یکشنبه 19 آذر 1391   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

ما و تحولات سوريه هشداری برای آينده، سعيد درخشندی

سعيد درخشندی
تحولات سوريه و موقعيتی که ما در آن بسر می بريم زنگ خطری است هم برای حاکميت جمهوری اسلامی و هم برای اپوزيسيون ايرانی که خواهان گذار مسالمت آميز به دموکراسی و حقوق بشر می باشند، اما آنچه مربوط به جبهه مخالفان می باشد اينست که وضعيت سوريه می تواند يکی از سناريوهای پيش رو در رابطه با آينده ميهنمان باشد

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


ويژه خبرنامه گويا

«تقديم به صبوری و ايستادگی خانواده زندانيان سياسی»


۱ - اصلاح، استحاله و تغيير رژيم ها، محصول عوامل متعددی است. وجود اپوزيسيون قدرتمند و منسجم، ناکارامدی و فساد در نظام اقتصادی وسياسی رژيمها، اختلاف و چند دستگی ميان هيئت حاکمه و عامل خارجی و مداخله نظامی بيگانه از جملۀ مهمترين عوامل می باشند. تغيير رژيم ميتواند ناشی از وجود يکی از اين متغيرها يا مجموعه ای از آنها در کنار يگديگر باشد. برای نمونه، اتحاد جماهير شوروی در نبود اپوزيسيون متحد و مقتدر فروپاشيد و در اين فروپاشی ناکارآمدی نظام اقتصادی و فساد اقتصادی در ميان مقامات بلندپايه حزب کمونيست و ارتش خلق، علت عمده بود و يا اينکه عامل خارجی و حمله نظامی در سقوط رژيم صدام حسين نقش اصلی را بازی کرد. برای گذار مسالمت آميز و با کمترين هزينه، وجود مخالفان قوی، متشکل و سازمان يافته که معتقد و ملتزم به مبارزه مسالمت جويانه باشند اهميت بسيار زيادی می يابد؛ چرا که در غياب اين متغير و وجود متغيرها و عوامل ديگر و اثرگذاری آنها بر هم، هرگونه حرکت اعتراضی می تواند تبديل به شورشی کور و بدون رهبر شود که کنترل و بهره برداری از آن در راستای احيای حقوق و يا گذار عاری از خشونت، بسی سخت و حتی غير ممکن است.

۲ – مردم سوريه بيش از چهار دهه اختناق و سرکوب رژيم خاندان اسد را تحمل کردند و در طی اين مدت طولانی هرگاه در راستای حقوق و مطالبات خود اقدامی نمودند حرکتشان با خشونت، به خاک و خون کشيده شد. خشونتی که در نتيجه آن اکثر مخالفان حذف و زندان و آنهايی هم که جان سالم بدر بردند جلای وطن کردند. با شکل گيری بهار عربی در کشورهای تونس، ليبی و مصر در سوريه هم جرقه شکل گيری اعتراضات مردمی زده شد. رژيم سوريه با آگاهی از عدم وجود انسجام و همگرايی در صفوف مخالفين و معترضين و خلا رهبری و آلترناتيو قدرتمند در مقابل خود، به سياق گذشته و تجربه های پيشين، درصدد مقابله با حرکت اعتراضی مسالمت جويانه مردم برآمد و روز به روز بر شدت و دامنه خشونتها در سرکوب معترضين افزود. اين حرکت ازسوی حکومت اسد کاملا طبيعی بود، چرا که وجود اپوزيسيون قوی با پشتوانه اجتماعی و توان سازماندهی وبسيج نيروهای اجتماعی باعث تعديل رفتار و واکنش عقلانی تر چنين حکومتهايی در برخورد با مخالفان می شود. اما بدلايلی ازجمله سقوط رژيم های بن علی، قذافی و مبارک و تاثير آن بر روحيه و اعتماد به نفس مردم معترض، مداخله قدرتهای منطقه ای و فرا منطقه ای، سازمان ملل و شورای امنيت ( متغيرعامل خارجی ) و همچنين ورود جنگجويان القاعده و سلفی به صحنه نبرد، شرايط آنچنان که مورد انتظار اسد بود رقم نخورد و سرکوب و کاربرد وسيع خشونت توسط رژيم اسد نتوانست آتش جنبش را فرو نشاند. پس از چندی اعتراضها به جنگ داخلی ختم گرديد؛ جنگی که با گذشت بيش از دو سال و کشته و زخمی شدن دهها هزار نفر تا کنون به سرانجامی نرسيده است.

