پنجشنبه 26 آبان 1390

آقای خاتمی! بله می‌ايستيم اما نه زير هر پرچمی، مجتبی واحدی

مجتبی واحدی
پرسش من از آقای خاتمی و کسانی که می‌گويند "در صورت بروز جنگ اصلاح‌طلب و اصول‌گرا در برابر آن خواهند ايستاد" اين است که اين ايستادگی قرار است تحت فرماندهی آقای خامنه‌ای و در قالب نهادهای نظامی صورت گيرد که هم اکنون مشغول دزدی و چپاول ثروت‌های کشور هستند؟

مجتبی واحدی ـ ويژ خبرنامه گويا

سخنان دو روز قبل سيدمحمد خاتمی در خصوص ايستادگی مشترک همه اصلاح‌طلبان و اصولگرايان در برابر هر نوع حمله خارجی به ايران، سخن درستی بود که کسی نسبت به اصل آن ترديد ندارد در عين حال سؤال مهم و آزاردهنده‌ای در ذهن من ايجاد کرد که مايلم آن را با همگان در ميان بگذارم شايد ذهن ديگران را نيز مشغول کرده باشد.

اما قبل از طرح سؤال، به سه دهه قبل باز می‌گردم و دوره‌ای را يادآوری می‌کنم که از برخی جهات شباهت فراوان به امروز داشت.

اغلب هموطنان، دوره‌ جنگ خانمان‌سوز هشت ساله با عراق را به ياد می آورند، جوان‌ترها هم قاعدتاً داستان‌های آن را شنيده اند . آن جنگ با همه خسارت‌ها و تأسف‌آفرينی‌هايش، افتخارات بزرگی نيز برای کشورمان ثبت کرد و نام دليرمردان و شيرزنانی را در تاريخ ايران ماندگار نمود. يکی از دلير مردانی که نام او هميشه احساس غرور را در من زنده می کند شهيد جاويد «سرهنگ غفور جدی اردبيلی» است. او از افسران و خلبانان برجسته نيروی هوايی ايران بود که بخش عمده عمر کاری خود را در زمان حاکميت رژيم گذشته پشت سر گذاشته بود. يک سال و يک ماه پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی، غفور جدی در پروژه مشکوکی که نام «کشف و سرکوب کودتای نوژه» بر آن نهاده شد دستگير و روانه زندان گرديد. هنوز زمان زيادی از زندانی شدن اين افسر غيور ايرانی و برخی دوستانش نگذشته بود که حمله صدام به ايران آغاز گرديد. سرهنگ جدی اردبيلی از درون زندان نامه‌ای برای آيت‌الهن خمينی نوشت و تقاضا کرد به او اجازه شرکت در جنگ عليه متجاوزان داده شود. با موافقت رهبر وقت جمهوری اسلامی اين امکان برای آن سرباز حقيقی وطن فراهم شد تا مهارت مثال‌زدنی خويش را برای وارد کردن ضربات اساسی به دشمن به کار گيرد. متأسفانه دوره سلحشوری فرزند غيور اردبيل چندان به طول نينجاميد و او در يکی از عمليات هوايی عليه دشمن جان ارزشمند خويش را تقديم ملت بزرگ ايران نمود.

