آيندۀ ايران و ارادۀ رهبری در حمايت از احمدی نژاد، محمد پايدار
منتج شدن نهمين انتخابات رياست جمهوری به برآمدن احمدی نژاد شايد بيش از همه اهالی عرصۀ فرهنگ و انديشه را آشفته و بيمناک کرد. همۀ نشانه¬ها حکايت از بسته شدن فضای نسبتاً آزادی بود که به يمن جنبش دوم خرداد و در سایۀ دولت خاتمی حاصل آمده بود. مشخص شدن اعضای دولت، به خصوص وزرای فرهنگ و اطلاعات، آن حدس و گمان¬ها را به يقين تبديل کرد. هرچند اين واهمه بيراه نبود و ارباب فرهنگ و هنر در سه سال گذشته تلخی¬ها و مرارت¬های بسياری تجربه کردند، اما شرايط چنان پيش رفت و پس از چندی، سيل مصايب و آفات چنان پرشور شد که درد فرهنگ جای خود را به دغدغۀ نان داد. و اين چيزی نبود که در اين قواره انتظارش رود. آخر دولت جديد با شعار مبارزه با فساد و تبعيض، اجرای عدالت اقتصادی و آوردن نفت بر سر سفرۀ مردم خسته و درماندۀ ايران روی کار آمده بود، و دست¬کم انتظار می¬رفت بخشی از وعده¬های آن سو و انتظارات اين سو برآورده شود. حالا بگذريم که در روزگار اين دولت و تا همين ماه گذشته، جهان اقتصاد بالاترين قيمت نفت را تجربه ¬کرد.
گرچه برخی در همان آغاز نسبت به تبعات رويکرد پوپوليستی دولت جديد در عرصۀ اقتصاد هشدار می¬دادند، اما حجم آفات و خرابی¬ها هرگز تا اين حد مهيب برآورد نمی¬شد. در عرصۀ سياست خارجی اوضاع بس وخيم¬تر و پريشان¬تر است. قطعنامه¬های پی در پی شورای امنيت در خصوص پروندۀ هسته¬ای ايران و محکوم شدن مداوم به نقض حقوق بشر، از آن سو، و رفتارهای خارج از عرف ديپلماتيک از سوی متوليان سياست خارجی و چوب حراج زدن به آبرو و منافع ملی ايرانيان، از اين سو، ارزيابی و داوری را چندان مشکل نمی¬کند. نشستن در زير عنوان مجعول « خليج عربی» و آن را دفاع از منافع ملی خواندن يکی از نمونه¬هاست( حالا پيدا کنيد شاه سلطان حسين را). در يکی ديگر از انبوه افتخارات دولت نهم، اعتبار مردم ايران با گشاده¬دستی خرج دفاع جانانه از فردی شد که دست¬کم متهم بود به جعل مدارک دانشگاهی و سال¬ها تدريس در دانشگاه با همان مدارک جعلی. مردم عالم و سياستمداران کهنه¬کار دنيا چندان هم که اينان فکر می¬کنند غرق در دنيای خودشان نيستند و نيم¬نگاهی هم به احوال ما دارند و اين دست حوادث نگاه و رويکرد آنان به مسايل ايران را دستخوش تغيير، البته نه در جهت منافع ملی ما، خواهد کرد.
در هر حال، عرصۀ سياست در ايران دست¬کم يک سالی است با بيان حجم گسترده¬ای از نگرانی¬ها، دغدغه¬ها و هشدارها قرين شده است. روزی نيست پرده¬ای نيفتد و جلوه¬ای رخ ننمايد. از هشدار اقتصاددانان تا نگرانی دست¬درکاران سيستم بانکی؛ از بحرانی تلقی شدن اوضاع از سوی مخالفان جريان حاکم تا بدبينانه نظر کردن ارباب تشخيص مصلحت به روند امور؛ از انتقاد رياست¬جمهوری پيشين تا برآشفتن رياست مجلس فعلی از پريشانی اوضاع؛ از برآمدن آوای انتقاد از حلقوم محافظه¬کارترين شخصيت¬های همسو با روند امور در بيست سال گذشته ( به ويژه در قم) تا مويه¬های روشنفکرانه¬ای که دست¬کم اين روزگار راه به جايی نمی¬برد؛ از بحث¬ها و دل¬نگرانی¬های متخصصان و سياستمداران حرفه¬ای تا گلايه¬های روزمره درون تاکسی و اتوبوس؛ از ... .
