سه شنبه 2 شهریور 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


شاه: اسلام‌ستیز یا اسلام‌گرا، اکبر گنجی

اکبر گنجی
مقاله نه تنها مدعای اسلام‌ستیزی شاه را رد می‌کند، بلکه شاه را اسلام‌گرا به‌شمار می‌آورد. البته اسلام و تشیع شاه، اسلام بنیادگرایانه یا ایدئولوژیک نبود. بخش اول نوشتار ناظر به اسلام و تشیع شاه، به روایت محمدرضا پهلوی است. پرسش یا مسأله این است: شاه چه تصویری از اسلام و تشیع و مسلمانی خود و پدرش ارائه می‌کرد؟ او چه روایتی از اسلام‌های رقیب بر می‌ساخت؟ ... [ادامه مطلب]

انتخابات و آينده؟ ابوالحسن بنی‌صدر

Abolhassan Banisadr8.gif
از آن‌جا که دولت استبدادی می‌تواند بازسازی شود، در تهيه قانون اساسی به برچيدن ستون پايه‌های ۱۸ گانه چنين دولتی که شناسائی شده‌اند، می‌بايد تمامی توجه به‌عمل آيد. يعنی اصولی گنجانده شوند که برچيدن اين ستون پايه‌ها را ممکن و بازسازی آن‌ها را ناممکن گردانند  ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

درگذشت مسعود برزين، روزنامه‌نگار گاندی دوست، سعيد سعيد

مسعود برزين
به گفته خودش، در زندگی اجتماعی و در طول عمر ۹۰ ساله‌اش، به دو چيز عشق می‌ورزيد. اول روزنامه‌نگاری، و دوم، آرمان‌های مهاتما گاندی، رهبر جنبش عدم خشونت هند. گاندی را سرمشق خود می‌دانست و در سن ۳۶ سالگی از سر احترام به فرهنگ سياسی هند، خاطرات او را به فارسی ترجمه کرد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


مسعود برزين که در ۲۷ مرداد ماه ۱۳۸۹ در تهران درگذشت از روزنامه نگاران و کارشناسان روابط عمومی دوران پهلوی دوم بود.

وی در دولت شاپور بختيار، آخرين دولت حکومت پهلوی، مدتی رياست راديو و تلويزيون ملی را به عهده داشت و قبل از آن مسئوول روابط عمومی دفتر فرح پهلوی و روابط عمومی شرکت نفت در آبادان بود. وی همچنين از بنيانگذاران سنديکای نويسندگان و خبرنگاران ايران محسوب ميشد.

به گفته خودش، در زندگی اجتماعی و در طول عمر ۹۰ ساله اش، به دو چيز عشق می ورزيد. اول روزنامه نگاری، و دوم، آرمانهای مهاتما گاندی، رهبر جنبش عدم خشونت هند. گاندی را سرمشق خود ميدانست و در سن ۳۶ سالگی از سر احترام به فرهنگ سياسی هند، خاطرات او را به فارسی ترجمه کرد. عکسی را که از دوران جوانی با خانم اينديرا گاندی و جواهر لعل نهرو گرفته بود هميشه روی ميز کارش داشت.

مانند بسياری از نخبگان دوره پهلوی عنصری غير سياسی بود و هميشه همان طور باقی ماند. سياست را ميدان رقابت های شخصی ميدانست و معتقد بود که با تزريق ديوان سالاری و کارشناسی و تکنوکراسی ميتوان مملکت را آباد کرد و از کنار حوزه عقب مانده سياست بی سر و صدا گذشت.


مسعود برزين

در زندگی شخصی، انسانی خوشبين و صبور بود و از کمک به آشنا و غريبه کوتاهی نميکرد. از فرماليسم و عوام پرستی مذهبی سخت گريزان بود و و هرگز تظاهر به مذهب و يا بی مذهب نکرد ولی عميقا به مبادی اخلاقی اعتقاد داشت و تا آخرين روزهای زندگی راز و نياز خلوت شب را فراموش نکرد.

