چهارشنبه 10 تیر 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نکاتی مهم درباره استراتژی و تاکتيک های اشتباه جنبش سبز دمکراسی خواه ما، صمد قاضی

جنبش سبز دمکراسی خواه ما جنبشی فاقد رهبری منسجم وخودجوش وتوده وار ست. فقدان رهبری سراسری و پلوراليک در جنبش خودانگيخته کنونی ما با خصلت اعتراضی و درخواستی از حاکميت از حالت اعتلايی و برآمدی، سرانجامی جز "سرکوب و افول" ندارد مگر آن که در طول خيزش اعتلايی خود موفق به ارايه و پيدايی رهبری آلترناتيوی گردد. تنها خوش باوران و ساده انديشان احساسی و تجربه نياندوختگان و درس نياموختگان از تاريخ مبارزات سياسی بر اين باورند که هم اينک "موسوی و جريان اصلاح طلب او" رهبری سراسری اين جنبش را دراختيار دارند . در رد اين باور مختصر آن که موضع گيری حاکميت مبنی بر تاييد انتخابات اين جريان به عنوان بخشی - و نه همه ی آن - را بر سردوراهی ِ مبارزه قانونی و ضد قانونی قرار داده است. و اين همان "بحران هويت" آن هاست . يا مبارزه ضد رژيم و همراه شدن با جنبش آزادی و دمکراسی مردم ايران و يا تسليم در مقابل رژيم و حذف از جنبش.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


حقيقت آن است که سرعت سير حوادث سياسی در ايران آن چنان شتابان است که کليه ی نيروهای داخلی (حاکم و محکوم) و بين المللی (به ويژه آمريکا و اروپا) در قبال آن فاقد يک سياست استراتژيک روشن و تعريف شده هستند. علت اصلی اين وضعيت عمدتا به دليل فقدان رهبری واحد سراسری در راس هرم جنبش کنونی است. فقدان رهبری استراتژيک اکنون ناگزير موجب اتخاذ تاکتيک های اکسيونی، انتظاری، دفع تهاجم صرف، نگاه به آسمان اتفاقات و اشتباهات از سوی رژيم و... می شود. لذا بدون حرکت و تلاش برای ايجاد مرکز راهبری فراگير مبارزاتی سياسی - به ويژه در خارج از کشور - جز هرز نيروهای آزادی خواه و سرکوب آن ها و زمين گير شدن جنبش در چشم انداز قرار ندارد .

کليه حکومت های ضد دمکراتيک خواهان جنبش های شناور و بی سر و رهبری منسجم هستند زيرا قادر به کنترل و سرکوب آن هستند. (به سرمايه گذاری های هنگفت رژيم جهت عدم به سرانجام رسيدن تشکيل رهبری واحد جنبش دقت کنيم.)

به همين خاطر است که جنبش در داخل دچار بيماری مزمن اکسيون زدگی و روزمره گی در تاکتيک های دفع تهاجمی گرفتار است. (جنبش بی رهبر - رهبران بی جنبش) فهم و همتی بايد...

رهبران دول ليبرال دمکرات جهان به مانند ما عملا درمقابل جنبش بی سر و بی رهبری قرارگرفته اند که فاقد نماينده ی متشکل سياسی می باشد و به همين خاطر قادر به آزاد نمودن انرژی حمايتی به سود جنبش و پيروزی آن نيستند. آنان نيز ناگزير به درغلطيدن به سياست های تاکتيکی (نه سيخ بسوزد و نه کباب) تن می دهند.

پس چه بايد کرد؟

پيشنهاد می شود تشکلی سازمانی از نمايندگان گرايش های سياسی مختلف (از چپ راديکال الی راست افراطی) نطفه زده شود.

هدف آن ابتدا" نه رهبری جنبش که مدافعه رسمی و بازتاب دهنده ی خواست های دمکراتيک ملت ايران و جلب و جذب حمايت و هدايت های سازمان پذير و سازمان يافته ی بين المللی و... باشد. اين تشکل درپروسه مبارزاتی عملی خود در دفاع از جنبش آزادی خواهی مردم ايران در صورت محک شايستگی و تاييد مردم می تواند به "شورای رهبری جنبش" ارتقاء بخشد.

در تحليل واقع گرايانه وجود اين تشکل (حتی) با هر کاستی و ضعف به سود جنبش؛ و فقدان آن آرزو و خواست رژيم است که آثار آن دلسرد کننده، زيانبار و خطرناک و به سود دوام رژيم سرکوبگر و سيه روزی مردم ايران خواهد بود. به ياد داشته باشيم که "...فرصت های طلايی تاريخی برای تغيير و اعتلای سياسی هميشه در دسترس سياسيون قرار نمی گيرد!"


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016