سه شنبه 4 تیر 1392   صفحه اول | درباره ما | گویا

گفت‌وگو نباشد، یا خشونت جای آن می‌آید یا فریبکاری، مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان
ما فقط با گفت‌وگو می‌توانیم از خشونت و فریبکاری رهایی پیدا کنیم. در جامعه هر مساله‌ای از سه راه رفع می‌شود، یکی گفت‌وگوست، یکی خشونت و دیگر فریبکاری. اگر در جامعه گفت‌وگو تعطیل شود دو رقیبی که جای آن را می‌گیرند، خشونت و فریبکاری هستند ... [ادامه مطلب]


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نقشه‌ای در کار نبوده دوست خوب من، محمدرضا شکوهی‌فرد

محمدرضا شکوهی‌فرد
هيچ نمونه‌ای جز ايران امروز نمی‌توان در تاريخ معاصر جهان يافت که مفاهيمی با ساختارهای معنايی و مصداقیِ تا حد معناداری مشخص، به اين ميزان دچار و درگير پيچيدگی‌ها، تعارف‌ها ، ذهنی‌شدگی‌ها و بازی‌های سريالی کسل‌کننده سياسی محض شده باشد و ارتباطشان با شرايط عينی مختل شده و اغلب صورت کمدی تراژيک بخود گيرند

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


ويژه خبرنامه گويا

[email protected]

"پيش بينی های بسياری نقش بر آب شد". "بهار ايرانی، برندگان و بازندگان". "اپوزيسيون ورشکسته خارج نشين". "آنها عصبانی هستند"...

نه، اينطور نيست. بگذاريد واضح تر بگويم، بی آنکه اين حقيقت را رد کنيم که در هر دو طيف جريان های سياسی مدافع يا مخالف شرکت در انتخابات اندکی هستند که موضوعيت بحث های شما دوستان را دارند، البته تکرار می کنم در هر دو سو، اما اساسا استفاده از چنين تعابيری نه توضيح دهنده است و نه در خور شأن تحليل هايی مستقل که طبعا با عينک نزديک بين به وضعيت نمی نگرند.

خطا در توضيح و تحليل وضعيت آنجا شروع می شود که ناخودآگاه در چنبره فضاهای هيستريک مثبت يا منفی، گرفتار جو زدگی بشويم. پيچيدگی های واقعی جامعه امروز ايران را در نظر نگيريم، از شناخت و توجه به ماهيت و نه توی ساختار قدرت در ايران چشم بپوشيم. درس ها و تجربه ها را به کناری وانهيم و پرشور و مستانه و رقصان نرخ تعيين کنيم. اين رفتار کودکانه است. نشان از خامی دارد و بس. وقتی چنين اتفاقی می افتد طبعا مجال و مقال بحث و فحص منطقی بواسطه غلبه ی همان جو زدگی محدود می شود. کار از خط کشی ميان طيف های سياسی به قطبی سازی های اجتماعی کور و خطرناک می رسد.

خوب است در مقام قاضی قرار نگيريم. خط کش دست مان نگيريم. صفوف کاذب در سپهر نا منظم و غير تشکيلاتی جامعه درست نکنيم. يادمان باشد آن کشور، آن خانه، ملک مشاع همه آنهاييست که شناسنامه ايرانی دارند. داخل يا خارج. رای داده يا رای نداده. پوزيسيون و اپوزيسيون. هيچکس تحت هيچ عنوانی و با هيچ توجيهی نمی تواند خط کشی کند. اين صرفا " نبايدِ " مورد تجاوز قرار گرفته حاکمان نيست. محل بحث اساسی ما نيز هست. مساله ماست. راقم دقيقا نمی داند دنبال کنندگان رويکردی که عملا خود را مايل به قطبی سازی های کاذب اما خطرناک نشان می دهد، چه افقی را مد نظر دارند. بسيار خب، اين دوستان می خواهند از اميد و پويايی حرکت ۱۸ مليون جامعه ای که به روحانی رای دادند بگويند و از آن تمجيد کنند و آن را به سبد پشتوانه اجتماعی ثابت اصلاح طلبان و شرکای کارگزارشان واريز کنند، ايرادی ندارد. اما در اين ميان نيازی به محکوم کردن طرف های ديگر نيست. اساسا " طرف " سازی در اين حوزه بی معناست.

