پنجشنبه 18 شهریور 1389   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

احمد شاه مسعود، طالبان را متوقف کرد؛ کاری که آمريکا نتوانست، گفت‌وگوی فرزانه بذرپور با صديق‌الله توحيدی، روزنامه‌نگار افغان، جرس

درباره احمد شاه مسعود قهرمان مقاومت ملی افغانستان به گفتگو با صديق الله توحيدی نشستيم. يک روزنامه نگار با سابقه افغانی که در همه ۱۸ سال گذشته و در ميان دود و آتشی که بر سر کابل و همه ولايات افغانستان برآمده بود، کارش روزنامه نگاری بوده و خبرنگاری. درست وقتی با توحيدی گفتگو می کرديم که عازم مجلس ختم يکی از دوستان خبرنگارش بود که همين چند روز پيش کشته شده است و گويا هنوز در افغانستان خبرنگاران به راحتی می ميرند. صديق الله توحيدی می گويد از سال ۶۲ به همراه مجاهدين افغان با شوروی می جنگيده و بعد از سقوط دولت وابسته نجيب الله، به کابل می آيد و در خبرگزاری دولتی افغانستان "باختر" به مشغول کار می شود و مديريت اين خبرگزاری را بر عهده می گيرد، در همه سالهايی که مجاهدين خود به جان هم افتاده بودند، او در باختر کار می کرده تا اينکه کابل سقوط می کند و اين روزنامه نگار به شمال افغانستان می رود. و دوباره بعد از سقوط طالبان به کابل باز می گردد. توحيدی حالا در موسسه نی، ديده بان رسانه ای افغانستان است و هر ماه گزارشی از وضعيت رسانه های افغانستان می دهد، صدها مقاله در مطبوعات افغانستان نوشته و يک کتاب درباره قانون رسانه ها از او به چاپ رسيده و تاريخ خبرنگاری در افغانستان هم از او در دست چاپ است. از صديق الله توحيدی خواسته ايم در سالروز ترور مسعود، از احمد شاه مسعود برايمان بگويد و از حال و روز همسايه ايران، افغانستان. توحيدی ميگويد مردم افغانستان ايران را خوب می شناسند، اما گلايه مردم مان اين است که با وجود هزاران مشترکات تاريخی، فرهنگی ودينی، ايرانی ها افغانستان را خوب ودرست نمی شناسند.

نزديک به يک دهه از کشته شدن احمد شاه مسعود ميگذرد. احمد شاه مسعود چهره ای اصلی مجاهدين افغان در سال های اشغال افغانستان از سوی شوروی بود. چرا مجاهدين افغان توانسته اند ارتش شوروی را زمين گير کنند اما در مقابل طالبان ناکام ماندند و طالبان بعد از يک دوره ی کوتاه استيلای مجاهدين در افغانستان، سيطره ای خود را بر افغانستان برقرار ساخت و تنها با حمله نظامی آمريکا ساقط شد؟



