توان به پديده هائی برخورد کرد و بطور فشرده آنها را بررسی نمود!
۱ـ مبارزه سياسی اسلاميون برای کسب قدرت سياسی و يا تاثير گذاری بر سياست های کلان حکومت ها در ايران از ديربازبه يکی از اصلی ترين شعبه های شيوه مبارزاتی کاملا ارتجاعی تعلق داشته است (ميرزای شيرازی که صادر کننده فتوای تنباکو بود وبه ظاهر برای روشنفکران ايرانی مترقی به حساب می آمد اما همين شخص به کشيدن راه آهن تهران و ری به ناصر الدين شاه اعتراض کرده است و استفاده از آنرا حرام اعلام کرده بود و در مثال ديگر شيخ فضل الله نوری با بنيانگذاری آموزش نوين که در برگشت ناصرالدين شاه از فرنگ در تفليس با رشديه در باره آن به توافق رسيده بودند اما جامعه روحانيت به رهبری شيخ فضل الله با آن به مخالفت برخاسته بودند که همه اين مخالفت ها تا به امروز همچنان با هرگونه نوگرائی و تجديد وترقی ادامه يافته است) پس از ترور ناصر الدين شاه قاجار بدست يکی از هواداران سيد جمال اسد آبادی که مورد تشويق عامه سياسيون و حتی خاندان پهلوی قرار می گرفت تا آنجا که داستان ترور و مظلوميت قاتل به بهترين شکل به يک فيلم سينمائی تبديل گرديد و او بعنوان يک قهرمان در آمده بود و سالها در سراسر ايران آن فيلم به نمايش درآمد. بعدها راه وروش ميرزای رضا کرمانی عامل ترور ناصر الدين شاه که يک عمل خشونت آميز محسوب می شد همواره به آرمان و اسلوب سياسی بيشتر نيروهای سياسی چه اسلامی و غير اسلامی قرار گرفت ولی در حال حاضر هر اقدام ترور به مثابه خشونت آميز محکوم می گردد. نيروهای اسلا می مشتمل بر ملی و مذهبی ، نيروهای اسلامی اما با قرائت های گوناگون درخارج از حاکميت که همچنان به نجات جمهوری اسلامی معتقدند اما نيروهای اسلامی ديگری که با شناخت و قرائت نوين ازاسلام ، مانند آقای ابوالحسن بنی صدر و هوادارانش که در نشريه انقلاب اسلامی همچنان از انقلاب ۵۷ پاسداری می نمايند و انحرافات آنرا بررسی می نمايند که اينک در صف نيروهای اپوزيسيون ايستاده اند!
۲ـ سلطنت طلبان هوادارخاندان پهلوی همواره شاهان قاجار را که بالغ بر هفت پادشاه می شدند بی لياقت خطاب ميکرده اند و عامل عقب ماندگی ايران را در وجود شاهان تئوريزه می کردند و روحانيت را هيچگاه مسئول عقب افتادگی معرفی نمی کردند بهمين لحاظ نهاد سلطنت را در همکاری با روحانيون تهی کرده و به زير سئوال می برده اند وروحانيون نيز هميشه خود را مدافع مردم جا می زدند! بيشتر سلطنت طلبان همچنان برای نجات ايران به انتظار ظهور رضا شاه ديگری روزشماری می کنند ، در حالی که عصر اوج گيری رضاشاه مصادف بود با عدم امنيت ، نظام ملوک الطوايفی ، تسلط راهزنان برراه ها، جامعه عقب مانده سنتی و آموزش اسلامی که زير سيطره روحانيت اداره می شد و هرج ومرج حاکم بر دولت های مشروطه که در طی ۱۰ سال ۳۶ کابينه بی صلاحيت بر سرکار آورده بودند که آن شرائط ناگوار ظهور شخصيتی کارسيماتيک بنام رضاشاه را ممکن می نمود اما در حال حاضر جامعه ايران کاملا در عصر ديگری بسر ميبرد که تشنه توسعه سياسی و دمکراسی و آزادی و توين قوانين مدرن مبتنی بر قوانين حقوق بشر بسر می برد.اگر در دوره ظهور رضا شاه ، ايران به شدت محتاج توسعه اقتصادی و راه اندازی اقتصاد و جامعه نوين بود اما اينک جامعه ايران تنها تشنه رفرم های اقتصادی نيست بلکه توسعه سياسی را نيز می طلبد و نهادينه شدن دمکراسی و اجرای قوانين حقوق بشر می باشد که حکومت اسلامی سد اساسی آنها می باشد!