مروری بر گوشه¬ای از اين همه شايد بی¬ثمر نباشد: يکی از کسانی که از يک سال گذشته انتقادات خود به روند امور را آغاز کرد، هاشمی رفسنجانی است. شايد سکوت سه سالۀ او از آن جهت بود که نمی¬خواست با انتقاد زودهنگام، چنين تلقی¬ای را دامن زند که هنوز از موضع رقيب انتخاباتی شکست¬خورده به نقد رييس جمهور فعلی می¬پردازد نه از جايگاه رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و بعدها رياست مجلس خبرگان رهبری. گويا محذورات ديگری نيز در ميان بوده است؛ چنان که بعدها فاش ساخت که رهبری در ابتدای فعاليت دولت نهم از وی خواسته است مدتی با اين دولت مدارا کند. او هم در اين مدت با قوه مجريه مدارا کرده، اما بلافاصله متذکر شد که اين مدت تمام شده است. با پايان اين دورۀ مدارا، هاشمی انتقادات خود را بر سياست خارجی و رويکرد اقتصادی دولت نهم متمرکز ساخت: مگر میشود در اين دهکده جهانی با دنيا تعامل نداشت؛ مگر میشود با ستيزهجويی با ديگران مسيرتوسعه را به پيش ببريم؟... ساختن اقتصاد کشور با شيوۀ گداپروری جواب نمیدهد و لذا بايد در عرصه توليد، قدمهای مهم و اساسی برداريم.
در کنار نارضايتی اين سياستمدار کهنه¬کار، در يک سال گذشته شاهد نارضايتی بسياری از مراجع بلندپايه مذهبی و روحانيون، به خصوص در رابطه با موج فزاينده قيمت کالاها و خدمات در ايران، بوده¬ايم. در حوزۀ فرهنگ نيز مسايلی چون گفتار و رفتار مشايی، رييس سازمان گردشگری بر آتش اعتراض¬ها افزود. هرچند اين همه صرفاً با بی اعتنايی دولتمردان مواجه شد؛ بی¬اعتنايی¬ای که حتی در عصر پهلوی دوم نيز بدين بارزی سابقه نداشت.
شرايط اقتصادی کشور بسياری را به گلايه يا فرياد واداشته است؛ از جمله بسياری از اقتصاددانان نسبت به رويکرد پوپوليستی دولت به مقولۀ اقتصاد هشدار دادند. در سومين نامه جمعی از اقتصاددان¬های ايرانی می¬خوانيم: چارچوب فکری دولت دارای ويژگیهايی همچون آرمان¬گرايی افراطی، شتابزدگی در اقدام، تقدم عمل بر علم، تقابل تعهد و تخصص و عدم امکان نظرسنجی و تحليل هزينه و فايدۀ سياست¬ها و طرح¬های اقتصادی است. تبعات اين رويکرد عبارت از کاهش عقلانيت اقتصادی، تکيه بر ذهنيت بهجای واقعيت، خودنظامپنداری، توهم توطئه، حلقههای تکراری حذف و وابستگی بيشتر به منابع نفتی است. سياست¬های اتخاذشده در چنين چهارچوب فکر و عمل، منجر به ايجاد عدم اطمينان در جامعه و فضای نامناسب کسب و کار شده است. نتيجه اين سياستهای غلط نهتنها ايران را از دورنمای سرآمد کشورهای منطقه شدن نااميد کرده است بلکه در مقام مقايسه با کشورهای مجاور همانند عربستان و امارات که از رشد بيش از ۹ درصد برخوردار بودهاند، ايران در مقايسه با کشورهای مجاور حتی ترکيه با رشدی کمتر از ۶ درصد درجا زده است. در همين نامه همچنين به رشد اقتصادی اندک، بيکاری گسترده، تورم مزمن و دو رقمی، بحران در بازارهای پول و سرمايه، بودجه انبساطی دولت، اختلال در تعامل با دنيای خارج، وجود فقر و نابرابریها اشاره شده است.
