شنبه 4 شهریور 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا


گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مرگ شهرها و شارستان ها، و زایش «ربض» ها و شورستان ها، بهروز آرمان (بخش دوم)

برای مطالعه بخش اول اینجا را کلیک کنید

دسته بندی ها و درگیری‌های پیاپی در «ربض» ها

می‌توان تصور کرد که میان این بازارها (چارسو کوچک و چارسو بزرگ) رقابت‌ها و دشمنی ها و درگیری هایی وجود داشته، که آن گاه، و نیز در سده های بعدی به درگیری‌های گسترده‌تر و خونین تر در درون بازارهای بزرگ «ربض» ها کشانده شده اند. می‌دانیم که در برش سلجوقیان که بافت شهرهای پارینه شکسته بود، گروه بندی های قومی-بازاری چندی (به جای دسته بندی های اقتصادی-اجتماعی و «طبقاتی» ساسانی) خود نموده بود. در آن گاه «ساختار فیزیکی و اجتماعی» ربض ها بیش از پیش دگرگون شد، و شهرها به «مجموعه ای از محلات" (به گمان بسیار «متخاصم») تبدیل شدند که هر یک بر گرد خود «بارویی» داشتند، و هر محله به روستایی که از «لحاظ فرقه ای-مذهبی-قومی» به آن نزدیک بود، پیوند یافتند. افزون بر آن آن می دانیم که در سده های یازدهم و دوازدهم کم کم درگیری میان پیشه وران و کارگاه داران شهری و کشاورزان روستایی در یک سو، و شرکت های بزرگ بازرگانی (در برگیرنده ی امیران ترک و بازرگانان و روحانیون بازاری) و فئودال ها (زمینداران روحانی و ناروحانی) در دیگر سو، رو به شدت گذاشته بود.

در این سده ها درگیری ها و ناهنجاری های زندگی شهری چنان بالا گرفته بود که بارها به جنگ های مسلحانه، کشتارها، و نیز آتش زدن کوی های مخالف می انجامید. تنش ها در زندگی شهری، از آن هم فراتر رفته و «بارها منجر به ویرانی یک شهر» می شد. ری یکی از «ربض» هایی بود که در پی درگیری های گروه های «مخالف و متخاصم» داخلی یک بار ویران گردید.

شاردن که شهرهای ایرانی پسا-ایلخانی یا صفوی را با موشکافی ویژه ای به فرتور کشیده، درباره ی ربض های خاوری، حتی پس از اصلاحات شاه عباس، به درگیری های فزاینده ی محلی در پایتخت نگاه ویژه دارد. بر پایه ی داده های او نیمی از مردم اصفهان نعمتی و نیمی حیدری بودند و با یکدیگر دشمنی سخت داشتند. حتی صد سال پس از فروپاشی دودمان صفوی، جان ملکم درباره ی تنش های زندگی شهری در ایران می نویسد: "چند دستگی های شهرهای بزرگ به صورت محلات حیدری و نعمتی، که نویسنده ای آن را به شاه عباس ("شاه دین پناه"، برگرفته از حسن روملو در احسن التواریخ) نسبت می دهد، هنوز هم وجود دارد و مانند گذشته دشمنی هایی را برمی انگیزد. همیشه میان این دو دسته، حسادت وجود دارد، در سه روز آخر ماه محرم با شدت و خشونت به یکدیگر حمله می کنند. اگر دسته ای مسجدی را آذین بندی کند، دسته ی دیگر، اگر بتواند آن را کنده و بیرق ها و یادبودهای آن ها را نابود می کند. اگر آن ها مخالفان خود را از خانه و کاشانه شان بیرون کنند، بر در خانه هایشان شکل تبری کوچک را به نشانه ی پیروزی نصب می کنند. این نزاع ها اغلب بسیار جدی است و خیلی از مردم جان خود را از دست می دهند."

بدین نکته باید توجه داشت که در شهرهای باختر آسیا و آسیای میانه، در آغاز چیرگی چادرنشینان باختری، و پس از ویرانی های فراوان، بیشتر «اعیان عرب» و شماری از دهگانان سکونت گزیدند. پاره ای از شهرهای نوین، در آغاز چیزی نبودند جز پادگانی که سپاهیان عرب در آن می زیستند (برای نمونه پادگان بصره، که در آن ابن مقفع نابغه ی بزرگ باختر آسیا، چون صدها تن از بهترین فرهیختگان دیگر آن عصر، از دم «تیغ بی دریغ» جلادان سپاهی گذشت). این فرایند کمابیش همسان بود با برپایی شماری از پولیس های سلوکیان، پس از چیرگی بر فلات ایران. این مراکز، «مدینه» نامیده می شدند. با رشد چشمگیر مناسبات بازرگانی، به تدریج در کناره ی مدینه ها مراکز اقتصادی تازه‌ای به نام «ربض» («بیرون» یا حومه) ایجاد شدند که مرکزی بودند برای امور بازرگانی، و نیز پیشه وری. در برش ساسانی نیز «بیرون» هایی وجود داشتند، اما کم اهمیت بودند و بیشتر زیر نفود مرکز دیوانی-درباری میان شهری (یا کهندژ) و شارستان ها («شارستان» یا شارسان یا شهرستان، خانه ها و کارگاه ها و مغازه های گرداگرد «کهندژها»، اما در «درون» باروهای کناره ی شهرها) قرار داشتند.

