
|
advertisement@gooya.com |
|
تمدید مجدد تاریخ خروج افغانها برای بار چهارم و تا مارس 2007 خود دلیل دیگری است بر وجود مشکلات عدیده ای که بر سر راه باز گشت مهاجرین افغانی از ایران به کشورشان همچنان قرار دارد. لازم به یاد آوری است که جمهوری اسلامی از سال 1992 به طور غیر منسجم ــ و با وقفه های متعدد بویژه در دوران جنگهای داخلی افغانستان (1994ــ1996) و همینطور بعد از ان به سبب آشفتگیهای حاصل از پیروزی طالبان بر مناطق جنوبی و غرب کشورــ واز سال 2002 به طور رسمی و با همکاری سازمان ملل بر این مهم پای فشرده و بر خروج مهاجران از ایران به دلایل به ویژه مبهم اقتصادی اصرار می ورزد.
هدف از نگارش این مختصر نه رفع مشکلات موجود بر سر سیاست های اتخاذ شده حول بازگشت و نه نفی معضلات حاصل از حضور وسیع و غیر قابل کنترل گروهی است که جمعی ناخواسته و تحت فشار و به امید یافتن سر پناهی عزم ایران کردند بلکه با اشاره ای هر چند کوتاه به تاریخچه حضور افغانستانی ها در ایران هدفش یادآوری ارتباطات دیرینه میان دو همسایه و دو ملت است که به نظر با پایان هر چند خیالی دوران مهاجرت نیز به انتها نخواهد رسید. با این امید که تهدید حاصل از بحران کنونی در جامعه ایران فرصتی طلائی باشد از طرفی برای آشنائی بیشتر میان دوملتی که عمق فرهنگی یکدیگر قلمداد میشوند و از طرفی دیگر شاید برای باز کردن بحثی حول ارزیابی مجدد مقوله ناسیونالیسم مترقی ایرانی و تنگنائی که درآن قرار گرفته است.
اگر شکل گیری حکومت افغانستان را از زمان سلطنت حکومت دورانی ها در سال 1747 به حساب آوریم، تاریخ چشم پوشی از هرات برای همیشه و ایجاد مرزی در دشت پهناور خراسان به زمان حکومت قاجاروبه شکست آخرین لشکر کشی ایران به سال 1852 در عهد ناصرالدین شاه بر میگردد. اما این مرز بندی که آغاز دوران جدیدی در تحولات حکومتهای منطقه به حساب می آید، نه به معنای پایان ارتباط میان دو خطه شرقی و غربی این دشت پهناور بوده ونه هرگز باعث جدائی میان مردمان این ناحیه شد که به دلایل مختلف به رفت و امد خود از طرفی به طرف دیگر تا به امروزو به گواه حضور گسترده مهاجران افغانی در ایران ادامه داده اند.
بطور خلاصه ارتباط میان ایران و افغانستان را میتوان حاصل تحولات و بحرانهای سیاسی ، از جمله جنگ و تغییرات حکومتی ، مصیبتهای طبیعی برای مثال قحطی و خشکسالی و بلاخره از نتایج شیوه زندگی ایلاتی و مهاجرتهای فصلی جوینده گان کار شمرد. این عوامل در ادامه روند خود به ایجاد حرکتهای تاریخی ناشی از رفت و امدهای مردمی انجامید که از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد هر چند با شدت و ضعف اما بی وقفه ادامه داشته است. برای مثال تعداد بیشماری ازقوم هزاره ها در این رفت و آمدها و از اواخر قرن نوزدهم میلادی در ایران برای همیشه ساکن شده که به قوم بربری و یا خاوری معروف میباشند و درشهرهای مختلف خراسان رضوی بویژه در مشهد و روستاهای مجاور مرزی به تعداد زیاد سکنی گزیده و در ارائه چهره های سیاسی بویژه در دوران جمهوری اسلامی ایران در هر دو جناح اصلاح طلب و محافظه کار و الگوهای ملی ورزشی همچون خداد عزیزی نقش قابل ملاحظه و قابل تعمقی بازی کرده اند. در کنار این مهاجرتهای فصلی یا دائمی، نباید فراموش کرد که موقعیت جغرافیائی ایران و قرار گرفتن بر سر راه عتبات عالیات، کربلا و نجف، و همچنین مکه معظمه این کشور را از دیر باز محل گذر کاروانهای زیارتی ـ تجاری همسایه شرقی قرار داده است که به علت طولانی بودن سفر در گذشته خود در ایجاد، گسترش و حقظ ارتباطا ت فرا مرزی میان ساکنان منطقه بی تاثیر نبوده است.
