دوشنبه 17 فروردین 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

در باره "آسيب رسانی به حافظهء تاريخی"! سخنی در اخلاق نقد نويسی (بخش۴)، حسن اعتمادی

*«شعبان جعفری» (معروف به «شعبان بی مُخ») که در آغاز ،از فدائيان دکتر مصدّق بوده، در قلع و قمع مخالفان مصدّق، نقشی اساسی و کارساز داشته است و ظاهراً در برابر اين «خدمات» بود که با ۳۰۰ تومان حقوق ماهيانه (به پول آن زمان) «شعبان جعفری» به استخدام دولت دکتر مصدّق در آمده بود!

*ميرفطروس: «هم رضا شاه، هم محمد رضاشاه، هم قوام‌السلطنه و هم مصدّق، در بلند پروازی‌های مغرورانــهء خويش، ايران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چندکه سرانجام، هر يک ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدودیـّت‌ها، ضعف‌ها و اشتباهات، پَر سوختند و «پَر پَر» زدند...».

*دکتر صديقی خطاب به مصدّق: آقای دکتر مصدّق! شما می خواهيد وزير و دستگاه دولت، نوکر ِ شما باشد!

* * * *

در بخش نخست اين مقال نوشتم که يکی از ويژگی های کتای آقای ميرفطروس،اعتدال و انصاف در قضاوت نسبت به شخصیّت های تاريخی است،اين ويژگی،ازاين اعتقاد درست ناشی می شود که به نظر آقای ميرفطروس:«هم رضا شاه، هم محمد رضاشاه، هم قوام‌السلطنه و هم مصدّق، در بلند پروازی‌های مغرورانــه ی خويش، ايران را سربلند و آزاد و آباد می خواستند، هر چندکه سرانجام، هر يک ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدودیـّت‌ها، ضعف‌ها و اشتباهات، پَر سوختند و «پَر پَر» زدند...»(آسيب شناسی...،ص۲۵).