اين خاطره را از آن جهت يادآوری نمودم تا بگويم هر گاه بحث دفاع از وطن پيش می‌آيد بسياری از اختلاف عقيده‌ها، خود به خود کنار می‌رود و البته رهبرانی خواهند توانست حداکثر همگرايی برای دفاع از کشور را ايجاد نمايند که در هنگامه خطر يا به وقت دفاع از حيثيت و تماميت ارضی کشور عقل خود را بر کينه‌جويی‌ها حاکم نمايند.
با شنيدن سخنان خاتمی در خصوص ايستادگی مشترک اصلاح‌طلبان و اصولگرايان، ناگهان به ياد هماهنگی و اتحاد کم نظيری افتادم که در روزهای نخست جنگ عراق عليه ايران در سراسر کشور حاکم شد. در آن روز زندانيان نيز با زندانبانان خويش متحد شدند تا کشور را از خطر نجات دهند. شايد خاتمی هم روزهای نخستين جنگ با عراق را به ياد آورده که از ايستادگی مشترک زندانبانان - اقتدارگرايان حاکم - با همه ايرانيان در برابر تهديد حمله به کشور سخن می‌گويد با آنکه می‌داند بخش کثيری از ايرانيان ، يا در زندان های رسمی به بند کشيده شده اند يا در زندان بزرگی که سران حکومت برای همه ايرانيان ساخته اند به سر می برند. من هم مانند خاتمی يقين دارم اگر تهديدی متوجه کشور شود مرزها ی سياسی و عقيدتی مانع ايستادگی مشترک در برابر متجاوز نخواهد شد. اگرچه اين، همه ماجرا نيست. امروز که نگرانی هايی در خصوص احتمال حمله به ايران مطرح می شود مردم ايران همان‌ها هستند که اتحاد نامقدس دنيای غرب با دنيای کمونيسم (شوروی و چين) و همراهی جهان عرب با ايشان برای ياری رساندن به صدام را بی اثر کردند، اما عرصه مديريت اجرايی و فرماندهی نظامی کشور با روزی که صدام به ايران حمله کرد تفاوت اساسی دارد. در آن روز فرماندهی کل قوا با کسی بود که بسياری از ايرانيان به او ايمان داشتند. در ميان کسانی هم که آيت‌الهو خمينی را شايسته رهبری ايران نمی‌دانستند کمتر کسی او را خائن به ايران می پنداشت. در اين مقاله نمی‌خواهم در خصوص صحت و دقت اين تلقی از منش و خصلت‌های نخستين رهبر جمهوری اسلامی سخن بگويم و تنها مايلم فضای آن روز کشور را ترسيم نمايم تا مشخص شود آيا می توان بر اساس تجربيات آن زمان شرايط امروز را نيز مديريت نمود؟ آيا می‌توان تلقی اکثريت مردم نسبت به رهبر فعلی جمهوری اسلامی را با نگاهی که ۳۱ سال پيش در ميان اکثريتی از ايرانيان نسبت به آيت الهث خمينی وجود داشت يکسان دانست؟ البته در دوره رهبری آيت اله خمينی هم به موازات گسترش روش هايی که مردم را به خودی و غير خودی تقسيم می کرد از موفقيت حکومت در گسيل نيروها به جبهه و مقابله با دشمن کاسته شد و نهايتاً او را به نوشيدن جام زهر ناچار ساخت اما برای قضاوت و مقايسه يادآوری چند ويژگی از فرماندهی نظامی که هم اکنون نيروهای مسلح ايران را رهبری می کند خالی از لطف نيست
.
۱ ـ فرمانده کل قوا امروز کسی است که با دستور او بسياری از فرماندهان مؤمن و ميهن دوست سپاه بازنشسته شده اند و جايگاه‌های ايشان به کسانی سپرده شده که محمد نوری‌زاد به حق، آنان را دزدان قاچاقچی می نامد و اين ننگ را حتی رذيس جمهور دست ساز خودشان ـ احمدی نژاد ـ به رخ آنها می کشد .

۲ ـ آيت الهس خمينی در روزهای آغازين جنگ کسانی را که به حق يا ناحق به کودتا عليه او متهم شده بودند آزاد کرد تا از وطن خويش دفاع نمايند اما فرماندهی نظامی کشور در حال حاضر به دست کسی است که بسياری از افتخارآفرينان دوران دفاع مقدس و بازماندگان شهدای جنگ با دستور مستقيم او زندانی شده اند درحالی که تنها جُرم آنان حق جويی و انتقاد از حمايت نابخردانه رهبر از احمدی نژاد است.

۳ ـ نخستين رهبر جمهوری اسلامی هرچه بود به اکثريت ايرانيان ثابت کرده بود از تهديدات خارجی واهمه ای ندارد و به قدرتمندان جهانی باج نمی دهد. البته اين سخن به اين معنی نيست که او مرتکب اشتباه نشده يا در دوره رهبری وی جنايتی در کشور رخ نداده است؛ در اينجا فقط بحث بر سر اين است که او در زمان رهبری خود به باج دهی خارجی متهم نشده بود، اما رهبر کنونی جمهوری اسلامی چه؟ آيا نسبت به باج دهی های حقيرانه و روزافزون او به روسيه، چين، اعراب، انگليسی ها و… کوچک‌ترين ترديدی وجود دارد؟ نمونه برای اثبات اين مدعا فراوان است که تنها به چند مورد اشاره می کنم.

