سه شنبه 23 فروردین 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مجاهدين و شائبه‌های بسيار، پاسخی به محمود خادمی، شريف دادوند

بی شک بررسی و تفسير وقايع تاريخی، خصوصأ تاريخ سياسی کاری بس دشوار است و تلاشی موشکافانه و دقيق ميطلبد. از آنجا که تاريخ سياسی ۳۰ ساله اخير ايران با تحولات بسياری همراه بوده است لذا بررسی از اين دست، دشوارتر می‌نمايد. لذا برای اينکه بتوانيم به نقدی بی‌ غرض و همه جانبه دست بيابيم که خالی‌ از شائبه‌های بسيار باشد بايد به هر دو روی سکه تحولات اينچنينی بنگريم.
پيش از آنکه به توضيح اين تحولات و پاسخ شائبه‌های سخنان دوستان بپردازم، ذکر دو نکته را ضروری ميبينم. نخست آنکه، کشتن هر انسانی‌ به هر دليلی‌ صورتی‌ زشت و کريه دارد، حال اگر اين رفتار ناپسند به دليل داشتن انديشه‌ای مخالف صورت پذيرد، چهره‌ای بس کريه تر و هولناک تر خواهد يافت. نکته دوم اينکه در هر انتقاد و بررسی عفّت قلم و زبانی عا‌ری از دشنام، رعايت شئون انسانی‌ است که شکی‌ نيست که دشنام گوی، برهانی ضعيف دارد.
آقای خادمی در شروع کلام خويش، به اين نکته اشاره دارند که اصلاح طلبان تا چند سال پيش در لجنزارهای! پليد جمهوری اسلامی غرق بوده اند و اکنون به يمن مجاهدت‌های آنان و ديگر همرزمانشان، شايد در خارج از ايران، راه سرفرازی را يافته اند و لذا بايد سپاسگزار آنان باشند. در پاسخ بايد بگويم که راه ملت ايران و جنبش سبز که برآمده از مطالبات به حق آن مردم است بيشک تفاوتی عميق با راه و منش اکثر احزاب و سازمانهای سياسی دارد که در طول اين سه‌ دهه و اندی در ايران يا خارج از آن، فعاليت نموده اند. جنبش دمکراسی خواهی‌ مردم ايران نتيجه بررسی و غور جوانان دانشگاهی، اساتيد، و ديگر اقشار روشنفکر ايرانی در تحولات صد ساله اخير سياسی ايران است که منجر به تفکر اصلاحات شده که از خرداد ۷۶ شتابی بيشتر گرفته است.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