هرچند مهاجرت افغانها به ایران در دوران معاصر که از سالهای 1970 اغاز شده دارای ابعاد تازه ای است و شدت دیگری گرفته اما گوئی از همان منطق تاریخی تبعیت میکند که بر ضرورتهای اقتصادی ـ تجاری، سیاسی، خانواده گی و دینی تکیه داشته است. به این ترتیب میتوان از عواملی چون خشکسالی سالهای 1971ـ1972 در افغانستان، رشد درآمدهای نفتی و ایجاد بازار کاردر ایران، تحولات سیاسی که درنهایت به اشغال کشورهمسایه توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال 1979 شد انجامید اشاره کرد که به موازات عواملی چون مسائل خانواده گی و سفرهای زیارتی( که در کنار عربستان سعودی و عراق، سوریه نیز به ان اضافه شده است) از جمله دلایل اصلی مهاجرتهای سالهای اخیر میباشند. این مهاجرتها بر اساس منابع رسمی به اقامت دو میلیون و نیم افغانی در ابتدای سالهای 1990 در ایران منتهی شد که گوئی بعد از اولین موجهای باز گشت سازماندهی شده اما نا منسجم از سال 2003 با همکاری سازمان ملل به یک میلیون چهارصد هزار نفر در سال 2004 و امروز در سال 2006 بطور رسمی به حدودا یک میلیون نفر تقلیل یافته است. اما بدون تردید ارائه ارقامی دقیق تقریبا غیر ممکن است چرا که نه انعطاف پذیری مرزها و عبور و مرور منظم و سازماندهی شده (بخوانید قاچاقی) از نظر کسی پنهان است و نه اختلاط عمیق خانواده های افغانی به دلائل زناشوئی و تجاری با خانواده های ایرانی مورد اغماض میباشد. باضافه هر از چند گاهی از طریق منابع رسمی از حضور قشر جدیدی در جامعه ایران اگاه میشویم که سر نخش اگر نگوئیم کاملا اما تا اندازه زیادی به حضور قوم مهاجر افغان و تحولات حاصل ازاین اقامت طولانی می رسد. این قشرکه در اصطلاحات روزنامه نگاران و مسئولین حکومتی به مشکوک الهویه یا مشکوک التابعیت معروف شده اند در واقع فاقد مدارک شناسائی و یا مدارک شناسائی معتبر میباشند که به مشکلات عدیده اداری دامن زده است. به بیانی دیگر قشر مشکوک الهویه دراکثریتشان متشکل از فرزندان خانواده های افغانی و یا زوجهای مختلط افغانی ـ ایرانی بوده که از طرفی به دلیل عدم ثبت ازدواج والدین خود از داشتن هر گونه مدرک شناسائی محروم مباشند و از طرف دیگر به سبب فشارهای موجود بر روی مهاجران برای بازگشت به وطنشان از ابراز هویت اصلی خود نیز ابا داشته ازقبول مسئولیت شانه خالی میکنند.