۳ـ کمونيستها که همواره در عطش رسيدن به کمون اوليه ائی که کارل مارکس کشف کرده است می سوزند و به هيچ وجه حاضر نيستند واقعيت ها و پيچيدگی های عصر کنونی دريابند و پتانسيل های تاريخی سرمايه داری و طبقه کارگر را بازنگری نمايند!اگر لنين روزگاری در دوران انقلاب اکتبردر روسيه عقب مانده، حتی حاضر بود تا انقلاب روسيه را در راه پيروزی انقلاب کارگری آلمان قربانی نمايد ـ بخوبی می دانست انقلابی که در روسيه رخ داده است با تعاليم ذهنی و مادی کارل مارکس همخوانی ندارد.اما کمونيستهای ايرانی همچنان برای کسب هژمونی خود در جامعه عقب مانده و مذهب زده ايران به دليل اختلاف طبقاتی و فقر بيکران در کشور اصرار می ورزند که به لحاظ تاريخی هفتاد سال سوسياليست واقعا موجوددر روسيه خلاف ادعاهای آنها را در همه زمينه ها نشان داد تا آنجائيکه غير علمی بودن تئوری آنها محرز گرديد.
۴ ـ جمهوری خواهان مشتمل بر شاخه های گوناگون می باشند که برای بعضی از آنها همين جمهوری اسلامی با کمی اصلاحات راضی کننده است که اکثر اين نيروها اخيرا خود را در اتحاد جمهوری خواهان سازمان داده اند. در ايران متاسفانه هيچگاه مبارزه جمهوری خواهی از سنت ديرينه ائی برخوردار نبوده است و از جمهوريت تنها بعنوان يک پسوند خنثی در نظام های ايدلوژيک در ضديت با سلطنت و اسلاميون بکار گرفته شده است.جمهوری خواهان لائيک نيز تا کنون بيشتر مقاصد کمونيستی خود را در لوای جمهوری خواهی ارائه کرده اند که از استقبال مردم ايران برخوردار نشده اند.
۵ ـ طرفداران دکتر محمد مصدق که با مبارزه ملی شدن نفت شکل گرفت ، همچنان خود را در ستايش شخصيت دکتر مصدق متمرکز کرده اند که بيشتر نظرات و اهداف خود را در سازمانهای مختلف جبهه ملی معرفی می نمايند.طرفداران دکتر مصدق پس از ۵۵ سال همچنان لباس عزای واقعه تلخ وشوم کودتای ۲۸ امرداد را به تن دارند و همواره در باره آن رويداد برای نسلی که با آن ماجرا ها بيگانه هستند ، دائما مقاله ها می نويسند و چون خود در اندوه آن واقعه بسر می برند بهمين خاطر جامعه کنونی ايران را نيز هنوز شريک و داغدار آن رويداد تلخ و ناگوار می پندارند و نمی خواهند لباس سوگواری فاجعه انقلاب اسلامی و ارتجاعی سال ۵۷ را بجای لباس عزای ۲۸ امرداد عوض کنند . هواداران جبهه ملی چون خود در شکل گيری آن انقلاب اسلامی اهتمام ورزيده اند نمی خواهند ،جای فاجعه ۲۸ امرداد را با فاجعه ۵۷ عوض کنند!
نجات مردم ايران تنها در سايه اتحاد همه نيروهای واقعا دمکرات که از کسب هژمونی پرهيز می کنند و در عين حال پيروزی ائتلاف سياسی را عليرغم همه اختلافات و تفاوت های نظری در اتحاد برای سرنگونی رژيم اسلامی و انتخاب نظام آتی را اگر به آرای مردم اعتقاد داشته باشند به عهده خود مردم بگذارند تا در فضای کاملا آزاد و سالم، مردم ايران با تصميم گيری خود سرنوشت سياسی آتی کشور خود را تعين نمايند!