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


مساله اساسی در شکست اتحاد شوروی سابق در افغانستان، پايمردی ومقاومت همه اقشار واقوام ساکن در افغانستان بود، به گونه ای که حضور سربازان شوروی سبب تقويت وحدت ملی گرديد ومردم همه اختلافات شان را فراموش نموده بودند. هر مرد و زن افغانستانی سعی می کردند به هر نحو ممکن در اين جهاد مقدس شرکت جويند و سرتاسر افغانستان مبدل به جبهه های گرم جهاد گرديده بود. از جانب ديگر رقابت ميان شرق وغرب آن زمان سبب شده بود تا از داعيه جهاد افغانستان در اکثر کشورها حمايت گردد. در کشور های اسلامی، مردم افغانستان به عنوان سربازان خدا، مورد لطف و حمايت قرار داشتند و کمک های هنگفت مالی و تسليحاتی به مجاهدان اکثرا از طريق پاکستان سرازير ميشد. کمتر کشور اسلامی بود که به مجاهدان کمک نمی کرد . پاکستان بزرگترين استفاده مالی و استخباراتی واطلاعاتی را درآن زمان از جهاد افغانستان کرد و تاکنون نيز مداخلات پاکستان در کشور کماکان ادامه دارد.
اما وقتی طالبان وارد عمل شدند مجاهدان پنج سال در شهر کابل باهم جنگيده بودند و نفاق، جای وفاق را گرفته بود و پاکستان وکشورهای مداخله گر در آخرين مرحله پروژه مجاهد زدايی و تضعيف افغانستان قرار داشتند و مردم هم ازاين همه جنگ، به ستوه آمده بودند وخواستار آرامش بودند واز جانب ديگر فکر ميشد بالاخره حزب اسلامی حکمتيار محکوم به شکست است و شکست اين حزب با اکثريت پشتون، به معنای پايان سيطره پشتون ها محسوب ميشد . لذا در جنوب کشور نگرانی های از دست رفتن حکومت وجود داشت ودر ساير نقاط کشور خستگی مردم از جنگ قابل حس وکاملا مشهود بود.
به همين دليل در برابر طالبان در قندهار تا دروازه های کابل مقاومت نشد و دولت مجاهدان ناگزير پس از جنگ های خونين با حزب اسلامی حکمتيار با طالبان درگيرشد. اين در حالی بود که نيروی تازه نفس طالبان مستقيما از سوی پاکستان حمايت ميشد اما دولت مجاهدين را هيچ دولتی به صورت قاطع حمايت نمی کرد و دنيا ومنطقه، خواستار سقوط دولت مجاهدان بودند و مجاهدين به حد کافی دراذهان عامه و جهانيان کوبيده شده بود ديگر ازآن همه حيثيت، آبرو وعزت چيزی باقی نمانده بود.

آيا نقش احمد شاه مسعود به آن حد موثر بود که بتوانيد بگوييد طالبان برای تصرف افغانستان نيازمند ترور مسعود بود؟
بله من معتقدم نقش مسعود بسيار پررنگ بود. چرا که به دلايلی که در سوال خبر مطرح کردم، طالبان توانستند کابل وساير شهرهای کشور را تسخير کنند، اما مقاومت قهرمان ملی کشور (مسعود) در شمال افغانستان در برابر لشکر های طالبان، پاکستان والقاعده از جمله افتخارات فراموش ناشدنی است . زيرا اکنون ديده ميشود که جنگيدن با القاعده شوخی بردار نيست و قوت مسعود بود که ماشين تروريزم را در شمال کشور متوقف ساخته بود؛ بزرگی اين مرد از همين جا معلوم است که کاری را که امريکا نمی تواند انجام دهد احمدشاه مسعود به تنهايی و در حالت انزوای سياسی انجام ميداد.
حضوراحمدشاه مسعود سبب شد که طالبان والقاعده ۵ سال تمام مشغول جنگ باشند و آنها نتوانند به صورت کامل افغانستان را دراختيار گيرند، آنها می دانستد که با وجود مسعود سيطره شان در کشور، مستحکم ناشدنی ست وطالبان و القاعده برای تصرف کامل نيازمند حذف فيزيکی مسعود بودند و حتی توطئه ی بزرگتر از آنچه فکر ميشود در کار بود است تا مسعود ترور شد. مسعود به تنهايی کافی بود تا بالاخره ماشين جنگی طالبان يعنی افراد فدايی آنها را از پا دراورد، اما اين کار به زمان و حمايت مالی و تسليحاتی نياز داشت، طالبان می ترسيدند که چنين فرصتی اگر برای او مساعد شود ديگر گليم آنها جمع خواهد شد، لذا بسيار خواستار به قتل رسانيدن مسعود بودند و به اين مامول هم دست يافتند.

