گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
4 شهریور» مرگ شهرها و شارستان ها، و زایش «ربض» ها و شورستان ها، بهروز آرمان (بخش دوم)25 خرداد» چيرگی درازگاه "تمايلات ارتجاعی" بر جامعه ايران، بهروز آرمان 12 خرداد» سرکوب روشنگران و دادخواهان برای چه؟ بهروز آرمان 3 خرداد» خیانت "اشرافیت" روحانی و "هیروشیما"هایی که میتوانند بازخوانی شوند، بهروز آرمان 12 اردیبهشت» بیداد ولايی زير نام "عدالت"خواهی و استقلالجويی، بهروز آرمان
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! مرگ شهرها و شارستان ها، و زایش «ربض» ها و شورستان ها، بهروز آرمان![]() ویژه خبرنامه گویا پیش گفتار پرداختن به برش صفوی، تنها به معنای کنکاش آکادمیک در دالان های تار تاریخی نیست، بلکه جستاری است اجتماعی-اقتصادی برای دستیابی به ریشه های واپس ماندگی امروزین مان، و در جای خود، کوششی است برای برون رفت از بن بست های تاریخی مان. همان گونه که پیشتر نیز بدان نیم-نگاهی نموده ام، در پرده ی پارینه می توان صفویان را به چشم تراژدی عباسیان، و قاجاریان را به چشم کمدی صفویان نگریست. روی کار آمدن ولایی ها در پایان سده ی بیست میلادی را اما، می بایست به مثابه ی گامی بلند به سوی تاریک خانه های سده های میانه ارزیابی کرد، و آن را "خواری تاریخی" ای نامید که آیندگان در دفتر خویش درشت خواهند نگاشت، و نسل ما را برای داشتن سهم در برآمدن آنان، خواهند نکوهید. نگارنده در این رشته نوشتارها، آن هم در آستانه ی خیزش دوم مردمی، خرده-بخش هایی از پژوهش گسترده و تازه به نام "سه سده ی سرنوشت ساز" (سده های شانزده، هفده و هیجده میلادی یا برش برآمدن و برافتادن مناسبات نوین سرمایه داری) را که جلد یکم پانصد صفحه ای آن در کار ویرایش پایانی است، با دگرگونی هایی برگزیده، و در دسترس خوانندگان نهاده است. "این بخش" از کنکاش ها، کوششی هستند برای یافتن پاسخ به چرایی و چگونگی فرارویی روحانیون شیعه به بزرگترین فئودال ایران، و نقش آنان در شکست جنبش های ضدفئودالی-بورژوایی باختر آسیا در آستانه ی سده ی هیجده میلادی. برآمدن نهادهای سازمان یافته و پیچیده ی پرستشگاهی-فئودالی در این برش، همگاه است با آغاز روند واپس ماندگی اجتماعی-اقتصادی ایران، و به درازا انجامیدن پروسه ی فرارویی از مناسبات کهن فئودالی به روابط نوین سرمایه داری. به دیگر سخن، در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی بود که یکی از بزرگترین راهبندهای تاریخی در گدار شکوفایی فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی ایران آفریده شد و "هیولایی خرافی" و با توان بالای اقتصادی و قدرت آشکار و ناآشکار سازمانی، پا به پهنه ی زندگی نهاد. این "هیولای خرافی"، و بویژه اشرافیت آن، دست در دست نیروهای گونه گون بازدارنده ی رشد درون و برون مرزی، در پنج سده ی گذشته در برابر بیشتر نوزایی ها و نوسازی های بایای اجتماعی، قلدرمنشانه و گستاخانه بالا برافراشته است. حساب این اشرافیت روحانی، از توده ی شیعیان ایران که بخش کوچکی از ساکنان فلات بزرگ ایران را تشکیل می دادند، و نیز جنبش های ضدفئودالی آنان، جداست. نگارنده در این زمینه دیدگاه" بارتولد" که تشیع را در همه ی اشکال و صور آن پوشش عقیدتی نهضت های روستائی بخش هایی از ایران در برش چیرگی عرب ها می خواند، درست می داند. این پدیده با جنبش های اروپای باختری نیز همگونی هایی داشت. خیزش های دهقانی و ضدفئودالی در ایران مانند اروپا، بسته به هنگامه (شرایط)، گاه رنگ عرفان، گاه نمای بی دینی، و گاه رویه ی آیینی به خود می گرفتند و در برش هایی از تاریخ به مبارزه ی جنگجویانه فرامی روییدند. بی چیزان روستایی و شهری شیعه ی ایران، نه تنها در کوران مبارزه علیه خلافت عباسی به سندباد نیشابوری که آشکارا باورهای زرتشتی داشت، پیوستند، بلکه خیزش بزرگ "خرم دینان" را که از "خلافت و مبدا آن متنفر بودند" (برگرفته از "یاکوبوسکی") نیز پشتیبان گشتند، و شماری از آنان به آیین بابکیان گرویدند. در برش فروریزی خلافت صفوی نیز، چون برش کنونی فروپاشی اشرافیت روحانی شیعه، حتی در اصفهان که ملاباشی ها و صدرها و شیخ الاسلام ها سال ها در آن سرمایه گذاری کرده بودند، گروهی از ایرانیان از اصلاحات آیینی محمود پشتیبانی نمودند و شماری به آیین های پیشین خویش بازگشتند. بیهوده نیست که "فریزر" درباره ی سپاهیان نادر که بخش چشمگیری از آنان از روستاییان تهی دست بودند، یادآور می شود که در کوران مصادره ی دارایی های موقوفه داران شیعه، اعتراض ملاها "فقط با پوزخند جنگجویان نادر مواجه می شد". این پیش گفتار را با سروده ام از دفتر "میان دو نت"، و نیز با آرزوی برپایی "آذرکده هایی خندان" (و نه گریان) در درون مان، و برافراشتن درفش "دولت سایه ی مردمی" (و نه بیرق سوگوار خرافی) پیشاپیش مان، به انجام می رسانیم. گاه آن است که "دولت سایه" و "همبسته" و "بابکی" مان، دلیرانه تـــــــــر و خودباورانه تــــــــر از سایه ی تاریخ بدر آید. به گفته ی احمد کسروی "باید نیرو بسیجید"، و در این برش تاریخی که نه هر چند دهه، بلکه "هر چند سده" یک بار پیش می آید، با بهره گیری از "همـــــــــــــــــــه" ی اشکال مبارزاتی مورد "پشتیبانی توده ها"، جنبش ملی و دمکراتیک کشورمان را در پهنه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و "سازمانی" به پیش راند. در هنگامه ای که در جای جای جهان؛ از اروپا گرفته تا آمریکای شمالی، از خاورمیانه و افریقا گرفته تا آمریکای لاتین، و از آسیای جنوب شرقی