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


ميرفطروس - بارها - ازدکتر مصدّق« بعنوان يکی از شريف‌ترين و برجسته ترين نمايندگان جنبش مشروطه‌خواهی»که« دارای خصائل و فضائل مهـّمی‌ بود (از جمله پاکدامنی، فسادناپذيری و عشق او به استقلال ايران)»ويا:« بعنوان تجسّم آرمان هاو آرزوهای ملّت ايران در مقابله با تحقير ها و اجحافات درازمدّت استعمار انگليس»و« يکی از پاک ترين و فسادناپذير ترين نمايندگان مشروطه خواهی درمبارزهءقاطعانه عليه استعمار انگليس »يادکرده است.(آسيب شناسی...،صص۲۴۲۴و۷۳و و۱۲۴و۱۲۸)..... با اين حال،حجم انتقادات عليه کتاب« آسيب شناسی» و نويسندهء شريف آن، در اين اواخر،هر دوستدار آشتی ملّی و علاقمند به سرنوشت ميهن را با یأس و نوميدی و سئوآلات متعدّدی روبرو می سازد،ازجمله اينکه :حجم گسترده وهماهنگ ِ اين انتقادات پُردشنام(که گاه تا پرونده سازی های مأموران وزرات اطّلاعات جمهوری اسلامی«ارتقاء»می يابند!!)و انتشار آنها در سايت های منسوب به «جبههءملّی»، و تقارن اين انتقادات با سی امين سال «انقلاب شکوهمند اسلامی»،اين گمان را تقويت می کندکه رهبران و مسئولان جبههءملّی(در داخل و خارج کشور)تحت فشار واعتراض و پرسش های دانشجويان ايران ،قرار بود تا علل ِ حمايت ها و انتشار آن«بشارت نامه های ايرانسوز» در آستانه ی انقلاب ۵۷ را به نسل جوان توضيح دهند(۱) ،امّا، ظاهراً،با عُمده کردن کتاب «آسيب شناسی...» و حمله به نويسندهء آن،کوشيده اند تا هم،«راه ِفرار»ی از پاسخگوئی به سئوآلات ِنسل جوان و خصوصاً دانشجويان،پيدا کنند و هم،به زعم ِ خويش، از «حريم مصدّق و مقدّسات جبهه ی ملّی»،دفاع نمايند،آنهم با «ادب» و «ادبیّات»و«اخلاق»ی که هر انسان آزاده ای را شرمنده می کند!
اين پرخاش ها و تحريف ها و ترور شخصّيت ها،متأسّفانه، يادآور ِ دوران شادروان دکتر مصدّق نيز هست.در آن زمان نيز مخالفان مصدّق با ارعاب و تهديد و ترور شخصبّت،وادار به سکوت و خاموشی می شدندآنچنانکه «شعبان جعفری»(معروف به «شعبان بی مُخ»)که در آغاز از فدائيان مرحوم دکتر مصدّق بوده،در قلع و قمع مخالفان مصدّق،نقشی اساسی و کارساز داشته است و ظاهراًدر برابر اين«خدمات»بود که با۳۰۰تومان حقوق ماهيانه(به پول آن زمان)«شعبان جعفری» به استخدام دولت دکترمصدّق در آمده بود.گفتنی است که سياست سرکوب و قلع و قمع مخالفان مصدّق توسط اراذل و اوباش برای نخستين بار توسّط شادروان دکتر حسين فاطمی پيشنهاد شده بود.(نگاه بفرمائيدبه:آسيب شناسی يک شکست،صص۲۵۹- ۲۶۹ )…..حالا،پس از گذشت بيش از نيم قرن،ظاهراً روزگار برای برخی از دوستداران دکتر مصدّق،تغييری نکرده و آنان،در لباس«دکتر متخصّص بيهوشی»،«مهندّس راه و ساختمان»،«افسر اخراجی ارتش و مهندس در مسائل هيروشيما»!!!و غيره،در قلع و قمع و ترور شخصیّت ِدگرانديشان،«رشادت» ها می کنند آنچنان که استادان فرزانه ای مانند دکتر جلال متينی و دکتر محمّد علی موحّد نيز از دشنه ی دُشنام اين مهاجمان،مصون و در «امان» نمانده اند!، بقول فرزانه ای:«ديکتاتور کسی است که برای چيدن يک سيب،درخت را از ريشه می کَند!»با اين اعتقاد، بايد بگويم که شرافت اخلاقی و عقلانیّت علمی وادب سياسی حُکم می کرد که دوستداران دکتر مصدّق برای انتقاد از اين يا آن نکته ی کتاب «آسيب شناسی...» (يا:کَندن يک سيب)، کُلّ کتاب(يا:درخت) را از ريشه نکَنند و برای اين کار، جعل و جوّسازی و جنجال را ابزار ِدست خود نسازند چراکه هرکار ِشرافتمندانه ای به ابزاری شريف و شايسته نياز دارد.مثلاً:در حاليکه آقای ميرفطروس در کتاب خود،حدود۲۰صفحه به گزارش ويلبر(مأمور برجسته ی سازمان سيا در ايران) استناد کرده اند،در همين اواخر،يکی از شيفتگان و شوريدگان دکتر مصدّق و دکتر حسين فاطمی، بدون آنکه به متن اصلی و کامل کتاب نگاه کند،در مطلبی بانام«انکار کودتا و بقيه ی داستان» مدّعی شده که:با استناد به گزارش«ويلبر»توسط آقايان موحّد و ميرفطروس، آقای ميرفطروس « به وجود اسناد کودتای ۲۸ مرداد اقرار ميکند» و اين امر،ادّعای «نابود کردن اسناد مربوط به رويداد۲۸ مرداد توسّط سازمان سيا» را ردّ می کند و ... به اين نتيجه ميرسيم که آقای ميرفطروس در دو فرصت مختلف، اقدام به تناقض گوئی کرده است».(۲)
از آنجائيکه اين مطلب نيز با ادعاهای دروغ و مجعول،بسان «برگ زر»!!در بيشتر ِسايت های منسوب به« جبهه ی ملّی» منتشر شده،لازم است که بر مدّعیّات آقای منتقد،دقيق تر بنگريم تا - بار ِديگر - از«آسيب رسانی به حافظهء تاريخی» جلوگيری کنيم:
۱- آقای منتقد،متأسّفانه به خوانندگان مقاله اش نمی گويد که«نابود کردن اسناد مربوط به ۲۸ مرداد توسّط سازمان سيا» ،تنها، نظر ِ ميرفطروس نيست بلکه نظر ِبسياری از محقّقان معتبر است و بطوريکه وی در کتاب «آسيب شناسی...»(ص ۱۴۴)و نيز گفتگو باسايت وزين «روزنامک» اشاره کرده است:گزارش «ويلبر»ابتداء در ۸۰ صفحه در روزنامه ی نيويورک تايمز(در ۱۶ آوريل و ۱۸ ژوئن ۲۰۰۰)منتشر گرديد و سپس متن کامل آن در ۱۶۹ صفحه انتشار يافت،در حاليکه اسناد نابود شده توسط سازمان سيا در باره ی ۲۸ مرداد۳۲،بالغ بر هزاران صفحه بود!...
۲- برخلاف ادّعای منتقد،آقای ميرفطروس، هيچگاه رويداد۲۸مرداد را بعنوان«جنبش يا قيام ملّی» نناميده است.
۳- آنچه که زير عنوان «دکتر حسين فاطمی و علامت سئوال!»از گزارش«ويلبر» نقل شده، برخلاف ادّعای آقای منتقد، نه« برای کوبيدن و به لجن کشيدن شخصیّت دکتر فاطمی »بلکه برای دفاع از دکترفاطمی و در ردّ ِ نظر دکتر محمّدعلی موحّد ( مبنی بر همکاری دکترفاطمی با انگليسی ها) بوده است.