الف - در دوره رهبری آقای خامنه ای پليس برخی کشورهای عربی هرچه توانستند زائران و توريست های ايرانی را تحقير کردند اما متوليان سياست خارجی که مستقيماً زيرنظر او فعاليت می کنند جز تکريم و تمجيد از سران همان کشورها و حتی اعطای کمک های مالی به بعضی از آن کشورها، هيچ اقدامی صورت ندادند.
ب ـ در موضوع راه انداری نيروگاه بوشهر و اجرای قراردادهای منعقده برای فروش تجهيزات نظامی به ايران سردمداران روسيه بارها مقامات ايرانی را تمسخر کردند اما هر بار موفق شدند از سران مستأصل و منزوی ايران امتيازات بيشتری بگيرند.

ج - به ادعای مقامات ايرانی ۱۵ ملوان انگليسی به آبهای ايران تجاوز کردند اما بلافاصله پس از تهديد نخست وزير انگليس همه اعضای هيئت دولت به همراه رئيس خود در برابر همان ملوانانی که متجاوز ناميده می شدند رژه رفتند و آنان را با هدايای فراوان راهی کشورشان کردند. اين در حالی بود که همه می دانستند آزادی اينگونه زندانيان جز با موافقت رهبر امکان پذير نيست.

د ـ در اوج ادعاهای دهان پُرکن مقامات ايرانی در مورد حمايت از مسلمانان جهان ، مقامات روسيه در چچن و حاکمان چين در ترکستان شرقی مسلمانان آن دو کشور را به بدترين وجه به خاک و خون کشيدند و تنها پاسخ رهبر جمهوری اسلامی به آنها دستور افزايش مبادلات تجاری با آن دو کشور بود که تمامی آن مبادلات به زيان مردم ايران و در راستای افزايش انتفاع آن دو دولتِ «مسلمان کُش» بود
.
نمونه های ديگری هم وجود دارد که هم وجود تفاوت عمده در رفتار و منش فرماندهی نظامی کشور نسبت به زمان آغاز جنگ عراق عليه ايران را آشکار می سازد و هم تغيير تلقی مردم نسبت به اين فرماندهی را .

همه اينها را نوشتم تا سؤال اساسی خود را مطرح نمايم . پرسش من از آقای خاتمی و کسانی که می‌گويند «در صورت بروز جنگ اصلاح‌طلب و اصولگرا در برابر آن خواهند ايستاد» اين است که اين ايستادگی قرار است تحت فرماندهی آقای خامنه‌ای انجام شود؟ بازهم می گويم هر دولت خارجی که اراده شکستن مرزهای ايران را داشته باشد بايد خود را برای دريافت پاسخی دندان‌شکن آماده سازد اما آيا اين ايستادگی و پاسخ گويی دليرانه قرار است تحت رهبری آقای خامنه ای و در قالب نهادهای نظامی صورت گيرد که هم اکنون مشغول دزدی و چپاول ثروت های کشور هستند؟ آيا کسی ترديد دارد سرکوبگران داخلی به محض خلاصی از تهديد های خارجی بار ديگر «برادران قاچاقچی» را مأمور تکميل چپاول ها خواهند کرد و سربازان گمنام را برای انتقام جويی از اصلاح طلبان و نيروهای مستقلی گسيل خواهند کرد که برای دفاع از وطن و به ناچار به نيروهای مسلح رسمی پيوسته اند؟ البته شايد اين مرحله هيچگاه فرا نرسد زيرا تجربه سال های اخير نشان می دهد فرماندهی نظامی کشور در برابر تهديدهای جدی خارجی بسيار زبون است و آمادگی دارد هر نوع امتيازی بدهد تا فقط تداوم حکومت خود را تضمين يا از تلاش های داخلی و خارجی برای سرنگونی حکومت جلوگيری نمايد . اگر هم گاهی ايستادگی زبانی در رسانه های رسمی حکومت مشاهده می شود آشنايان به شيوه مديريتی حاکميت فعلی می دانند که اين رجزخوانی ها با اتکا به حمايت کشورهايی مانند چين و روسيه انجام می‌شود و هزينه کلان آن هم از ثروت ملی و کاهنده ايرانيان تأمين می گردد.