از احمد شاه مسعود چهره های متفاوتی در ذهن مانده است. برخی ميگويند او يک مبارز آزادی خواه آرمانی بود و برخی ديگر معتقدند او نيز برای رسيدن به قدرت از کشتن ابايی نداشت. به نظر شما چهره واقعی مسعود چگونه بود؟
تا جايی که من شهيد مسعود را می شناختم او مجاهد پاکبازی بود که در سال های نخست جهاد جز ضربه زدن به دشمن هدف ديگری را دنبال نمی کرد، او فرمانده بزرگی بود؛ ويژگی های خاصی داشت که اورا از سايرين متمايز ساخته بود. در روابط خصوصی، آدم صميمی ، شعر دوست و اهل مطايبه، اما در سنگر نبرد؛ يل گردن فرازی بود که چيزی را بنام ترس وهراس نمی شناخت. او از کشتن آدم ها بيزار بود، برخلاف ساير فرماندهان حتی رهبران مجاهدان که به کشتن ادم ها حريص بودند. حتی از کشتن سربازان اسير شده شوروی نيز خود داری می کرد. هيچ گاه برای رسيدن به اهداف اش به حذف فيزيکی رقبايش اقدام نکرد، درحالی که حکمتيار رقيب اصلی اش، بارها توطئه قتل او وياران او را چيد. مسعود رفيق شفيق، عياری بزرگوار، جنگ آور قهرمان و استراتژيست بی بديل بود که تکرار نخواهد شد.

احمد شاه مسعود از معدود چهره های "ملی" افغانستان است. پشتون ها، هزاره ها و تاجيک ها همچنان مسعود را دوست دارند. مسعود چگونه توانست شخصيت ملی در افغانستان شود با وجود اختلاف قومی گسترده که در افغانستان وجود دارد و آيا الان چنين محبوبيت ملی را کسی در افغانستان دارد؟
مسعود در دوران جهاد به يک الگوی از مقاومت ملی کشور مبدل گشت؛ او در جنگ های مشهور با سربازان ارتش سرخ در دره پنجشير اين را ثابت نمود که ميشود با شوروی علاوه بر جنگ های چريکی و گوريلايی به صورت جبهه يی هم جنگيد. او درآن زمان با سربازان اسير شده افغانستانی از هر قوم و تباری که بودند برخورد نهايت انسانی داشت وآنها را آزاد می کرد، او مرد سنگر بود برخلاف ساير رهبران سياسی مجاهدين به آرامی در پشاور، مشهد ، اسلام آباد و يا تهران زندگی نمی کرد؛ بلکه او شب و روز در کنار مردمش در جبهه ها قرار داشت و همانطور زندگی می کرد که يک مرد فقير ومجاهد در همه نقاط کشور زندگی می کرد، لذا او از چهره های مبارز دوران جهاد ومقاومت بود و به چهره دوست داشتنی برای همه اقوام مبدل شده بود . در حال حاضر هيچ کسی از چنين محبوبيتی برخوردارنيست و فکر نمی کنم کسانی در حال حاضر باشند، که بتوانند اين همه خصايل نيک را با خود داشته باشند، تامورد محبت عامه قرار بيگرند. مسعود را حتی دشمنانش می ستايند؛ جز عده ای لئيم و حق ناشناس.

از چهره های شناخته شده مبارز افغان با ارتش شوروی مانند حکمتيار و برهان الدين ربانی و ديگران ، چندان اثری در سياست امروز افغانستان نيست. آيا شيوه های زندگی سياسی مجاهدين باعث حذف آنها از عرصه ی سياست افغانستان شد يا تنها دول خارجی را در اين ماجرا موثر ميدانيد؟
اشتباهات زيادی رهبران جهادی مرتکب شدند، آنها نمی دانستند که روزی پيروز ميشوند، اکثراً آمادگی لازم برای حکومت کردن را نداشتند، سازمان استخباراتی پاکستان آنها را دشمنان يکديگر ساخته بود و در هر حزب به حد کافی نفوذ داشت، لذا حرف اول را پاکستان می زد، تا رهبران جهاد ؛ استفاده از پول های کمک شده به جهاد آنها را منحرف و مسرف ساخته بود و از جانبی آنها حس کرده بودند وقتی شوروی شکست می خورد آنها مردانی بزرگ اند وهر کدام فکر می کرد شايسته حکومت کردن بر مردم افغانستان اند؛ اين حس سبب شد تا جنگ های خونين باهم داشته باشند. دول خارجی هم نمی خواست در کابل کسانی حکومت کنند؛ که عمامه بسر داشته باشند ودم از نظام اسلامی بزنند و اين سبب شود که اسلام به عنوان محرک اصلی جهاد و شکست شوروی شناخته شود لذا بايد رهبران مجاهدان به جان هم ميافتادند و از قوام و دوام دولت مجاهدين جلوگيری به عمل می آمد.

