یکشنبه 21 آبان 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

چرا نبايد از او حمايت کرد؟ محمدرضا شکوهی‌فرد

محمدرضا شکوهی‌فرد
وظيفه يک نيروی سياسی خاصه آن هنگام که جامه اپوزيسيون به تن می‌کند در قبال رشد و نضج تضادهای درونی يک سيستم چيست؟ اين تضادها بايد تقويت شود يا تضعيف؟ آری يا خير؟ حرف اين است

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


ويژه خبرنامه گويا

[email protected]

در سپهر سياست خاصه " ايرانی اش" فراز و نشيب ها و چرخش های فکری و عملی مردان سياست، نه تنها امری بديع، نو، خاص يا به تعبيری غير قابل هضم نيست، بل از سر ازدياد و ازدحام اتفاق ها و رخدادهايش در مقاطع مختلف، عادی، نيز از آنرو که زمانهايی در قالب متغيری اساسی در تحولات وضعی بر صفحه سياست ايرانی منقش بوده و شده، مهم و قابل تامل جلوه می کند.

علل اين تغيير مزاج های رجال سياسی که گاه به سرعت و حدت و گاه به تدريج و نسبت در خط مشی ها و بينش های آنها، جريان ها و گروه ها رخ می دهد صد البته متفاوت بوده و هست.

اگر به کاوش در پرده ها و اغلب بزنگاه های تاريخ سياسی معاصر کشورمان بنشينيم و با دقت و درايت آنرا رصد کنيم و هدف را استخراج و معرفی و بررسی بی طرفانه و تحليلی مصاديق چنين چرخش هايی در رويکردهای افراد و بعضا جريان ها قرار دهيم، خواهيم ديد اين سوژه( چرخش های بعضا راديکال سياسيون) در مقاطع متعدد چنان ممتد رخ می نموده و به چشم می آيد که به مثابه يکی از مولفه ها مهم تاثيرگزار در جزر و مد های سياسی اجتماعی انکارش نتوان.

اين اما از چه حکايت می کند؟ توضيح دهنده چه واقعيتيست؟ چرايی اين همگی اش را چگونه می توان دريافت و بدان پرداخت؟

به نظر راقم، بی نظمی، بی ثباتی و پرفشاری پارادوکس های حاد، سيال و زنده که بعضا در قامت ويروس ساختار و بدنه سياسی بشدت متاثر می سازد حامل همه آن دلايل و خصايصيست که صدالبته يک دم جمعند در سازه ای بيمار متولد شده به نام جمهوری اسلامی. فرهنگ سياسی جمهوری اسلامی. باری از اوان تولد تا به اينک دچار و درگير اين چالش بيمارگونه درونی بوده و همچنان هست و خواهد بود.

اما چگونه بايد بدان پرداخت:
مثال امروزش محمود احمدی نژادست. رييس دولتی که اين دومين چهار ساله صدارتش در پاستور، حيات نظام جمهوری اسلامی را از ابتدا با بحران های عميق و کم سابقه هم آغوش کرد. مواضعش که البته تيزی و تندی اش گرچه تازگی ندارد اما بر شدتش افزوده شده از نخست تا به امروز طيفی گسترده و متفاوت از بخش هايی از جامعه، حاکميت، مخالفان ديرين و هم‌پيمانان ديروزش را همه و همه بارها و بارها سيبل کرده. اين روزها بيش از هر زمان در مقابل اتوريته رهبری، در قبال قوه قضاييه و سپاه گارد گرفته و راديکال می زند، هژمونی نهادهای سنتا تصميم ساز و سياست گزار را با ادبيات و لحنی خاص به چالش کشيده و نامه های اعتراضی اش چنان جسورانه که به نظر می آيد فغان از پيدا و نهان حاکميت برجهانده و تيرها و تبرهای اصولگرايان را نثار وی کرده، آنچنان که گر نبود اسم و امضا و مواضع عينی اش پای چنين نامه ها و خطابه هايی، تصور می شد يکی از مخالفان به نام و جسور نظام آنها را نگاشته و گفته است.

فارغ از اصالت يا پوچی تحول وی در رويکرد کنونی اش، فارغ از اين که رفتارهای وی صرفا نوعی تظاهر سياسی است يا نه، که دلايل متعددی در انکار و تاييدش می توان ابراز کرد، آنچه از زاويه منطق برخورد سياسی مهم و شايان توجه می نمايد دقت در وجه کارکردی و به تعبيری راهبردی بخش های مشخصی از مواضع وی است.

در واقع سنجه و معيار رفتار سياسی منطقی در برخورد با اين مساله مشخص، دقت، تمرکز و مالا سرمايه گزاری سياسی روی وجوه کارکردی و راهبردی مواضع اخير احمدی نژاد است. به بيان ديگر شخص احمدی نژاد نبايد موضوعيت اصلی و کليدی ما در مواجهه با اين مورد شود. اين خطای سياسی محضی است که ناشی از نگاه غالبا احساسی به سوژه است.

