دوشنبه 17 فروردین 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

چگونه فوتبال و علی دايی قربانی شدند؟ محمود دلخواسته

محمود دلخواسته
آيا آقای علی دايی و ساير ورزشکاران از خود نمی پرسند که تختی چگونه قهرمان ملی شد و نام او و ياد او تا زمانی که ايران پابرجاست در وجدان ملی ايرانيان باقی ماند ولی ديگرانی که در صحنه مسابقات موفق تر نيز عمل کردند حتی به گرد پای تختی نيز نرسيدند؟ آيا مشی آزادی خواهی و استقلال طلبی او نبود که از تختی يک قهرمان ملی ساخت؟

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


[email protected]


قبل از انتشار نتايج آخرين تحقيقاتم در مورد آقای بختيار، بعلت اهميت روز افزونی که شکست تيم فوتبال ايران از عربستان و برکناری علی دايی در ايران پيدا کرده است و نيز انعکاس روز افزون آن در حوضه سياست، بر آن شدم که نقدی در رابطه بين ورزش و سياست در حکومت ولايی ايران به نگارش در آورم، تا بدين وسيله يکی از دلائل طولانی شدن استبداد در وطن را با خوانندگان در ميان بگذارم:


علی دايی در مرتبه نخست قربانی جهل و خودکامگی خويش و در مرتبه دوم قربانی جهل و خودکامگی حکومتی شد که ورزش را در دام بدترين استبداد ها فروبرده. در اين حقيقت ترديدی وجود ندارد که علی دايی يکی از ذخاير با ارزش ورزش کشور بود و آوازه پرافتخار او در جهان هم او و هم ايران را در جايگاه خوبی قرار داد. بطوريکه وقتی سابقه ورزشی و قهرمانی علی دايی را با سوابق آموزشی و تحصيلی او کنار يکديگر قرار می دهيم، حق با سازمان فرهنگی يونيسف بود که علی دايی را به عنوان نماينده خويش در ايران انتخاب کند. اين انتخاب يکی از فرصت هايی بود که هم علی دايی و هم ورزش کشور می توانستند، موقعيت ورزش و فرهنگ ايران را در جهان ارتقاء ببخشند. اما نه آن سابقه و نه آن نمايندگی، برای خود علی دايی فرهنگ و انديشه نيافريدند. او همچنان، به علت عدم استفاده از فرهنگ نقد، از فقر انديشه و فقر فرهنگی بزرگی رنج می برد، وگرنه او خود را قربانی سياست هايی نمی کرد که در سرکوب فرهنگ و انديشه گام نهاده است.
متاسفانه از بخت بد ايرانيان يکی اين بوده و هست که اغلب ورزشکاران و هنرمندان در زمره ابزار کار سياست های تجاوزکارانه و ضد حقوق بشری دولت ها و حکومت ها قرار دارند. آنها که ابزار کار می شوند ، هر چند به لحاظ آبشخور فرهنگی و فکری با نظام ولايت فقيه و اسلام روضه خوانی و محدويت های اجتماعی و فرهنگی دولت های رايج و به ويژه دولت اصولگرای احمدی نژاد فاصله بسيار دارند (و حتی هيچ سنخيتی ندارند)، اما به خاطر مصلحت پيشرفت های خود در امور ورزش و هنر، مجری همين سياست ها می شوند. آنها به اين مسئله فکر نمی کنند که اجرای سياست های فرهنگی، هنری و ورزشی نظام ولايی استبداد تا چه اندازه بر ضد حقوق ملی ايرانيان و سرنوشت اين مرز و بوم است. و به اين مسئله نمی انديشند که جريان استبداد تا چه اندازه سياست های ايدئولوژيک و ضد حقوق بشری خود را در قالب سياست های فرهنگی و در قالب نمايش فيلم و سريال و در قالب سياست های ورزشی به پيش می برد. به طوريکه بسياری از اين ورزشکاران و هنرمندان نمی دانند که چگونه و چرا در جنايت ها و تبهکاری های رژيم استبداد شريک هستند. آيا آنها بخشی از جامعه ايران نيستند؟ آيا نمی دانند که رژيم ولايی طی ۳۰ حاکميت خود، در پرتو سانسور، خفقان، تعطيلی فله ای مطبوعات، اعدام و زندانی کردن انديشه ورزان، قتل های زنجيره ای، بحران آفرينی در جهان، تحقير و تخفيف چهره ايران و ايرانی نزد جهانيان، ترويج اسلام مصلحت به جای اسلام حقيقت، ترويج اسلام روضه خوانی و سينه زنی، انتخابات فرمايشی، ترويج انواع دروغ ها و مصلحت انديشی ها در جامعه، بند از بند بريدن اعتمادها در سطوح مختلف جامعه، سياست های تجاوزکارانه خود را به پيش برده است؟ يا نه، ورزشکاران و هنرمندان به اين حقايق تصديق دارند، اما دايره سياست را از دايره هنر و ورزش تفکيک می کنند؟ ايا تفکيک سازی ها بدترين خودفريبی نيست؟ آيا وقتی ورزش کاران و هنرمندان دامن خود را از سياست جدا می کنند، اين سياست نيست که از راه ابزار کردن آنها، به بدترين شکل آلودگی خود را به دامن آنها می چسباند؟ کدام تفکيک سازی؟