بدین نکته نیز باید توجه داشت که شهرهای برش ساسانی پس از اشکانی ها دگرگون شده، و هر چه بیشتر زیر نفوذ دیوان مرکزی و دیوانیان وابسته به مرکز درآمده بودند. با این فرایند، دولت ساسانی از «ملوک الطوایفی» یا «کذک خدایی» شهری-روستایی برش اشکانی به روشنی فاصله گرفته بود. این روند کمابیش همسان بود با رشد شهرهای «وابسته» به «دیوان خانه مبارکه» از راه وزیران محلی برگزیده از سوی پایتخت، در برش میانی و پایانی صفوی. این فرایند (برآمدن دیوان سالاری گسترده و کشوری)، خود نشانه ای بود از پیدایی جوانه های مناسبات نوین سرمایه داری در پایان برش ساسانی و صفوی.

همگاه با رشد «ربض» ها، که کمابیش به «نابودی» تدریجی «مدینه» ها انجامید، جمعیت شهرها رو به فزونی نهاد و برای برش کوتاهی، امور بازرگانی، و نیز امور تولیدی رشد کرد. در افزایش شمار «ربض» ها، گسترش بازرگانی برون و درون مرزی، نقش تعیین کننده بازی کرد. با این وجود، در آغاز این دگردیسی، اشرافیت نوین یا کهنه ی بازرگانی، راهبندی در برابر رشد رسته های پیشه وری و رشد مانوفاکتورها و کارگاه ها نبود. داده های مقدسی پیرامون تولیدات گسترده ی پیشه وری-کارگاهی، برای نمونه در خاور ایران و خراسان، گواهی اند بر همراهی و همگامی نسبی رسته های پیشه وری و بازرگانی در این برش تاریخی.

این دگردیسی چندان نپایید، چرا که از دیگرسو توازن نیروها کم کم به زیان سازمان ها و رسته های پیشه وری-کارگاهی دگرگون گردید. شهرهای سده ی میانی فئودالی ایران، برخلاف شهرهای برش ساسانی (و اروپای باختری در دوره ی نوزایی یا رنسانس) شهرهایی بودند زیر سلطه ی روزافرون فئودال هایی بیشتر از «صنف لشکری-روحانی» و تاجرهای بزرگ، تا صنف دیوانی-دهگانی و کارگاه داران و پیشه وران بزرگ. درست است که در این شهرها «اتحادیه های اصناف»، برای نمونه در نیشابور برای کلاهدوزان و طناب بافان وجود داشت، اما توان اقتصادی-سیاسی بازرگانان بزرگ که با فئودال های نوشهرنشین همکاری نزدیک داشتند، بیش از برش ساسانی بود. برای نمونه در برش زمامداری «صنف لشکری» یا «غلامان ترک»، هم جنبش های دهقانی در روستاها، و هم اعتراض های پیشه وران را در شهرها به شدت سرمی کوبیدند.

زمینه ی توان گیری «صنف لشکری» یا «غلامان ترک» را که به دگردیسی در ساختار اقتصاد شهری انجامید، خلیفه های عباسی فراهم ساختند که از خواجگان ایرانی (دیوان سالاران) و «مالکان خصوصی» (دهگانان)، و نیز خیزش های روستایی و شهری رنگارنگ، ناخرسند بودند. امویان و بویژه خلیفه های عباسی زیر نام «ملحد» و «زندیق» شماری فراوانی از کسانی را که «سربلند کرده ازسخن عبارات شیرین را آموخته، از علم اندکی تلقی کرده و حکم بزرگمهر را روایت» کرده بودند، بی گسست از دم تیغ می گذراندند. در تاریخ بیهقی از زبان محمود غزنوی می خوانیم: «من از بهر عباسیان انگشت درکرده ام و در همه ی جهان قرمطی (خواجگان و دهگانان و پیشه وران و کشاورزان ناخرسند ایرانی) می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد (ثابت شود)، بردار» می کشم. حسنک وزیر یکی از دیوان سالاران و خواجگان ناخرسند بود، که در کنار شمار زیادی از شوریدگان روستایی و شهری، به دست سلطان مسعود و با ترفند خلیفه عباسی «بر دار» کشیده شد.

