جمعه 28 مرداد 1390   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


خواندنی ها و دیدنی ها
بخوانید!
پرخواننده ترین ها

چگونگی نگاه حکومتهای استبدادی به آرا مردم آراء تعیین کننده یا تعیین شونده؟! نی ما جوادپور

با رجوع به ریشه های اعتبار و منزلت و تأثیرگذاری رای بشر در سرنوشت خویش شاید نیکوتر بتوان به ارزش و برکات درختی پی برد که بشر در سایه امنیت او آرام گرفته و امروزه هیچکس را توان آن نیست که از چوبش هیزم آتش استبداد و دسته ی تبر سلطه ی ناحق بر اکثریت بسازد.

لطیفه ایست نهانی که بشر از آن دم صاحب حق شد و خود را موجودی محق یافت که حق خود را به دیگری سپرد و از آن دم صلای فردگرایی زد که به آنچه مطلوب نظر جمع بود گردن نهاد. و این همان مقام بود که بشر ردای تمدن به تن، در ساحت قانون خلع نعلین کرد و سبوی بدویت به سنگ اختیار و تعقل زد و جام مدنیت به کف، به شهروندی شهره شد.

و ظهور دوران روشنگری را از این دریچه باید نگریست، بشر با حقوق خود آشنا شد،از دامنه ی تکالیف خود را بر قله های حق یافت، روی از بردگی برتافت و تنها مطیع قانون شد،قانونی که اینک مغسول رای و مقبول نظر او گشته بود. سخن روسو که « بدترین قوانین بر بهترین ارباب ها ترجیح دارند»1؛ شرح حال این مقام بشر بود.

دیگر نه تنها او صاحب حق و آشنا با حقوق خود بود و حق اظهار نظر داشت بلکه می توانست بر اعاده حقوق خود اصرار بورزد و بیش از آن به او اصرار می شد که حقوق خود را بشناسد و مطالبه کند.سالها گذشت و البته به دشواری تا بسیار مردمان بدین مقام رسند و حکام جور و مستبدان روزگار بر این آستانه سر تسلیم و تعظیم فرود آرند. خونها ریخته شد،سرها بر دار رفت،قلمها و قدمها شکسته،مجلسها به توپ بسته و محفلها به آتش کشیده شد در این راه.

این گذرگاه بدون تردید گذر از دنیای قدیم به دنیای جدید بود.گذری که موجب پیدایش بحران عدم تعادل شد. دنیای قدیم با تمام مختصات خود و فارغ از چونی و چگونگی آن موجودی متعادل بود،اجزایش پس از گذشت سالها با هم نسبت و تناسب یافته بود، اما دنیای جدید با مولفه هایی که ذکر شد چون زلزله ای در عالم اندیشه بشر سر رسید و چون آتشفشانی خروش کرد و باعث پیدایش گسست هایی شد که این عدم تعادل را بنیان نهاد. دنیای جدید اگرچه پا به عرصه هستی نهاده اما طفلی بود که در طی طریق و تکلم تعادل نداشت و بشر در دنیای جدید نیز چنین بود و البته در کشورهایی که هنوز با مولفه های دنیای جدید کنار نیامده اند و یا مستبدانی در آن دیاران هنوز َسرِ خدایی دارند این بحران عدم تعادل همچنان وجود دارد.

کانت که از پیامبران دوران روشنگری بود در " روشنگری چیست" به نکته ای اشاره می کند که تأمل در آن ما را به سرمنزلهای نیکویی می رساند.کانت در آنجا مهمترین شعار دوران روشنگری را چنین عنوان می کند:«جرأت دانستن داشته باش».(Sapere aude)

دانستن فرزند صالح پرسشگری ست و از آنجا می گوییم بشر در دنیای جدید صاحب حق شد و با دنیای تکالیف وداع کرد که اصولاً در دنیای تکالیف آنچه لازمه کار بشمار می رود تقلید و گردن نهادن به فرامین است، فرامینی که بشر حق هیچگونه اظهار پرسش و چونی و چرایی در آن ندارد،اما در دنیای جدید شراب معرفت را باید با جام پرسش نوشید و رهایی از ظلمات جهل به سوی عالم دانش بی چراغ چرایی و چونی و چگونگی ممکن نخواهد بود.