نگاهی به تحولات سوريه در دو سال اخير نشاندهنده اين است که دليل اصلی عدم انعطاف رژيم اسد و توسل به خشونت عريان و کور در مقابل معترضان، فقدان رهبری و اپوزيسيون توانمند ، منسجم و معتقد و ملتزم به مبارزه مسالمت آميز بوده است. همچنانکه تغيير مسير اعتراضات مسالمت جويانه مردم به درگيری مسلحانه و جنگ داخلی و امتداد خشونت و فرسايشی شدن جنگ داخلی را نيز در همين راستا می توان تحليل کرد و ريشه آن را در تفرق، تشتت و اختلافات ميان گروههای مخالف دانست. اين اختلافات در کنار ريشه های بنياد گرايی و سلفی گری در ميان گروههای مخالف رژيم به حدی است که بر روی ارسال کمک های لجستيک و تجهيزات نظامی به مخالفين از سوی قدرتهای دخيل در ماجرا تاثير سوء گذاشت، چه، اگر غير از اين بود بدون شک روند حوداث به شکل ديگری رقم می خورد.

۳ - شباهت زيادی ميان وضعيت کنونی ايران با سوريه قبل از شکل گيری قيام مردمی وجود دارد. نارضايتی گسترده مردمی از حکومت، سرکوب آزاديها و حقوق اساسی شهروندان، خلاء وجود نيروهای مخالف قدرتمند و منسجم و اختلاف و عدم همگرايی ميان مخالفان حکومت، وجود شکافهای قومی – مذهبی و انزوای بين المللی و فشارهای خارجی از جمله اين شباهتها می باشند. در ايران نيز نيروهای شاخص مخالف به مانند سوريه يا حذف شده يا در زندان بسر می برند و يا بخاطر سرکوب حکومت و دلايل ديگر که در اين وجيزه نيازی به گفتن آن نمی باشد به اجبار و يا اختيار به خارج از کشور مهاجرت کرده اند. اپوزيسيون خارج از کشور نيز دچاراختلاف و تفرقه اند و دوری از کشور عليرغم وجود امکانات وسيع ارتباط جمعی و تکنولوژيکی بر اشراف آنان به اوضاع سياسی، اجتماعی و اقتصادی تاثير منفی گذاشته واز نفوذ و توان تاثيرگذاری آنها بر توده مردم بشدت کاسته است.

تحولات سوريه و موقعيتی که ما در آن بسر می بريم زنگ خطری است هم برای حاکميت جمهوری اسلامی و هم برای اپوزيسيون ايرانی که خواهان گذار مسالمت آميز به دموکراسی و حقوق بشر می باشند، اما آنچه مربوط به جبهه مخالفان می باشد اينست که وضعيت سوريه می تواند يکی از سناريوهای پيش رو در رابطه با آينده ميهنمان باشد؛ بنابراين برای جلوگيری از به واقعيت رسيدن چنين سناريويی ضرورت جدی در ميان اپوزيسيون دموکرات و آزاديخواه، همگرايی، سازماندهی، تهيه برنامه و اتخاذ راهبرد مناسب برای روزهای سخت آينده است. بيراه نيست اگر گفته شود که در قدم اول، جبهه مخالفين مبارزه چندين دهه خود با جمهوری اسلامی را - با همه نتايج درخور و مشعشع - تعطيل نموده و مسير مبارزه را در جهت ائتلاف، همگرايی و هم افزايی و ايجاد آلترناتيو قدرتمند تغيير دهند.

سعيد درخشندی


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016