علی لاريجانی، رييس مجلس شورا نيز همين چند روز پيش در مراسم سالگرد محمد مفتح در مسجد قبا چنين به سياست¬های اقتصادی دولت تاخت: ۲۵ درصد تورم نشان دهندۀ مديريت ناصحيح است ... حالا هر چقدر فرياد بزنيم نقدينگی و تورم با هم رابطه ندارد، اما در واقع دارد حالا شما نفی کنيد. رابطهاش در آن است که تورم به وجود میآيد و برای از بين بردن آن از راههای غيرمنطقی نمیشود اقدام کرد؛ چرا که علمای اقتصاد درکشور ما کم نيستند و راه پيشبرد اين گونه امور هم به کارگيری روشهای عقلانی است و تصميمات غير علمی گرفتن همين مشکلات را ايجاد میکند. يا محسن ميردامادی دبيرکل حزب مشارکت : «شعار اصلی تبليغاتی، تقسيم عادلانه ثروت نفت بود... اما سياست های اقتصادی وی در عوض، مشکلات بزرگی را برای ايرانی ها، خصوصاً مردم طبقه کم درآمد، بوجود آورده است. زمانی که بهای نفت به بالاترين حد خود رسيده بود، دولت به ميزان کافی ذخيره نکرد، تا اکنون که بهای نفت به کمتر از ۵۰ دلار برای هر بشکه رسيده از آن استفاده کند. بيش از ۳۶درصد از ۷۰۰ ميليارد دلاری که ايران از زمان انقلاب اسلامی تا کنون از فروش نفت بدست آورده، در زمان مسئوليت احمدی نژاد کسب شده است.
ارزيابی مطبوعات و سازمان¬های بين¬المللی نيز چندان از حجم بدبينی¬ها نمی¬کاهد. برای نمونه، در روزنامه کانادايی گلوب اند ميل می¬خوانيم: آمار و ارقام صندوق بين المللی پول مبين اين حقيقت است که محمود احمدی نژاد دولت بسيار پرمصرفی را اداره کرده است و در طول دوران حکومت وی مخارج و هزينه های کشور به طور قابل ملاحظه ای از درآمدهای کشور پيشی گرفته است. رييس جمهور ايران به جای پس¬انداز مازاد درآمدهای نفتی کشور در صندوق ذخيره ارزی برای روز مبادا، با برداشت های مکرر از اين صندوق،مازاد درآمدهای نفتی را صرف هزينه های جاری دولت کرده ... حالا مردم ايران هزينه اين سياست احمدی نژاد را می¬پردازند. به طوری که در مقام مقايسه با ديگر کشورهای نفتی خاورميانه وضعيت اقتصادی ايران به مراتب آسيب پذيرتر از ساير کشورهای منطقه شده است و به شدت از سقوط قيمت نفت آسيب پذير است.... در نظر عزتالله سحابی نيز رييس قوه مجریۀ، اقتصاد را بر درآمد نفت بنا کرده و طی سه سال و نيم گذشته، چيزی حدود ۲۰۰ ميليارد دلار درآمد نفت و گاز را در بودجه و هزينههای جاری ريخته است. در هزينههای عمرانی و سرمايهگذاریهای ثابت بسيار کم هزينه کردهاند...
بيشترين حجم انتقادها، پس از حوزۀ اقتصاد، به سياست خارجی دولت نهم باز می¬گردد. محسن امين¬زاده، معاون سابق وزير امور خارجه، چنين می¬گويد: برای اولين بار بزرگترين اجماع جهانی در تاريخ سازمان ملل که عليه يک کشور بود بر عليه ايران صورت گرفت و برای اولين بار در تاريخ ، ايران به عنوان متهم به شورای امنيت رفته است. شورای امنيت سازمان ملل يک مرجع بين المللی است و رای آن در دنيا به عنوان قاضی ارشد سازمان ملل قاطع است. چون سياست خارجی ما در دولت نهم نا بخردانه بوده است باعث شد که اين وضعيت بحرانی برای ما به وجود آيد. شريط چنان است که کاسۀ صبر محمد خاتمی، رييس جمهوری پيشين ايران، نيز لبريز شده است. او می¬گويد که طرح شعارهای تند و تيز بهانه به دشمن میدهد تا به کشور و نظام لطمه بزند.
اين تمرکز انتقادها بر سياست خارجی و اقتصاد اما چنان نبوده است که مخالفت¬ها با سياست¬های داخلی دولت نهم را کمرنگ کند. سعيد حجاريان دولت محمود احمدینژاد را ناتوان از تأمين امنيت و کنترل تورم می¬داند. به نظر او، دولت وی در حال فروپاشی است؛ چرا که ايران را هرج و مرج فرا گرفته است: در حال حاضر «سيستم غارت» در ايران به وجود آمده است و اين وضعيت «شرايط برای ظهور يک مستبد فاشيست» را مهيا خواهد کرد.