آيا آقای علی دايی و ساير ورزشکاران از خود نمی پرسند که تختی چگونه قهرمان ملی شد و نام او و ياد او تا زمانی که ايران پابرجاست در وجدان ملی ايرانيان باقی است؟ آيا مشی آزادی خواهی و استقلال طلبی او نبود که از تختی يک قهرمان ملی ساخت؟ به قول آقای پرويز قليچ خوانی، ما از ورزشکاران نمی خواهيم که همچون تختی يک مبارز ملی و آزاديخواهی باشند، اما ملت ايران اين حداقل انتظار را دارند که ورزشکاران و قهرمانان خود را ابزار عقب مانده ترين سياست های استبدادی نسازند. آيا مستقل بودن و ابزار کار نشدن، انتظار زيادی است که مردم از ورزشکاران و از هنرمندان خود می خواهند؟ آيا آقای علی دايی نمی دانست و نمی داند که فدراسيون ورزشی و رياست تربيت بدنی جز با هدف پيشبرد استبداد نظام ولايی، کوچکترين هزينه و کوچکترين سياست را تدبير نخواهد کرد؟ چه کسی نمی داند که سياست های ورزشی در کشور به خصوص در يک نظامی که ايدئولوژی استبداد در تمام شئون حيات اجتماعی، سياسی و اقتصادی جاری و ساری است، جز وسيله تبليغات و ابزار فريب جامعه نيست؟ حکومت ايران تنها جامعه و جامعه ورزشی را فريب نمی دهد، آنها با سوء استفاده از فسادهای مالی که در نظام بين الملل وجود دارند، مسئولان ورزشی جهانی و آسيايی را نيز فريب می دهند. آيا زمانی که کنفدراسيون فوتبال آسيايی کوشش داشت تا ورزش ايران و به ويژه فوتبال را از سيطره دولت خارج کند و به موجب آن اساسنامه ورزش فوتبال را به فدراسيون فوتبال ايران تحميل کردند، اين فدراسيون نبود که با روشهای فريبکارانه، بر سياسی کردن ورزش فوتبال صحه گدذاشت؟ کنفدراسيون فوتبال آسيا به زعم خود با تحميل اساسنامه ورزش فوتبال را از دامن سياست جدا کرد، اما اين کنفدراسيون نمی دانست و يا به دليل همان فسادهای مالی نمی خواهد بداند، که اگر فدراسيون فوتبال ديگر منتخب دولت نيست، اما باشگاههای ورزشی و مديران باشگاههای ورزشی در زمره سرسپرده ترين مديران کشور هستند. امروز وقتی چهره مديران باشگاههای ورزشی را در دستگاههای رسانه ای می بينيد، نحوه صحبت کردن آنها و سياق رفتاری آنها حتی شبيه مديران دستگاههای اداری و صنعتی کشور نيستند، بلکه بيشتر شبيه بازجويان دستگاههای اطلاعاتی هستند. رسالت اين مديران پيش از پيشبرد ورزش، پيشبرد تؤمان منافع خود و منافع رژيم سياسی است. بنابراين باشگاههای ورزشی و فوتبال کشور با چنين مديريت هايی است که اداره می شوند. و سرانجام اراده همين مديريت ها به علاوه جريانهای مافيايی که منافع خود را در پيوند ارگانيک با اين مديريت می ديدند، بودند که فدراسيون ورزشی را برابر با اراده دولت تعين کرد. آيا علی دايی نمی دانست که اين فدراسيون برابر با طبع استبدادی و تبهکارانه سياسی خود، کمترين آزادی و کمترين اتنقادی را از سوی جامعه ورزشی بر نمی تابد؟ آيا زمانی که علی کريمی کمترين انتقاد را به فدراسيون وارد کرد، با دستور مستقيم فدراسيون از حضور در تيم ملی محروم نشد؟ چرا آقای علی دايی ابزار اجرای چنين سياست استبدادی شد؟ او می توانست اختلاف های شخصی خود را با علی کريمی کنار بگذارد و با انتخاب او به تيم ملی، هم منزلت و استقلال خود را حفظ کند و هم در پيشبرد اهداف ملی ورزشی به ايران کمک کند. اما علی دايی با ابزار شدن، بجای پيشرفت فوتبال، خود و فوتبال کشور را به قربانی گرفت. او نمی دانست که استبداد به هيچ کس رحم نمی کند و به هيچ عهدی پايبند نيست؟
آيا آقای علی دايی نمی دانست که در شرايطی مسئوليت فوتبال را بر عهده می گيرد که به دليل سياست های بحران آفرينی دولت استبدادی، فضای جهانی به روی او تنگ و تنگتر شده و می شود؟ آيا اگر به ليست بازيهای تدارکاتی ايران نگاه بياندازيد، از ديد فنی و ورزشی، کداميک از اين بازيها بکار پيشبرد فوتبال می آمدند؟ آيا اغلب کشورها نبودند که به دليل همان سياست های بحران آفرينی، حاضر به بازی دوستانه و تدارکاتی با تيم فوتبال ايران نمی شدند؟ آيا با اين اوصاف آقای علی دايی به جای اجرای سياست های ورزشی و پيشرفت فوتبال مجری سياست های استبداد نبود؟ هنوز زود است و علی دايی می تواند با تبری جستن از اين سياست ها و افشاء حقايقی که در پس فوتبال وجود دارد، استقلال خود را از استبداد اعلام و چهره خود را در افکار عمومی بازسازی کند. بی شک تنها با اتخاذ چنين روشی است که علی دايی می تواند خود را از منجلاب استبداد به قهرمان وجدان ملی تبديل کند. هنوز علی دايی فرصت دارد که به تختی ديگری تبديل شود.





















Copyright: gooya.com 2016