گفتوگو نباشد، یا خشونت جای آن میآید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان![]()
خواندنی ها و دیدنی ها
در همين زمينه
29 بهمن» چه کسی پريود است؟ مهران جنگلی مقدم31 تیر» اعتبارزدايی از رهبری، مهران جنگلی مقدم 7 خرداد» مرتد بعدی چه کسی است؟ مهران جنگلی مقدم 23 اردیبهشت» درباره مقدسات و ارتداد شاهين نجفی، مهران جنگلی مقدم 17 اسفند» نامهای سرگشاده به آيتالله خامنهای، مهران جنگلیمقدم
بخوانید!
9 بهمن » جزییات بیشتری از جلسه شورایعالی امنیت ملی برای بررسی دلایل درگذشت آیتالله هاشمی
9 بهمن » چه کسی دستور پلمپ دفاتر مشاوران آیتالله هاشمی رفسنجانی را صادر کرد؟
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! قبر دوطبقه، مهران جنگلی مقدم![]() ويژه خبرنامه گويا ۱- هاشمی رفسنجانی بالاخره رد صلاحيت شد. اين خبر بيشتر ناظران حوادث سياسی ايران و مشتاقان شرکت در انتخابات را شگفت زده کرد. در صورتی که اين شگفتی فاقد محمل منطقی است. به اين دليل که حاکميت رفتاری به قاعده و معمول سه دهه گذشته از خود نشان داد و احتمال خطر احيای گفتمانی انتقادی درون حاکميت را به صفر رساند. رد صلاحيت هاشمی هر چند می تواند دشواری هايی روانی برای حاکميت بوجود بياورد و از اين بابت تالی فساد و هزينه محسوب شود، اما جمهوری اسلامی بنا به فرمول منطقی دفع افسد به فاسد، به زعم خود جلوی هزينه های فرسايشی بيشتر را گرفت. چنين رويکردی در طول حيات جمهوری اسلامی پرسابقه است و اتفاقا هاشمی رفسنجانی به گواه تاريخ جمهوری اسلامی همواره از شخصيت های کليدی پيش برد چنين پروژه هايی بوده. مهمترين اين پروژها، حذف منتظری از ساختار قدرت سياسی و ترور و قتل مخالفان بود که عليرغم ايجاد هزينه هايی جدی برای جمهوری اسلامی از منظر محاسباتی رژيم، واجد دفع هزينه های جدی تر بود. ردصلاحيت های گسترده و حذف منتقدان سياسی در همه دوره های انتخاباتی هم از اين قاعده تبعيت می کرد. اين بار نيز به لحاظ رفتارشناسی حاکميت، اتفاق عجيب و غيرمنتظره يی رخ نداده است. تنها وجه قابل تامل اين رد صلاحيت، شخصيت هاشمی است که خود در بافتن تور شکار منتقدان و مزاحمان قدرت، به شکلی منحصر به فرد نقش داشته است. تاريخ جمهوری اسلامی همچنان مسير هميشگی و معمول خود را پيش می رود با همان قواعد و قوانين آشنا. اما چگونه است که هاشمی رفسنجانی با ورود به ميدان انتخابات، برخلاف چنين اصول آشنا و مسبوق به سابقه يی حرکت می کند و برغم اراده ی شديدی که برای تحکيم انسداد سياسی در حاکميت وجود دارد وارد اين بازی يه ظاهر بی سرانجام می شود؟ ۲- از اصلاح طلبی فقط تاکتيکی شکست خورده باقی مانده است. تاکتيکی که حداکثر دريک گزاره کلی جای می گيرد، نظير گزاره ی؛ "پيگيری تدريجی مطالبات با توجه به ظرفيت های موجود." اما اصلاح طلبان تاکتيک شان را به اين شکل انتزاعی مطرح نمی کنند، بلکه برای واو به واو آن مصداق و مستندات اجتماعی و سياسی نشان می دهند. از اين جا به بعد است که اختلاف ساير گروه های سياسی در تَعَیُّن بخشيدن به اين تاکتيک با اصلاح طلبان بالا می زند. وگرنه کدام گروه سياسی است که به پيگيری تدريجی مطالبات و ظرفيت های موجود تن نداده باشد. اختلاف ها بر سر انواع تدريجی عمل کردن و بر سر شناسايی ظرفيت های مختلف واقعا موجود است. اينجاست که اختلاف در شکل، به اختلاف در محتوا تبديل می شود. به هر حال آنچه که اصلاح طلبی از اين دو مفهوم اراده می کند، کمابيش معلوم و به تجربه درآمده است. ماحصل و عصاره ی پيگيری تدريجی مطالبات با توجه به ظرفيت های موجود، مشارکت ناکام يا گفتگوهای ناتمام درباره مشارکت در انتخابات است. ناکامی و ناتمامی اين تاکتيک نزد اصلاح طلبان، هم به دليل مدلول های خطائيست که آنها از اين گزاره(دال) به دست می دهند و هم به دليل محتوای ايدئولوژيکی پروژه اصلاح طلبی است. مهم ترين نشانه آن هم اين است که ظرفيت های واقعا موجودی که در اختيار اصلاح طلبان "گذاشته می شود" آن چنان نيست که به کار برآورده ساختن حتی کف مطالبات آنها بيايد. از اين روست که کف مطالبات اصلاح طلبی و موجودی ظرفيت های سياسی در هر دوره انتخابات که موسم سياست ورزی اصلاح طلبان است تقليل پيدا می کند. ۳- در صورت پايبندی به تاکتيک استفاده از ظرفيت های موجود و پيگيری تدريجی مطالبات که ستون فقرات اصلاح طلبی