اين قبيل اظهار نظرها بيش از آنکه قضاوتی سطحی و غير اخلاقی باشد، در بدبينانه ترين حالت مخرب است. آنها که بی غرض و مرض چنين می نويسند و يا حيث المجموعِ مواضع شان بصورت مشخص چنين برداشت نامبارکی را به ذهن متبادر می کنند، نبايد از ياد ببرند که به عنوان فعالان رسانه ای يا سياسی تريبون در اختيارشان است گوش و چشم دنبال کننده دارند که پس آمدش می تواند هم به کار خير جامعه آيد و هم اسباب شر شود. قطبی سازی فرجام مبهم چنين رويکرديست و تضاد سازی ميان دو طيف اجتماعی با رويکرد و تشخيص و تصميم سياسی متفاوت مقدمه اش.

چگونه براحتی می توانيد همه ی تحريم کنندگان و جريان های حامی تحريم انتخابات اخير را زير يک صف واحده جمع کنيد و عناوينی نظير " راست های افراطی وابسته به آمريکا و انگليس، مجاهدين و سلطنت طلبان و شرمندگان واقعيت ..... بر ديگران مترتب کنيد؟ تلويحا يا تصريحا. چگونه می توانيد از " نقش بر آب شدن" پيش بينی های برخی بگويد.

مساله روشن است. " تقاوتی " وجود دارد در نوع نگرش، اين تفاوت مترادف تضاد نيست و صد البته بهتر است مترادفش نکنيم.

طيفی از فعالين سياسی و رسانه ای محترم، مَبلغ حضور مردم در انتخابات بودند. با دلايل خودشان. امروز هم به طبع "مدافعند" با همان دلايل. اما ظاهرا آن منطق فوتبالی را " بدون هيچ دليلی" آيينه قرار داده اند و بهترين دفاع را در حمله تشخيص داده اند. حق دارند شايد. اما حمله به کدام حريف؟ با کدام لباس؟ پشت جامعه آماری هجده مليونی سنگر گرفتن و تاختن به اسم دفاع از شور و اميد به آن دسته که نظری ديگر دارند، تا زمانی که در چارچوب صف بندی های جريانی ِ سياسی و البته در قالب تحليلی باشد قابل تحمل است اما وقتی حالتی تعميمی، تند و قضاوت گونه پيدا کند به قطبی شدن و شکاف ايجاد کردن در عرصه واقعی جامعه می انجامد و جالب نيست.

مخاطب قرار دادن بخشی از مردم و فعالان که مخالف شرکت در انتخابات بودند تحت عناوينی نظير " تندروهای وابسته به امريکا و اسراييل"، " بازندگانی که پيش بينی هايشان نقش بر آب شد"، اپوزسيون ورشکسته خارج نشين" و ..... چه توجيه اخلاقی دارد و البته برون دادش چيست؟

ظاهرا فعلا " حاکميت" حريف نيست و شريک است. اقلا تا اطلاع ثانوی. اما هميشه حتی در خلا هم می توان يک حريف کاذب ساخت و به او هجوم برد. حريفی که ماشين رسانه ای هم اکنون مشترک المنافع نظام، اصلاح طلبان و متحدانشان آنرا برای پنهان کردن برخی واقعيات می سازد. واقعياتی که تدريجا صورت روشن خود را نشان خواهند داد و کتمانش نتوان.

