گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
23 فروردین» مجاهدين و شائبههای بسيار، پاسخی به محمود خادمی، شريف دادوند30 دی» طنزنويس مردمی! و دغدغههايش، طنز نوشتهای از شريف دادوند 16 دی» سرکوب و اعدام در ايران و حکايت ملا نصرالدين، شريف دادوند 27 مهر» مرضيه، طلوعی زيبا و غروبی عبرت افزا، شریف دادوند 24 شهریور» مغلطهای بر تاريخ، شريف دادوند
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! چرا به هاشمی رأی میدهم؟ چرا در انتخابات شرکت میکنم؟ شريف دادوند![]() ويژه خبرنامه گويا فرا رسيدن زمان انتخابات رياست جمهوری ايران بار ديگر بازار حرف و حديث و بحث و نظر را داغ کرد. طبعاً در چنين زمانی، نظرهای بسيار از گوشه و کنار به گوش میرسد. صاحبان نظر در عرصه سياست، تحليلها و چکيده افکار خويش را در رسانههای مختلف به عرصه ميگذارند و داوری يا پيشداوری در چند و چون انتخابات، کانديداها، رئيس جمهور آينده، ردّ صلاحيت، بی حاصلی انتخابات، و... فزونی میگيرد. در همين مدت چند ماه تا پايان انتخابات، ادبياتی اينگونه در محافل رسانهای در بيرون و درون ايران، و ميان مردم در درون ايران رايج و روزمره ميشود. اما آنچه بیشک بسيار مهم و حياتی است، شنيدن نظريات مختلف در باب شرکت کردن يا نکردن در انتخابات و باور داشتن به آن و عملکردی آن گونه است. دانستن آنکه، شرکت جستن در انتخابات در سرنوشت ايران را نيکتر رقم خواهد زد يا تحريم آن؟، با برگزيدن يک کانديدا و حمايت از آن به آيندهای روشنتر اميدوار خواهيم شد يا با بازی و فريب خواندن تمامی فرايند انتخابات؟،همچون بخشی از نيروهای سياسی بيرون از کشور، در خواب و خيال زيستن بهتر است يا واقعياتهای ملموس و شرايط واقعی سياسی و تاريخی کشور را دريافتن و بر مبنای آن پيش رفتن بهتر؟ بیشک پاسخ به اين سؤالات راهگشای عملکردِ درست و جهت گيری خردمندانه ما در باب شرکت جستن در انتخابات يا دوری جستن از آن خواهد بود. من همچون بسياری از اصلاح طلبان درون و بيرون کشور بر درستی شرکت جستن در انتخابات باور دارم و هاشمی را در اين برهه تاريخی به عنوان کانديدا بر ميگزينم و برای اين نظر و عملکرد خويش نيز دلايل بسيار دارم که خواهم کوشيد در اين مقوله، در حد توان و قلم خويش، به عرصه داوری خردمندان بگذارم. نخستين گام برای پاسخ صحيح به سؤالاتی که عنوان شد، نگاهی کوتاه به تاريخ پر فراز و نشيب ايران است. کشوری که ما امروز به عنوان وطن خويش آنرا ايران ميناميم، از گذرگاه پر شمار حوادث تاريخ گذشته و بر چهار راه حوادث ايستاده است. بیشک موقعيت جغرافيائی و فرهنگی و سياسی ايران، سبب ساز حوادث بسيار و تغييرات بيشمار در گستره آن شده است. جنگها، جنبشها، برآمدن سلسلههای حکومتی متفاوت، و... هر يک به نوبه خويش، برای کشورمان شرايط دگرگون و متفاوت را رقم زده اند. گاه هموطنان ما ، در هر يک از عرصههای تاريخی، اميدوار به آينده خويش نگريسته اند و گاه نااميد و خسته در آن زيستهاند. ايران، در مسير تاريخی خويش، حمله اسکندر، جنگهای ايران و روم، حمله اعراب، حمله چنگيز، و... را به خود ديده است و هر کدام از اين وقايع به نوبه خويش بر شرايط و سير آن به سوی آينده تاثير گذشتهاند. برايند اين حوادث، بیشک شرايط کنونی ايران را ساختهاند. اما نبايد ناگفته گذاشت که شرايط درونی ايران و عرصه سياسی آن نيز خود سبب ساز حوادث بسياری شد که برايند آن با عامل بيرونی، سرنوشت کشور، يا بهتر بگويم جايگاه آينده آن را، ساخت. اگر حکومت هخامنشی، با تنعم و استبداد و تن آسائیِ شاهان، در دوره پايانی خويش، به انحطاط نمیرفت، همه دستاورد ايرانيان، که با بنای آن حکومت و تمدن، جهانی را به شگفت آوردند، با حمله اسکندر به باد نمیرفت. استبدادِ بی خردانه گروهی از شاهان ايران در دوره ساسانيان، فساد بی حدِ موبدان يا روحانيونِ زرتشتی، سرکوب دگر انديشانی چون مزدک و...