آيا به گمان شما اگر آمريکا در پی واقعه ۱۱ سپتامبر به افغانستان حمله نمی کرد و طالبان را ساقط نمی ساخت. مجاهدين افغان می توانستند دوباره بر کابل مستولی شوند و آيا ساقط کردن طالبان از سوی آمريکا خدمت بود يا خيانت؟
اگر واقعه ۱۱ سپتامبر رخ نمی داد واگر مسعود شهيد نميشد اين اميدواری وجود داشت که مجاهدين بارديگر برکابل مستولی شوند، اما اگر واقعه ۱۱ سپتامبر رخ نميداد و مسعود شهيد ميشد؛ درآن صورت ديگر افغانستان شايد سالهای سال به دست طالبان و به دست القاعده می ماند و اميدی و جود نداشت که کسی ديگر بتواند آنها را شکست دهد.
ساقط کردن طالبان توسط امريکا نه خدمت بود ونه خيانت؛ يک امر لازمی بود که بايد انجام ميشد، امريکا ناگزير بود که طالبان را ساقط کند، گرچه تلاش کرد که آنها را متقاعد سازد تا رهبر سازمان القاعده را تسليم آمريکا کنند و خود را از سقوط نجات بخشند، اما گوش طالبان به آنها بدهکار نبود، لذا امريکا چازه جز ساقط کردن طالبان نداشت.

به نظر شما عملکرد ايران به عنوان همسايه بزرگ افغانستان در طول سال های اشغال توسط شوروی چگونه بود؟
در سال های جهاد ايران درلفظ از حاميان بزرگ جهاد افغانستان بود، سال های اول انقلاب اسلامی ميزان اين حمايت وسيع وگسترده بود، اما در سال های پس از آن حمايت لفظی ادامه داشت اما حمايت مالی و مادی مخصوص گروههای شيعه شد و احزاب شيعه هم مانند احزاب سنی در پاکستان درگير اختلافاتی شدند. برخی فکر می کنند حلقه های درايران نيز وجود داشت که به آتش نفاق ميان احزاب شيعه افغانستان دامن می زد.

ايران همسايه بزرگ افغانستان و پذيرای عده کثيری از پناه جويان افغانی در سالهای اشغال بود. همانطور که شما اشاره کرديد برخی صاحبنظران معتقدند که جز اختلاف افکنی و حمايت از گروه های کوچک شيعه مانند "وحدت اسلامی" کمک موثری به مجاهدين افغان نکرده است و در مقابل برخی ديگر معتقدند که حکومت ايران حامی بزرگ افغان ها بوده و نقش مصلحانه ای در افغانستان ايفا کرده است و حتی بسيار پررنگ تر از پاکستان. نظر شما چيست؟
ايران هم مانند پاکستان نخواست که دولت مجاهدين قوام يابد لذا سعی لازم برای آوردن صلح در کابل در خلال سالهای ۱۳۷۱- ۱۳۷۵ نکرد؛ ايران هم سعی می کرد گروه های شيعه مورد توجه باشند و همه مردم افغانستان را مطمح نظر نداشت. عدم توجه ايران به سياست های پاکستان در قبال افغانستان بود که کابل بدست طالبان سقوط کرد وجضور وهابيان سعودی در رهبری طالبان سبب شد که مناسبات دولت طالبان و ايران وخيم شده وتا جنگ فاصله باقی نماند و تمام اعضای کنسلولگری ايران در شهر مزارشريف توسط طالبان کشته شدند، اما ايران پس از سقوط کابل توسط طالبان تغيير سياست داد و از دايره تنگ مذهبی بيرون شد و جبهه مقاومت به رهبری مسعود را مورد حمايت جدی قرارداد و اين سبب شد تا آتش جنگ در برابر طالبان مشتعل باقی بماند.اين دوره سياست خوب تهران محسوب ميشود. به نظرمن اگر تهران نسبت به افغانستان از منظر فرهنگی بنگرد بهتر است تا از زاويه تنگ مذاهب فقهی، لذا درحوزه فرهنگی همه مان ثمر يک درخت ايم ، همه خودی هستيم وبيگانه در جغرافيای فرهنگی ما کسی نيست.