عده ای از دوستان همراهِ بخشی از جامعه که از انتخابات استقبال کرد و به حسن روحانی رای داد از شور و شادی و اميد همان مردم می گويند و ذوق زده در وصف اين موصوف می نويسد، تحليل می کنند، حرف دارند. نگاهشان به ساختار "قدرت" در ايران، "روانشناسی اجتماعی"، "دموکراسی"، "توسعه"، "عدالت اجتماعی" و مقولاتی از اين دست نگاهی ديگر است. به شرايط از منظر خود و انگاره ای که دارند می نگرند و چشم انداز فردايی اميدوار کننده برای "دموکراسی" و "توسعه" کشور از فراسوی اين انتخابات و اين انتخاب متصورند. اين حق آنهاست و نظرشان و به غايت محترم و ارزشمند.

عده ی ديگری همچون نگارنده، منتقدِ چنين رويکرد و نگاهيست. اصول ديگری دارد و کاربست آن اصول در تحليل وضعيت برايش ترجيح دارد. ورای اين همه فهمش از ماهيت قدرت در جمهوری اسلامی و پيچيدگی هايش، دکترين سياسی امنيتی قابل بررسی اين نظام به عنوان يک بعد خاص تحليلی، مباحث اساسی روان شناسی اجتماعی، مبحث امنيت استراتژيک و ابعاد آن در جمهوری اسلامی، اقتصاد، عدالت اجتماعی، بود و نبودِ فرهنگ سياسی، جامعه مدنی، ارتباط انتخابات آزاد و نظارت استصوابی و دموکراسی، جايگاه احزاب، تشکل ها و سازمان ها، نقش و کارکرد مطبوعات، اصلاحات به مثابه يک تجربه، مختصات قانون اساسی و تامه تاريخ و تجربه های پشت سر نهاده سه دهه گذشته، فهمی متفاوت است.

علاوه بر اين يک فعال سياسی، يا يک روزنامه نگار، يکی از کارکردهای طبيعی اش داشتن و ارايه تحليل است. اين تحليل طبعا منبعث از نگاه متفاوت او به وضعيت، ممکن است به مذاق کسانی خوش نيايد يا خلاف واقع بنظر آيد اما نمی تواند دستاويزی متناسب بر متهم کردنش باشد.

او نه الزاما نماينده يا هم رای و راهِ افراطی های وابسته به امريکا و اسراييل است و نه الزاما سلطنت طلب و مجاهد که حتی در اين صورت هم نمی توان او را محکوم کرد.

او در هر صورت ايرانيست، چه داخل کشور و چه خارج از آن، و صدالبته محقست در قالب نقش، جايگاه و رسالتی که برای خود قايل است اظهار نظر کند. ساده اش به عبارتی ميدهد: " او بابت توضيح، تحليل و توجيه رويکرد مطلوب خود در رابطه با يک مساله مشخص در يک شرايط مشخص بدهکار نيست."

بيشتر بايد از او گفت شايد. خوش بين نيست و حق هم دارد (اين جرم او نيست). از ذهنی شدن حذر می کند و دوست دارد روی زمين ببيند، تحليل کند، قضاوت کند و مالا تصميم بگيرد( اين جرم او نيست). وی طبعا از دميده شدن روح اميد در کالبد جامعه اش مشروط به آنکه معطوف به عمل و منجر به تحول واقعی به نظر آيد استقبال می کند اما از انتزاع و خيال پردازی می پرهيزد و اهل قبول رويکردهايی که بر مبنای تخيل يا توسل به ريسمان " الخير فی ما وقع " شکل گرفته باشند هم نيست( اين جرم او نيست).

