جمعه 25 بهمن 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


تداوم دموکراسی ستیزی در تاریخ معاصر ایران، دکتر بهروز بهبودی

دکتر بهروز بهبودی
امروز هرچند مجلس ایران به ظاهر به توپ بسته نشده، دخالت های فراوان نهادهایی نظیر رهبری و وابسته به او در تصمیمات آن، در عمل از مجلس یک مجلس به توپ بسته شده و فاقد هرگونه خاصیت ساخته است. وجود مجلس تنها هزینه های فراوان بر دوش مردم و کشور می گذارد  ... [ادامه مطلب]

شاه: اسلام‌ستیز یا اسلام‌گرا، اکبر گنجی

اکبر گنجی
مقاله نه تنها مدعای اسلام‌ستیزی شاه را رد می‌کند، بلکه شاه را اسلام‌گرا به‌شمار می‌آورد. البته اسلام و تشیع شاه، اسلام بنیادگرایانه یا ایدئولوژیک نبود. بخش اول نوشتار ناظر به اسلام و تشیع شاه، به روایت محمدرضا پهلوی است. پرسش یا مسأله این است: شاه چه تصویری از اسلام و تشیع و مسلمانی خود و پدرش ارائه می‌کرد؟ او چه روایتی از اسلام‌های رقیب بر می‌ساخت؟ ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

اطلاعيه نهضت مقاومت ملی ايران به مناسبت سالگرد انقلاب

سی سال پس از ۳۷ روز حکومت دکتر شاپور بختيار
بمناسبت ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

غفلت و بی توجهی همگانی نسبت به اصلی ترين خواست جنبش ضد استبدادی و استقلال طلبانه مردم ايران در سال ۱۳۵۷ باعث گرديد که قيام يکپارچه مردم در دستيابی به هدف اصلی خود يعنی استقرار دمکراسی ناکام بماند.
نيروهای ارتجاعی ومخالف پيشرفت و تحول سياسی و حقوق شهروندی در ايران که از بدو جنبش مشروطه تا کنون بارها و بارها مانع به ثمر رسيدن کوششها و مجاهدت آزاديخواهان ايران شده بودند، توانستند اين بار نيز با پنهان کردن نيات ارتجاعی خود در پشت واژه «انقلاب»، خواست اصلی جنبش آزاديخواهانه را تحريف کنند و اين جنبش را به ضد خود بدل سازند.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


آيت الله خمينی، فردی که در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ با وضوح و صراحت تمام اعلام کرده بود که هيچگونه تغيير و تحول اجتماعی را حتی بصورت ناقص و کنترل شده آن تحت استيلای استبداد شاهنشاهی نمی پذيرد، اين بار تحت واژه نامفهوم و مجهول «انقلاب اسلامی» به ميدان آمد تا همان اميال را که اساس آن بر ممانعت از پيشرفت جامعه در سطوح فرهنگی، اقتصادی، سياسی و اجتماعی بود عملی سازد و جنبشی را که اساسا بر عليه «انقلاب سفيد» و «انقلاب شاه و مردم» و ابتذالها و انحرافات «انقلاب شاهانه» شکل گرفته بود، عملی سازد. خدعه و فريب و نيرنگ خمينی و شعارهای فريبنده وی همانند «همه با هم» و «شاه بايد برود» و «قانون اساسی دستآورد جنبش مشروطه را پدران ما نوشته اند و بايد عوض شود» برای اين بود که بجای پيشرفت، يک عقبگرد تاريخی ممکن و مسجل گردد.
حکومت شاه نيز که تا آن زمان همه هشدار ها ی مليون ايران را به هيچ گرفته بود (آخرين آن نامه سه تن از رهبران جبهه ملی به وی)، زمانی متوجه قيام مردم عليه خود شد که برای نجات آنها از دام فريب و فتنه خمينی دير شده بود. دعوت از شخصيتهای ملی و آزاديخواه همچون دکتر صديقی و دکتر شاپور بختيار برای در دست گرفتن حکومت و تغيير ماهيت آن زمانی از طرف وی پذيرفته شد، که جنبش مردم در اسارت شيادی بنام خمينی ارکان حکومت پوشالی را با ارتش شاهنشاهی، مجلس فرمايشی و حزب واحد خود ساخته به لرزه در آورده بود.

تعجبی ندارد که چنين حکومتی با خروج شاهی مرعوب و مريض از کشور، همه آن ارگانهائی را که بايد حافظ مملکت و قوای آن باشند، در اختيار نداشته باشد. گسترش بی اعتقادی حکومت استبدادی به قانون اساسی مشروطه به بدنه و همه ارگانهای آن، امری که در تمام دوران حکومت پهلوی به خصلت و ماهيت اين سلسله تبديل شده بود، باعث شد که ارکان حکومت، برای مثال سران ارتش، بجای دفاع از دستآوردهای انقلاب مشروطه به زير عبای خمينی پناه برده، سنگر انسان شجاعی را که برای نجات اين دستآوردها به ميدان آمده بود، خالی کنند. عليرغم همه زبونی ها، ضعف ها و بزدلی ها، دکتر بختيار توانست با مقاومت جانانه خود عليه جهل مرکب و خمينی، تا آنجا که امکان داشت مقاومت کند و با اين اقدام خود آبروی يک تاريخ و مردمی راکه بيش از صد سال بود برای آزادی و استقلال مبارزه می کردند، بخرد.
از خود بپرسيم اگر مقاومت مستمر آن زمان دکتر بختيار برعليه کور ذهنی ها و نادانی های رايج نبود، اکنون که سی سال است از آن واقعه و اثرات شوم آن می گذرد، چه داشتيم که به عنوان غرور ملی از مقابله يک ملت سربلند در برابر جهل و نادانی به نسل کنونی ايران تقديم کنيم؟ گفته می شود: ولی بختيا ر در آن زمان شانسی نداشت. از خود بپرسيم، آن احزاب، گروه ها و شخصيت های سياسی و روشنفکرانی که در آن زمان در برابر خمينی و فريب او مقاومت نکردند و از وی پشتيبانی کردند، از اين عمل خود چه طرفی بستند؟ آنان نه تنها با اين کار خود آبروی سياسی خويش را برباد دادند، بی نام و بی چهره شدند و بسياری از آنها در اين قمار بی افتخار جان خود را از دست دادند، بلکه امروز بايد خود و دنباله روان آنها جوابگوی نسل و نسلهائی باشند که بطور دائم يک سوال را تکرار می کند: چرا در آن زمان از بختيار دفاع نکرديد؟
هم امروز نيز با وجود همه ويرانيها و ناکامی هائی که جمهوری اسلامی برای مردم ايران ببار آورده است، دير نيست. عقل حکم ميکند که روشنفکران ايران با بازنگری به عملکرد خود در آن سالها علم روشنگری را برداشته اين بار بدون هيجان زدگی و غفلت دوش به دوش جامعه مدنی استقرار دمکراسی در ايران را ممکن سازند.

ايران هرگز نخواهد مرد
رئيس هيات اجرائيه نهضت مقاومت ملی ايران
مهندس حسين اسدی
۲۱ يهمن ماه ۱۳۸۷
www.namir.info



























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.02 seconds