مسئله تقلب و جنبش سبز، سعيد درخشندی
آنچه بديهی و قابل اثبات است تقلب در اصل انتخابات و به عبارتی تقلب پيش از روز برگزاری انتخابات میباشد. چرا که اين انتخابات از ابتدا هيچکدام از مشخصهها و مؤلفههای يک انتخابات واقعی مطابق با استانداردهای جهانی و جوامع دموکراتيک يعنی انتخابات آزاد، رقابتی و سالم را نداشت
« تقديم و به ياد همه سبزهای در بند »
با نهادينه شدن دموکراسی بعنوان ارزشی جهانی، بسته ترين حکومتها از نظر سياسی، به ناچار برای نمايش مقبوليت و مشروعيت سياسی خود، از شعارها و ادبيات دموکراتيک، سو استفاده می کنند؛ اين امر حتی در قوانين آنها نيز لحاظ شده و به همين دليل اين حکومتها تلاش می کنند با برگزاری انتخابات، تظاهر به داشتن نظام سياسی دمکراتيک نمايند. حکومت تئوکراتيک ايران نيز، از اين قاعده مستثنا نبوده است. در طی بيش از سه دهه عمر حکومت اسلامی، برگزاری انتخابات نمايشی و قلب جوهر و ماهيت انتخابات، فرصتی بزرگ برای حاکميت و تهديدی برای دموکراسی خواهان و مانعی در راه دموکراتيزه شدن ساختار سياسی بوده است، اما بر خلاف روال و سياق گذشته، انتخابات دهم رياست جمهوری تبديل به نقطه عطفی در تاريخچه انتخابات اين حکومت گرديد. پس از برگزاری انتخابات و شکل گيری جنبش سبز، ايران روزهای پر فراز و نشيبی را پشت سر گذاشت که همراه با سرکوب، خشونت، زندان و وقايع خونين و تاسف آور بوده است. نقطه شروع اين جنبش - که ريشه در انباشته شدن مطالبات آزاديخواهانه و عدالتخواهانه ملت ايران دربيش از يک قرن اخير دارد - اعتراض شهروندانی بود که با شعار« رای من کجاست » به دنبال رای خود بودند. آنها معتقد بودند در انتخابات تقلب صورت گرفته و رای آنها به نفع کانديدای مورد حمايت حاکميت، دزديده شده است. اکنون، با گذشت ماه ها از آن حوادث و با اظهار نظری از سوی اکبر گنجی – به نقل از حسين قاضيان و در رابطه با يک نظر سنجی در مورد پيش بينی نتايج انتخابات سال ۸۸ - از يکسو اين اظهارات توسط برخی از مخالفان حکومت « بخاطر داغ کردن مباحث جنجالی وتشديد تضادها » مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفته و از سوی ديگر محمل و دستاويزی برای رسانه های حکومت - از جمله روزنامه حکومتی کيهان - شده تا با تشبث به آن و با خوشحالی فراوان، اين اظهارات را دليلی بر عدم تقلب در انتخابات و تخطئه جنبش سبز قرار دهند. فارغ از اينکه اعلام نظر يا تحليل متفاوت در مورد برنده انتخابات، تقلب در برگزاری و ميزان آرای کانديداها، از سوی عده ای ناصواب و غير مجاز باشد؛ با توجه به مباحث پيش آمده ، به نظر می رسد تعريف و تبيين تقلب در انتخابات و نسبت آن با جنبش سبز به عنوان يک شاخص، هم از بوجود آمدن و يا تشديد اختلافات و تضعيف جبهه سبزها جلوگيری کند و هم در ترسيم نقشه راه آينده جنبش و برنامه ريزی و انتخاب تاکتيک مناسب برای مبارزه مسالمت آميز، موثر واقع شود.