محمِدعلی موحـّد در بررسی گزارش ويلبر، زير عنوان «فاطمی‌و علامت سئوال»، می‌نويسد:
«مطلب قابل تأمل ديگر در «تاريخچــهء عملیـّات سيا»، زيرنويس، راجع به دکتر حسين فاطمی است. ما در شرح زمينه‌سازی‌ها برای کودتا آورده بوديم: «قرار شد يک نفر از سازمان اطلاعات انگليس و يکی ديگر از سيا به ديدنِ خواهر شاه، اشرف ـ که در فرانسه بود ـ بروَد و او را به تهران بفرستند تا برادر [شاه] را از رسمـّيت و اعتبار کامل اقدامات [کرميت] روزولت مطمئن سازد»...چنين پيش‌بينی شده بود که اسدالله رشيديان به فرانسه برود و در ديداری از اشرف، ترتيب ملاقات او را با مأموران بريتانيا و آمريکا بدهد. امِا گرفتن اجازهء خروج از کشور [برای رشيديان] در آن روزها کارِ آسانی نبود. اين مشکل را دکتر حسين فاطمی‌ وزير امور خارجــة دکتر مصدّق حـّل کرد و خود، اجازهء خروج و رواديدٍ ورود رشيديان را در اختيار او گذاشت. گزارشگر سيا پس از اين حکايت، در زيرنويس اضافه می‌کند که حسين فاطمی‌در نزدِ سيا به عنوان عضوی مشکوک شناخته می‌شد که گاه و بی‌گاه آمادهء تماس با انگليسی‌ها بود و دلش می‌خواست در صورت سقوط مصدّق، جايگاهی در ميان مخالفان او و هواخواهان بريتانيا داشته باشد. زيرنويسِ سيا تأکيد می‌کند که حسين فاطمی، رشيديان را می‌شناخت و می‌دانست که او عامل انگليسی‌هاست... اين البتـّه، نکتــهء درخور ِتأمـّلی است. برادران رشيديان به اتفاق سرلشکر حجازی در مهرماه ۱۳۳۱ به اتـّهام توطئــة کودتا دستگير شدند و درست در همان ایـّام بود که دکتر حسين فاطمی‌ از سفری که برای معالجه در اروپا داشت به ايران بازگشته و به وزارت خارجه منصوب شده بود».(موحّد،ج۲،صص۹۶۷-۹۶۸،به نقل از:آسيب شناسی يک شکست، صص۲۵۲-۲۵۳)
آقای منتقد در ردّ ِ نظر دکتر موحّد می نويسد:
« نتيجه گيری مأمور سيا به دلائل زيرين درست نيست:
۱- مأمور سيا به علت عدم اطلاع از سلسله مراتب اداری ايران، دست به نتيجه گيری اشتباه زده است. همانطور که همگان ميدانند، اولا در ايران رواديد خروج و ورود صادر نميکردند. مدرکی که برای مسافرت به خارج از ايران صادر ميشد، همانا گذرنامه بود که پس از پرداخت عوارض خروج به بانک و ارائه رسيد آن در مرز خروجی، مسافر ميتوانست از کشور خارج شود. ثانيا- صدور گذرنامه به عهدهء اداره گذرنامه بود. ثالثا- اداره گذرنامه تابع شهربانی کل کشور بود. رابعا- شهربانی جزء ابواب جمعی وزارت کشور و نه وزارت امورخارجهء بود.
۲- بنابراين، دکتر حسين فاطمی که در آن زمان با سمت وزير امور خارجه انجام وظيفه ميکرد، نميتوانست در صدور گذرنامه رشيديان نقشی داشته باشد. تنظيم کننده گزارش سيا به اشتباه و براين اساس که چون در کشور آمريکا گذرنامه از سوی وزارت امورخارجه صادر ميشود، تصور ميکرد که گذرنامه اسدالله رشيديان هم از سوی وزارت امورخارجه ايران صادرشده و بنا بر اين به آن نتيجه گيری اشتباه رسيده بود. مضافاً به اين که رشيديان در سمت ديپلمات هم نبود تا برای او گذرنامه ديپلماتيک از سوی وزارت امورخارجه صادرشود.
شک نيست که آقای موحد به عنوان يک مورخ ايرانی بايد از سلسله مراتب صدور گذرنامه درايران اطلاع ميداشت. ترجمه گزارش سيا از سوی ايشان و بدون تذکر و تصحيح گزارش مزبور را نميدانم .....
شک نيست که آقای موحد و آقای ميرفطروس در مورد دکتر فاطمی نظر خصومت داشته اند. وگرنه سلسله مراتب اداری که در بالا شرح آنها رفت، نميتواند از نگاه تيزبين يک مورخ دور بماند....».(پايان نقل قول).