گرفته تا استرالیا، بوی "جنگی بازرگانی-مالی" می آید، و به گفته ی سخنگوی پارلمانی حزب دمکرات مسیحی آلمان، در نبرد پنهان میان مراکز مالی لندن و نیویورک و فرانکفورت برای برون رفت از "بحران ژرف"، نشان از درگیری هایی است چون "جنگ جهانی اول"، می بایست نیروهای ملی و دمکرات ما هر چه زودتــــــــــــــــر سکان کشور را در دست گیرند، و به سهم خود توانمنــــــــــــــــــــدانه اما آشتی جویانه کنسرن های نفتی-نظامی-مالی را به پذیرش شکست تاریخی خود در منطقه ی ما وادارند. اعتصاب گسترده در کشور نفتخیز نیجریه و نقش سنگین کارگران و کارکنان نفت در آن، می تواند در ایران و دیگر کشورهای منطقه نیز بازخوانی شود، و چون جنبش نفت در سال سی و دو، و انقلاب بهمن در سال پنجاه و هفت، قراردادهای غیرعادلانه ی نهان و نانهان نفتی-نظامی-بازرگانی کنسرن ها را برباد دهد. ضربه ی کاری و پایانی را، اعتصاب بزرگ کارکنان نفت بر رژیم ساواک زده ی شاه وارد ساخت، و به گمان بسیار، ضربه ی کاری بر رژیم ولایی را نیز آنان وارد خواهند ساخت (و نه "تحریم کنندگان" پرترفند). این است آن "بمــــــــــــــــــــــب" واقعی که در کشورهای نفت خیز به تیک تاک درآمده است، و نه "بادبادک" های ولایی ها در تنگه ی هرمز. این کنسرن های جهانی برای رهایی از بحران ژرف اقتصادی و فشارهای روزافزون درونی، و به منظور تداوم سیاست های بیدادگرانه ی خود در چهارسوی گیتی، با بهره گیری از سخنگویان خود، بویژه در امریکا و انگستان، جهان را به سوی پرتگاه های سده ی بیست میلادی نزدیک می کنند. همداستانان و همدستان آنان در نظام ولایی نیز برای رهایی از بن بست های همه سویه، در گدار هارترین نیروهای استعماری گام بر می دارند. با همه ی دشواری ها و تنگناها، می توان و باید، دست در دست و پشت در پشت، به جنگ افروزان گوناگون درون و برون مرزی "ایست" داد. "نود و نه درصدی" های ایران و جهان از توان بالقوه ی بالایی برخوردارند که هنوز بایسته و شایسته به کار گرفته نشده اند. ایرانیان مبارز و آشتی جویی که در جای جای جهان پراکنده اند، به نوبه ی خود در یاری رساندن به جنبش "نود و نه درصدی" ها در محل سکونت خود وظایف مشخصی بر دوش دارند. در آن چه که به درون کشورمان باز می گردد، در "کار سازمانی" راهنمای ما "انجمن های مخفی و کوچـــــــــــــــــک و پراکنده و غیرقابل کنترل" انقلاب مشروطه هستند، متشکل از "بابکیان" بسیار قابل اعتماد. در این راستا می توان از شیوه های سازمانی و مبارزاتی "تدافعی" در دیگر جنبش های رهایی بخش، همانا به میدان آوردن "پدافنـــــــــــــــدان" (هم چون جنبش ضد آپارتاید در افریفای جنوبی) در کنار "انجمن های بابکی" نیز بهره گرفت. به گفته استاد سخن و خرد و داد، فردوسی: "هشیوار یاران گزین در نبرد". "انجمن ها و پدافنـــــــــــــــدهای بابکی" که بجاست کار سازمانی "غیر زنجیره ای" را (با درس گیری از اشتباه های دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی) با کار "توده ای"، بسیار حساب شده درهم آمیزند، در کوران نبرد و در آستانه ی پیروزی، "هشیارانه و گام به گام" به هم خواهند پیوست، و ایرانی آزاد و آباد و پرداد را بنیان خواهند نهاد. آری، باختر آسیا برای رهایی از بندهای "توحش و بربریت" استعماری-نواستعماری، به پیروزی های "پرچمدار" دلیرش چشم دوخته است.
گزمگان، می ترسند زوزه هایت را بردگان، می جویند سایه هایت را ما اما، می ساییم شانه هامان را بر تو که به سان سفر رها هستی که به سوی سحر صدا هستی
شبگیر هزاره ها ای داد!
مرگ شهرها و شارستان ها، و زایش «ربض» ها و شورستان ها
«در قرن اول معاملت به دین کردند چون برفتند آن هم برفت، در قرن دوم معاملت به وفا کردند چون برفتند آن هم برفت، در قرن سوم معاملت به مروت کردند چون برفتند مروت نماند، در قرن دیگر معاملت به حیا کردند چون برفتند آن حیا نماند، و اکنون مردمان چنان شده اند که معاملت خود به هیئت و هیبت (بزرگ نمایی و زورگویی) کنند». پیرامون پنج سده خلافت از زبان عطار نیشابوری
پس از بازسازی زمامداری های پرستشگاهی فراپارینه زیر نام «خلافت» در باختر آسیا (یا بازخوانی کاهن-شاهی های برش ایلامی)، تنها مناسبات فئودالی در روستاها به زیان «صنف» دهگانی-دیوانی و به سود «صنف روحانی-لشکری» دیگرگون نشد، بلکه روابط تولیدی-بازرگانی در شهرها نیز دچار دگرگشت های چندسویه و ژرف گردید. در خاور زمین، نشانههای کمرنگی از این دگردیسی اقتصادی در «زمان اقامت اسکندر در مصر» دیده شده بود. از این برش به پیش، در شهرهای خاوری-ایرانی میتوان از یک پدیده ی ویژه با پیامدهای درازگاه اقتصادی-اجتماعی، سخن راند: هم در پیوند با ساختار تولیدی، و هم در رابطه با بافت بازرگانی. این دگردیسی از برش امویان گام به گام هر چه بیشتر خود نمود، و پس از برش سامانیان-بوییان فراشتابید. برای دستیابی به این ویژگیها می بایست به شهرهای تولیدی-بازرگانی برش ساسانی نیم-نگاهی بیاندازیم. نگرش ویژه به دگردیسی های زندگی شهری از آن دیدگاه برجسته است، که شهرها و شارستان ها (یا مدینه ها) برجستهترین زادگاه فرهنگ ها و شهری گری ها (یا تمدن ها) در خاور و باختر بوده اند. نه تنها در خاور، بلکه در باختر نیز، نوزایی های دانشی-فرهنگی بیشتر در شهرهایی جان گرفتند که در «هوای» آنها میشد کمابیش «آزاد» دم برآورد و «آزاد» فرازاندیشید. شهرهای اروپایی این-گون بودند که به «عصر ایمان» نقطه ی پایان نهادند، «عصر خرد» را بازآفریدند، و با رستاخیز صنعتی، جهان را شیاری شگرف و بسیار ژرف زدند.