در شهرهای فئودالی نوین یا «ربض» ها، از «مجامع»، و نیز «قطعنامه های» بسته شده میان نمایندگان رسته های پیشه وری و نمایندگان نهادهای زمامداری در برش ساسانی، نشان چندانی نیست. ناتوانی سازمان های صنفی پیشه وران شهری را می‌توان برای نمونه در غزنه به فرتور کشید. در برش محمود غزنوی، آن گاه که صنف نانوایان کوشیدند برای نان بهای تازه‌ای درخواست کنند، «سلطان محمود غزنوی امر کرد، رئیس صنف ایشان را به زیر پای پیل بیفکنند».

ناتوانی سازمان های پیشه وری همگاه بود با توان گیری فئودال ها و تجار بزرگ در «ربض» ها. در این ربض ها فئودال های شهرنشین و بازرگانان بزرگ گلوگاه های اقتصادی را همه سویه در دست داشتند.

یک پدیده ی ویژه در تاریخ ایران

نزدیکی میان فئودال های شهرنشین با بازرگان های بزرگ را می‌توان «یک پدیده ی ویژه تاریخ ایران» و باختر آسیا (و تا حدودی جنوب اروپا) ارزیابی کرد. در شهرهای نوین خاوری (یا «ربض» ها) بر خلاف آنچه در «پــــــــــایان» سده های میانی در اروپای باختری (و نیز تا حدودی در «شهرستان» های پایان برش ساسانی) دیده شد، بازرگانان بزرگ در برابر فئودال های روحانی-ناروحانی رده آرایی ننمودند و با ایشان به مبارزه ی نپرداختند. آنان به عکس، دست در دست فئودال های نوین (یا «صنف لشکری-روحانی») علیه خیزش های پیاپی کارگاه داران و پیشه وران و مزدبگیران و بینوایان شهری به پیکاری همه سویه روی آوردند (و این پدیده ای است که تا آستانه ی سده ی بیست و یک میلادی، بر ساختار اقتصادی-اجتماعی-سیاسی-فرهنگی خاور سایه انداخته). پس از حمله مغولان، بازرگانان بزرگ نخستین گروهی بودند که با خان های مغول «بیعت» کردند. این همکاری، اشرافیت روحانی را نیز دربرگرفت. روحانیون مسلمان، همانا سادات و علما و شیوخ و طرایق درویشی، در برش چادرنشینان خاوری آسیب سترگی ندیدند و بخش بزرگی از توانایی اقتصادی خود را حفظ کرده و حتی ان را گسترش دادند. در یاسای چنگیزی معافیت مالیانی قاضیان یا روحانیون، به عنوان یک اصــــــــــل زمامداری مغولی، بسیار حساب شده جاسازی شده بود.

در هزاره ی گذشته، این «پدیده ی ویژه» (همکاری بازرگانان بزرگ با «صنف لشکری-روحانی» فئودال) در پایان برش صفوی دیده نشد، چرا که در آن برش، بزرگترین و شناخته شده ترین بازرگانان ایران و آسیا، همانا ارمنــــــــی ها، که با اشرافیت روحانی همه سویه در نیامیخته بودند، در کنار پیشه وران و کارگاه داران شهرهای بزرگی چون اصفهان و یزد و کاشان و شیراز جای گرفتند، و عملا زمینه را برای سرنگونی خلافت فئودالی صفوی فراهم ساختند. بیهوده نبود که جلفا، قلب بازرگانی ایران در برش صفوی، پیش از رسیدن خیزندگان خاوری با رهبری محمود به اصفهان، خلع سلاح شده بود. (همان‌گونه که پیشتر گوشزد نموده ایم، در پایان برش صفوی اشرافیت روحانی شیعه بزرگترین فئودال ایران بود و در کوران خیزش خاوران و پس از آن -برش افغان ها و افشارها-، بخش چشمگیری از زمین‌ها و دارایی های خود را از دست داد. در کتاب «سه سده ی سرنوشت ساز» چرایی پیدایش و انگیزه‌ی فروکش نخستین انقلاب ضدفئودالی-بورژوایی ایران و آسیــــــــــا در آغاز سده ی هیجده میلادی -همانا نیم سده پیش از انقلاب بورژوایی فرانسه- را، جداگانه گشوده ایم)

«ربض» ها (یا مدینه های نوین خاوری) در سده های میانی، شهرهایی بودند کمابیش سنجش پذیر با شهرهای فئودالی اروپایی زیر نفوذ کلیساها، با این تفاوت که در «ربض» های خاوری «صنف لشکری» و «صنف روحانی» در کنار هم فرمان می راندند، و در شهرهای باختری «صنف روحانی» کمابیش به تنهایی (آلمان در سده های میانه، وضع ویژه ی خویش را داشت، و شاهانش تنها «فرمانروایان غیرروحانی عالم غرب» بودند).