جناب آقای توحيدی به نظر ميرسد امروز همچنان طالبان پايگاه قوی اجتماعی و فرهنگی در افغانستان دارد و مورد حمايت شبکه جاسوسی پاکستان و شبکه مالی عربستان است. طالبان چيست و چرا افغانستان استعداد پرورش طالبان را دارد؟
نخست اينکه طالبان فقط ميان يک قوم خاص يعنی پشتون ها از نفوذ برخوردارند نه همه کشور، دوم اينکه طالبان پروژه مشترک پاکستان وعربستان و شماری از کشورهای عربی و غربی هستند که هر کدام اهداف جداگانه ی را دراين زمينه دنبال می کنند. افکار متحجرانه سازمان القاعده با افکار و انديشه های قبيله ای اقوام پشتون همگونی دارد، لذا طالبان بستر خويش را درميان اقوام پشتون پاکستان و افغانستان مساعد ساخته اند.
برای جلوگيری طالبان کافيست که نيروی های مخالف آنها کمک شوند، چيزی که در حال حاضر وجود ندارد؛ دولت افغانستان هم به نحوی کاری می کند که به نفع طالبان تمام ميشود. افغانستان، طالب خيز نيست اما برخی از ولايات و مناطق افغانستان طالب پرور است، طالبان يک تفکر عقب گرايانه از اسلام است که توسط وهابيان سعودی، و تفکر علمای محافظه کار مدرسه قديمی ديوبندی حمايت ميشوند آنها بيشتر ازاينکه مسلمان باشند، مردان متعهد به روايات قبيله هستند و از توسعه و ترقی و يا روايت های روشنفکرانه از اسلام بيزارند.

فکر ميکنيد در صورت خروج نيروهای ائتلاف از افغانستان دوباره طالبان کابل را تصرف کند؟
در حال حاضر اگر نيروهای خارجی افغانستان را ترک گويند؛ به يقين که در خلال يک الی دوساعت کابل به دست طالبان بار ديگر سقوط خواهد کرد، زيرا طالبان خود را از دروازه های غربی وجنوبی به کابل نزديک ساخته اند و به سرعت می توانند وارد ارگ( قصر رياست جمهوری افغانستان ) شوند، زيرا در دولت کنونی انگيزه برای جنگ با طالبان وجود ندارد وحتی افرادی در کنار رئيس جمهور کرزای هستند که طالبان را نسبت به ياران مسعود ترجيح ميدهند و در حال حاضر نگاه در داخل دولت افغانستان به صورت غير قابل پيبش بينی قومی است واين خود زمينه سقوط کابل به دست طالبان را مهيا می سازد.

شما يک روزنامه نگار باسابقه افغانی هستيد. با توجه به اينکه افغانستان يکی از فقيرترين کشورهای دنيا به لحاظ دسترسی به منابع زيرزمينی است و ناامنی هم جايی برای صنعت توريسم در اين کشور باقی نگذاشته، آينده افغانستان را چگونه تفسير ميکنيد؟
متاسفانه من اميدواری درآينده با اين وضعيت جاری نمی بينم. پس از حدود ده سال هنوزهم ما چالش های زيادی داريم که حل نشده است، ما از داشتن يک دولت قوی برخوردار نيستيم، ما ارتش و پليس کارآگاه نداريم ، ما توليدات داخلی نداريم ، ما وحدت ملی نداريم ، دامداری و زراعت طی اين سال ها از رونق افتاده است و ما متکی به خود نيستيم و ما بار ديگر در معرض سلطه طالبانی قرارداريم، لذا من اميدوار نيستم به اين زودی ها برهمه اين چالش ها فايق آييم؛ مگر اينکه وضع جاری متحول شود تا در تمام عرصه تحرک به وجود بيايد.