شهرهای برش ساسانی
شهرهای برش ساسانی کانون های پیشه وری و بازرگانی بودند، با بازار تولیــــــــــدی به مثابه ی قلب آن. در این شهرها فراورده های پیشه وری و کارگاهی، و نیز سازمان های رسته ای (صنفی) تولیدکنندگان به بالاترین سطح رشد برای آن دوران رسیده بود. بخش چشمگیری از فرهنگ و تمدن درخشان مــــــــــــــــادی (و نیز معنوی) آن گاه در پیوند بود با فراورده های پیشه وران چیره دست شهری، و گاه روستایی. در «زیبایی صراحی ها و کوزه ها و ظروف و ساغرها و کاسه ها و مجمرها و سینیها و چراغ هایی که در زیبایی بی نظیر» بودند، تردیدی نیست. شماری از زربفت ها و فراورده های پیشه وری صادر شده از ایران چنان مرغوب و گران بودند، که چینی ها از اینکه توانایی خرید آنان را چون رومیان نداشتند، می گلاییدند. «غنا و زیبایی کورکننده» این فراورده ها، و نیز معماری و مجسمه سازی این برش تاریخی حتی تا امروز باستان شناسان را به سوی خود می کشاند. از آن میان، «نمونه های عالی نقره کاری و مسکوکات ساسانی مایه ی مباهات» پارهای از موزه های شناخته ی شده ی جهانی اند. پیشرفت و شکوفایی تولیدات پیشه وری استوار بود بر سازمان های پیش رفته ی رسته ای-تولیدی. سازمان های تولیدی پیشه وران شهری از جایگاه ویژه ای در نهادهای روبنایی برخوردار بودند. مبارزه ی دستگاه دیوانی-شاهی برای توان دهی به دولت مرکزی در برش میانه و پایانی ساسانی بر علیه موبدان و سپاهیان، کوششی بود برای بهبود وضع پیشه وران و بازرگانان، و بخشی از دهگانان. این روند را میتوان کمابیش با برش میانی صفوی سنجش نمود، تنها با این تفاوت که، کار سرکوب موبدان در برش ساسانی، دوبار، هنگام جنبش مزدک و به روزگار نوشزاد، تا مرز «نابودی» روحانیون پیش رفت، اما در برش میانه ی صفوی، اشرافیت لشکری سخت سرکوب گردید -یا به گفته ی شاردن «طبقه ای نابود شد»-، اما اشرافیت روحانی «هیــــــــــچ گاه» آسیب سترسایی (محسوسی) ندید. به دیگر سخن، در پایان برش ساسانی که نهادهای پیشه وری-کارگاهی-مالی و دیوان های مرکزی-استانی-شهری به درجه ی بسیار بالای رشد رسیده بودند، نشانه هایی دیده می شد برای پایانیدن «عصر ایمان» و آغازیدن «عصر خرد» در ایران و باختر آسیا. ریشه ی «بددینی» ها و «بی دینی» ها و «کفر» ها و «الحاد» های رنگارنگ و گسترده در برش اسلامی را، می بایست بویژه در پایان برش ساسانی جست و جو کرد. در زمینه ی اصلاحات اقتصادی-اجتماعی در دیوان سالاری ساسانی، از بلعمی و فردوسی داده های روشنی در دست است که نشان می دهد دستگاه زمامداری برای سازمان دهی به امور تولیدی و انطباق خود با دگردیسی های نوین کارهایی صورت داده بود تا «زبردستان زیردستان را نبلعند و زیردستان زبردستان را فریب ندهند». در سندها و «قطعنامه» های بازمانده از سده های پنجم و ششم میلادی بارها از نمایندگان رسته های گوناگون پیشه وران سخن رفته است. از آن میان میتوان به «قطعنامه های مجامع» نستوری اشاره کرد که در پیوند بودند با توافق های شاهان ساسانی با گروهی از تولید کنندگان و ناتولید کنندگان شهری و روستایی. در «صورت حساب» های بجامانده، می توان امضا شمار فراوانی از پیشه وران بالاجایگاه را یافت. با توجه به اینکه در برش ساسانی، پیشه ی ساختن فراورده های گوناگون فلزی، در بالاترین جایگاه جهانی در آن برش تاریخی می بود، جای شگفتی نیست که در این «قطعنامه ها»، با نام شمار زیادی از «کسانی که به کار جسمانی سرگرم بوده اند»، برمی خوریم. از آن میان بودند «کاشا» (کدخدا یا ریش سفید پیشه وران)، و یا «ریشا» (سرکرده یا سخنگوی تولید کنندگان یک صنف یا رسته ی شهری). از میان «کاشا» ها و «ریشا» ها میتوان به نام هایی چون سرکرده ی نقره سازان و جواهریان و سرب سازان و سازندگان مصنوعات دیگر فلزی روبرو گردید. نگریستنی اینکه، در این «مجامع» که در آن پیشه ورها و بازرگان ها و روحانی ها شرکت می کردند، نام بازرگانان کمتر به میان آمده است. گویا این «مجامع» نهادهایی بودند، بویژه برای تنظیم مناسبات میان سران تولید کنندگان شهری و نمایندگان نهادهای زمامداری. نمایندگان پیشه ها از گدار این نشست ها، روابط خود را با دیوان سالاران تنظیم می کردند. می دانیم که در آن برش، شماری از پیشه وران خود برای کالاهای خویش بازار می یافتند و بدین گونه پیشه ور-بازرگان بودند. این پدیده حتی تا آغاز سده ی بیست میلادی نیز، در بازارهای ایران کمابیش رایج بود. شکوفایی امور تولیدی تنها شهرها را دربرنمی گرفت، بلکه شماری از روستاها را نیز شامل میشد و به تولید «انحصاری» پیشه وری می انجامید. برای نمونه میدانیم که در دهکده ی «پاللوگتا، آن جایی که آبهای فرات به منظور آبیاری تقسیم» می شد، «نساجان و قالی بافان و گازاران و محتملا رنگرزان» زندگی می کردند، و «منحصرا» به کارهای «پیشه وری» می پرداختند. در کنار پیشه وران شهری و روستایی، شمار زیادی از «استادان متخصص و مهندسان» برای امور ساختمانی و آبیاری وجود داشت. برای نمونه به گفته ی طبری در برش ساسانی، با هزینه ی بسیار زیاد و با یاری «۲۶۰ دانشمند» بر روی «دجله ی اعور» سدی بزرگ زده شد و بدین گونه بر مساحت زمینهای کشاورزی بازهم افزوده گردید. بر پایه ی این دادهها، به نظر میرسد که شهرها و پارهای از روستاهای برش پایانی ساسانی در جایگاه نخست، مرکزی بودند برای تولید پیشه وری-کارگاهی، و در جایگاه دوم، پهنه ای برای داد و ستدهای بازرگانی. پارهای از پژوهشگران به کارگاه هایی اشارهای کردهاند (در برش ساسانی و کمی پس از آن) با حضور بیش از هزار کارگر. بویژه در شهرهای بزرگ، می شود هماهنگی سترسایی (محسوسی) دید میان نهادهای وابسته به پیشه وران و کارگاه داران و بازرگانان و دیوانیان. این فرایند را میتوان «تا حدودی» همسان دانست با دگردیسی های اقتصادی در پارهای از شهرهای انگستان و فرانسه، همگاه با فروپاشی مناسبات کهنه ی فئودالی و پیدایی روابط نوین سرمایه داری و تولید مانوفاکتوری-کارگاهی در سده های سیزده تا شانزده میلادی.