در این برش تاریخی، زمامداری های پرستشگاهی خاوری و باختری، با بازرگانان بزرگ همکاری‌های همه سویه ای داشتند. کلیسای کاتولیک روم به عنوان بزرگترین فئودال اروپا همکاری نزدیکی داشت با بازرگانان ونیزی، و خلافت های آشکار و ناآشکار روحانیون موقوفه دار باختر آسیا، همکاری همه سویه ای داشتند با تجار بزرگ ایرانی و خاورمیانه ای. بافت «ربض» های سده ی میانی، این ساختار آمیخته از «صنف» های لشکری-روحانی-تجاری، را به خوبی نشان می دهند.

شاردن درباره ی شهرهای برش صفوی که نمایی نوین بودند از شهرهای برش ایلخانی، می نویسد: "چون در مشرق مالکیت چندان استوار و محترم نیست، از این رو عموما آن ها را برای حفظ مدرسه و یا مسجد، تخصیص می دهند." شیوه ی زندگی لایه های میانی شهری را نیز شاردن در سفرنامه ی اصفهان تا حدودی به تصویر کشیده است: "ثروت در مشرق زمین فوق العاده در تغییر و تبدیل است ... ایرانیان همین قدر که ثروتی به دست می آورند، سعی می کنند خانه ی مجللی بنا کرده از ثروت خود بهره مند شوند ... هنگامی که ایرانیان خانه برای خود بنا می کنند، بازاری ساخته، دکان های آن را اجاره می دهند و نیز گرمابه و قهوه خانه بنا کرده از درآمد آن بهره مند می شوند و کاروانسرایی نیز بنا کرده که گاهی آن را به وقف می رسانند تا عموم از آن استفاده برند. به علاوه مسجد کوچکی نیز می سازند که الطاف و برکات خداوندی نصیب ایشان گردد و اگر بضاعت و توانایی آن ها بیشتر باشد، پل ها و راه های شوسه و کاروانسراهایی برای آسایش عامه می سازند. ایــــــــــن است صفت ذاتی و قریحه ی فطری ایرانیان."

برای آنکه به نقش اشرافیت روحانی در این ربض ها نیم-نگاهی بیاندازیم، نمونه وار می توان به سید محمد باقر حسین محمد تقی رشتی ملقب به حجه الاسلام، که سختگیری های بسیار «خونین» او «در اجرای حدود نسبت به اشخاصی که تقض شریعت کرده بودند» شهرت داشت، اشاره کرد. وی "ثروت و نفوذ کامل داشت و بنا بر قول صاحب روضات الجنات، صد هزار دینار رایج، در بنای مسجد بزرگ محله بیدآباد اصفهان به مصرف رسانید". هزینه ی مدرسه ها و دارالعلم ها و غیره نیز، مانند مخارج امام زاده ها و بقاع متبرکه و مسجدها، از یک سو، از راه دادن معافیت های مالیاتی و واگذاری سیورغال ها از سوی «صنف لشکری»، و از دیگرسو، از گدار سرمایه گذاری های روحانیون دارا و شماری از بازرگانان و صرافان و درباریان و زمینداران بزرگ تامین می شد.

بررسی های برگرفته از نوشته‌های برش پس-ساسانی پیرامون شهرهای فئودالی در سده های دهم تا دوازدهم میلادی نیز نمایی ارائه می دهند، همسان با داده های بالا. بر پایه ی این داده ها، «ربض» های سده ی میانی به چهار پاره بخش می‌شدند: نخست مدینه با «کاخ ها و خانه‌های اعیان فئودال»، دوم «مدرسه و مسجد و دیگر مؤسسات اسلامی و صنوف روحانی»، سوم «مربعه» یا چهارسو دربرگیرنده ی کاروانسراها و «تجار عمده و معاملات کلان بازرگانی»، و تنها در جایگاه چهارم و پایانی «کوی های پیشه وران یا اصناف و بازارچه های درجه دوم» که جایگاهی بودند برای تولیدکنندگان شهری و داد و ستدهای کوچک و خرده فروشی.

در این «ربض» ها از سده ی دهم میلادی مدرسه‌ها و آموزشگاه‌های روحانی اسلامی متوسطه و عالی شکل گرفتند، و همگاه با آن، «صنف قوی روحانیون و سادات» که برای خود سرپرستانی داشتند، بیش از پیش توان یافتند. نگریستنی اینکه، در برش هایی که «صنف لشکری» به ناچار دست به اصلاحاتی در سیستم اقتصادی می زد و تا حدودی مالیات لایه های پایینی شهری و روستایی را می کاست (برای نمونه در برش غازان خان)، مقدار زمین های موقوفه را نیز به گونه ی «فوق العاده» می افزود. گسترش «وقف و نثار به روحانیون» و افزایش جمعیت نهادهای پرستشگاهی در شهرها کار را بدانجا می کشاند که آنان پس از مدتی عملا مالکیت موروثی موقوفه های رنگارنگی را به دست می آوردند.