اين جنبش سنخيتی بسيار نزديک با تفکر امير کبير، جنبش ملی‌ شدن نفت و جنبش‌هايی‌ از اين دست دارد. از ويژگيهای آن، آرامش، آغوشی گشاده برای همه تفکرات، پرهيز از دشمن سازی، پرهيز از خشونت، اهتمام به مسائل ملی‌ ايران، اهتمام به تماميت ارضی ايران،... است. اين جنبش حتی با انقلاب ايران که در بهمن پنجاه و هفت اتفاق افتاد نيز تفاوتی اساسی‌ دارد. چرا که اکثريت مردمی که در خيابانهای ايران در آن زمان بودند و عليه شاه شعار ميدادند، نميدانستند که دقيقا چه ميخواهند و بر موج هيجانات سوار بوده و می‌رفتند، گروههای سياسی نيز هر کدام خواسته‌ها و ايدئولوژی خويش را برحق می‌دانستند. متاسفانه تقريبا همگان همراه با هيئت حاکمه به تسويه حساب با کارگزاران رژيم قبلی‌ متفق القول بودند و چه بسا از آنان نيز بيشتر، و از اين رهگذر بود که خون بيگناه و با گناه يکسان بر خاک ريخته شد. بسياری از همين احزاب و سازمانهای سياسی که در گروه‌های مسلح سازمان دهی‌ شده بودند، عطشی بسيار برای گرفتن و بردن و کشتن داشتند. تنها صدای آن مرد بزرگ ، مرحوم بازرگان بود که در آن هنگامه خونخواهی و خونريزی، همگان را به پرهيز از خشونت ميخواند. به نقل از دوستی‌، برايم ميگفت در جلسه‌ای که اين دوستان سياسی عرصه را بر مرحوم بازرگان تنگ کرده بودند، وی با ناراحتی‌ به آنان گفت به جای سنگ اندازی در کار من برويد جلوی کشتارها را بگيريد، چون فردا نوبت شماست. و چندی نگذشت که اين پيش بينی‌ درست از آب درآمد. چون ماشين بی‌ توقف کشتار، همراهان خويش را نيز بلعيد.
جنبش دمکراسی خواهی‌ ايران، با برگرفتن تجربه‌ای گرانبار از اين وقايع تلخ، بر رعايت حقوق مخالف، حتی آنان که امروز در مقابل آنان تيغ بر گرفتند، پای ميفشارد. هيچکس به دنبال تسويه حساب با ديگری نيست، هدف مرگ و نابودی اشخاص نيست. هدف دشنام و ناسزا و شعار نيست.هدف توجيه وسيله با هدف نيست، بلکه، هدف نابودی روشی‌ است که استبداد و انسداد و خفقان را با خويش به همراه دارد.هدف نابودی روشی‌ است که از دل‌ آن ديکتاتوری آفريده ميشود. هدف ايجاد فضای باز برای گفتمان و تبادل انديشه است. هدف رعايت حقوق شهروندی، حتی برای مخالف است. هدف دمکراسی، در يک کلام است. و جنبش سبز به فراست دريافته است که اين گذار ، جز به آرامش و انديشه و روش انسانی‌، به روشی‌ ديگر ميسر نيست.
با ذکر اين تفاصيل سوال من از آقای خادمی اين است که، کجای اين اهداف با روشها و عملکرد مجاهدين سازگاری دارد؟. عملکرد سی‌ ساله مجاهدين در ايران و در خارج از آن، چه سنخيتی با اهداف و روشهای جنبش سرفراز سبز داشته است؟. هم اينان که پس از اختلاف با حکومت ايران، اسلحه برداشتند تا مجوزی باشد برای آنان، تا بتوانند مخالفان خويش را، از هر گروه و انديشه ای، با نام منافق سرکوب کنند. در واقع آتشی که به اين گونه برافراشته شد، دامنگير بسياری ديگر نيز شد، که با اين روش و منش مخالف بودند. پس از آن، با مهاجرت به عراق، در حالی‌ که اين کشور در جنگی خانمانسوز با ايران بود در پناه و ياری ديکتاتور ديوانه آن سامان قرار گرفتند، کاری که هيچ يک از مخالفان ديگر حکومت ايران نکردند. البته بيحاصلی ادامه جنگ، و شعله ور شدن آن بحثی‌ ديگر می‌طلبد، اما هيچ فرزند خلفی در خانه دشمن نمی‌نشيند و بر خانه پدری سنگ نميزند. مبارزه با حکومتی تماميت خواه، دليلی‌ ناموجه برای همبستگی‌ با دشمن وطن و تماميت ارضی ايران بود. در پناه نيروهای بيگانه جنگيدن و فرزندان ايران را هدف گلوله‌های خويش ساختن، راه رسيدن به آزادی نبود. بدينگونه بود که سازمان مجاهدين مورد خشم ملت ايران قرار گرفت و اين نه بدليل تبليغات جمهوری اسلامی، که به حس وطن‌پرستی ايرانيان است که خويش به دشمن نميسپارند. آنچه بر اعمال ناصواب سران اين گروه افزود، همان عمليات مرصاد يا فروغ جاويدان است. متاسفانه دوستان مجاهد با درخشان خواندن اين حمله سعی‌ بر لاپوشانی رفتار نادرست خويش و عواقب وحشتناک آن در سرکوبی بيگناهان در زندانهای ايران دارند.
