اپوزيسيون خودشيفته، اپوزيسيون دائمی است، بيژن صفسری![]() پادزهری به نوشته آقای خسرو شاکری، بابک اميرخسروی![]()
در همين زمينه
4 دی» مراسم محرم، شمشير دولبه حاجات، بيژن صفسری27 آذر» محرم، ماه امواج رهايیبخش نهضت حسينی است، بيژن صفسری 29 مهر» قحطی خدا آمده است، بيژن صف سری
بخوانید!
21 بهمن » برای سپاه تنها راه، پیوستن به ملت و به جنبش سبز آن است! گفتگوی تلاش با فرهاد يزدی
21 بهمن » صادق زیباکلام: رقابت اصلی بین حامیان احمدینژاد و اصولگرایان است، ایلنا 21 بهمن » محسن رضایی: دولتمردان ایران اجازه نمیدهند در خلیج فارس جنگ مجدد رخ دهد، فارس 21 بهمن » تهدید و توهین علیه ماشاالله عباسزاده، فعال سیاسی در کانادا 21 بهمن » امپریالیسم و ادبیات لجن مالی در سنت سیاسی چپ، مجید محمدی
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا تيتر يک: جادوی پائيز فقر در راه است، بيژن صفسری![]()
کتاب اين روزهای مرا ورق بزن خواندنیتر شدهام، کتاب اين روزهای من و ما را میگويم، اگر چه قرار نيست که خوانده شويم، اما قفس هر چه تنگتر، پَرپَرزدن بيشتر، حالا گويی ديگر زندگی مهربانی برنمیدارد بايد سنگدل باشی که جاذبهی زمين، جذابتر از آن است که بگذارد انسان آسمانی شود. میگويد تو چه میدانی از جانکَندن برای يک لقمه نان؟ قلم به دست گرفتهای و نظاره میکنی و اگر جرأتی باشد، مینويسی، آن هم با صد کنايه و اشاره که مبادا اسرار هويدا کردهباشی. میگويم حق با توست برادر، اما تو برای نان عرق میريزی، من برای تمام کلماتام اشک میريزم. بر ظاهر آباد من منگر / من خانهای ويرانهام / بنگر به دل خونين من، مگر نه اين است که دل، تنها عضوی است که با نگاه لمس میشود؟ مرا بنگر! اين روزها هر گُلی که سرختر است، بيشتر سيلی خوردهاست. اول خاکمان کردند، سپس لگدمالمان، حال هم، خشت ميدان شهر شدهايم ، ميدان آزادی. هيچ بوی عيد به مشامات میرسد؟ نه بوی عيد میآيد و نه بوی بهار؛ اگر چه همه جا سبز است. راستی چه دردیست، درد جوانهزدن. همهی ترسم از نکبت فقر است که مبادا همچون جادوی پائيز، سبزها را زرد و نارنجی کند، شهر از مه غبارآلودِ فقر پُر شدهاست، نمیبينی؟ عنقريب فضای خانههایمان را هم پُر کند، آن وقت ايمان است که از پنجرهها بيرون میرود. مگر آن که ثروت به داد عشق رسد تا تاريخِ مصرفِ خوشبختی را تمديد کند! خبرت دهم در خبرها آمدهبود: بنا بر آخرين گزارش منتشرشده توسط بانک مرکزی در هفتهی منتهی به ۲۳ بهمنماه قيمت اقلام گروه کالايی چای، برنج، قندوشکر، حبوب و لبنيات نسبت به هفتهی قبل از آن به ترتيب ۱، ۰.۸، ۰.۶ و ۰.۲ درصد افزايش يافت که بدين ترتيب بيشترين افزايش قيمت در مورد چای بوده است. چای...، يادش بهخِير، چه رخوت بینظيری بود صدای بارون روی شيروونی خانهی مادربزرگ؛ سرما؛ کُرسی ِ داغ و چايی؛... اما حالا نان فقر را اگر در چای نوستالژی هم بزنيم خشکتر میشود، عجيب است هنوز حقوق بشر پرداخت نشده، تورم چند برابر میشود! ـ بانک مرکزی اعلام کرد: افزايش ۳۶ تا ۴۷ در صدی قيمت گوشت در يک سال بيژن صف سری Copyright: gooya.com 2011
|
||||||