شمار زیاد روحانیون در «ربض» های سده ی میانی را، داده‌هایی از باختر ایران به اثبات می رسانند. برای نمونه می‌دانیم که در شهر دویست هزار نفری بلخ در سده ی سیزده میلادی، «ربع جمعیت شهر را روحانیون و ذاکرین و فقها و اعضای خانواده و خدمتکاران ایشان و معلمین و طلاب مدرسه‌ها دینی» دربر می گرفتند. هزینه ی سنگین این نهادهای بزرگ پرستشگاهی، بیشتر از راه زمین های موقوفه (تیول ها و سیورغال های فئودالی)، و نیز دیگر دارایی های "منقول و غیرمنقول" اشرافیت روحانی تامین می شد.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


در «ربض» ها، دم ها بسته و اندیشه ها گسسته اند

در این «ربض» ها (کمابیش چون شهرهای فئودالی سده های میانی اروپا در زیر کنترل کلیسای کاتولیک روم)، و بر خلاف شهرستان های برش پایانی ساسانی و شماری از مدینه های آغاز برش پس-ساسانی (بویژه برش سامانی-بویه ای)، جای چندانی برای دم برآوردن و فرازاندیشیدن و نوزاییدن نبود. به دیگر سخن در این «ربض» ها، نه تنها کارگاه داران و پیشه وران و دیوان سالاران از امنیت لازم برای تولید و بازتولید اقتصادی-اجتماعی برخوردار نبودند، بلکه اندیشمندان و فرهیختگان و هنرمندان و نویسندگان و روشنگران در عدم امنیت همیشه از سوی زراندوزان تندروی «صنف روحانی-لشکری» بسر می بردند. درگیری ها و جنگ های بی گسست و ویرانگر نیز بر ژرفای این بحران می افزود.

در برش های درخشان تاریخی این سرزمین اما، شهرهای ایرانی پناهی بودند برای نوآوران و فرهیختگان ایرانی و انیرانی. برای نمونه بر پایه ی گفته های هرودوت می دانیم که فرار مغزها از سوی تمدن های همسایه به ایران، امپراتوری هخامنشیان را به جایگاهی تبدیل کرده بود برای تمرکز اندیشمندان و کارشناسان و زبدگان جهان آن روز. این وضع در برش اشکانی نیز همچنان جاری بود. در برش میانه و بویژه پایانی ساسانی نیز، نازرتشتیان در دستگاه زمامداری و پهنه ی زمامداری چنان جایگاه بالایی داشتند که موبدان را به حسادت برمی انگیخت. هرمزد ساسانی در توجیه سیاست خود برای کشاندن فرهیختگان و کارآموختگان و زبردستان رشته های گوناگون به پهنه ی دولت ساسانی می گفت، پادشاهی وی باید «نه تنها بر زرتشتیان، بلکه بر نمایندگان دیگر ادیان متکی باشد». در میان دیگر آیین ها، مسیحیان جایگاه ویژه ای داشتند، چرا که شمار چشمگیری از پیشه وران چیره دست، از میان آنان بودند.

بحران برش درازگــــــــــاه پس-ساسانی را که با نگرش‌های تنگ نگرانه ی رندان «عالم روحانی تفت» رنگی تیره گرفته بود، به کوتاهی از زبان «ربض» نشینان (و نه شهرنشینان) نگون بختی چون روزبه و حافط و خیام و جاحظ، می نمایانیم. در آستانه ی سده ی بیست و یک میلادی نیز در خاور زمین از مدینه ها و تمدن‌ها و شهری گری های پارینه خبری نیست، و بخت برگشتگان خاوری هنوز در «ربض» های سده های میانی جان و تن می سوزانند. دگراندیش کشی ها، جداسازی های غیرطبیعی میان مردان و زنان، و تحمیل «مقنعه» ها و پوشش های «اجباری» به زنان بخت برگشته ی خاوری در آستانه ی سده ی بیست و یک میلادی، به راستی پلیدتر و ننگ آورتر است از «داغ کردن» تهی دستان در برش برده داری، و «مهر کردن» ایرانیان در دوره ی اموی.

آری، «پیران جاهل» و «شیخان گمراه» دست در دست «مغولان» امروزین جهان، دم ها را بسته، اندیشه‌ها را گسسته، و شهرها را نازاینده می خواهند.

ای خانه ی دلدار که از بیم بداندیش

روی از تو همی تافته و دل به تو دارم

رو تافتنم را منگر، زان که به هر حال

جان بهر تو می بازم و منزل به تو دارم

سروده ای که روزبه یا ابن مقفع هنگام رسیدن به آتشکده ای، از حجازی به یاد پارینه ها خوانده بود

ما را به رندی، افسانه کردند

پیران جاهل، شیخان گمراه

از دست زاهد، کردیم توبه

وز فعل عابد، استغفراله!

