سه شنبه 20 اسفند 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صف‌سری

بيژن صف‌سری
از خوش‌باوری است اگر باور کنيم هر آن‌چه از تنور آزادی‌خواهان وطنی غربت‌نشين بيرون می‌آيد، حکمأ بايد مورد قبول عموم ملت ايران باشد که چرايی آن هم به چند دليل است ... [ادامه مطلب]

پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی

بابک اميرخسروی
درست برخلاف ادعای ايشان، آن‌چه به‌روشنی از اين اسناد می‌توان دريافت؛ در تأئيد اين نظر است که: حزب توده ايران به‌واقع، به‌دست ايرانی، با فکر اصيل ايرانی، به ابتکار عده‌ای آزادی‌خواه مترقی و شخصيت‌های ملی دموکرات و عناصر مارکسيست و کمونيست؛ با برنامه‌ای دموکراتيک و اصلاح‌طلبانه، تأسيس گرديد ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جدا نگرانيم؛ ف. م. سخن کجاست؟ اسداله علی محمدی، وبلاگ بيلی و من

ف. م. سخن را دستکم، نسل اول بلاگرهای ايرانی بخوبی می‌شناسند. اگرچه نوشته‌های او بيشتر در خبرنامه گويا منتشر می‌شد با اين‌حال خودش را هميشه عضو خانواده وبلاگستان می‌دانست. از ۲۵ جولای ۲۰۰۷ تا ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸ هر هفته طنزی با عنوان «کشکول خبری هفته» از او در خبرنامه گويا منتشر می‌شد که آخرين آن کشکول شماره ۶۹ است. و حالا سه ماهی است که او غيبش زده، يا بهتر بگويم ناپديد شده است. اولين بار در پست کوتاهی با عنوان «او کجاست؟» نگرانيم را از غيبت او علنی کردم که بعد متوجه شدم اين نگرانی چندان هم بيمورد نبوده است و دوستان ديگری هم به اين موضوع انديشيده‌اند. بهرحال با سام نويسنده وبلاگ تارنوشت به اين نتيجه رسيديم که بهتر است جريان را در وبلاگستان مطرح کنيم و ايشان هم متنی را آماده کرد که همينطور روی دستمان مانده است. البته برخی از دوستان معتقدند تا تاييد خبر دستگيری او صبر کنيم و از اين و آن حالش را جويا شويم.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


مشکل اساسی اين است که سخن، مستعارنويس است و فکر نکنم کسی در اين دنيای مجازی هويت واقعی او را می‌شناسد و نگرانی ما هم همينجاست که ممکن است جمهوری اسلامی، سر او را بی‌سروصدا زير آب کند. ضمنا سام ايميلی هم برای مسئولين خبرنامه گويا فرستاد و آنها در پاسخ نوشتند هم نگرانش هستند و هم از او بی‌خبر! صادقانه بگويم دلم می‌خواهد افکار شومی را که بسراغم می‌آيد بايکوت کنم و مثبت باشم و فکر کنم همين حالا سخن در ساحل دريای مديترانه دراز کشيده و حمام آفتاب می‌گيرد و از پشت عينک دودی‌اش ماهرويان را ديد می‌زند و به کشکول ۷۰ فکر می‌کند. اما چه کنم که نمی‌توانم. در پايان از همه خواهش می‌کنم اگر خبری از او داريد و يا چيزی در باره‌اش نوشتيد سام، يا من را خبر کنيد.

برای اينکه تجديد خاطره‌ای کرده باشيم گفتگويم با سخن را باز نشر می‌کنم. اين گفتگو چهارسال پيش انجام گرفت. خاطره بامزه‌ای از آنروزها دارم که به شنيدنش می‌ارزد. برای گفتگو با سخن که طولانی هم شد معمولا عصرها قرار می‌گذاشتيم در ياهو مسنجر، من سئوال را می‌نوشتم و او هم پاسخ می‌داد. آنروزها مسابقات فوتبال هم شروع شده بود و من نمی‌دانستم سخن هم مثل من به فوتبال علاقه‌مند است. يکی از آن عصرها، احساس کردم سخن خيلی عجله دارد. هی تند تند می‌نوشت و می‌گفت اسد سئوال بعدی! گفتم: «سخن‌جان انگار کاری برايت پيش آمده، خيلی عجولی؟» گفت: «فلانی مگه تو اهل فوتبال نيستی؟» گفتم: «خيلی هم هستم» گفت: «نيم‌ساعت ديگه فوتبال شروع ميشه اگه اينطور ادامه بدهی از ديدن مسابقه محروم می‌شم.» من که از خدا خواسته‌ام بود گفتم: « آقا اينو چرا زودتر نگفتی، منم از اول گفتگو دارم به اين فکر می‌کنم که فوتبال از دستم نره». خلاصه هر دو کلی خنديديم و گفتگو را نيم‌کاره رهاکرديم و قرار بعدی را گذاشتيم.

گفتگو با ف. م. سخن بخش ۱ و ۲ و ۳

از وبلاگ [بيلی و من]



























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.014 seconds