يقين دارم اگر خدای ناکرده جنگی به پا شود سران فعلی نظام برای مدتی کوتاه پاک ترين جوانان ـ اعم از اصلاح طلب، مستقل و اصولگرا ـ که وجود آنها موجب نگرانی و وحشت دزدان و قاچاقچيان سپاه است را در برابر آتش دشمن قرار خواهند داد تا برای هميشه از حق خواهی ها و حق جويی های آنان خلاص شوند. سپس با دادن امتيازات فراوان به قدرت های خارجی تداوم حاکميت خويش را گدايی خواهند کرد . آيا شکی هست که در صورت وقوع جنگ تحت فرماندهی نظامی فعلی کشور، سرکوبگران سپاه که اخيراً به درجه رفيع «دزدی و چپاول» هم مفتخر شده اند باز هم به پُر کردن جيب خويش و خالی کردن خزانه کشور مشغول خواهند شد و اين سرگرمی را با آسودگی بيشتر انجام خواهند داد؟ آيا شک داريم که پس از پُر کردن جيب های خويش فقدان امکانات نظامی و کمبود منابع مالی را بهانه خواهند کرد تا برای تثبيت چند روزه حکومت متزلزل خويش به پابوس همان حمله کنندگان يا رقبای ظاهری ايشان بروند؟ در آن صورت بازهم ميلياردها دلار از ثروت ملی کشور صرف باج دهی برای رفع خطر از حاکميت ونه حفظ منافع ايران و ايرانيان خواهد شد
.
در يک کلام! من هم در مخالفت با هر نوع حمله خارجی به کشورم همان سخنی را می گويم که سيدمحمد خاتمی گفت اما اولاً يقين دارم حاکمان فعلی ايران از کفايت لازم برای حفظ ايران در برابر تهديدات خارجی بهره مند نيستند؛ ثانياً حيف و ميل و عدم استفاده بهينه از صدها ميليارد دلار درآمد نفتی کشور در سالهای اخير زيان هايی به کشور وارد کرده که از هزينه های يک جنگ احتمالی کمتر نيست . بخشی از اين حيف وميل ناشی از رواج فساد گسترده در داخل حکومت و بخش ديگر مرتبط با بی کفايتی و عدم صلاحيت رأس نظام برای اداره کشوری مانند ايران است و لذا اگر جنگ ديگری بر کشور تحميل شود فرماندهان بی کفايت ـ که همان مديران فاسد سياسی کشور هستند ـ نخواهند توانست از ثروت های موجود برای حفظ کشور در برابر بيگانگان بهره گيری کنندو تنها دستاورد فرماندهی ايشان سرازير شدن صدها ميليارد دلار ديگر به جيب کمپانی های روسی و چينی يا فرماندهان داخلی خواهد بود که محمود احمدی نژاد آنها را «برادران قاچاقچی» ناميد.

آيا قرار است تحت قيادت کسی به جنگ دشمن برويم که در همه دوران حاکميت او سالانه دهها هزار نفر در حوادث جاده ای و ساير اتفاقات قابل پيشگيری جان باخته اند و او از صدها ميليارد درآمد نفتی برای کاهش اين تلفات هيچ بهره ای نبرده است ؟ آيا کسی که نشان داده برای جان هموطنانش هيچ ارزشی قائل نيست فرماندهی قابل اتکا برای ايستادگی در برابر دشمنانی است که به انواع سلاح ها مجهزند؟ کسی که برای حمايت از قبيله سياسی خويش خواهان چشم بستن بر اختلاس سه هزار ميليارد تومانی می شود و در برابر گزارش های رسمی مبنی بر عدم واريز دهها ميليارد دلار درآمد نفتی به خزانه کشور سکوت می کند آيا می تواند فرمانده قابل اعتمادی برای حفاظت از منافع و ثروت ايرانيان باشد؟ همين امروز سايت های خبری حکومتی نوشتند که برداشت عربستان سعودی از ميادين مشترک نفتی با ايران ۱۰ برابر ايران است. سران حکومت به بهانه کمبود منابع مالی از سرمايه گذاری در ميادين مشترک با کويت، عربستان و قطر خودداری می کنند و هم‌زمان، پنج ميليارد دلار در اختيار سوريه می گذارند تا با تحريم های جهانی مقابله کند. آيا کسی می تواند تضمين کند که چنين حاکمانی در اوج جنگ با گرفتن برخی امتيازات ويژه برای خود و قبيله سياسی خويش آنچه را دشمنان می خواهند به آنها ندهند؟