يعنی در خلال اين سالها رونق و توسعه ای به نسبت گذشته رخ نداده است؟ لطفا درباره برخی از پيشرفت های افغانستان در سال های گذشته بفرماييد ؟
چوعيب اش بگفتی هنرش نيز بگوی – ما از سال ۱۳۸۰ الی ۱۳۸۹ شاهد توسعه هايی در عرصه های اقتصادی و خدمات شهری بوديم، ده ها کيلومتر جاده ساخته وآسفالت شده است، مدارس زيادی تعمير شد وبه بهره برداری سپرده شد، کار تجارت و سرمايه گذاری رونق گرفت، ادارات فلج دولتی دوباره احيا شدند و حدود سالانه دوميليون کودک به مدارس جذب ميشوند، رسانه ها توسعه چشم گيری دارند؛ در حال حاضر بيش از ۱۰۰ فرستنده راديويی ، ۴۲ تلويزيون آزاد وخصوصی فعاليت دارد و صدها نشريه چاپی و روزنامه که مجموعا به هفتصد رسانه می رسد در افغانستان فعال اند.

اشاره کرديد به حضور رسانه های آزاد در افغانستان، رخدادهای ايران در سال گذشته بسيار مورد توجه رسانه های افغانستان بوده است. افغانی ها نسبت به دولت احمدی نژاد و جنبش سبز چه نظری دارند . با توجه به اينکه بسياری از مردم افغانستان در ايران زندگی کردند و جامعه ايرانی را ميشناسند؟
رخداد های ايران در جريان انتخابات رياست جمهوری بيشتر مورد توجه مردم افغانستان بود، اکثر رسانه ها رخداد های تهران و ساير شهرهای ايران را به نشر می رسانيدند. همگونی های زيادی ميان انتخابات رياست جمهوری هردو کشور وجود داشت، جضور نامزدان اصلاح طلب باسابقه انقلابی ، تنفر مردم از نامزدان حاکم، استفاده ابزاری از دين توسط حکومت های هردو کشور؛ با تفکيک اين که در افغانستان عنصر قوميت را هم با آن افزودند، از همه مهمتر اين که هردولت ناشی از تلقب گسترده انتخاباتی است که همه به آن آگاهی دارند و اينکه اخيرا هردو دولت؛ يعنی ايران وافغانستان از مشروعيت لازم انتخاباتی برخوردارنيستند وبه جبر و اکراه بر گرده مردم سوارند، يکی در ورای حضور سربازان خارجی در کابل وديگری با حمايت ولايت فقهی درتهران.

چه گروه های از جنبش سبز ايران در افغانستان حمايت ميکنند؟
از جنبش سبز ايران، اکثراً قشر جوان وروشنفکر افغانستان حمايت می کند وآنهايی که نميخواهند دين، وسيله ارتزاق حکومتگران باشد، آنهايی که توسعه و رفاه اقتصادی را نسبت به کشتار، نيزه و چماق ترجيح ميدهند از جنبش سبز ايران حمايت می کنند ودر کنار اين جنبش قرار دارند.
اتحاديه خبرنگاران افغانستان وجنبش زنان افغانستان هرازگاهی اعلاميه ها و بيانه هايی را در حمايت از جنبش سبز و به مناسبت های مختلف در رابطه به ايران منتشر نموده و رسماً پشتيبانی خود را از روزنامه نگاران در بند و فعالان سياسی اصلاح طلب؛ ابراز داشته اند.

حرف آخر
مردم افغانستان ايران را خوب می شناسند، اما گلايه مردم مان اين است که با وجود هزاران مشترکات تاريخی، فرهنگی ودينی، ايرانی ها افغانستان را خوب و درست نمی شناسند.
تشکر ازاين که با من مصاحبه ی را انجام داديد.

و تشکر از شما برای فرصتی که در اختيار جرس قرار داديد.

فرزانه بذرپور


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016