لایه بندی های نوین و خیزش های توده ای
در شهرهای فئودالی باختر آسیا پس از چیرگی کوچندگان باختری-خاوری گام به گام دگرگونی هایی رخ داد. پارهای از پژوهشگران این پدیده را مثبت دیده و از آن به مثابه ی «تکامل شهر نوین» فئودالی یاد نموده اند. این ارزیابی را میتوان بیشتر برای برش سامانی-بویه ای درست دانست که در آن «عملا» خلافت «ساقط» شده و پایتخت به شیراز منتقل شده بود، اما نه برای برش های اموی و غزنوی و سلجویی و ایلخانی که استوار بودند بر زمامداری «صنف» لشکری یا لشکری-روحانی (و نه «صنف» دیوانی-دهگانی)، و در کنار آن، «صنف» بزرگ-بازرگانی (و نه «صنف» پیشه وری-کارگاهی). این دگردیسی، رشد نیروهای مولده را در باختر آسیا پس از ساسانیان، گذشته از برش های خاصی، فروکاهید. درست است که در برش ساسانی بهره کشی و تجمل بی اندازه ی لایههای بالایی به اوج خود رسید و خیزش های دهقانی بالا گرفت، ولی ازدیگرسو درآمدهای دیوانی-نادیوانی نیز، از جمله به دلیل رسیدگی به امور کشاورزی افرایش چشمگیری یافت. نولدکه در این زمینه به درستی مینویسد: «در زمان ساسانیان اراضی مزروعی که تنها منبع پـــــــــــــــردرآمد مالیات بود، بیشتر از دوره های بعـــــــــــــد!!! مورد حمایت بود. یکی از علل این مساله آن بود که دین ایران (افزوده ی نگارنده: و دیوان سالاری ایران) به کشاورزی ارزش بیشتری قائل بود و نیز زمینداران که از نجبای بزرگ یا کوچک (افزوده ی نگارنده: دهگانان ایرانی-انیرانی) بودند، علاقه نداشتند که کشاورزان خود را با فشار بیشتر از میان ببرند و نیز از آنان در برابر فشار تحصیل داران مالیاتی دفاع می کردند. البته گاهی در زمان ساسانیان اتفاق می افتاده است که دهی در نتیجه ی فشار زیاد کاملاً متروک شده است … مسلمانان غبطــــــــــه میخوردند که دولت ساسانی از سرزمین های اصلی ایشان بر اثر اداره ی بهتر، خیلی بیشتر از ادوار عباسی، حتی در درخشـــــــــــــــان ترین دوره ی آن، درآمد داشته است». به گمان بسیار، این ارزیابی می بایست نه تنها پیرامون «سرزمین های اصلی ایشان»، بلکه درباره ی فلات ایران نیز درست باشد. به دیگر سخن، می توان به گونه ی بسیار اساسی، ارزیابی بیشتر تاریخ شناسان ایرانی و خارجی، پیرامون اینکه، برش بوییان-سامانیان نقطه ی اوج شکوفایی و پیشرفت نیروهای مولده در «همه ی تاریخ چند هزار ساله ی ایران» بوده است را، به چالش کشید. داده های پراکنده اما فراوانی پیرامون این سده ها، مبتنی بر "نازل" بودن رشد نیروهای مولده (بویژه در پهنه ی تولیــــــــــد فراورده های پیشه وری-کارگاهی، و نه بازرگانی) در سنجش با برش پایانی ساسانی، در دست است که می توانند پایه ی یک ارزیابی ژرف و نوین قرار گیرند (اگر گاه دست داد، نگارنده در پژوهش های آینده، بخشی از آنان را به ارزیابی خواهد سپرد). نولدکه پیرامون شاهان خودکامه ی ایرانی که در بالای دستگاه گسترده ی دیوانی این رویکردها را، پیش از چیرگی عرب ها بر ایران سامان می دادند، می افزاید: «بزرگترین وظیفه ی یک شاه ایرانی» آن بوده است که «آرامش داخلی را حفظ کند و کشاورزان را از غارت بیگانگان و فشار اربابان حمایت کند و راههای بازرگانی را در وضع نسبتاً خوبی نگاهدارد و امنیت را تأمین کند. وصول این مقصد ساده، از راه ملایمت و خوش خلقی میسر نمی شد، بلکه از راه شدت و سختگیری بیرحمانه و خونخوارانه حاصل می گردید. خسرو انوشیروان نام خود را از این راه جاودانی ساخته است، یعنی از راه تأمین وضع داخلی و آرامش راهها و غیره، نه از راه عدل و حکمت». برای آنکه نشان دهیم، نبود «عدل و حکمت» زمینه ی واقعی خیزش های مردمی و فروپاشی اشرافیت «هفت خاندانی» ساسانی را فراهم ساختند، و نه «قدر و قدرت مسلمانان»، نیم نگاهی میاندازیم به آموزه های مزدک از زبان نظام الملک، که چیزی نبودند جز خواست های تهی دستان شهری و روستایی: «مال بخشیده ای است میان مردمان. که مردمان همه بندگان خدای تعالی اند و فرزندان آدم اند. و به (آن) چه حاجتمند گردند، باید که مال یکدیگر خرج کنند تا هیچکس را بی برگی نباشد، و متساوی الحال باشند». در سندی از سده ی ششم میلادی، «تاریخ سوریه یشوع استیلیت»، پیرامون این برش تاریخی کینه توزانه و ریاکارانه، آمده است: «(کواد یا قباد) تعلیمات کفرآمیز و چندش آور مجوسان زراتشتکان را که می گوید زنان باید از آن عموم باشند و هر کس حق دارد با هر کس بخواهد جمع آید، زنده کرد». در حقیقت امر اما، جنبش «بددینان» مزدکی کوششی بود برای