عمليات فروغ جاويدان، که با چتر حمايتی نيروهای صدام و پس از پذيرفتن قطعنامه صورت گرفت، فی‌ نفسه عملی‌ غير اخلاقی‌ و مذموم و مخالف با حس وطنپرستی يک ايرانی غيرتمند بود.مجاهدين نه تنها باز به روی هموطن خويش تيغ کشيدند، بلکه هزاران نفر از طرفداران خويش را که فاقد جهتگيری سياسی بودند، فدای اغراض سياسی خويش کردند. اما آنچه دهشتناکتر بود کشتار وسيعی بود که اين عمل، مجوز آنرا به دست خشونتگران حکومتی داد. کشتار زندانيان ۶۷ روی ديگر سکه تئوری خشونت در مقابل خشونت بود.
اگر چه قصد اين ندارم که به جای آقای کديور پاسخگو باشم، اما لازم است که بگويم هدف از نقد مجاهدين، ترس از آنان نيست، که در ساخت و پردازش دشمن يدی طولا دارند، بلکه نقد اشتباهات يک جريان سياسی سبب ميشود که ديگران طعمه اين اشتباهات نشوند و از سوی ديگر، اينان نيز اشتباهات خويش را پذيرفته و بر اصلاح آن بکوشند. من تصور می‌کنم که آقای خادمی از دور دستی‌ بر آتش دارند، چون آنان که با جنبش سبز ايران همراه بوده اند ميدانند که اين جنبش از راديکال شدن بسيار ميپرهيزد اگر چه، زمامداران فعلی‌ نيز، چون دوستان مجاهد در راديکاليزه کردن آن ميکوشند اما همانطور که گفته شد، تجربيات گرانبار اعضا جنبش از آموزه‌های تاريخی در حفظ صيانت آن و پرهيز از خشونت بسيار مؤثر بوده است. طبعاً کسانی آلترناتيو مناسب برای فردای ايران هستند که سابقه ديروز و رفتار امروزشان با خواسته‌های ملت ايران و جنبش دمکراسی خواهی‌ آن هماهنگ باشند، از اينرو کسانی که هنوز در بند ناسزا و دشنام و مرگ و ننگ هستند و ديروز‌شان هم آنچنان بود که رفت، نميتوانند آلترناتيو مناسبی برای فردای ميهن باشند، و اين از بيان نظرات عامه مردم ايران پيداست. شکی‌ نيست که در جنبش سبز ايران از اين دوستان نيز هستند، اما اين در روند اصلی‌ خواسته‌های جنبش تاثيری ندارد و آنچه هست کليات جنبش هست که تاثير بر افراد دارد نه وجود آنان بر روند اصلی‌.
اما نکته‌ای که بسيار مهم هست و بخش پايانی اين سياهه را در بر می‌گيرد، عملکرد سران سازمان مجاهدين در باب پايگاه اشرف هست. نخست باز به ذکر اين نکته بپردازم که کشتن انسانها به هر دليلی‌، عملی‌ غير انسانی‌ و دفاع ناپذير است، و کشتن انسانی‌ بی‌ سلاح مذموم تر از آن. اما سازمان مجاهدين که توليت و سرپرستی اين گروه ۳۵۰۰ نفری در اشرف را بعهده دارد، در قبال مرگ يا زندگی‌ انان مسئول است. ترديد ناپذير است که پس از سقوط صدام و به قدرت رسيدن مخالفان او، از آنجا که همکاری مجاهدين با صدام نيز جای هيچ شکّ و شبهه‌ای ندارد لذا بالطبع آنان نيز مورد غضب دولتمردان امروز عراق قرار گرفتند، اما در اين ميان سران مجاهدين با وسيله قرار دادن جان انسانها ميکوشند که بر حقانيت خويش اصرار ورزند و هر بار با کشته شدن تنی چند از آن نفوس انسانی‌، که در شرايطی ماقبل تاريخی زندگی‌ ميکنند، فرياد و‌ا مسلمانا!! سر ميدهند. غافل از اينکه هيچ‌گاه اشتباه يا جنايت کسی‌ بر رفتار ديگری آب تطهير نميريزد و سوی ديگر، مسئوليت جان اينان با رهبرانشان هست که آنان را وسيله تبليغاتی خويش ساخته اند. آنان که ميپندارند و يا ميخواهند که اينگونه بگويند که اشرف پايگاه مقاومت هست، غافل از اينکه پايگاه مقاومت مردم ايران، همانا خاک ايران و کانون آن جنبش سبز و مدنی ايران است که با مبارزات دور از خشونت خويش بر آن ميکوشند و در اين رهگذر هزينه ميپردازند.

و اما اميد آنکه، همگان به دور از شائبه‌هايی‌ اينچنينی، از هر گروه و تفکری و گذشته‌ای با جنبش سرافراز و هوشمند ايران همراه شوند و آنچه را که خواسته و مطالبه تاريخی يک ملت هست، به دور از خشونت و خونريزی، بخواهند و اين غايت آرزوی هر ايرانی وطن پرست است، که انان را با هيچ کس سر جنگ و نفاق نيست. به قول حافظ:

بر ما بسی‌ کمان ملامت کشيده اند
تا کار خود ز ابروی جنان گشاده ايم

شريف دادوند

در اين زمينه:
[دشمنی ژنتیک کدیور با مجاهدین؛ چرا؟ محمود خادمی]


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016