مرضيه، طلوعی زيبا و غروبی عبرت افزا، شریف دادوند
بی شک مرضيه، يکی از ستارگان درخشان هنر موسيقی ايران است. در ماندگاری آثار وی همين بس که چهار نسل، از ايرانيان با ترانههای وی خنديدند و گريستند و عاشقی کردند و شکی نيست که نسلهای بعدی نيز. تا زبان پارسی در گستره ايران بزرگ، از ايران کنونی تا تاجيکستان و افغانستان و...، گردنفرازی میکند و گوشههای موسيقی ايرانی نغمه سازی، نام و ياد مرضيه و ديگر هنرمندان ايرانی جاويدان خواهد ماند.
مرضيه متعلق به نسلی است که موسيقی سنتی و تصنيف خوانی در ايران را دگرگون کردند. آنگاه که موسيقی ايرانی با يک تکراری ملال آور از هفت دستگاه دست به گريبان بود، گروهی از موسيقی دانان ايرانی که هم با روموز دستگاههای موسيقی ايرانی آشنائی کامل داشتند و هم با پايههای علمی موسيقی غربی، به نوآوری در در اين عرصه همت گماشتند.
اين موج نو با کلنل علينقی وزيری شروع شد که به نوشتن دستگاههای موسيقی ايرانی به خط ٔنت دست يازيد ، که در اين راه مورد ملامت و شماتت بسياری از استادان موسيقی سنتی قرار گرفت چرا که اينان عقيده داشتند که اين دستگاهها سينه به سينه منتقل گشته و نميتوان آنرا به قلم در آورد. از سوی ديگر ظرائف موسيقی ايرانی را به ٔنت نميتوان نوشت. اما وزيری با همتی مثال زدنی و با ابداعتی به اين مهم همت گماشت.
از سوی ديگر در هر دستگاه پيش درآمدی بود و در آمدی و سپس آواز و تصنيفی در همان دستگاه، لذا گروهی از اساتيد برخاسته از مکتب استاد بزرگ ابوالحسن صبا، به نوآوری البته بر پايه موسيقی اصيل ايرانی دست زدند تا از رخوت و تکرار پيش آمده بکاهند. از شاخصترين بزرگان اين گروه ميتوان استاد علی تجويدی را نام برد، که مرضيه خود به نوعی هم شاگرد وی محسوب ميشد و هم بسياری از ساختههای وی را خوانده است. در واقع اينان به ساده کردن تصنيفهای موسيقی ايرانی دست زدند و از سوی ديگر شعرهای اين تصانيف در دستگاه سروده ميشد، که خود نوآوری ديگری بود، به جای اينکه اشعار سعدی و حافظ و ... را به دستگاه برد. از ديگر آهنگسازان اين گروه نو، ميتوان به استاد همايون خرم اشاره کرد که با مرضيه کارهای جاودان پديد آورد. يکی از شاگردان استاد پايور برای من نقل کرد که استاد پايور عقيده داشتند صدای مرضيه برای تصنيف خوانی بسيار زيبا و مناسب است.
با بر آمدن حکومت اسلامی در ايران و کينه و عداوت دين اسلام نه تنها با صدای زن بلکه با موسيقی که حتی با کشتن مشتاق عليشاه با فرمان روحانيون سالوس به اوج سوگنامه خويش میرسد، بديهی بود که موسيقی ايرانی دورهای تاريک را سپری خواهد کرد. هنرمندان اين رشته در انزوای کامل افتادند و صد البته وضع هنرمندان زن اين رشته اسفناکتر بود و هست. بخشی از اين دوره را مرضيه در ايران سپری کرد و دورهای ديگر تا پايان عمر در غربت، که البته خود سبب ساز و آغاز دورهای جديد و شبهه ساز در زندگی وی گشت.
اين موضوع که يک انسان در زندگی خويش ميتواند دارای سلائق و عقايد خاصی باشد امری انکار ناپذير است، اما آنچه مسلّم است يک هنرمند مردمی، متعلق به همه ی مردم و فرهنگ آن آب و خاک است. لذا در صدای هنرمند بايد تکثر و گونه گونی آوای مردم و خواستههای آنان، غم و شادی، مصائب و پيروزی همه ی مردم باشد نه يک گروه سياسی خاص. هنگامی که يک هنرمند گرايشی سياسی پيدا کند، تنها راه رهايی يا هدف خويش را از آن راه جستجو میکند و چشم بر حقيقت پيرامون خويش میبندد، چنان که ديگر اعضای يک گروه سياسی چنينند. اما هنرمند شخصيتی فرا جناحی دارد و اگر چه سياست سودمند برای کشور میخواهد، اما سياسی نيست و اين همان نقطه ابهام زندگی مرضيه هست.
مرضيه با پيوستن به مجاهدين خلق به سخنگوی آنان بدل گشت، نه صدای ملت ايران و راه رهايی و بهروزی را در راه آنان جستجو کرد که صد البته، راهی شبهه ناک و حرف و حديث ساز بود. مجاهدين با تبديل مرضيه به سخنگوی خويش، و بهره بردن از شخصيت هنری وی که با عدم آگاهی وی از سياست همراه ميشد، به کاری نه زيبا دست يازيدند. بهره برداری از قلب پاک يک هنرمند، وی را با هيبتی سربازی بر تانکهای عراقی فرستادن، از او برای تهييج ديگران سود بردن، نمونهای از توجيه وسيله با هدف بود که بر ديگر اعمال نا صواب سران اين گروه افزود، و البته شهرت مرضيه را نيز آلوده کرد و سبب تکدر بسياری از هموطنان وی نيز گرديد. گروهی بر وی خشم گرفتند اما گروهی ديگر تنها با تاسف به اين پايان عبرت افزا مينگريستند و افسوس ميخوردند، پايانی که میتوانست بسيار درخشانتر باشد.
آنچه گفته شد تنها از سر افسوس برای هنرمندی بود که میبايست صدای مردم و فرهنگ خويش باشد اما اتفاق تاريخی نابهنگامی نگذاشت، و گرنه اينها از ارزش و عظمت آثار وی هيچ نميکاهد و مرضيه در قلب هزاران ايرانی با آواز زيبای خويش زنده است و بيشک زنده خواهد بود.
شريف دادوند