گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
17 آبان» در مورد راستای عملکرد یک محفل، محمدرضا شکوهیفرد24 شهریور» ما و همهی سُمیّههای اين ۳۰ سال، محمدرضا شکوهیفرد 26 مرداد» قضاوت غير مسئولانه، در باب سازمان مجاهدين و يادداشت منتشره در سايت کلمه، محمدرضا شکوهیفرد 16 مرداد» تحريم، شعار يا تعهد؟ محمدرضا شکوهیفرد 13 تیر» مگر واحدی چه گفت؟ چرا عصبانيت و توهين؟ اندازه نگه داريد، محمدرضا شکوهیفرد
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! روزنامهنگاری محفلی؛ اين بيماری بايد درمان شود، محمدرضا شکوهیفرد![]() ويژه خبرنامه گويا دموکراسی با وجود جامعه ای که ارتباط واقعی با رسانه ها نداشته باشد و از اطلاعات مطمئن و درست محروم باشد، محلی از اعتبار ندارد، حتی در چارچوب يک خواست، آرزو، ادعا يا ...! مهم ترين رسالت روزنامه نگار، کاوش واقعيات و وفاداری به شهروندان در انتقال صحيح آن، اثبات حقايق و حفظ استقلال در انتقال آنچه هستِ رويدادهاست. روزنامهنگار، واقعيت را درتصور، تحليل، تفسير، نيت، خواب و خلاء خود يا ديگران نمی کاود، نمی يابد و منتقل نمی کند، واقعيت تنها در يک موقعيت عينی جستجو، يافته و عينا منتقل می شود. روزنامه نگار کارپرداز سياسی نيست، سرويس دهنده نيست. يعنی نبايد باشد. اگر باشد روزنامه نگار نيست. و روزنامه نگار بودن يک جبر مطلق نيست. راقم اعراض دارد از کاربست واژگانِ منفی. ولی تصور می کند و در واقع اينگونه هم هست و نياز به تصور نيست که هر حرفه شرافتمندانه ای يک سوگند بقراط دارد. مبتنی بر ليست کوتاه يا بلندی از قواعد وقوانين و اصول راهنماها. تخطی از اين اصول اگر به يک رسم تبديل شود و واکنشی بر نزايد و دمی از اهالی و دلسوزان آن حرفه بر نيايد و به يک روند عادی تبديل شود، تراژدی رنگی جدی می گيرد و از فاز پيش بينی ظهور در آينده ای دور يا نزديک فراتر می رود و در شرايط واقعی، متعين می شود و سايه اش را بر هويتِ جامع فعالين ان حرفه و صنف می اندازد. استقلال از گروه ها و شعوب و محافل سياسی بصورت کلی و اصولی، وظيفه، مسئوليت و تعهد حرفه ای هر روزنامه نگاريست و به عبارت دقيق تر معيار سنجش اعتبار يک روزنامه نگار، استقلال از قدرت و شاخه های پيدا و پنهان آن، درستی، بی طرفی و سلامت در ارتباط با مخاطبان است. طبعا اين استقلال به معنای خنثی بودن نيست، اين استقلال ناظر بر گناه بودن داشتن نگرش خاص سياسی فرهنگی اجتماعی روزنامه نگار نيست، بل صرفا دلالت به التزام حرفه ای او و لزوم پرهيز او از دخالت دادن نگرش هايش در کار مطبوعاتی خود است. مثلا يک روزنامه نگار نمی تواند هم با يک سياست مدار پشت درهای بسته نشست داشته باشد و برای آن سياست مدار تضمينی هم ارائه دهد که هر چه قول و اقوال در ميان بوده ، نقل نخواهد شد و محتوای جلسه محرمانه خواهد ماند و در عين حال خود را اساسا يک روزنامه نگار به حساب آورد، حال با هر سابقه و هر چند سال تجربه و گذشته. او به خود و حرفه خود و تعهد خويش به اصول مشخص روزنامه نگاری، خيانت کرده است. روزنامه نگاری هم اگر کرده است از آنروز تمام شده چرا که مرز الزامی ميان او و منفعت و مصلحت سياست ورزانه شکسته شده و ارزش شخصيتی شهروندان و مخاطبان را با وفادار نمادن خود به تعهدات حرفه ايش، لگدمال کرده است. اوج بيماری مطبوعات در دوران اصلاحات بايد اذعان داشت روزنامه نگاری در ايران بواسطه شرايط تاريخی و سياسی و ظرف زمانی تولد و توسعه خود، دچار امراضی طبيعی بوده است، اما اين را هم نبايد از نظر دور داشت که خيلی از آن ادوار فاصله گرفته ايم که هنوز در شناخت و الزام تعهد بر اصول و قوائد حرفه ای ناتوان باشيم و لنگ بزنيم. به ده ها دليل که از حوصله اين کوتاه مجال بيرون است، خيلی فاصله گرفته ايم از آن ادوار . شرايط البته چندان تفاوتی نکرده اما تجربه