ما شیخ و زاهد، کمتر شناسیم

یا جام باده، یا قصه کوتاه

«حافظ»

ای آمده از عالم روحانی تفت

حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

می خور که ندانی ز کجا آمده‌ای

خوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت

«خیام»

و این هم نمایی از اتهام های نسبت داده به دگراندیشان یا «زندقیان» از زبان جاحظ، که به مرگ و نفرین و تحقیر و فرار، در برش کاهن-شاهان عباسی می انجامید:

«(چنین کسی زندیق است) کسی که از میان نویسندگان سربلند کرده از سخن عبارات شیرین آموخته، از علم اندکی تلقی کرده، و حکم بزرگمهر را روایت می کند، و وصایای اردشیر را حفظ دارد، و انشا عبدالحمید را مطالعه کند، و ادب ابن مقفع را اخذ نموده، و کتاب مزدک را معدن علم دانسته، و کلیله و دمنه را مایه ی فضل شناخته، و گمان می‌کند که در سیاست فاروق اکبر شده … و آن گاه بر قرآن رد و انتقاد کرده و آن را متناقض و متباین می داند، سپس اخبار و احادیث را تکذیب می کند، اگر حسن بصری را وصف نمایند نکوهش نمی شمرد، و اگر شعبی را نام برند نادانش می داند، و مجلس خود را به ستایش اردشیر بابکان و دادگری نوشیروان و جهانداری ساسانیان سرگرم می نماید، و اگر از جاسوس پرهیزد و از مسلمین حذر کند سخن از معقول می‌داند، و از محکم قرآن گفت و گو و از منسوخ آن خودداری می نماید، و آنچه را به چشم دیده نشود یا عقل آن را نمی‌پذیرد تکذیب می کند، و حاضر را به غایب ترجیح می‌دهد، و آنچه در کتاب‌ها وارد شده اگر مقرون به منطق باشد، قبول، و الا، رد کند».

چنین کسی در «ربض» ها و شورستان های خاوری «زندیقی» بوده و هست، چه دیروز و چه امروز (نگاه کنید به فرمان‌های مرگ یا «فتواهای» تازه ی «پیران جاهل» و «شیخان گمراه» در ایران، و نیز تندروی های آیینی در عربستان و پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه و ترکیه و اسراییل و مصر و لیبی و غیره. «مغولان امروزین» جهان چون «مغولان دیروزین»، خیمه های این واپس گرایان خاوری را بلند برافراشته اند. برای اینان، «دکترین خاوری» سرکوب و بهره گیری از «اخوان المسلمین» های رنگارنگ –«اورتاق» داران نوین-، یا پشتیبانی از بورژوازی انگلی-وارداتی-بازرگانی محلی و دشمن سرسخت «نوزایی فرهنگی» و «رستاخیز صنعتی» -که از هم ناگسستنی اند- در خاور، هم اینک بهتر به کار می آیند، تا بهره گیری از «دکترین مکزیکی» محو «نیروهای ملی و دمکرات» به کمک «شعبان بی مخ» ها و گانگسترهای سرتاپا مسلح).

پایان بخش نهم

دکتر بهروز آرمان

www.b-arman.com

بخش یکم: سه سده ی سرنوشت ساز


بخش دوم: از طلبه های زیردست تا ملاباشی های بالادست


بخش سوم: کیفر دادخواهی چیزی نبود و نیست جر تنبیه


بخش چهارم: تندروی های آیینی و اشرافیت روحانی


بخش پنجم: نادانی ها و خشک مغری های متعصب ها


بخش ششم: خلافت هاي “با تاخيري” که بازسازي مي شوند


بخش هفتم: برآمدن و برافتادن زمامداری نهادهای پرستشگاهی در تاریخ ایران


بخش هشتم: چیرگی درازگاه تمایلات ازتجاعی بر جامعه ی ایران


آن از دیروز، و این از امروز

هزینه ی نهادهای سرکوبگر را که به طور عمده از راه دلارهای نفتی تامین می شوند، باید در کنار هزینه های سرسام آور ارگان های تبلیغاتی «خلافت ولایی»، مانند شورای عالی حوزه علمیه قم، مرکز خدمات، مرکز مدیریت حوزه، دفتر تبلیغات اسلامی، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، حوزه هنری سازمان تبلیغات، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مجمع جهانی اهل بیت، مرکز جهانی علوم اسلامی، موسسه آموزشی و پژوهشی مصباح یزدی، و بسیاری ارگان های دیگر دولتی و غیردولتی قرار داد، تا به ژرفای دشواری های روبنایی در جامعه ی ایران پی برد. در این راستا از محل درآمدهای ملی، در برشِ کوتاهی این هزینه ها که تنها «بخش کوچکی!!!» از مخارج واقعی را بازتاب می دهند، به مردم ما تحمیل شده است:

- افزایش بودجه ی کانون های مساجد به 17 میلیارد تومان

- فرارویی هزینه های پشتیبانی از "آموزش های دینی و فرهنگی و هنری" از دو میلیارد تومان به مرز 16 میلیارد تومان

- برنامه ی راه اندازی 30 مدرسه ی علمیه با بودجه ی چند میلیارد تومان

- بودجه ی یک ساله ای برابر با 60 میلیارد تومان برای احداث و بازسازی مساجد

- هزینه ی دو ساله ی "شناسایی، جذب، آموزش و اعزام روحانیون و مبلغان دینی"، 11 میلیارد تومان

- افزایش بودجه ی قرآنی وزارت ارشاد از هفت میلیارد تومان در فاصله ای کوتاه به مرز 150 میلیارد تومان و ...