باز هم سؤال می کنم «پس چه بايد کرد؟» از يک سو جنگ افروزی ها در جهان امروز هيچگاه با کسب اجازه از ملت ها صورت نگرفته است. عراق و افغانستان دو نمونه کاملاً آشکار هستند که هر دو در همسايگی ايران قرار دارند. از سوی ديگر مديريت سياسی و نظامی ايران فاسدتر و بی‌حميت‌تر از آن است که بتواند از کشور در مقابل تهديدات خارجی محافظت کند ‪.‬ نکته مهم ديگر آنکه به فرض حمله خارجی به کشور هم در دوره جنگ و هم پس از تسليم ذلت بار در برابر دشمنان بر شدت سرکوب های داخلی و خارجی افزوده خواهد شد . بی ترديد در آن دوران راههای جديدتری برای رانت خواری کسانی که محمد نوری‌زاد آنها را «دزدان سپاه و اطلاعات» ناميده است کشف خواهد شد و و همين امر بر جنگ سهم خواهی در داخل حکومت می افزايد همانطور که با اوجگيری لفاظی های اسرائيل و آمريکا بر عليه نظام جمهوری اسلامی از يک سو بر حجم برخوردهای غير انسانی با منتقدان حکومت افزوده شد و از سوی ديگر جنگ داخلی سهم خواهان زياده طلب بر سر رسيدن به سهم بيشتری از دزدی ها و رانت خواری ها به اوج خود رسيد .

خلاصه بگويم! من هم مانند بسياری از هموطنانم در ميهن پرستی و ظلم ستيزی آقای خاتمی و خيرخواهانه بودن اظهارات اخير او ترديد ندارم اما آيا او گمان می کند «تحت رهبری سياسی و نظامی آقای خامنه ای می توان اصلاح طلبان، اصولگرايان و مستقل ها را با هم متحد نمود، در برابر دشمن خارجی ايستاد و پس از آن، برای ساختن کشور، گام برداشت؟» بر اين باورم که که هرگونه احتمال حمله خارجی واکنش شديد اغلب ايرانيان را به دنبال خواهد داشت اما به همان ميزان نيز يقين دارم که اغلب ايرانيان حاضر نيستند زير پرچم آقای خامنه ای بايستند زيرا اولاً ازايستادگی واقعی آقای او و نيروهای تحت امرش در برابر دولت های قدرتمند خارجی مطمئن نيستند و هر لحظه نگران زدوبند او يا عواملش با نيروهای خارجی هستند ثانيا ً اتحاد در زير پرچم او را غير ممکن می شمارند .