تاليفات
برزين ۳۷ جلد جزوه و رساله و کتاب تاليف و يا ترجمه کرد و از خود به يادگار گذاشت. کتابهای تحقيقاتی او درباره مطبوعات ايران عبارتند از:
* سيری در مطبوعات ايران
* مطبوعات ايران - ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۳
* فرهنگ اصطلاحات روزنامه نگاری
* تجزيه و تحليل آماری مطبوعات ايران
* شناسنامه مطبوعات ايران - ۱۲۱۵ تا ۱۳۵۷

انقلاب
در انقلاب ۱۳۵۷، برزين از طرف نخست وزير وقت، شاپور بختيار، به مديريت سازمان راديو و تلويزيون ملی منصوب شد. اين کار را به رغم آگاهی از خطر پذيرفت و برای تحکيم موقعيت دولت بختيار فراوان کوشيد. چه در آن زمان و چه پس از آن حاضر به ترک ايران نشد و تا روز ۲۲ بهمن و سقوط نظام پهلوی در منصب خود انجام وظيفه کرد و از جمله گزارش مراسم بازگشت آيت الله خمينی را از تلويزيون پخش نمود.

پس از انقلاب، برزين به اتهام واهی ملاقات با سفير امريکا دستگير شد و ۱۲۳ روز را در بند زندانهای قصر و اوين گذراند. به گفته خودش در دوران بازداشت، اعدامهای بی محاکمه و محاکمه های بی ضابطه روحش را بسيار آزرد.

پس از آزادی از زندان، عملاً برای چند دهه خانه نشين شد. .بيش از ۱۲ سال ممنوع المعامله يا ممنوع الخروج و ۲۳ سال بدون حقوق بازنشستگی و حق بيمه بود. در چند مورد روزنامه کيهان مقالات تندی عليه او نوشت. برزين هرگز از اين بی حرمتی ها زبان به شکايت نگشود و به احدی بی ادبی نکرد. در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، که جو سياسی مملکت بازتر شد، چند سازمان غير دولتی و دولتی از او به نيکی ياد کردند و خدمات مطبوعاتی اش را يادآور شدند. در چند سال پايانی عمر، حقوق بازنشتگی و بيمه اش را از وزارت نفت دريافت کرد.

سنديکا
در اوايل دهه ۱۳۴۰، برزين در تشکيل سنديکای نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات ايران قدم اول را برداشت. از جمله در نوشتن اساسنامه آن سهيم بود و به عنوان اولين دبير سنديکا برگزيده شد. او به سنديکا عشق می ورزيد و با اينکه در دوران بعدی نقش رهبری نداشت اما هميشه معتقد بود سنديکا سبب شد در ميان خبرنگاران و نويسندگان دوستی جايگزين بدبينی شود و سنديکا بتواند از اربابان جرايد و دولت امتيازهای صنفی بگيرد. http://sandika.info

سابقه خانوادگی
مسعود برزين در سال ۴ آبان سال ۱۲۹۹ بدنيا آمد. پدرش ابوالفتح برزين، سرتيپ ارتش، و مادرش عصمت خانم شامبياتی بود. دودمانش به قبايل قره قوينلو برميگشت. جد پدريش، امير خان سردار، ملقب به سردار شهيد، بود که در يکی از جنگهای ايران و روس در دوره قاجار فرماندهی قوای ايران را به عهده داشت و در شهر گنجه در دفاع از خاک ميهن جان خود را از دست داد. بعدها پسرش مصطفی خان امير تومان به فرماندهی لشکر رسيد. فرزند او محمد حسن خان معتصم نظام، معروف به حسن خان مير پنج، بود که رياست محاکمات وزارت جليله عسکريه (دادگاه عالی ارتش در آن هنگام) را به عهده داشت. فرزند او ابولفتح بود، پدر مسعود برزين.