آماج این برنامه ریزی ها نه تنها افزایشِ شمارِ نهادهایِ تبلیغاتی-مذهبی برای پاسداری از «خلافت ولایی»، بلکه ایجادِ نهادهایِ نظامیِ نوین به منظور سرکوب خیزش های احتمالی و توده ای است. بیهوده نیست که رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه، در کنار افزایش بودجه ی مسجدها و گسترش مساحت آن ها تا 1500 متر، تاکید می کند که باید "علاوه بر آن در هر مسجد یک پایگاه مقاومت نیز" ساخته شود و از آغازِ کار، همکاری میان "فرمانده سپاه و فرمانده نیروی مقاومت بسیج" در محل در نظر گرفته شود. افزون بر "پایگاه های مقاومت" در مساجد، نماینده ی ولی فقیه در سپاه، "تقویت دو نیروی سپاه و بسیج" و "سرعت دادن" به توسعه ی "ارتش 20 یا چند ده میلیونی" برای "مقابله با تهدیدات فرهنگی" را نیز در دستور کار خود قرار داده است. بیهوده نیست که بودجه ی پایگاه های بسیج، 200 درصد افزایش یافته و برای افزایش بودجه ی نیروهای مسلح نیز خیز برداشته شده است. به دیگر سخن، برای "مقابله با این تهدیدات فرهنگی" (بخوان ناخرسندی همگانی)، ایران دارد گام به گام به انبار بزرگ باروت تبدیل می شود. این در حالی است که سامانه ی اسلامی از پرداخت حقوق بازپس مانده ی کارگران خوداری می کند، بودجه ی تصویب شده ی یکان های تولیدی را نمی پردازد، به آموزگاران فشارهای مالی وارد می سازد، استخدام حق التدریسی ها را در آموزش و پرورش نمی پذیرد، هنرمندان و قلم به دستان را بیکار و ناتوان می سازد، و هزینه ی سنگین شهریه را به دانشجویان و خانواده هایشان تحمیل می کند.

پاره ای رویکردها نشان می دهند که «خلافت ولایی»، همزمان با تنش آفرینی و تندروی در پهنه ی خارجی و داخلی، کوشش می کند از یک سو در رابطه ی رو به رشد مردم با نیروهای ملی و دمکرات اخلال ایجاد کند، و از سوی دیگر خود را برای برخوردهای خشن با شورش های احتمالی همگانی آماده سازد. به نظر می رسد که برای چیرگی بر "بحران"، سه امکان بیشتر در برابر "بالایی" وجود ندارد: نخست فرارویاندن "کودتای مخملی" به کودتای علنی، دوم افزایش تنش های خارجی و تحمیل یک جنگِ کوتاه یا درازمدت، و سوم ساخت و پاخت با بخشی از "اپوزیسیون" و سهیم کردن بیشتر آنان در دلارهای نفتی و پهنه های سرمایه گذاری، و همگام با آن، ادامه ی سیاست سرکوب و جدایی افکنی و مردم فریبی با ابزارهای کمی تازه تر.

رویدادهای جاری در ایران اما نشان داده اند که راه نخست به آماج خود دست نخواهد یافت و نیروهای مردمی خود را بر شرایط تازه انطباق داده و بار دیگر توانمندتر وارد پهنه ی مبارزه خواهند شد. راه دوم نیز، علیرغم تصورات سردمداران رژیم، به گمان زیاد جز راه نخست برآیندی نخواهد داشت، چرا که شرایط کنونی با آغاز انقلاب بهمن و دوران پس از آزادی خرمشهر بسیار متفاوت است. انگیزه ی آن، گسستِ ژرف میان زمامداران و توده های مردم ماست. در یک "جنگ تحمیلی"، احتمالا سران رژیم را سرنوشتی بهتر از تزار روس در جنگ جهانی اول، چشم به راه نخواهد بود. این "راه" تنها هزینه های زیادی به مردم ما تحمیل می کند و پول گزافی به جیب کنسرن های نظامی-صنعتی سرازیر می نماید. "راه" سومی که به ویژه اصول گرایان و اصلاح طلبانِ "پراگماتیست" در پی آنند، همانا سازش در بالای هرم زمامداری و تاراج با چهره ای بزک شده نیز، بی گمان زودتر از آن چه آن ها گمان می کنند، به بن بست خواهد رسید.

برگرفته از کتاب «جایگاه داد در فرهنگ ایرانی و جنبش های اجتماعی» / ب. آرمان

پیوست ها:

1. شهرهای سده های میانی ایران در آسیای میانه و خراسان، از سوی شماری از پژوهشگران چون بارتولد و یاکوبوسکی و ماسون و زاخودر به ارزیابی سپرده شده اند.