ها، الگوها و دانش درون حوزه ای رشد کرده است. روزنامه نگاری در ايران همواره ای تابعی از سياست بوده است اما داشته ايم روزنامه ها و روزنامه نگارانی که اقلا تلاش کرده اند اينگونه نباشند و بر عهد و پيمان حرفه ای خود وفادار بمانند. هنوز هم هستند و بسيار بيش از هر زمان شايد. اما فکر نمی کنم چندان بيراه باشد اين ادعا که مطبوعات هم در ايران مانند دانشگاه ها مشخصا از پس از انقلاب همواره عرصه تاخت دو تاز و جولان جريان های سياسی بوده اند. مساله و اساس بحران در تبديل شدن سريالی نقصان ها به ضعف ها و ضعف ها به عادت ها و عادات به رسم ها و سنت های غلط و بيمارگونه است. مثال و نمونه مشخص که البته پيامدهای به جامانده از آنرا در ابعاد و صور مختلف امروز هم شاهديم و در برخی از دردهای موضوعه اين نوشته ميراث آن است، دوران اصلاحات و ظهور فضای آزاد نيم بند و البته مشروط برای فعاليت مطبوعات بود. در آن دوران نيز و شايد بيش از هر زمان، آنچه ديديم و تا حدودی هم البته زمينه های طبيعی داشت، ورود فله ای سياسيون به عرصه اداره و مديريت رسانه ها و مطبوعات و انتخاب و گلچين کردن روزنامه نگاران حسب منافع خاص در حوزه تنازعات سياسی بود. اين خود ناشی از يک خلائ بود. رفته رفته از دل آن اتفاق گويی نوعی شانيت و رسميت نسبت به اينگونه ارتباط سياسيون با رسانه هم پديدار شد. حتی در ميان برخی از اصحاب باسابقه و متعهد و استخوان خورده کرده مطبوعات که گويی با سکوتشان يا بعضا همراهی غير مستقيمشان اين وضعيت را تاييد هم کردند. گويی همان تبديل ها و شايد بهتر است بگوييم تنزيل های سريالی در عرصه رسانه تثبيت شد. اين شد که می بينيم امروز در جايی هستيم که با وجود همه تجربه و افزايش بار دانش و علم بر قوائد و اصول و التزامات حرفه روزنامه نگاری، يک عده مدعی روزنامه نگاری در اتاقکی مجازی جمع می شوند و پيشنهاد می دهند نشستی محرمانه با فلان سياست ورز شناخته شده حسب اتفاقی که رخ داده برگزار کنند و تضمين هم شود که محتوای نشست به بيرون نشت نکند. اين می شود که بسياری از روزنامه نگران ما فعالين محسوس و نامحسوس تشکيلاتی و حزبی می شوند و در زمان بروز يک رويداد حساسيت زا خودشان را موظف می دانند که قوانين و اصول حرفه ايشان را بر طاقچه بی تفاوتی بگذارند و نقش توجيه گر يا توضيح گر يا توضيع کننده را ايفا کنند. روزنامه نگار خادم سياست يا اعتقاد يا گرايش خويش نيست که قطب نمايش را حسب آن تنظيم کند و حائلی باشد ميان سياسيون و مردم. او به هيچ وجه من الوجوه حق کتمان کردن اخبار و نامحرم تلقی کردن مردم را ندارد و اگر چنين کرد در تصور خويش روزنامه نگارست باشد، اما در حقيقتِ تاسف بار و آشکار، تفاوتی ايجاد نمی کند. درد و ناگفته بسيار است و اميد که روزی باز گفته شود. گويا در تصوير منظر کلان اشتباهی رخ داده است. اين صحيح که اشتهای سياسيون به چنگال انداختن بر هر حوزه ای که از ديد آنها می تواند ابزاری جهت پيشبرد مقاصدشان شود، سيری ناپذير است، اما قرار نيست اينچنين مجال برای تغذيه اين اشتها فراخ گردد که حوزه ها اشتباه شود و عوضی گرفته شود. نبايد گذاشت آن سريال تا تثبيت معايب به مثابه رسوم کاذب ادامه پيدا کند. يک جايی بايد بزرگانِ عرصه با جرات و جسارت و طلبکارانه وارد ميدان شوند و اين بحران را مهار کنند. همانطور که نوشته شد به نظر راقم، يکی از مهم ترين دلايل اين وضعيت و تظاهراتِ محسوس و نامحسوس آن اينست که جای اهالی و اساتيد و اصحاب مجرب قلم و مطبوعات با سياسيون و سياست پيشگان چه در حوزه مديريت رسانه ها چه در حوزه تربيت نيروی کار به شکلی نادرست و شايد البته تاحدودی جبری،" بد"، "ناعادلانه" و "ناموجه" تعريف شده است. اميد که اراده بر رفع اين معضل رو به رشد مستقر شود و عزم تغيير نمايد. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||