کار و پيشه
کار را از زمان تحصيل با تدريس در دبيرستان فيروز بهرام آغاز کرد. سپس مترجم خبرگزاری پارس، خبرنگار و سردبير مهر ايران و سردبير مجله خواندنيها شد. در پايان جنگ دوم به عنوان خبرنگار در کنفرانس صلح پاريس شرکت کرد.

در دهه ۱۳۳۰ در سفارت هند مترجم و سپس رابط فرهنگی سفارت شد. ۳۶ ساله بود که به استخدام شرکتهای عامل نفت ايران درآمد اما هميشه به کار نويسندگی و مطبوعاتی ادامه داد.

سپس به ماموريت اداره روابط عمومی شرکت تصفيه نفت در آبادان رفت . دو سال آنجا بود و اين شهر را بسيار دوست داشت و همانجا دوستان فراوانی يافت. با بروز تنش ميان ايران و عراق کشيک شبانه پستهای حفاظتی شهر را به عهده گرفت.

برزين در سال ۱۳۴۸ به رياست روابط عمومی دفتر فرح پهلوی منصوب شد. سعی بر اين داشت که تماس مردم عادی را با شهبانو افزايش دهد. چند بار هم او را در سفرهای خارجی همراهی کرد. با اينکه خاطرات فراوانی از اين دوران داشت به ندرت از آنها ياد ميکرد. معتقد بود که قضاوت نهايی در مورد دوران پهلوی را بايد بدست تاريخ سپرد تا آيندگان به حق داوری کنند و به دور از حب و بغضٍ، يا دوستی و دشمنی، جنبه های مثبت و منفی منفی پهلوی را محک زنند.

در سال ۱۳۵۳ بدنبال اختلاف نظر با برخی از مقامات دفتر فرح از کار خود استعفا داد و به دانشگاه تهران رفت. مدت چهار سال مشاور رييس دانشگاه و مدرس روزنامه نگاری و روابط عمومی بود.

زندگی شخصی
مسعود در ۱۲ سالگی مادر خود را از دست داد و کودکی را همراه پدر که همواره در ماموريت ارتش بود در شهرهای کرمانشاه، رشت و اصفهان گذراند.

نخست در دبستان ادب تهران و سپس در شبانه روزی کالج اصفهان درس خواند. پس از بازگشت به تهران به دبيرستان فيروز بهرام رفت و پس از آن در دانشگاه تهران به تحصيل ادبيات انگليسی پرداخت. برای مدتی به انگلستان سفر کرد و يک دوره روزنامه نگاری را در کالج مطبوعاتی لندن گذراند.

خدمت نظام وظيفه را در مدرسه افسری سپری کرد. در ۲۱ آبان ۱۳۲۱، در دوران حکومت قوام در يک تظاهرات ضد دولتی در تهران هدف گلوله سربازان متفقين قرار گرفت و پای راستش جراحت برداشت. علی رغم اين نوع ماجراجويی های جوانی هيچ گاه وارد فعاليت سياسی نشد و در تمام عمر نيز تمايلی به شرکت در هيچ دسته و گروهی پيدا نکرد.

در دهه ۱۳۳۰ با مهين عظيما، که فارغ التحصيل دانشکده هنرهای زيبا و نقاش بود و بعدها از پيشکسوتان نقاشی پشت شيشه شد،
ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد.

در سالهای آخر زندگی، برزين دچار بيماری پارکينسون و زمينگير بود. اما روحيه آرام و خوشرويی خود را حفظ کرد و هرگز شکايتی به زبان نياورد. در اين دوران همسرش زحمت مراقبت شبانه روزی و طاقت فرسای او را به دوش کشيد.

در خاطرات خود می نويسد: "در طول چهل سال بيش از ۱۷ شغل مختلف داشتم. علتش اين که ميز اداره راضی و قانعم نمی ساخت. ميل داشتم از اين شاخه به آن شاخه بپرم. تجربيات اجتماعی و فرهنگی بيابم. هميشه فردی بودم جستجوگر."

امير مسعود برزين در تهران بدنيا آمد و در ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ در گورستان بهشت زهرای همان شهر به خاک سپرده شد.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.018 seconds