دستیابی به «اباحت مال» و «تساوی حال»، و پایان دادن به «بی برگی» بندگان (برگرفته ی بریده، از نظام الملک). قباد از جنبش مزدکی بهره گرفت و به یاری آن، «کاهنان» را «افسار زد» (چون داریوش هخامنشی بنیان گذار نخستین دیوان سالاری سترگ خاوری-ایرانی)، و در برابر آن، «مالکین نجیب اراضی» (دهگانان) و «اعیان غیرروحانی» (دیوانیان یا «مظهر» مبارزه با «کاهنان و روحانیون») را توان بخشید. درباره ی پیامدهای جنبش مزدکی در برش پس-ساسانی، و «رابطه ی مسالک و مذاهب کفــــــــــرآمیز مسلمانان و نهصت های ضدفئودالی بعدی با تعلیمات مزدک»، نگریستنی اینکه، حتی خواجه نظام الملک نیز در سیاست نامه به آن اشاره های روشنی دارد. بابک برجستهترین نماینده ی دیدگاه های «کفرآمیز و چندش آور» مزدکیان، پس از بازسازی زمامداری های پرستشگاهی فراپارینه در باختر آسیا، زیر نام «خلافت» بود. با این دگردیسی، «عصر خرد» آرام آرام از پهنه ی خاور زمین رخت بربست.
خردگرایی یا راسیونالیسم ایرانی
برای آن که بنمایانیم "خرد" و "عقل" گرایی، یا راسیونالیسم، چه جایگاهی در ایران «پیش-خلافت» -چه در میان «بالایی» ها و چه در میان «پایینی» ها- داشت (و این راسیونالیسم را می توان در ساختار پیچیده و پیشرفته و گسترش-پذیر زبان دبیری-دانشی پهلوی نیز، در سنجش با زبان نارسای دری «پس-خلافت» -که بی گمان نیاز به «رستاخیزی سترگ» دارد تا به زبانی «راسیونالیستی و مرزدار و امروزین» فراروید- نگریست)، و اینکه کار فرازاندیشیدن ها و نوزاییدن ها پس از آن به کدام «ناکجای ربض ها» کشید، پنج نمونه از ابن خلدون و روزبه و جاحظ و روزبه و عطار برگزیده ایم، که گویاتر از هر گونه ارزیابی آکادمیکی اند. ابن خلدون در المقدمه درباره ی نگاه ایرانیان برش ساسانی به «علوم عقلی» می نویسد: «بدان که در آن سده ها که ما از آن اطلاع داریم، دو خلق سترگند که به علوم عقلی بیش از همه توجه کرده اند، و آن دو خلق ایرانیان و رومیانند ... و اما پارس ها برای علوم عقلی ارجی بسیار قائل بوده و دامنه اش نزد آنان فراخ بود». جاحظ نویسنده ی نام آور عرب نیز در کتاب البیان و التبیین بر همین نکته پای می فشرد، وقتی می نویسد: «آن کس که دوست دارد به صنعت بلاغت دسترسی بیابد و با شگفتی ها آشنا شود و در لغت تبحر یابد، پس کتاب کاروند را که از کتب پهلوی بود بخواند، و آن کس که نیازمند به خــــــــــرد و فرهنـــــــــگ است و می خواهد از مرتبه ها و داستان ها و امثال و سخنان پرارج و معانی بلند آگاه شود، پس کتاب سیرالملوک یا خداینامه را بخواند». بر پایه ی پاره ای از ارزیابی ها، از آن میان ارزیابی یک زبان شناس سوری، گویی زبان پهلوی دست کم سه هزار واژه در پهنه های گوناگونی چون حکمت علمی و دینی و دادگستری و جهان شناختی و اخترشناسی و پزشکی و جغرافیا و غیره، به زبان عربی وام داده است. روزبه فرزند دادویه ی پارسی یا ابن مقفع که خود را "خوشه چین حکمت" ایرانیان پارینه می دانست، در سرآغاز ادب الکبیر پیرامون برش پیش-خلافت می نگارد: «پیشینیان چیزی نگذاشته اند که نویسنده ی بلیغ بتواند آن را بپروراند، زیرا همه چیز را وصف و ذکر نموده اند، اعم از حمد و سپاس یزدان و تشویق مردم به عبادت خداوند و تحقیر دنیا و شرح علوم و تقسیم آن ها و تفصیل علوم و جدا کردن هر نوع علمی از علم دیگر و چگونگی اقتباس و اخذ آن ها و توضیح طریق آموختن علوم و اقسام و انواع آداب و اخلاق. به طوری که هیچ چیز مبهمی نمانده است که نویسنده بتواند بیان کند. اندکی از برخی چیزها برای ما باقی مانده است (افزوده ی نگارنده: چرا که بخش مهمی از کتاب های پهلوی، از جمله به فرمان عمر بن خطاب، «به آب شسته» شده یا «به آتش کشیده» شدند) که با کمی هوش می توان آن ها را دریافت و بدین سبب من آن چه را که در خورد مردم و مایه ی ادب از حکمت نیاکانمان و گفته ی متقدمین اخذ نموده ام، در این کتاب می نگارم». و براِیند پنج سده خلافت از زبان عطار نیشابوری در تذکره الاولیا بدین گونه بود: «در قرن اول معاملت به دین کردند چون برفتند آن هم برفت، در قرن دوم معاملت به وفا کردند چون برفتند آن هم برفت، در قرن سوم معاملت به مروت کردند چون برفتند مروت نماند، در قرن دیگر معاملت به حیا کردند چون برفتند آن حیا نماند، و اکنون مردمان چنان شده اند که معاملت خود به هیئت و هیبت (بزرگ نمایی و زورگویی) کنند». در شهرهای خشن سده های میانه ی ایران، یا برش چیرگی «صنف روحانی-لشکری»، تنگ نگران رنگارنگ و متعصب، نابغه های آزاد اندیشی چون خیام را بر نمی تافتند و با خاموش نمودن این روشنگران، در حقیقت در گدار نوزایی و رنسانس خاور راهبندهای بلند می آفریدند: «معاصران زبان به قدح او گشودند و در دین و اعتقادش سخن گفتن آغازیدند، چندان که خیام به وحشت افتاد و عنان زبان و قلم بگرفت و به عزم حج از شهر نشابور برون رفت و پس از آن که از کعبه بازگشت، در کتمان اسرار خویش اصرار ورزید» (از قفطی در تاریخ الحکما). روشن است که در این «ربض» های مه گرفته و تارتنیده و خشونت زده (چون شهرهای موریانه خورده و واپس مانده و خرافی سده های میانی اروپا)، جایی برای خودنمایی روشنگرانی چون ولتر و مونتسکیو و دیدرو و روسو و هوگو و مسلیه و کانت های ایــــــــــرانی نبود!