طفلی که در این بحران عدم تعادل می زید را دانستن و پرسشگری چون شیر مادر است که استخوانهایش را استوار می کند تا به تعادل رسد.بشر در این مختصات مذکور دیگر نه تحت سلطه سلطان ظل الله و نه قیصر و کشیش می زیست بلکه در ظل قانون روزگار می گذراند و همین قانون بود که همانگونه که اشاره شد مبعوث رای او بود و رای و نظر او را جلیل می دانست.اما از مهمترین عرصه های تأثیرگذاری رای بشر در این دوران جدید حکومت و نظام سیاسی حاکم است. در این وادی است که بشر به اختیار و انتخاب خود حق حاکمیت را به دیگری واگذار می کند و به دیگر عبارت حکومت، مشروعیتlegitimacy)) خود را از رای مردم اخذ می کند. این سخن،سخنی نیست که بتوان از آن به سادگی گذر کرد. حکومت چرا و چگونه مشروعیت خود را از آرا مردم اخذ می کند؟

پاسخ به این پرسش را اگر از رهگذر تئوری های جامعه شناسی سیاسی دنبال کنیم به نظریه "وبر" خواهیم رسید که اصول مشروعیت نهاد قدرت - حکومت – را به سه صورت امکان پذیر می دانست.

1:کاریزماتیک
2: سنتی
3: عقلایی

در دنیای جدید که دنیای اسطوره زدایی شده است تمسک به مشروعیت کاریزماتیک چندان راه به جایی نخواهد برد،پای مشروعیت سنتی نیز بدین سبب که انسانها پا از گلیم تکالیف فراتر نهاده اند می لنگد،اما مشروعیت عقلایی است که با مکانیزم انتخابات و اخذ آرای یکایک افراد جامعه سکه رایج و قابل ارج این روزگار است.اما این مشروعیت عقلایی نیز در جوف خود نکته ای بسیار پراهمیت دارد که نباید از آن غافل شد.مشروعیت عقلایی در دورانی مهر تأیید بشر را بر جبین خویش دید که آدمیان خود را در جامعه مدنی دیده و با بدویت خویش بدرود گفته بودند، یکی از بنیانهای جامعه مدنی این بود که بشر با رای و انتخاب خود زمام حکومت را به حاکمان بسپارد و در این وادی دیگر حاکمان "ولی امر" و صاحب اختیار آنها نبودند بلکه نقش یک کارگزار را ایفا می کردند و از آنجا که این کارگزاران مجریان و محافظان قوانین- منبعث از نظر مردم- بودند،شهروندان از آن اطاعت می کردند (و به دیگر معنی از قانون اطاعت می کردند).

این یکی از برکات زندگی آدمی در دنیای جدید بود که سر از اطاعت همنوع خود برتافته و تنها بر آستان قانون سر تسلیم می نهاد. در دنیای بدویت هم بشر از حاکم اطاعت می کرد اما در آنجا حاکم نه با رای مردم که با شمشیر یا نژاد یا زر به حکومت رسیده بود و به عبارتی آنکس بر مردم حکومت می کرد که یا نواده و وارث حاکم ماقبل خویش بود یا لشگر و سپاهی قدرتمندتر در اختیار داشت تا بدین وسیله با این ابزار ، قدرت را در اختیار بگیرد به قول دقیقی :

به دو چیز گیرند مر مملکت را یکی ارغوانی یکی زعفرانی
یکی زرنام ملک بر نبشته دگر آهن آبداده یمانی

اطاعت از چنین حاکمی اطاعت از قانون و خواسته مردم نبود ( در تاریخ بشریت همواره پیش از دنیای جدید در بر همین پاشنه می چرخیده، در تاریخ ایران نیز تا پیش از انقلاب اسلامی چنین بود. شاید تنها رضا شاه در نحوه رسیدن به قدرت در این زمینه استثناء بود!)

اما آنچه تا اینجا درباره چگونگی تأثیرگذاری رای بشر در سرنوشت خویش گفته شد به تعبیر صدرالدین شیرازی "بالنظر الجلیل" بود اما اگر بخواهیم "بالنظر الدقیق" در اینباره سخن بگوییم حکایت آن است که با تمام موارد مذکور و ارزش و اعتبار و احترامی که دنیای جدید برای رای بشر قائل شده اما هنوز مسند استبداد سر سپردگان بسیار دارد. فاشیسم هنوز هم به راه است اگرچه راهی دیگر در پیش گرفته. در همین دنیای جدید با آرا مردم می توان هیتلر شد و از چربی انسانها در "داخاو"،"مات هاوزن"و "آوشویتس"و... صابون تولید کرد. صابونی که تا قرنها چرک از چهره انسانیت پاک نخواهد کرد. می توان با آرا مردم و شعار حمایت از فرهنگ به حکومت رسید و مراسم کتابسوزان به پا کرد تا بهترین آثار مکتوب دنیا خاکستری شود بر چکمه های "گوبلز" و سربازان نازی. با آرا مردم می توان لنین و استالین و... شد.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


می توان از پله آرا مردم بالا رفت و پله را برداشت!