همچنين بر اين نظرست که هيچ نمونه ای جز ايران امروز نمی توان در تاريخ معاصر جهان يافت که مفاهيمی با ساختارهای معنايی و مصداقیِ تا حد معناداری مشخص، به اين ميزان دچار و درگير پيچيدگی ها، تعارف ها ، ذهنی شدگی ها و بازی های سريالی کسل کننده سياسی محض شده باشد و ارتباطشان با شرايط عينی مختل شده و اغلب صورت کمدی تراژيک بخود گيرند و البته از رهگذر جمله اين موارد به هم " او " احساس خستگی و کسلی هم گاهی دست می دهد و به طبع نيز ممکنست برخوردهايش هيستريک نيز شود. فکر نمی کنم به اين واسطه بتوان از او يک "جدا" ساخت و شناسنامه ايرانی اش باطل کرد و با تعابيری کودکانه نظير همه پيش بينی هايش { نقش بر آب شد} يا "آن سمپات های امريکا و اسراييل" او را خطاب قرار داد.

اين گناه و اتهام وی نيست که با برخی تصويرهايی که به مدد پروپاگاندای هدفمند از واقعيت مونتاژ می شود و به افکار عمومی تزريق می گردد مشکل دارد. در مورد آنها بحث دارد. به عنوان مثال پيروزی ميليمتری آقای روحانی را، خروجی سازمان رای ثابت اصلاح طلبان و اصولا اجماع "تغيير خواهان" از هر جبهه و جناح و جماعتی که نگرشی مثبت به انتخابات و مشارکت در آن داشتند تلقی نمی کند. اين تحليل است نه تحميل، نه تحقير و نه جرم.

اين "او" خودش اقلا تصور می کند دارد از رويا فاصله می گيرد و پيچيدگی های امر سياسی و هم صد البته پيچيدگی ها جامعه ايران را مد نظر قرار می دهد. نقدی و نظری اگر دارد نه به آن بخش از مردم که پای صندوق های رای رفتند بلکه به طيفی از نيروهای سياسی است و نوع نقش آفرينی شان در ارتباط با انتخابات اخير. يکی از مسايلش به عنوان نمونه اينست که جماعاتی که تحت عنوان اصلاح طلبان و جريان های منتقد داخل و خارج از کشور دست در دست يکديگر، پشت جبهه آرای حسن روجانی را سازمان دادند، وقتی اغلبشان حتی در ابتدايی ترين موارد مثل نوع چينش کابينه دچار ابهام و ترديد و نگرانی هستند، وقتی قادر و البته مايل به پيش بينی حداقلی از جهت گيری ها و عملکرد دولت آقای روحانی نيستند، چگونه اخلاقا به خود اجازه دادند پس از سيل تحولات اين چهار سال سازمان رای فردی چون او را سامان دهند و بخشی از نمايشی شوند که جز تزريق و تضمين عينی مشروعيت به نظام هيچ دست آورد مشخصِ ديگری نداشت؟

و باز هم اين "او" نمی تواند بپذيرد که می شود هيچ پيش بينی، شناخت و تعريفی از آينده نداشت و سوار بر مرکب شعر و فانتزی، مسووليت عينی را در نحوه ی شرکت در يک فرايند سياسی نپذيرفت و مساله را اينگونه بازتاباند: مطلقاً فرقی نمی‌کند که او به وعده‌های تبليغاتی‌اش عمل کند يا نه (هر چند در اولين مصاحبه‌ی زنده‌اش در برابر ملت مشخصاً قول داده است که به وعده‌های‌اش عمل خواهد کرد). چيزی که مهم است اين است که مردم از اين ترک و شکاف کوچکی که حاکميت در اختيارشان گذاشته بود، استفاده کردند تا قدم بيرون بگذارند و چنان‌که الياس کانتی تعبير کرده است، «قدرت مردم» را به خويشتن خويش حس کنند. (*)

طرفه آنکه اين همه نه "گناه" اوست که صرفا بيانگر يک "حق" است. شايد "پيش بينی هايش غلط از آب در آمده" اما نقشه ای برای "نقش بر آب شدن" نداشته است. نقشه را کسانی دارند که ابزار کشيدنش را کاملا در اختيار دارند.

ــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
* http://www.rahesabz.net/story/71745/


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
Copyright: gooya.com 2016