شهرهای فئودالی ایران پس از ساسانیان
در زندگي شهرهاي فئودالي پس-ساسانی گذشته از برش های خاصی، دگردیسی های نوینی با حضور زمينداران تازه ي فئودال كه بيشتر از چادرنشینان عرب و ترك و مغول بودند، دیده شد. کاهش امنیت، و افزایش هرج و مرج و خشونت اجتماعی-اقتصادی، پیامد آن بود. در دو سده ی نخستین چیرگی عرب ها بر ایران، شهرها که بیشتر اردوگاه سپاهیان بودند، و نیز شهرنشینی ها دچار "فترت و انحطاط" اساسی گردیدند. چند پدیده به بحران در فرهنگ آرمــــــــــنده ی ایران آسیب سترگ رساند: نخست، تاراج های گوناگون و ویرانی های فراوان و «غنیمت» گیری های سرسام آور از روستاها و بویژه شهرها بود، دوم، توجه چشمگیر «بزرگان عرب به بردگان از زن و مرد" بود که بازار داد و ستد آنان را در باختر آسیا به اوج خود رساند و زندگی شهری را با خطر دائمی برده شدن شهرنشینان روبرو ساخت، سوم اینکه، افزایش چشمگیر میزان «خراگ» یا «خراج» بلااستثنا در همه ی رشته های کشاورزی و پیشه وری و بازرگانی نقشی بسیار منفی بازی کرد (آن هم در حالی که در پایان برش اموی به دلیل بحران ژرف اقتصادی، میزان مالیات دریافتی دولت به یک سوم برش انوشیروان کاهش یافته و ورشکستگی و تنگدستی همه سویه خود نموده بود)، چهارم، افزوده شدن مالیات ویژه به نام «جزیه» برای نامسلمانان بود که فشارهای اقتصادی را فرافزود، پنجم اینکه، میزان بیگاری افزایش یافت و افزون بر بیگاری برای کارهای کشاورزی و پیشه وری، بیگاری برای ساختن دژها و مسجدها و کاخ ها نیز رو به فزونی نهاد، و ششم اینکه، «مهر کردن» جزیه و خراج دهندگان رسم گردید و تحقیر یکجانشینان روستایی و شهری، یاد «داغ کردن» تهی دستان در برش برده داری اروپا را در ایران زنده کرد. در برش پس-ساسانی، بیش از همه در دوران بویه ای-سامانی ساختارهای کهن-شهری، زودگذر بازسازی گردید و آرامشی در زندگی شهری دیده شد. این دوره بیشتر سده های نهم و دهم و بخشی از سده ی یازده میلادی را در بر می گیرد. اما در این برش نیز، بحران زندگی شهری نشانه های «فترت و انحطاط» خود را در کرانه ها به فرتور می کشید. شهرهای این برش مالامال بودند از بردگان، غلامان، شمار زیادی از گرسنگان و پابرهنگان گریخته از روستاها، و نیز جمعیت «قابل ملاحظه» ای از جنگجویان مزدور «متطوعه» (داوطلب یا فدایی) و «مبارزین راه حق» و «غازیان»؛ یا بخشی از مزدوران مسلح اشرافیت روحانی فئودال که در شهرها هر چه بیشتر توان می گرفتند. بخشی از همین ارتش مزدور غلامان و بردگان (یا جانشینان ارتش کمابیش سازمان یافته ی دهگانی-دیوانی-فئودالی ساسانی) بودند که زندگی شهری را در باختر آسیا چندین سده شیاری ژرف، اما بدشگون زدند و به ابزاری تبدیل شدند برای دگراندیش کشی های خشن و سیستماتیک و کم نمونه در تاریخ ایران. این وضع ناگوار با نشیب و فرازهایی تقریبا تا پایان سده ی نوزده میلادی تداوم یافت. پس از برش بویه ای-سامانی، همانا از برش غزنویان و سلجوقیان به بعد، آن روندی که پس از روی کار آمدن امویان آغاز شده بود، ژرفا و دامنه یافت و سرانجام به جاسازی «صنف لشکری» (بیشتر از غلامان و بردگان ترک) و «صنف روحانی» (روحانیون موقوفه دار-زمیندار-بازرگان) به عنوان برجسته ترین نیروی اقتصادی-اجتماعی-سیاسی در درون شهرهای نوین انجامید. بدان معنا که، از درون مدینه های کاهن-شاهی آغازین اسلامی (یا شهرهایی که در آن "قدرت و مذهب دو جزء جداناپذیر" بودند)، نخستین شکاف ها بویژه در پایان برش امویان میان دارالاماره ها و مسجد جامع ها (یا مراکز تازه ی سیاسی و پرستشگاهی) به عنوان دو نهاد توانمند شهری پدیدار شدند، و در برش عباسیان این شکاف ها بیشتر و ژرف تر گردیدند. با توان گیری سلجوقیان در خلافت عباسی، همگاه با رشد اقطاع های لشکری و موقوفه های پرستشگاهی، عملا دو صنف توانمند و با نفود در شهرها شکل گرفته بود: اشرافیت لشکری و اشرافیت روحانی. اشرافیت روحانی سنی، همانا «صنف متشرعین و فقها» از سده ی دهم میلادی کم کم فرارویید و رو به رشد نهاد، و همگاه با توان گیری اقتصادی آن (افزایش موقوفه ها و مالکیت های پرستشگاهی؛ چون زمین های کشاورزی، کارگاه های