اينکه به هر بهانه و با هر پيش زمينه و دليلی، مساله زندان و زندانی و بی عدالتی که قوه قضاييه ذيل رهبر در صدر آنست به سطوح فوقانی تضاد های درونی حاکميت برسد، آيا مثبت است يا منفی؟ اينکه بلندپايه ترين مسؤول اجرايی کشور تضادهايی را که بخشی از آن مربوط به حقوق اساسی مردمست وارد فازی می کند، که شخص رهبری و نهادها و نمايندگان ذی ربط را مجبور به مداخله و تهديد نمايد و خود نيز جبرا وارد شود، چرا بايد از سوی منتقدين و مخالفين ساز و کار مستقر به احساسی ترين و در عين حال غيرمسوولانه ترين شکل، تحليل و بدان پرداخته شود؟

از اين کلان تر، گيريم زدوخوردهای اخير احمدی نژاد صرفا ناشی از به چالش کشيده شدن قدرت وی و مجموعه اش باشد، تندی هايش نه محض دغدغه حقوق زندانی در جمهوری زندان، جست و خيزهايش نيز همه و همه به دليل تنگ شدن عرصه بر وی و افزايش هر چه بيشتر احتمال باز شدن درب اوين به روی همکارانشست پيش يا پس از ترک پاستورست، با فرض صحت کامل همه اين گزاره ها هر چه که باشد او دارد نه به عنوان يک تدارکاتچی بل به مثابه يک رييس دولت از حداکثر توانايی که جايگاه و حقوق مصرح تعبيه شده برای وی در قانون در اختيارش قرار داده استفاده می کند، به چه دليل يا دلايلی؟ عطف به فروض مسلط قيد شده، گيريم با دلايل کاملا سياسی. تا اينجاهم درست. اما در چنين شرايطی برخورد نيروهای منتقد و مخالف حاکميت( اگر نيرويی بواقع در قامت مفهومی و متعين بتوان متصور بود) چگونه بايد باشد؟ تابع چه الزامات، اقتضائات، توابع و متغير هايی از عقلانيت سياسيست؟ عقلانيتی که در قامت " رفتار" سياسی " نيرويی " سياسی قابل تعريف و زاينده تاثير باشد کجا و کی می توان مصداقا يافت و به آن اشاره کرد؟

به بيان ديگر تنها آنهايی می توانند در اين چالش و تضاد ميان رهبری و رييس دولت گرچه بعضا و اغلب غير مستقيم ، جانب اولی را بگيرند و از سر ابتلای احساسی يا سياسی، مبتلا به مرض " احمدی نژاد زدگی شوند که يا نگاهی کودکانه و مبتديانه به چنين عرصه ای داشته باشند يا چرتکه اندازانه، چشم اندازی حاوی و اميدوار به دست يافت منافع و بازسازی منابع قدرت ماضی خود را ترسيم کرده باشند. عده ای ميانه های تشکيلاتی به مثابه سياهی لشکر و بازی گردانان سوداطلب در قالب های حزبی و سازمانی اصلاح طلبان. نقش آفرينان اينها هستند فعلا.

کنه کلام و اساس مشکل را در قالب همين رشته پرسش های مباحثه گونه دريافت می شود کرد. همين چيست ها و چراها و آياهايی که بيش و پيش از پاسخ، نيازمند غور و تامل است.

فی الواقع وظيفه يک نيروی سياسی خاصه آن هنگام که جامه اپوزيسيون به تن می کند در قبال رشد و نضج تضادهای درونی يک سيستم چيست؟ اين تضادها بايد تقويت شود يا تضعيف؟آری يا خير؟ حرف اينست. چرا نبايد از هر کس که به ای نحو، حال با هر نيتی و گذشته ای، امروزه در علن و بعضا عمل اقلا بخشی از حقوق اساسی ملت را در چارچوب مسووليتش يا شايد هم (مصايب صرف سياسی اش) به زعما گوشزد کرده و بر آن پای می فشارد حمايت کرد و از تضعيف و تحقيرش حذر داشت؟ حتی کناره گزينی هم مسوولانه نمی نمايد در چنين شرايطی.

آيا شرطی شدن به اشخاص، نگاه محض احساسی به افراد و وضعيت ها، نمادسازی های منفی و مثبت کودکانه، تقليل و تحديد جامع مشکلات گريبانگير کشور به دوران صدارت يک فرد خاص( محمود احمدی نژاد) راس قوه ای که پيش از او "رهبر معنوی اصلاح طلبان" به گواه اعتراف گونه های اشک آگين و بغض سرريز شده اش، هشت سال صرفا تدارکاتچی بيش نبود، بيانگر نوعی از عملکرد سياسی و نقش آفرينی موثر در ميدانست؟ آيا اينگونه رفتارها در شرايطی که جامعه "گرچه" تا گردن درگير مشکلات و مصايب حاد اقتصادی و سياسيست و عملا بيشينه حقوق اساسی آن هدف ضرب و تضييع قرار گرفته، " اما " راکد و ساکت و خالی از هر تحرک و پويش اميدوارکننده ايست و نياز به عقلانيت سياسی برای تاثيرگراری مثبت در ميدان تعارضات درون حاکميت و مالا انتقال آن به بطن جامعه بيش از هر زمان احساس می شود، نشان از " کودک گونگی سياست ورزی برخی نيروها اعم از اپوزسيون درون يا بيرون ساختار نيست؟ آيا اصلاح طلبان مدافع يا مدعی دفاع از قانون و حقوق تنقيدی مردم و مسوولين از جمله رياست جمهوری می توانند به اين پرسش ساده که چرا در اين تضاد بيشتر نقش ملتمسانه برای يک طرف قوی تر را بازی می کنند، پاسخ دهند؟

اتهامات يا خباثت های گذشته احمدی نژاد نه کم می نمايد و نه البته چندان اثبات شده اما راقم يقين دارد بيشتر از اغلب اصلاح طلبان امروز نيست. حال چرا برخی و نه همه سعی می کنند در ميانه اين منازعه واقعی قدرکه نياز تقويت دارد از او ديو بسازند و برای آن ديگری که خود کودتا کرد و خود تهديد کرد و فرمان داد و کشت، دلبری کنند؟


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016