، جامعه ايران را در مقابل حمله اعراب آنچنان ضعيف کرد که شکست اين تمدن ۱۴۰۰ ساله از يک تئوکراسی سی و اندی ساله قطعی مینمود. بی خردی محمد خوارزم شاه، آنچنان مصيبتی را بر ايران آنروز مستولی ساخت که بنابه نظر مورخان برجسته، ايران را پنچ قرن به عقب راند، و چه بسا برآمدن دولت صفوی نيز نتوانست از انحطاط آن بکاهد، و تا آنجا پيش رفت که دوره سياه قاجاريه، ايران را به خاک مذلت کشاند. میگويند که اگر حمله خانمانسوز مغول هستی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ايران را آنچنان به يغما نمیبرد، نهضتهای فکری که در قرون پنچ و چهار هجری زاده شدند، رنسانس فکری را رقم ميزد که بیشک ايران ما امروز در جايگاهی ديگر ايستاده بود. آنچه به اجمال درباره تاريخ ايران آمد دو نکته اساسی را آشکار خواهد کرد، نخست آنکه آنچه در جامعه امروز ايران برپا و جاری است، خود ماحصل حوادث تاريخی و برايند نيروهای سازنده نهفته در دل آن است، و لذا ساختن ايران و برپايی دمکراسی يا مردمسالاری راستين نيز خود محتاج زمان و مجاهدت و واقع بينی بسيار است. چه خوب گفت خاتمی، استبداد ديرپای تاريخ ايران، خود بزرگترين مانع بر سر شکوفايی ايران بوده است. حال اگر نقش مذهب را نيز به آن بيفزاييم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود!! نکته ديگر آنکه، در گذرگاه تاريخ، هر بار که واقع بينی جای خويش را به خيالپروری داد و يکدلی مردم رو به کاستی گذشت و حاکمان فاسد بر جامعه مسلط گشتند، بلايی بزرگ و خسارتی بی بازگشت بر جامعه ايران مستولی گشت. پس از ذکر اين مقوله، باز ميگرديم به اين سوال که شرکت جستن در انتخابات بهتر است يا تحريم آن، کدام گزينه برسرنوشت ايران نقش بهتری خواهد نهاد؟ برای اينکه به اين پرسش پاسخ گوئيم، بهتر است که هر کدام از اين گزينهها را آنگونه بررسی کنيم که در صورت انجام به کجا ختم خواهد شد و چه نتيجهای را در بر خواهد گرفت. اولين گزينه، ما در انتخابات شرکت نمیکنيم و به قول برخی از دوستان ، سابقِ اصلاح طلب ديروز و اپوزيسيون ِ امروز، در دام بازی حکومت نميفتيم. بنابراين يکی از کانديداهای منتخب دولت، يا اصولگرايان مورد حمايت رهبر به قدرت خواهند رسيد. بیشک اين دوره بسيار سياهتر از چهار سال اول حکومت احمدی نژاد و سياهتر از چهار سال قبل خواهد بود. درآمدهای نفتی ايران به سبب تحريمهای بيشتر، از آن سبب که راه تعامل با جهان بسته است، کمتر و کمتر خواهد شد و فقری بنيان کن بر گستره ايران خواهد تاخت چنانکه همان وضعيت نفت در برابر غذا، در اواخر دوره صدام، را به وجود خواهد آورد. ضعف روز افزون ايران و لجاجت حکمرانان، خطر حمله خارجی را به ارمغان خواهد آورد و چه بسا در پی آن تجزيه ايران در دست اقدام قرار خواهد گرفت. چنان زيرساختهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ايران، و جان هموطنان و خانواده و دوستان ما، نابود خواهد شد که شايد نامی از ايران نيز باز نماند. اگر دوستان به اين سخن من شک دارند، مقايسهای از هشت سال حکومت اصلاحات و دو دوره ی اخير بسنده خواهد بود. افزايش سرمايه گزاریهای خارجی، بهبود جايگاه ايران در جهان، افزايش اميدواری جوانان در درون ايران، افزايش بحث و نظر و بهبود جايگاه رسانهها با وجود فشار جناح مخالف، ارج نهادن به سخن مخالف، همه و همه خود شاهدی بر گزينش درست و اصرار بر شرکت جستن در تعيين سرنوشت، با وجود سرسختی و مخالفت اقتدار گرايان، است. جالب اينکه اقتدار گرايان نيز به مانند بسياری از به اصطلاح صاحبنظران !! اين رخوت سياسی و گوشه گيری را ميپسندند، چون راههای بسياری برای نشان دادن فضای گرم انتخاباتی، به دروغ، و نمايش آن به جهان است. از اينرو هم منظور نظر حاصل ميشود و هم نمايش. مردم ايران در آفرينش حماسه دوم خرداد نشان دادند که چگونه اصرار بر تعيين سرنوشت، با همه فشارها، چگونه پويشی مثبت است، حتی اگر همه آرمانها محقق نگردد اهداف به بار ننشينند، چرا که آنان که در دوره رنسانس اروپا به سلطه قرون وسطی پايان بخشيدند تنها حال را نديدند، بلکه آيندهای را تحقق بخشيدند که اروپای امروز، با همه وجوه مردمسالاری چون حقوق فردی و اجتماعی، از آن زاده شد. که اين خود انتخاب گزينه دوم با وجود همه فشارها و کاستی هاست، و حتی اگر به درستی به بار ننشيند، باری بهتر از خفتگی و بی مسوليتی است. من نيز آرزومند بودم که ايران جايگاهی بسيار والاتر از امروز ميداشت و حکمرانانی گزيده تر، اما درس آموزگار تاريخ به من آموخته است که با واقع نگری ميتوان آينده را به چنگ آورد نه خيالت واژگونه. اما حديثی ديگر اينکه چرا هاشمی در اين برهه مناسب اين جايگاه است، از لحاظ اجتماعی و تاريخی پاسخ داده شد، اما بخشی ديگر به نگرش و تفکر وی باز ميگردد که خود زمينه ساز مقالهای ديگر خواهد بود که در فرصتی ديگر به آن خواهم پرداخت. شريف دادوند Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||