به این ترتیب هرچند به نظردر ظاهر امر وزنه ارتباطات فرا مرزی میان ایران و افغانستان به یک طرف لنگر انداخته اما لازم به یاد اوری است که رفت و آمدهای فیزیکی فقط یکی از ابعاد ارتباطات عمیق میان دو ملت به حساب آمده که تابعی نیز ازروابط دیگر فرهنگی، خانواده گی، مذهبی و تجاری میباشند. با این وجود نباید فراموش کرد که که قوانینی چون اجباری شدن سربازی در سال 1922 و یا ممنوعیت حجاب در سال 1936 از جمله عوامل مهاجرت ایرانیان این خطه به افغانستان بوده و نیزشخصیتی چون جمال الدین اسد آبادی معروف به افغانی شاهد دیگر این ارتباط منظم قلمداد میشود. وی که متولد همدان است، در سالهای 1868ـ1866 اوقاتی را در شهر هائی چون قندهار، غزنه، کابل سپری کرده، و تخلص افغانی را در ترکیه برای گرفتار نشدن به دست ماموران عثمانی برگزید که بعد از قتل ناصرالدین شاه در سال 1896 موظف به تحویل چهره های مشکوک به حکومت ایران شده بودند. و نیز به همت اوست که چهارمین روزنامه فارسی زبان، شمس النهار، در زمان امیر شیر علی خان پادشاه وقت افغانستان و با پشتیبانی او در کابل در سال 1873 به چاپ میرسد. و امروز در دوران باز سازی افغانستان نیز بارها به حضور وسیع ایرانیان در سازمانهای بین المللی و جمعیت های عام المنفعه و یا خیر خواهانه ( همان "ان جی او" های معروف) اشاره شده که اکثرا از میان مهاجران ایرانی ساکن آمریکا و اروپا برخواسته اند که افغانستان را به یاد وطن ابا واجدادی و بعضا جایگزین آن انتخاب کرده اند .
خلاصه سخن اینکه ارزیابی مقوله مهاجران افغانی بدون در نظر گرفتن قدمت تاریخی این اختلاط میان دو کشور و پیچیدگی های کنونی آن در دوران معاصر و اثرات آن نه تنها بی اساس که به نظر از عوامل بی اعتبار شدن "سیاست های بازگشت" در جمهوری اسلامی و هرز رفتن انرژی و سرمایه مصرف شده در این راه به حساب می آید که ارمغانی به غیر از ایجاد بحران و تنش فعلی و بغض و کینه دو همسایه نسبت به یکدیگر به همراه نخواهد داشت. شعار ایران برای همه ایرانیان که در شرایط خاص زمانی خود و در دوران تیره مرز بندی میان خودی و غیر خودی مانع از جدائی و خصم میان گروه های مختلف فکری در جامعه و عامل آشتی ملی شد از کنار حضور ملیونی قوم مهاجر که سازندگان بی نام نشان ان لقب گرفته اند بی تفاوت گذشت. این سوال که آیا ایران از آن انانکه در ان زندگی میکنند، در جنگش شهید میدهند، در آن سرمایه گذاری میکنند، در آبادیش سهیم و با خوب و بدش میسازند نیز هست یا نه، ضرورت نیاز به ارزیابی مجدد مفاهیمی چون ملت، ملیت و ملی گرائی را که سالهاست به سکوت واگذار کرده ایم آشکار میسازد. مضافا بر اینکه خروج از بن بست ناسیونالیسم ایرانی در گرو ایجاد طرح بحثهائی است که نه فقط در بر گیرنده مسائل و مشکلات ایران دیروز که ایران امروز در عصر جهانی شدن میباشد . بدون شک پدیده مهاجرت بطور کلی از آن جمله مقوله های مهم اجتماعی عصر حاضر است و در این راستا یافتن راه حل مشکل حضور مهاجران افغانی که ایران راعلی رغم بی مهریهای فراوان * به عنوان کشور مهاجرت انتخاب کرده اند ضرورتی غیر قابل اغماض مینماید.
* جهت درک بیشتر این بی مهریها به مقاله "مهاجران افغانی از زبان تحقیر وتصویر" به همین قلم و بر روی همین سایت رجوع نمائید.
http://news.gooya.eu/society/archives/048123.php