صنعتی، دکاکین، رسته بازارها، کاروانسراها، تجارت محلی-ترانزیتی-کاروانی، و نیز عضویت روحانیون در شرکت های بزرگ بازرگانی یا «اورتاق» ها)، فشار «متشرعین و فقهای» مال دار به مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان و «بددینان» مسلمان (گروه های گوناگونی چون خوارج و معتزله)، و نیز زندیقان و مزدکیان و خرمدینان و فیلسوفان خردپرور و فرهیختگان و غیره رو به فزونی نهاد. توان گیری گام به گام «صنف روحانی» در مدینه های نوین (یا ربض های خاوری) را -همگاه با از میان رفتن «کهن دژ» ها یا مراکز دیوانی-دهگانی شهرهای ساسانی- می توان برای نمونه در شهر بغداد مورد توجه قرار داد که در آن بیست و هفت هزار مسجد و شمار فراوانی «اماکن متبرکه» ساخته شده بود. از سده ی دوم چیرگی عرب ها بر ایران، افزون بر افزایش شمار نهادهای پرستشگاهی در شهرها و انتقال بخش چشمگیری از قدرت اقتصادی-سیاسی به آنان، ساختن مدرسه ها و مکتب ها رو به فزونی نهاد و بدین گونه نه تنها شمار کارکنان نهادهای پرستشگاهی، بلکه نقش و نفوذ اجتماعی-فرهنگی آنان در فضای ربض ها نیز کمابیش تعیین کننده شد. این دگردیسی، نهادهای تولیدی-بازرگانی-مالی شهری را نیز زیر تاثیر خود گرفت. بازارهای (بیشتر) بازرگانی برش امویان و عباسیان برخلاف بازارهای تولیدی برش ساسانیان، از استقلال کافی برخوردار نبودند، و اغلب بر گرد مسجدهای بزرگی که زیر کنترل «صنف روحانی» -یا اشرافیت پرستشگاهی- قرار داشتند، شکل می گرفتند. در این بازارها که در آن پیوندهای همه سویه ای میان بازرگانان بزرگ و روحانیون بالاجایگاه وجود داشت، نهادهای پیشه وری-کارگاهی بجز برش های کوتاهی رشد چندانی نکردند، و نیروهای مولده شهری با راهبندهای نوینی روبرو شدند. بازتاب کاهش رشد نیروهای مولده در شهرهای پس-ساسانی اينكه، روند جدائي بخش های سه گانه ی كشاورزي و پيشه وري و بازرگانی، و پروسه ی استقلال آنان كند شد، و زمينه هاي فروپاشي اقتصادي و واپس ماندگي کشور نسبت به كشورهاي اروپایی، کم کم فراهم گردید. ويراني هاي پي در پي شهرها و گاه نابودي كامل مراكز شهري بزرگ پيشه وري و بازرگانی، رشد بازهم كندتر نيروهاي مولده و عدم افزایش توانايي مالی-اقتصادی بخش پيشه وري و صنعتی و بازرگاني را انگیزه شد. افزون بر آن، بويژه در پاره اي از اين برش های تاریخی، عوامل ديگری نيز نقش بازي کردند. از آن جمله بودند از ميان رفتن بسياري از روستاهاي طرف تجاري پيشه وران و بازرگانان شهري، وزن سنگين اقتصاد بسته ی روستایی، و نیز خودگردانی یکان های رو به رشد کوچنده. این دگرگونی ها به كاهش نقش داد و ستدهای داخلي می انجامید، به پروسه انباشت سرمايه در اقتصاد كشور آسیب می رساند، و گرايش به اقتصاد طبيعي را در جامعه تشديد می كرد. گرچه پيشه وري و بازرگاني در برش زمامداری «صنف لشکری-روحانی» آسیب جدي دید، ولي گستره و ژرفاي آن متفاوت بود. همانگونه كه در دوران خلیفه ها، بازرگانان بنا به ماهيت خود و مقتضيات اقتصادي، خيلي زود با پيروزمندان عرب به سازش رسیدند، در دوران حكومت چادرنشينان خاوري نيز بازرگانان، بويژه بازرگانان بزرگ به مغول ها دست دوستي دراز كردند و با شريك كردن آنان در سود بازرگاني، پاره اي معافيت هاي مالياتي به دست آوردند. همکاری میان «بازرگانان و روحانیون و خان های مغول» در شرکت های بازرگانی کلان منطقه ای و جهانی نیز چشمگیر بود. در «اورتاق» ها (شرکت های سهمدار یا شریک) که در آن بازرگانان ایرانی و خاورمیانه ای نقش ویژه داشتند، «منسوجات گرانبها و اشیای تجملی را که بیشتر مورد نیاز اعیان و بزرگان بود»، داد و ستد می شد. با گسترش شيوه ي برده داري، تاجران ناروحانی-روحانی نه تنها در بازرگاني بردگان شريك شدند، بلكه در هنگام سفر مانند ايلخانان و سفيران دولت از مردم آذوقه و وسائل نقليه مي گرفتند و به وام دادن به روستائيان ناتوان و ورشكسته، و به رباخواري مي پرداختند. با چیرگی مهاجران چادرنشین بر باختر آسیا و شمال افریقا، شمار بردگان چنان افزایش یافت که برای مدتی مناسبات برده داری به فرایند فئودالیزه شدن این جوامع آسیب رساند، و به گرایش های پیش-فئودالی دوباره جان داد.