البته آقای خاتمی و همه کسانی که دل در گروی ايران آباد و آزاد دارند نبايد حتی احتمال حمله ضعيف به ايران را ناديده بگيرند به ويژه آنکه برای حاکميت متزلزل فعلی مصالحه و همراهی با حق طلبان و دموکراسی خواهان ايرانی بسيار سخت تر از باج دهی و پناه بردن به قدرت های خارجی است . بسياری از دولت های قدرتمند جهان هم وجود حکومتی ضعيف و باج ده در ايران را به استقرار دولتی قوی که دارای پشتوانه مردمی است ترجيح می دهند . اما هر دو طرف ماجرا برای قانع کردن نيروهای سوپر انقلابی خويش به راه افتادن يک جنگ ـ ولو محدود ـ نياز دارند تا بعد از بتوانند عمليات « باج دهی برای کسب حمايت خارجی» و «حمايت از دولت متزلزل ايران به ازاء دريافت امتيازات کلان اقتصادی و سياسی» را توجيه نمايند. در نتيجه احتمال جنگ افروزی از طريق انجام اقدامات تحريک آميز توسط دولت ايران منتفی نيست . ضمن آنکه ممکن است برخی از کشورها به دنبال فرصتی باشند تا برای هميشه پرونده دولت ايران را ببندند يا ماجراجويی های آن را متوقف نمايند که ظاهراً به تصور برخی از آن کشورها اين کار با وقوع يک جنگ تسريع می شود. از سوی ديگر گمان می کنم همانگونه که در اين مقاله آمده است بسياری از ايرانيان پرچم بر افراشته شده توسط آقای خامنه ای را پرچم واقعی و قابل اعتماد برای گردآوردن مخالفان حمله نظامی به ايران نمی دانند. بازهم می گويم هر کس دست تجاوز به سمت ايران ما دراز کند بايد دست او را قطع کرد اما قطع دست متجاوز با فرماندهی بيگانه پرستانی که جز به حفظ حاکميت خويش ـ به هر قيمت ـ نمی انديشند امکان پذير نيست. پس بايد چاره ای انديشيد و به صورت همزمان برای نجات کشور از سلطه کسانی که زمينه حمله خارجی را فراهم می کنند و تمهيد دفاع کشور در برابر حمله احتمالی خارجی برنامه ريزی کرد . آقای خاتمی به درستی گفته است اگر شرايط انتخابات آزاد مهيا نشود دعوت بزرگان از مردم برای حضور در انتخابات بی پاسخ می ماند. همين نگرانی در مورد برخی راههای مقابله با تهديد خارجی هم وجود دارد .

امروز متأسفانه بسياری از مردان و زنانی که کلام آنها بر آحاد مردم اثرگذار است در زندان ها هستند يا به هر دليل از دسترسی به تريبونهای پُرمخاطب ، محرومند و نمی توانند مردم را به چاره انديشی برای مقابله با برخی تهديدات خارجی فرابخوانند. در اين شرايط از کسانی مانند سيد محمد خاتمی که هنوز به برخی رسانه ها و تريبون ها دسترسی دارند توقع می رود در کنار هشدارهای ميهن دوستانه برای يافتن تدابير عملی نيز فراخوانهايی بدهند . آقای خاتمی درست گفته که «در برابر تهديد خارجی ، اصولگرا و اصلاح طلب می ايستند» اما اين اردو به پرچمدارانی نياز دارد که ايران دوستی و دشمن ستيزی واقعی خود را به مردم ثابت کرده باشند ـ يا حداقل در اين موارد سابقه منفی از خود به جا نگذاشته باشند ـ نه فرماندهان سياسی ونظامی فعلی که بيش از هر بيگانه ای منافع ملی ايرانيان را صرف شهوات سياسی و ايدئولوژيک خويش کرده اند و هرروز بر رنجهای مردم ، می افزايند .

ممکن است سخن من در شرايط فعلی برای برخی افراد عجيب به نظر برسد اما گمان می کنم عجيب تر از آن دل بستن به پرچمداری نيروهای سرکوبگر و فرمانده کل انها برای مقابله با تهديدات خارجی است.

پس همتی کنيم و با همفکری در اين زمينه ، راهی بيابيم تا به همه دنيا نشان دهيم « نه بيگانه را تحمل خواهيم کرد و نه بيگانه صفتانی که ظاهر ايرانی دارند و حکومت ايران را غصب کرده کرده اند .» يقين دارم اين يادداشت موجب حملات بسياری از داخل و خارج کشور به من خواهد شد. از اين دوستان تقاضا می کنم به پرسش اصلی اين مقاله نيز جواب دهند و صراحتاً بگويند «آيا زير پرچم آقای خامنه ای و در قالب نهادهای نظامی سرکوبگر به مقابله با تهديدکنندگان ايران خواهند پرداخت؟»


Published from gooya news {http://news.gooya.com}
Copyright © 2009 news.gooya.com
All rights reserved for the original source
Served by C#1 Server #1 in 0.006 seconds