در نظر سعيد مدنی، ويژگی جامعۀ امروز ايران اين است که رويکرد امنيتی قدرت هر دو وجه خشونت سياسی و اجتماعی را دربرگرفته است. اغلب تصور می شود که تنها حوزه های سياسی مشمول رويکرد امنيتی می شوند، در حالی که پاسخ قدرت سياسی به مسائل روزمره و جاری جامعۀ ايران نيز هم اکنون رويکردی امنيتی است. برای نمونه، آنچه طرح انظباط اجتماعی ناميده شده و به بهانۀ آن نيروهای بسيج و شبه نظامی را در شهرهای بزرگ مستقر کرده اند، عملاً به نظامی کردن فضای شهر منجر شده است. ... از آنجا که پاسخ روشنی برای حل مسألۀ ناکامی اجتماعی وجود ندارد و در تحليل نهايی ساده ترين مسأله می تواند به يک بحران اجتماعی يا سياسی بيانجامد، در نتيجه رويکرد امنيتی به وجه غالب رفتار حکومت تبديل شده است.
شيرين عبادی، رييس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جايزه صلح نوبل می¬گويد: «عملکرد آقای احمدی نژاد در زمينه حقوق بشر، متاسفانه خوب نبوده است». و عيسی سحرخيز تيم آقای احمدی نژاد در دولت را ضد آزادی و از جمله ضد آزادی مطبوعات و روزنامه نگاری مستقل می¬داند.
در زمينۀ قوميت¬ها نيز به قول مرحوم بهاءالدين ادب، نماينده مجلس ششم، نگرش امنيتی به مناطق کردنشين و کردها، دردوره فعلی تشديد شده است و استاندارانی که انتخاب شده اند، در اين جهت فکر می کنند و حاضر نيستند اقدامی در جهت توسعه سياسی و حتی اقتصادی انجام دهند. در دو سال گذشته، پروژه عمرانی بزرگی درمناطق کردنشين انجام نشده است. اگر هم پروژه ای به اجرا در آمده است، مربوط به دولت های قبلی است. اين گفتۀ ادب در نامۀ جمعی از فعالان سياسی و فرهنگی مناطق کردنشين به محمد خاتمی برای دعوت او به نامزدی در دهمين دورۀ انتخابات رياست¬جمهوری تأييد شده است: دولت نهم در سالهای گذشته با رجوع مجدد به نگاه امنيتی و گسترش آن به تمامی حوزهها باعث شده است کردها و اهل سنت يکی از سختترين و پرهزينهترين دوران حيات خود را در تاريخ معاصر ايران تجربه کنند. در سهونيم سال گذشته بخش اعظم مطبوعات فعال و کمتعداد منطقه توقيف شده و بسياری از روزنامهنگاران يا به زندان افتاده و يا در بهترين حالت کارشان را از دست دادهاند. بسياری از فعالين زن و مرد در حوزههای فرهنگی، سياسی، کارگری و دانشجويی با تعطيلی اجباری فعاليتها و زندان و احکام بعضاً سنگين چون حبسهای طويلالمدت و حتا اعدام دست و پنجه نرم میکنند. همچنين رشد باورهای خرافی و توهين و بیاحترامی به اعتقادات مذهبی مردم منطقه که اغلب از پيروان اهل سنت نيز هستند به طرز شگفتانگيزی افزايش يافته و هزينهی فعاليتهای آرام و قانونی روز به روز بيشتر شدهاست. متأسفانه وضعيت يادشده زمينهی تقويت رويکردهای افراطی و خشونتآميز را در ميان برخی گروههای اجتماعی مهيا ساخته و باور به بهبود و اصلاح تدريجی شاخصهای زندگی را بهطور کامل تضعيف کردهاست.
آنچه در اين سه سال و اندی بر سر فعالان حقوق بشر، به ويژه حقوق زنان، آمده است، نيامند شرح نيست. به عنوان آخرين اقدام از سلسله اقدامات دولت احمدی¬نژاد در تحديد فعاليت¬های حقوق بشری می¬توانيم به يورش غير قانونی نيروهای امنيتی در روزهای اخير به دفتر« کانون مدافعان حقوق بشر» و پلمپ آن اشاره کنيم.