در همین دنیای جدید و در همین هوایی که نفس می زنیم هستند کسانی که دیوار فریاد حمایتشان از رای مردم بلندتر از حمایت از فریادرسان است اما چون اکثریت رای به رقیب دهند، گویند: "اکثرهم لا یعقلون"!

اما این یک روی سکه است. در دیگر روی هستند کسانی که در زمین سودای خدایی دارند،اینان سر ساختن دنیایی آنگونه که خود می خواهند دارند با آدمیانی برده و مطیع،کسانی که رای شان را هم بتوان آنگونه که می خواهند بسازند یا بخرند. دنیایی که در آن قانون به مثابه قراردادی مازوخیستی است. از اینگونه در دوران بشر حتی در دنیای جدید کم نداریم.انسانهایی که به انسانیت نرسیده، سَرِ خدایی دارند.
"فریب دوران" یکی از واژه های آشنا برای بشر در دنیای جدید است.مارکس و انگلس در کتاب " ایدئولوژی آلمانی"((German Ideology نخستین بار پرده از این حکایت برانداختند.مارکس معتقد بود بشر در هر دوره ای که زندگی می کند فریفته ایدئولوژی حاکم بر آن دوره است. او ایدئولوژی حاکم در هر دوره را مردابی می دانست که انسانها در آن غوطه می خورند و راه گریزی از آن ندارند و تنها با گسستهای تاریخی و گذر دوران و تسلط ایدئولوژی دیگر است که آدمیان پی خواهند برد پیش از این در چه مردابی روزگار می گذراندند.

مارکس این شرایط را فرجام محتوم بشر در جوامع طبقاتی می دانست و مانند بسیاری از موارد دیگر حل این معظل را در بی طبقه شدن جامعه سراغ می گرفت. بر پایه این نظر مارکس مردم مفتون ایدئولوژی های حاکم بودند و رای شان برای خدایانی چون مارکس محلی از اعراب نداشت.رای مارکسیسم درباره رای مردم اینگونه بود.اما شگفتا که سالها پس از کشف حجاب از مارکسیسم و آفتابی شدن آن مرام شبکورانه در روزگار حاضر کسانی سر برون کرده و به همان ریسمان چنگ انداخته اند غافل از اینکه آن ریسمان به کار نجات گرفتاران در قعر چاه نمی آید بلکه تنها خوراک چوبه دار است و بس.

قائلان به این نظریه صدالبته خود از اهل ایدئولوژی بوده و در جهت برساختن و هدایت آرا مردمان به شکل و سوی دلخواه و مدنظر خود به لطائف الحیل به تخدیر اذهان و تخریب افکار ایشان می پردازند. با روشهایی از تحدید اطلاعات تا تهدید مخالفان.

اما این تنها یک روی ژانوس "فریب دوران" است. در روی دیگر اگر "اکسیر مراد" با برساختن و هدایت افکار عمومی حاصل نیامد،اکثریت، "بدنامان جهان" می شوند و ایشان را راهی به "صلاح اندیشی" نخواهد بود. در اینجاست که حاکمیت خود را چون شبانی می داند که تکلیف (!) دارد رمه را به مرتع سرسبز مدینه فاضله راهبری نماید. و در راستای انجام این تکلیف،موظف بل مکلف است، آرا مردمان را آنگونه که خود می خواهد و "صلاح" می داند تغییر دهد(بخوانید مهندسی کند!).

کوتاه سخن اینکه در گفتمان "شبان و رمه گی"، صیانت از قدرت و مشی شبان،به مراتب مهم تر و "واجب" تر از صیانت از رای رمه می باشد. بر همین نهج، وجه بنیادین افتراق نظام های قائل به دموکراسی و نظامهای استبدادی این است که در آن، آراء مردم سازنده است و در این، آراء مردم ساخته شونده. در آن آراء مردم تعیین کننده است و در این آراء مردم تعیین شونده.

نی ما جوادپور، روزنامه نگار
babitoboudan.blogfa.com

.....

1: ژان ژاک روسو/ نامه هایی از کوهستان/ نامه هشتم/ ص842.843
Jean-Jacques Rousseau/Lettres écrites de la montagne/Huitième lettre/O.C,t.III,pp.842.843


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016