رييس جمهور در "خانه ملت" جا نمی شود، نيما جوادپور
« من دست به کاری می زنم که هرگز سابقه ای نداشته و در آينده هم هيچکس نخواهد توانست از آن تقليد کند. می خواهم مردی را با تمام خصوصيات حقيقی و طبيعی خود به همنوعانم نشان دهم. و اين مرد، من خواهم بود». ۱
کتاب اعترافات ژان ژاک روسو با اين جملات آغاز می شود. "آينده ای" که روسو ناديده بدان اشاره کرد، روزگاری ست که همانگونه که او گفته بود کمتر کسی توانست از آنچه او در اعترافات نگاشت، تقليد کند.
بر آفتاب نمودن صورمستور روح آدمی، از آنچه بوده تا آنچه می نموده، از عمق فاصله ی خلوت تا جلوت، وسوسه ای است به وسعت تاريخ. اما آن زمان که آدمی حقيقت خود را در منظری می نشاند و ديگران را به نظاره، حکايت ديگر است.
چهره های شناخته شده يک جامعه زمانی که خاطرات زندگی خود را منتشر می کنند آنچه ديگران را بيش از هر چيز به خواندن ترغيب می نمايد اين نکته است که زوايای پنهان از زندگی آن شخص در خلال اين خاطرات مشهود شده باشد و مرتبه ای والاتر و وراتر از آن، اينکه شخص تيغ انتقاد بر خويش آخته و در پيشگاه حقيقت خانه ی خاطرات با فريب نساخته باشد. اما و هزار اما، اين همه يک سوی ماجراست. امروزه علم اخلاق تأکيد فراوان دارد برتعيين و تبيين نسبت ميان اخلاق در حوزه خصوصی (Morality) و اخلاق در حوزه عمومی (Social ethics). به بيانی ساده اگر فردی در خلوت خود بدين باور و نتيجه رسد که در سايه اختيار و اراده در خصوص خطا و يا اشتباهی لب به اعتراف گشايد اين مسئله ای ست در حوزه خصوصی اما زمانی که شخص بر آن می شود تا بر قامت اين اعترافات ردای عموميت بپوشاند کار به حوزه اخلاق عمومی ورود می نمايد.
در جوامع به اصطلاح بسته يا استبدادی يکی از مصدوم ترين حوزه ها همواره حوزه اخلاق است. حکومت نقشی بارز و تعيين کننده در حوزه عمومی بر عهده دارد و در جوامعی که حکومت نه تنها خود را بری از اشتباه می پندارد بلکه راه هر گونه نقد عملکرد خود را مسدود می نمايد، آسيبی که به حوزه اخلاق عمومی وارد می شود اين است که افراد آن جامعه ناتوان از نقد عملکرد خويش می باشند.
حکايت ساده تر از آن است که گمان می رود! در جوامع امروزين، حکومتها يا برآمده از اراده افراد جامعه هستند يا خير. اگر حکومتی خود را نماينده و برآمده از آراء مردم آن جامعه می داند زمانی که راه نقد عملکرد خود را مسدود می نمايد به طريق اولی راه نقد عملکرد هر يک ازافراد جامعه را توسط خودشان مسدود نموده است. از ديگر سو در آن وادی که افراد جامعه از ابراز آزادانه عقايد خويش در حوزه عمومی احساس امنيت نداشته باشند و کوچکترين خطا و تخلف از آدمی در اين جوامع چون شمشير داموکلس تا ابد برگردن ايشان خواهد ماند، آنچه بی معنی، اخلاق در حوزه خصوصی و البته حوزه عمومی است.
در اين جوامع است که معلمان اخلاق کسانی می شوند چون حافظ و سعدی که يکی می گويد «گر خود رقيب شمع است اسرار از او بپوشان/ کان شوخ سر بريده بند زبان ندارد» و ديگری توصيه اخلاقی اش اين است که « از آن مرد دانا دهان دوخته ست/ که بيند که شمع از زبان سوخته ست».
و اينجاست که عريانی روح آدمی در برابر ديدگان به داوری نشسته ديگران، حکايت قامت افراشته ی آدمکی برفی ست در برابر تيغ ديدگان آفتاب!
اما از آستانه اين مقدمه گام به ساحت بررسی دو ماجرا می نهيم. چندی پيش مسئله رسوايی شنود تلفنی برخی از شهروندان و شخصيتهای انگلستان در صدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت و جنجال فراوان آفريد.هفته نامه "News of the World" که تعدادی از کارکنان آن مسبب اين مسئله بودند در واکنش به موضوع پس از ۱۶۸سال با اين جمله در صفحه نخست خود مهر پايان بر انتشار آن جريده نهاد « متشکريم و خداحافظ».
آخرين سرمقاله "News of the World" با اين جملات همراه بود « ما از راه خود منحرف شديم...هيچ توجيهی برای اين اشتباهات وجود ندارد...هيچ توجيهی برای رنجی که قربانيان متحمل شده اند وجود ندارد». و اينگونه هفته نامه ای با ۱۶۸سال سابقه انتشار و سه ميليون تيراژ،خودخواسته به کار خود پايان داد.
واکنش ""News of the World را منبعث از اصول اخلاقی بدانيم يا سياستهای ژورناليستی يا هر چيز ديگر،در اين ميان يک نکته را بايد برجسته و مشهود دانست، اينکه در آن جامعه " امکان اعتراف به اشتباه" وجود دارد.