2. به این نکته باید توجه داشت که «بخشی» از بحران اقتصادی پایان برش ساسانی در پیوند بود با کاهش درآمدهای دیوانی از راه بازرگانی با بازار بزرگ چین، پس از توان گیری ترکان در مرزهای خاوری. کاهش درآمدهای دیوانی از راه بازرگانی برون مرزی، به افزایش میزان مالیات کشاورزان، و نیز به افزایش شمار شورش های دهقانی انجامید

3. دیدگاه پاره ای از پژوهشگران درباره ی شهرهای پس-ساسانی در برش سامانی-بویه ای: «جریان انفکاک پیشه ها از کشاورزی در ایران دوران مورد نظر (برش سامانی-بویه ای) پایان نیافت و سست تر از آن چه در اروپای غربی مشاهده گشته، بود. این پدیده با ترقی تولیدات کالایی در قرن های نهم و دهم میلادی، موچب پیشرفت و تکامل شهر نوین یا شهر فئودالی گشت».

4. نماینده ی دهگانان ایرانی (هفت خاندان)، داریوش پایه گذار نخستین دیوان سالاری گسترده ی خاوری را به شاهی برگزیدند، و در برش اشکانی و ساسانی نیز تئودور نولدکه با تکیه به داده های ایرانی و یونانی و ارمنی و عربی، به هفت خاندان اشاره کرده است. از میان آنان بودند کارن ها و سورن ها و سپندیارها. کارن ها (یا قارن ها) پس از ساسانیان نیز «تا مدت ها به حیات خود ادامه» دادند.

5. پاره ای انگیزه های بحران در کشت زمین های کشاورزی: نخست افزایش شمار چادرنشینان با مهاجرت گسترده به فلات ایران و برتری شماری آنان بر ده و شهرنشینان، دوم کوچ نشین شدن اجباری بسیاری از ایرانیان به دلیل نبودِ امنیت در روستاها، سوم اشغال زمین های های کشاورزی از سوی چادرنشینان به عنوان چراگاه ها که به زیان زمین های کشاورزی بود، چهارم کاهش بهره وری زمین های کشاورزی دیمی و آبی به دلیل تاخت و تازها و آسیب ها به سیستم آبیاری و نیاز به جابجایی مکانی برای تامین نیازهای زندگی روزمره و پنجم دگرگونی های آب و هوایی و کاهش بارندگی و خشک شدن رودها و نهرها و دریاچه ها. نگارنده تاثیر عامل کم آبی و دگرگونی های آب و هوایی را در این روند کمتر از عوامل دیگر می داند، چرا که از سویی این دگرگونی ها یکیاره پدید نیامدند و در درازای هزاره ها، اقوام گوناگون نجد ایران با شیوه های ویژه ی خویش تا پیش از چیرگی چادرنشینان، به خوبی با دشواری کم آبی مقابله کرده بودند. از سوی دیگر با دستاوردهای نوین ده و شهرنشینی، همانا ابزارهای نوین کشاورزی و سیستم های آبیاری و کوددهی و غیره، تا پیش از تاخت و تازهای چادرنشینان، رفته رفته بهره وری زمین های کشاورزی افزایش یافته بود. دو نمونه ی تبریز و اصفهان که در این دوران از گزند یورش پی در پی چادرنشینان تا حدودی در امان بودند و در زمینه ی تولیدات کشاورزی در همین برش به دستاوردهایی بیش از کشاورزان اروپایی دست یافتند، نشان از آن دارد که نقش عوامل چهارگانه ی مورد اشاره (بجز دگرگونی آب و هوایی) سنگین تر بوده است. باید توجه داشت که برای نمونه در همین زمان، به دلیل نبود امنیت و آرامش، یکی از حاصلخیزترین و پر آب ترین بخش های ایران (خوزستان) که بزرگترین تولید کننده ی شکر در ایران بود، گام به گام به صحرایی خشک و ویران تبدیل گردید.

6. تا پایان دوران ساسانی، «قدرت پادشاهی» به معنای «خلافت» نبود، بلکه بیشتر بدان معنا بود که رسیدن به بالاترین مقام زمامداری وابسته می شد به «خدادوست» بودن دواطلب از خانواده ی سلطنتی.

7. نوزایی های دانشی-فرهنگی بیشتر در شهرهایی جان گرفتند که در «هوای» آن‌ها می‌شد کمابیش «آزاد» دم برآورد و «آزاد» فرازاندیشید: یا به آلمانی Stadtluft macht frei / در کشورهای اروپایی (هم چون برش ساسانی) زمینداران سنتی بیشتر در روستاها می زیستند، و پیشه وران و بازرگانان و اندیشمندان جستجوگر، در شهرها.


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 



















Copyright: gooya.com 2016