روشن است که همه ی اين داستان سرائی ها به اين علّت است که« منتقد کبير و تيزبين» ،هيچ نگاهی به متن اصلی و کامل کتاب«آسيب شناسی...»نکرده وگرنه با اندکی بصيرت و خصوصاً انصاف، می ديد که آقای ميرفطروس در پايان همين بحث و در ردّ تلقّی دکتر موحّد( مبنی بر همکاری دکتر فاطمی با انگليسی ها)تأکيد کرده اند:«به اعتقاد ما، باوجود قدرت‌طلبی‌های حسين فاطمی و تمايلات جمهوريخواهی وی، تلقّی هرگونه همکاری فاطمی با انگليسی‌ها می‌تواند نادرست و ناروا باشد.»(آسيب شناسی...،،ص۲۵۳).
از طرف ديگر:ادّعای منتقد مبنی بر«وجودسلسله مراتب اداری برای صدور ويزای اسدالله رشيديان» در جامعه ای که «روابط» بر«ضوابط» حاکم است و«پيشوا» همهء قوانين شناخته شدهءخود رانيز زير پا می گذارد،ادّعائی بی پايه و اساس است.از اين گذشته، اين اوّلين بار نبود که عضوی از کابينهء دکتر مصدّق،خودسرانه و بدون «سلسله مراتب اداری» دست به اقدام می زد،نگاهی به خاطرات صديقی(آسيب شناسی...،صص۳۰۶-۳۰۷)و نيز اظهارات دکتر صديقی در دادگاه نظامی(ج۲،صص۶۲۹،۶۴۱و۶۶۰؛آسيب شناسی...،ص۳۰۵) ،به روشنی،نشان می دهد که بسياری از اقدامات مصدّق - خصوصاً در روزهای۲۵ تا ۲۸ مرداد۳۲ - بدون مشورت و صلاحديد دکتر صديقی(وزير کشور)انجام شده است،در برابر اين اقدامات خودسرانه و«بدون طی سلسله مراتب ِ اداری» بود که دکتر صديقی(يعنی:شريف ترين و معتمدترين وزيرکابينهءدکتر مصدّق)خطاب به وی فرياد کرده بود:
- آقای دکتر مصدّق!شما می خواهيد وزير و دستگاه دولت،نوکر ِ شما باشد!(آسيب شناسی...،ص۱۸۱،به نقل از:موحّد،ج۲،۷۶۲).

با اينهمه،چنانکه گفته ام:در پايان بحث مربوط به دکتر فاطمی و در ردّ ِ نظر ِ دکتر موحّد مبنی بر«همکاری دکتر فاطمی با انگليسی ها»،آقای ميرفطروس با انصاف و اعتدال ِ يک پژوهشگر ِ دادگر تأکيد کرده اند:«به اعتقاد ما، باوجود قدرت‌طلبی‌های حسين فاطمی و تمايلات جمهوريخواهی وی، تلقّی هرگونه همکاری فاطمی با انگليسی‌ها می‌تواند نادرست و ناروا باشد.».
روشن است که اينگونه جعل هاوجوّسازی ها، نه به نفع مرحوم دکتر مصدّق و دکتر فاطمی است و نه،خصوصاً، به نفع حقيقت تاريخی. نوشتن وانتشار اينگونه دروغپردازی ها، نشانه ی افلاس فکری کسانی است که اسناد کتاب «آسيب شناسی يک شکست»،اسطوره سازی ها و افسانه بافی های سياسی آنان را،به شدّت،آسيب پذيرکرده است،در اشاره به اين جعل ها و جنجال هاست که شاعر ِدلسوخته ای گفته است:
در دست ِواقفان حقيقت، قلم شکست
رونق، بساط مارنگاران گرفت باز

حسن اعتمادی
مدير و مُجری برنامه های راديوی فرهنگی – سياسی ِ«صدای شما» (در استکهلم سوئد)
... ادامه دارد

زيرنويس ها:

۱- برای نمونه هائی از اين حمايت ها و «بشارت نامه»ها،نگاه کنيد به:
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_221.html
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_213.html
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_198.html
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_214.html

۲- نگاه کنيد به:
http://www.namir.info/home/pdf/aka19/makhdosh.htm





















Copyright: gooya.com 2016