چند دگردیسی منفی در «ربض» ها
افزون بر پیدایی راهبندهای نوین بر سر راه جدائي بخش های سه گانه ی كشاورزي-پيشه وري-بازرگانی، و بروز گرایش های پیش-فئودالی، جوامع خاوری با دگردیسی های بازدارنده ی تازه ای، بویژه در زندگی شهری، روبرو شدند. نخست، حضور جدیتر زمینداران فئودال در شهرها، دوم، تقسیم شهرها بویژه به دو بخش «مدینه» و «ربض»، سوم، «نزدیکی دستجات فئودال به تجار بزرگ»، چهارم، افزایش شمار روحانیون موقوفه دار در شهرها، و پنجم و بویژه، ناتوانی رسته های پیشه وری-کارگاهی یا بخش های تولیدی. (درباره ی پیامدهای منفی آن برای کشاورزی باختر آسیا جداگانه نگاشته ایم، و در این بخش تنها نیم-نگاهی بدان می اندازیم). پس از چیرگی عربها بر ایران، مالکان تازه ی چادرنشین که بهترین زمینهای کشاورزی را به تملک درآوردند، بیش از پیش در شهرها سکونت گزیدند. بارتولد و گیرشمن به این دگردیسی به درستی نگریسته اند، اما پارهای از پژوهشگران ایرانی و خارجی، این تحول، همانا سکونت گسترده ی زمینداران دارای «اراضی ملکی» در روستاها را در برش پیش-اسلامی، به نادرستی «توصیف و تشبیه غلیظ فئودالیسم ایران به فئودالیسم غربی» ارزیابی نموده اند. گیرشمن درباره ی برش ساسانی می نویسد: «املاک بزرگ به صورت مؤسسات محدودی در آمدند و قسمت اعظم آنها به اجاره واگذار میشدند … مالکان دیگر در شهرها سکونت نمی کردند، بلکه در املاک خود، در مواضع مستحکم مسکن می گزیدند و از آنجا زراعت املاک خود را به نحوی معقول و منظم اداره می کردند. کاخ های آنان همه گونه تجملاتی که در آن عهد میسر بود، دارا بود و سربازان خاص ایشان از آن قصرها دفاع می کردند». نوشتههای استخری پیرامون زمینداران فارس در برش امویان (کمی پس از سرنگونی دودمان ساسانی)، بر این ارزیابی مهر تأیید می نهند. وی با اشاره به اهمیت «اراضی ملکی» در فارس (یکی از برجستهترین کانون های کشاورزی ایران)، به دهگانان ایرانی زمینداری که دارای قلعه هایی در روستاها (و نه شهرها) بودند، پرداخته است. شمار این قلعه ها تنها در فارس، پنج هزار بود. به گمان بسیار در ایالت های دیگر نیز می بایست در آغاز برش اموی، وضع همین گونه باشد. با چیرگی هر چه بیشتر «صنف لشکری» بر زمینهای کشاورزی، بحران مناسبات فئودالی ژرف تر شد، تولید کشاورزی فروکاهید، و خیزش های دهقانی رو به فزونی بسیار نهاد. غزالی طوسی در نامه اش به سلطان سلجوقی، به «درخت های صد ساله ی از اصل خشک شده» و روستاییان «پوست باز کرده» اشاره های دردآلودی دارد. این وضع در برش مغولان ادامه یافت، تا جایی که در سده ی سیزده میلادی به گفته ی رشیدالدین، در بسیاری از سرزمین ها تنها «یک دهم اراضی مزروع زراعت می شد و باقی بایر مانده بود». به گمان بسیار، افزایش چشمگیر خیزش تهی دستان روستایی انگیزهای بود برای سکونت هر چه بیشتر فئودال های تازه در شهرها، به جای سکونت در «قلعه» های روستاها. میتوان «بیگانه» و «غریبه» بودن فئودال های نوین، که در آغاز بهترین زمینهای کشاورزی را مالک شدند نیز، به عنوان انگیزه ی کناری مورد توجه قرار داد. برآیند این دگردیسی اینکه، خراج دریافتی از زمینهای کشاورزی رو به کاهش نهاد، و کم کم مالیات دریافتی از پیشه وران و بازرگانان شهری به سرچشمه ی برجسته ی درآمدهای دیوانی بدل گردید. در بخش چشمگیری از زمامداری کوچ نشیان خاوری، همانا از آغاز دوران غزنویان تا پایان دوره ی صفویان، «مالیاتی که از تجار و اصناف وصول می شد، مهمترین منبع درآمد»، یا یکی از برجسته ترین درآمدهای دیوانی به حساب می آمد. در این برش درازگاه تاریخی هیچگاه (حتی در دوران شاه عباس، و نیز «تا امروز!!!») سطح زمین های زیرکشت و تولیدات فراورده های کشاورزی و سیستم های گوناگون آبیاری به سطح برش سامانی-بویه ای نرسید و مالیات های دریافتی از زمین های کشاورزی، آن جایگاه بالا را در درآمدهای دیوانی به دست نیاورد. سکونت روزافرون زمینداران چادرنشین در شهرها، زمینه را برای تقسیم شهرها به دو بخش «مدینه» و «ربض» فراهم ساخت. این امر «کم کم» تناسب نیروها در شهرهای سده های میانی را به زیان بخش تولیدی، و به سود بخش فئودالی-بازرگانی دگرساخت. از دیدگاه نگارنده، ریشه ی درگیریهای درازگاه «حیدری-نعمتی» در شهرهای ایران را که تا پایان سده ی نوزده میلادی ادامه یافتند، می بایست در برش امویان و عباسیان جستوجو کرد، و نه در برش صفویان، آن گونه که رویدادنگاران و فرستادگان اروپایی پیشین چون شاردن و ملکم، و نیز بسیاری از دیگر پژوهشگران معاصر ایرانی و خارجی بر آن پای فشرده اند. با بهره گیری از نوشتههای استخری و مقدسی میتوان نمایی از شهرهای «دو دسته ای» سده های میانی ارائه داد. برای نمونه در نیشابور که دارای چهل و چهار کوی بود و شماری از کوی هایش «از لحاظ وسعت معادل نصف شیراز» و جمعیت اش از بغداد بیشتر بود، دو بخش «مدینه» و «ربض» وجود داشت. بازار کوچک (مربعات الصغیره یا چارسو کوچک) یا بازار ناعمده در باختر، و بازار بزرگ (مربعات الکبیره یا چارسو بزرگ) یا بازار عمده در خاور جای گرفته بود. به گمان بسیار، کالاهای تولید شده در فارس و سند و کرمان و خوارزم و ری و گرگان، در این مراکز که بازارهای بزرگ هند و چین و ایران و اروپا را پیوند می دادند، جای ویژه داشتند، چرا که به گفته ی مصنف، در نیشابور «بازار فروش و مکاره و بارخانه» ی این شهرها جای ویژه داشتند. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||