اين نشريه اشتباه خود را محصول توطئه معاندان ندانست،خود را قربانی دسيسه دشمن معرفی و خطای خود را در پشت پرده ی وجود عوامل پشت پرده پنهان نکرد.اما چرا؟ چون سقف آن جامعه بر ستونهای "انسان شناسی"(anthropology) استوار است. ستونهايی به عمر قرون متمادی که بر مبنای آن به انسان به مثابه موجودی معصوم و بری از خطا نگريسته نشده است. بر اين مبنا، تفکری که انسان بماهو انسان را بری از خطا می پندارد،تالی آن چنان خواهد بود که "خطا بر قلم صنع" رفته است.
اما ماجرای دوم در ايران. جايی که دو سال از مسئله "طرح سئوال نمايندگان مجلس از رييس جمهور" می گذرد و عاقبت در هفته اخير محمدرضا باهنر گويی با اين جمله ختم ماجرا را اعلام کرد «بزرگان نظام مصلحت ندانستند که طرح سئوال از احمدینژاد را کش بدهيم ».
و اين در شرايطی ست که در کشور اختلاسی سه هزار ميليارد تومانی صورت گرفته و "بزرگان نظام" همگی اعلام کرده اند که بايد با جدیّت اين مسئله پی گيری و متخلفان مجازات شوند. اما حال که بزرگان نظام مصلحت نديده اند که طرح سئوال از رييس جمهور پی گيری شود،ای کاش به اين سئوال پاسخ می دادند که « مصلحت چه کسی؟ يا چه چيزی؟ مصلحت نظام؟ يا مصلحت رييس جمهور؟ يا مصلحت جمهور؟»
اگر مراد "بزرگان نظام" از مصلحت، مصلحت نظام است که اين امر بواسطه ابزارهای قدرت "لا تعد و لا تحصی" و شيوه عملکرد "لا يسأل عما يفعل" نهادهايی چون مجلس شورای اسلامی،مجلس خبرگان،شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام،تامين می شود. اما اگر داستان اين است که عليرغم وجود اين نهادها همچنان مصلحت نظام می بايست فراتر از قانون نهاده و حفظ شود، آيا روا نيست که حداقل جهت حفظ ظاهر، ذره ای به قوه مقننه کشور ارزش نهاد و مصالح نظام را در آنجا ردای "قانون" پوشاند؟
و اگر مراد "بزرگان نظام"، مصلحت رييس جمهور است که می بايست از اين پس سنگ گوری برای "قانون"،منقش به فرمان "بزرگان نظام" فراهم ساخت.
و اگر مراد "بزرگان نظام"، مصلحت جمهور است... يا اينگونه بگوييم: اگر مراد مصلحت جمهور "بود"، اين مصلحت از مجرای قانون تامين و تعيين می شد و نه از قول "بزرگان نظام".
مسئله اين است که در اين ماجرا يا خطايی (عملی خلاف قانون) از جانب رييس جمهور واقع شده است و يا خير. چگونه است که "بزرگان نظام" در ماجرای اختلاس سه هزار ميلياردی آنگونه بر طبل ماجازات و معدلت و در مسئله سئوال از رييس جمهور بر طبل مماشات و مصلحت می کوبند؟
مگر نه آنکه تاکيد "بزرگان نظام" بر مبارزه با اعمال خلاف قانون است؟ و مگر نه آنکه اين احتمال موجود است که رييس جمهور بر خلاف قانون عمل کرده باشد؟ (فراموش نکنيم که علی لاريجانی(رييس مجلس) از احمدی نژاد به دليل عدم رعايت قانون شکايت کرده است).
محمود احمدی نژاد که دولت خود را پاکترين دولت پس از انقلاب می داند و در مناظرات انتخابات رياست جمهوری دهم آنگونه در برابر "بزرگان نظام"،علامت "سئوال" رديف می کرد (از هاشمی رفسنجانی گرفته تا ناطق نوری) چرا نبايد در برابر سئوالات مجلس اصولگرا در مقام پاسخگويی قرار بگيرد؟
نمايندگانی که تا ديروز در تاييد رييس جمهور مصداق " والسابقون السابقون " بودند و امروز در تخريب او مصداق "اولئک يسارعون"...نمايندگانی که می دانند هر کلوخی که امروز به سوی احمدی نژاد و اطرافيانش بيافکنند،فردا صخره ای سترگ خواهد شد در استواری بنای عمارت تاييد صلاحيتشان در انتخابات آتی مجلس... چرا بايد از "خيرِ" سئوال از رييس جمهور بگذرند؟
مگر آنکه حضور احمدی نژاد در مجلسِ ِپاسخگويی به سئوالات مجلس،"شرّ"ی بيافريند که "بزرگان نظام" آن را مصلحت نمی دانند.
و اين همان مجلسی ست که نمايندگانش آنچنان محمود احمدی نژاد را فربه کردند که امروز رييس جمهور در "خانه ملت" جا نمی شود!
مرغ خانه اشتری را بی خرد
رسم مهمانش به خانه می برد
چون به خانه ی مرغ اشتر پا نهاد
خانه ويران گشت و سقف اندر فتاد
...
شايد اگر "روسو" امروز با "بزرگان نظام" دمی به صحبت می گذراند، نگارش "اعترافات" را مصلحت نمی دانست!
________________________________________
پی نوشت:
۱: ژان ژاک روسو / اعترافات / ص ۱۵