است، و تاکنون مصداقی جز سياست ورزی انتخاباتی نداشته است، رد صلاحيت هاشمی می تواند پايان کار نباشد. با همان فرايندی که در تبيين شرايط سياسی، بدتر را چنان تعیّن می بخشند که هاشمی( از برسازنده های همين وضعيت) در فرايندی استعلايی به بد و به عبارتی گوياتر به عنصر خوب تبديل می شود، اصلاح طلبان قاعدتا بايد بتوانند ظرفيت ها و عناصری مشابه و همگن را در ميان وضعيت ها و کانديداهای موجود پيدا کنند که پيگيری مطالبات را شدنی کند. اين مقاله قصد طعنه زدن به اصلاح طلبان را ندارد اما وقتی که اصلاحات مدام به تقليل مطالبات و ظرفيت های موجود تن داده است، چرا نتواند يک بار ديگر از عهده آن برآيد؟ مگر نه آنکه در نگاه اصلاح طلبی، همواره بديل هايی وجود دارد و شرايط آنچنان سياه نمی شود که باب اصلاحات بسته شود. با اين حال چرا نبايد به بديل های موجود تن داد و با تقليل دوباره مطالبات، ظرفيت های موجود را احيا کرد؟ استفاده از بديل های تقليل يافته با توجه به موضع گيری های رايج اصلاح طلبان مغايرتی با تاکتيک استفاده از ظرفيت های موجود ندارد. به اين ترتيب با رد صلاحيت هاشمی می توان با رايزنی و پادرميانی ريش سفيدان و عقلای قوم، جواز ورود هاشمی به ميدان انتخابات را با حکم حکومتی دريافت کرد. سکوت هاشمی در قبال رد صلاحيت و عدم پيگيری مطالبات اصلاح طلبان برخلاف اصول اصلاح طلبی است. دراينصورت بايد اين انتقاد را پذيرفت که از همان اول هم هاشمی گزينه مناسبی برای اصلاح طلبی نبوده و با سکوت در مقابل ردصلاحيت، ظرفيت های موجود را بلااستفاده رها کرده است. حتی اين اتهام هم ناوارد نخواهد بود که تنها فايده ورود هاشمی را به انتخابات، حيثيت سازی برای او نزد افکار عمومی و ايفای نقشی پنهان در مهندسی انتخابات بدانيم. اما اگر با وجود اعتراض هاشمی و تلاش او برای گرفتن حکم حکومتی، چنين اجازه ای از سوی خامنه ای صادر نشود، چه بديل هايی برای اصلاح طلبان وجود خواهد داشت؟ در غياب هاشمی روی آوردن به بديل هايی مانند روحانی و عارف و حتی قاليباف بايد امری طبيعی و قابل انتظار از اصلاح طلبان باشد. هر کدام از اين کانديداها ظرفيت هايی را با خود به همراه دارند و می توان با تجديد نظر در مطالبات و تقليل خواسته ها به تحقق گوشه هايی از آن توسط ظرفيت های اين افراد اميدوار بود. حتی خود جليلی به عنوان کانديدای مطلوب بيت رهبری هم می تواند در اين فرايند تقليلی سهمی ايفا کند و باب اصلاحات را مفتوح نگهدارد! مگر نه آنکه بارها سقف مطالبات سران اصلاحات حفظ نظام عنوان شده و اين سقف متعالی توانايی تبديل به کف مطالبات تحول خواهانه ی مردم منتقد و ناراضی را دارد؟! اما احتمالا اصلاح طلبان می دانند که در ازای روی آوردن به اين بديل ها چالش های بزرگی را پيش رو خواهند داشت. مهم ترين اين چالش ها ناتوانی آنها در بسيج رای ناراضيان و منتقدان حاکميت است. اين رويکرد، ماهيت تقليل گرای اصلاح طلبان را برهنه در مقابل چشم های مردم خواهد گرفت و آنها می دانند که عريانی بيش از حد مجاز، خطری اساسی برای اصلاح طلبی است. ۴- برخلاف انتخابات گذشته که بيشترين حجم تحليل های اصلاح طلبان حول و حوش مسئله رد صلاحيت ها می چرخيد اين بار مطمئن از عبور هاشمی از سد شورای نگهبان، از مصائب رد صلاحيت ها حرفی به ميان نيامد. انگار که اين بار نظارت استصوابی چون که مشکل اردوگاه اصلاح طلبی نيست، پس اهميتی هم ندارد که در نقد و رد آن چيزی گفته و نوشته شود. اين رويکرد بخشی از نگاه تقليل گرايانه ی اصلاح طلبی است که در طول اين سال ها خودش را به همه ابژه های سياسی و اجتماعی تسری داده است. ديگر بايد پذيرفت که با توجه به سابقه، اصلاحات معطوف به آينده نيست. اکنون ديگر اصلاحات فقط مرده است. انگشت اشاره جمهوری اسلامی به سمت قبر دو طبقه اييست که برای دو جنازه کنده شده است. بماند که برای بسياری از نيروهای اپوزيسيون چه در فرم اصلاح طلب و چه در شکل برانداز، "پوزيسيون" جمهوری اسلامی همچنان به سان معمايی لاينحل باقی مانده است و اراده ی عبور از آن در بسياری موارد، جز ناله های گنگ حقوق بشری و احساسات رقيق آزاديخواهانه، صدای بلندی را برنانگيخته است.... . بايد از نو دست به کار معماری هويتی مخالفت با سيستم موجود زد و آن را دوباره تعريف کرد و شناساند. مهران جنگلی مقدم Copyright: gooya.com 2016
|
||||||||