آنچه در اينجا آورده¬ام، مشتی است نمونه خروار، که با يک جستجوی ساده اينترنتی چند برابرش را می¬توانيد بيابيد. فعلاً در کار داوری اين همه نيستم. می¬خواهم شما را به نکته¬ای ديگر متوجه سازم. در ميان اين سيل انتقادها و فريادها و شکايت¬ها، که جماعتی بسيار ناهمگون را در اين مسير همراه ساخته است، شاهد حمايت بی¬دريغ رهبری از محمود احمدی¬نژاد و دولت اوييم. اين حمايتها که از سوی خود ايشان نيز به حمايتهای خاص تعبير شده است، نه تنها حوزه کاری دولت را شامل میشود، بلکه به رابطه قوه مجريه با ديگر قوا، نيروهای مسلح و ديگر دستگاههای کشور تسری يافته است، به گونهای که تا امروز بيشتر چالشهای جدی دولت در داخل کشور با حمايت و نظر رهبری حل شده است. به عنوان نمونه ايشان در سخنرانی خود در جمع افراد گردآمده در دانشگاه علم و صنعت آقای احمدی نژاد را رئيس جمهوری « انقلابی، متعهد، کارآمد، فعال و شجاع» ناميد و او را از « نمونههای بزرگ تربيت نيروهای برجسته در دانشگاه علم و صنعت» به شمار آورد. سه ماه پيش¬تر همزمان با آغاز هفته دولت، وقتی برخی با توجه به وضعيت نامناسب اقتصادی کشور، از احمدی نژاد و برنامه های دولت او انتقاد کردند، وی در ديدار با هيات دولت ضمن حمايت از دولت نهم منتقدان را به سخن گفتن « بر ضد نظام جمهوری اسلامی» متهم کرد. آقای خامنه ای در جايی ديگر گفت: دولت نهم « روند بسيار خطرناک غربزدگی و گرايش های سکولاريستی را که متأسفانه در حال نفوذ در بدنه مديريتی کشور بود، سد کرده است.» سحنگوی دولت نهم در تشريح نظر رهبری نسبت به دولت نهم، با تأکيد بر اينکه حمايت رهبری از اين دولت حمايت مطلق است نه حمايت انتقادی، در جمع دانشجويان دانشگاه امام صادق چنين می¬گويد: «رهبری انقلاب به دولتهای گذشته نگاه انتقادی داشتند و ديدگاه رهبری با گفتمان سازندگی و اصلاحات انتقادی بوده است و عدالت اساس و مبنای حکومت، امری بود که مقام معظم رهبری در دولت سازندگی دنبال میکردند. مبارزه با فقر و فساد، ثروتهای بادآورده ، کسانی که دچار سکر قدرت شدهاند، اصلاحات آمريکايی، اصلاحات اسلامی؛ اين گفتمان انتقادی بود و رهبری تلاش بر اصلاح اين طرز فکرها را داشتند و جايی که برخوردهای قاطع پيش میآمد راه را برای رويشها باز میکردند».
به راحتی مشهود است آقای خامنه¬ای نه تنها هيچ گونه همسويی با منتقدان نشان نمی¬دهد، بلکه به انحای مختلف در تثبيت دولت فعلی و خاموش ساختن آتش انتقادها می¬کوشد؛ تا جايی که زمانی دولتيان را به برنامه¬ريزی برای چهار سالۀ دوم فرامی¬خواند. اين شواهد به علاوه قراين بسيار نشان از آن دارد که ايشان در انديشه و عمل راه ديگری در ارزيابی عملکرد دولت نهم می¬پويد. حال سؤال اينجاست که ميان اين دو تصوير از واقعيت کدام راست¬نما و صادق¬اند: يکی ايران را در دل بحرانی وخيم و در آستانۀ ورود به سخت¬ترين دوره¬های تاريخی می¬بيند؛ و ديگری ايران را جزيره ثباتی می¬داند که کار باقی¬مانده¬اش حصول توانايی هسته¬ای و کمک به جنبش¬های ستم¬ستيزانۀ جهان و منطقه است.
آرای همسوی جماعتی که در سابقۀ انقلابی و تجربۀ مديريتی گاه کم از ايشان ندارند، ايجاب می¬کند که در رأی آن جماعت گسترده تأمل بيشتری شود. بياييد از اين نکته بديهی بگذريم و فرض کنيم ايشان در جايگاه رهبری به دانشی مجهزند يا به اطلاعات و آماری دسترسی دارند که در نهايت به سرافرازی دولت جديد منتج می¬شوند. در اين صورت، آيا اين انتظار نابجايی است اگر از ايشان طلب کنيم ما و آن ديگران را نيز از آن دقايق آگاه سازند و به آينده اميدوارمان سازند. و اگر چنان دقايقی در کار نيست، اين همه اصرار و پافشاری برای چيست و منفعت چه فرد و گروهی را در بر دارد؟