واقعيت اينست که از طرف کانديداهای معترض به نتيجه انتخابات، هيچ دليل قابل استناد و مستدلی در خصوص تقلب در روز برگزاری که منجر به تغيير نتيجه و برنده انتخابات بشود ، ارايه نشد؛ چه در صورت ارائه نيز با توجه به نحوه اجرا، نظارت و قانون برگزاری انتخابات حکومت امکان بررسی و اثبات آن وجود نداشت. در اين ميان آنچه بديهی و قابل اثبات است تقلب در اصل انتخابات و به عبارتی تقلب پيش از روز برگزاری انتخابات می باشد. چرا که اين انتخابات از ابتدا هيچ کدام از مشخصه ها و مؤلفه های يک انتخابات واقعی مطابق با استانداردهای جهانی و جوامع دموکراتيک يعنی انتخابات آزاد، رقابتی و سالم را نداشت. بنابراين "تقلب" در انتخابات و قلب آن، چه از نظر ماهيتی و چه شکلی و اجرايی، قبل از روز برگزاری صورت گرفته بود. وجود نظارت استصوابی و تأييد صلاحيت ۴ نفر از بين بيش از ۴۰۰ نفر ثبت نام کننده، حمايت تلويحی شخص اول حکومت از يک کانديدای خاص در ميان اين ۴ نفر، دخالت و حمايت نطاميان به نفع يک کانديدا و مهندسی انتخابات ، حمايت ناظرين انتخابات (اعضای شورای نگهبان) و حضور آنان در ستاد انتخاباتی يک نامزد، خريد رأی از طريق توزيع و پخش پول تحت عناوين مختلف بين روستاييان واقشار ضعيف جامعه در روزهای نزديک به زمان برگزاری، عملکرد يکسويه و ناعادلانه صدا و سيما در پخش اخبار و تبليغات انتخاباتی، استفاده از امکانات دولتی و حاکميتی، ارائه آمارهای دروغ، عدم امکان نظارت بين المللی و... همه گواه و شاهدی بر درستی اين ادعا می باشد. پس آنچه بعد از انتخابات رخ داد و تحت عنوان " کودتای انتخاباتی " از آن ياد شد نتيجه طبيعی و بديهی تقلب بزرگ قبل از انتخابات بود، اما آنچه برای حرکت دموکراسی خواهی ملت ايران مهم است تولد و ادامه حيات جنبش سبز از دل اين تقلب می باشد که فرض تقلب قبل از زمان برگزاری ( تقلب در اصل انتخابات ) و فرض تقلب در روز برگزاری و پس از آن ( در زمان شمارش و اعلام نتيجه ) بر نحوه عمل سبزها در آينده تاثيرگذار خواهد بود.
نتيجه طبيعی فرض تقلب در روز برگزاری انتخابات و پس از آن می تواند شرکت دوباره در انتخاباتهای آينده با هر توجيهی - البته اگر چنين امکانی از سوی حاکميت داده شود - و بازی در ميدانی باشد که داور و قواعد بازی، مطابق خواست و از آن حاکميت ولايت فقيه می باشد؛ نظامی که درانديشه و عمل حاکمان آن، حاکميت مردم جايگاهی ندارد. حال اگر نتايج ورود به چنين ميدانی مطابق آنچه در عالم واقع اتفاق افتاده و يا آنچه انتظار می رفت نبود، امکان اعتراض و شکايت برای رسيدگی و اثبات ادعا وجود نخواهد داشت. در چنين حالتی حاکميت، ابتکار عمل را در دست داشته و نمايش انتخاباتی خود را دوباره اکران و معترضان را به قانون شکنی متهم و سرکوب خواهد نمود؛ همچنانکه در اين شرايط، نوع واکنش مخالفان يا معترضان ، انفعالی خواهد بود. مويد اين مطلب حوادث پس از انتخابات و ادعای مردمسالاری دينی با مشارکت ۸۵ درصدی مردم در انتخابات و تشبيه آن به رفراندوم ملی می باشد، که ترجيع بند سخنان اکثر مقامات حکومتی شده است. اما فرض تقلب در اصل انتخابات بدون آنکه محل اختلاف و مناقشه ميان سبزها باشد و باعث ريزش و تضعيف آنان شود، در آينده می تواند زمان عمل مخالفان در قبال چنين انتخاباتی را به قبل از روز برگزاری منتقل کند که نتيجه آن، گرفتن ابتکار عمل از دست حاکميت خواهد بود. در چنين شرايطی دو حالت متصور می باشد ؛ يا حاکميت تن به مطالبات مخالفان و معترضان و برگزاری انتخابات واقعی خواهد داد که در اين صورت پيروزی بزرگی برای جنبش رقم خواهد خورد - البته وقوع چنين حالتی بستگی به قدرت سازماندهی و رهبری در جبهه معترضان و چگونگی معادله و موازنه قوا ميان حاکميت و مخالفان دارد - و در غير اينصورت يعنی عدم عقب نشينی حکومت در برابر خواست مخالفان، نتيجه ، بهم خوردن بازی حکومت در برگزاری انتخابات و گرفتن اين فرصت از آن می باشد که اين نيز موقعيت و چشم انداز جديدی پيش روی جنبش دموکراسی خواهی مردم ايران خواهد گشود. با اين فرض ( فرض تقلب در اصل انتخابات ) می شود انتظار داشت در آينده هر يک از " انتخابات "های حکومت تبديل به ميدان عمل برای جنبش سبز شود و در اين مصاف، نظارت استصوابی می تواند اولين خاکريز، در رويارويی سبزها و حکومت باشد.
در پايان می توان گفت با توجه به اينکه آغاز حيات جنبش سبز، با اعتراض به تقلب در انتخابات پيوند خورده، به يقين راز ماندگاری، بالندگی و گسترش آن نيز در ايستادگی برابر تقلب نهفته است و برای آرزوی خاموشی و اعلام مرگ جنبش سبز بايد اين مهم در نظر گرفته شود که حيات اين جنبش به حيات قلب انتخابات در حکومت اسلامی گره خورده است و بديهی است با ادامه حيات تقلب، جنبش مسالمت آميز سبز نيز زنده خواهد بود.
سعيد درخشندی