اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صفسری![]() پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی![]()
بخوانید!
21 بهمن » برای سپاه تنها راه، پیوستن به ملت و به جنبش سبز آن است! گفتگوی تلاش با فرهاد يزدی
21 بهمن » صادق زیباکلام: رقابت اصلی بین حامیان احمدینژاد و اصولگرایان است، ایلنا 21 بهمن » محسن رضایی: دولتمردان ایران اجازه نمیدهند در خلیج فارس جنگ مجدد رخ دهد، فارس 21 بهمن » تهدید و توهین علیه ماشاالله عباسزاده، فعال سیاسی در کانادا 21 بهمن » امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ، مجید محمدی
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا نکاتی مهم درباره استراتژی و تاکتيک های اشتباه جنبش سبز دمکراسی خواه ما، صمد قاضیجنبش سبز دمکراسی خواه ما جنبشی فاقد رهبری منسجم وخودجوش وتوده وار ست. فقدان رهبری سراسری و پلوراليک در جنبش خودانگيخته کنونی ما با خصلت اعتراضی و درخواستی از حاکميت از حالت اعتلايی و برآمدی، سرانجامی جز "سرکوب و افول" ندارد مگر آن که در طول خيزش اعتلايی خود موفق به ارايه و پيدايی رهبری آلترناتيوی گردد. تنها خوش باوران و ساده انديشان احساسی و تجربه نياندوختگان و درس نياموختگان از تاريخ مبارزات سياسی بر اين باورند که هم اينک "موسوی و جريان اصلاح طلب او" رهبری سراسری اين جنبش را دراختيار دارند . در رد اين باور مختصر آن که موضع گيری حاکميت مبنی بر تاييد انتخابات اين جريان به عنوان بخشی - و نه همه ی آن - را بر سردوراهی ِ مبارزه قانونی و ضد قانونی قرار داده است. و اين همان "بحران هويت" آن هاست . يا مبارزه ضد رژيم و همراه شدن با جنبش آزادی و دمکراسی مردم ايران و يا تسليم در مقابل رژيم و حذف از جنبش.
حقيقت آن است که سرعت سير حوادث سياسی در ايران آن چنان شتابان است که کليه ی نيروهای داخلی (حاکم و محکوم) و بين المللی (به ويژه آمريکا و اروپا) در قبال آن فاقد يک سياست استراتژيک روشن و تعريف شده هستند. علت اصلی اين وضعيت عمدتا به دليل فقدان رهبری واحد سراسری در راس هرم جنبش کنونی است. فقدان رهبری استراتژيک اکنون ناگزير موجب اتخاذ تاکتيک های اکسيونی، انتظاری، دفع تهاجم صرف، نگاه به آسمان اتفاقات و اشتباهات از سوی رژيم و... می شود. لذا بدون حرکت و تلاش برای ايجاد مرکز راهبری فراگير مبارزاتی سياسی - به ويژه در خارج از کشور - جز هرز نيروهای آزادی خواه و سرکوب آن ها و زمين گير شدن جنبش در چشم انداز قرار ندارد . کليه حکومت های ضد دمکراتيک خواهان جنبش های شناور و بی سر و رهبری منسجم هستند زيرا قادر به کنترل و سرکوب آن هستند. (به سرمايه گذاری های هنگفت رژيم جهت عدم به سرانجام رسيدن تشکيل رهبری واحد جنبش دقت کنيم.) به همين خاطر است که جنبش در داخل دچار بيماری مزمن اکسيون زدگی و روزمره گی در تاکتيک های دفع تهاجمی گرفتار است. (جنبش بی رهبر - رهبران بی جنبش) فهم و همتی بايد... رهبران دول ليبرال دمکرات جهان به مانند ما عملا درمقابل جنبش بی سر و بی رهبری قرارگرفته اند که فاقد نماينده ی متشکل سياسی می باشد و به همين خاطر قادر به آزاد نمودن انرژی حمايتی به سود جنبش و پيروزی آن نيستند. آنان نيز ناگزير به درغلطيدن به سياست های تاکتيکی (نه سيخ بسوزد و نه کباب) تن می دهند. پس چه بايد کرد؟ پيشنهاد می شود تشکلی سازمانی از نمايندگان گرايش های سياسی مختلف (از چپ راديکال الی راست افراطی) نطفه زده شود. هدف آن ابتدا" نه رهبری جنبش که مدافعه رسمی و بازتاب دهنده ی خواست های دمکراتيک ملت ايران و جلب و جذب حمايت و هدايت های سازمان پذير و سازمان يافته ی بين المللی و... باشد. اين تشکل درپروسه مبارزاتی عملی خود در دفاع از جنبش آزادی خواهی مردم ايران در صورت محک شايستگی و تاييد مردم می تواند به "شورای رهبری جنبش" ارتقاء بخشد. Copyright: gooya.com 2011
|
||||||