کتابخانه حقوق بشر



















جمعه 17 خرداد 1387

نيروی سياسی: آسايشگاه يا زايشگاه؟ جمعه گردی های اسماعيل نوری علا

اسماعيل نوری علا
من موضوع سمينار شاخهء آمريکای جبههء ملی ايران در دانشگاه مريلند را نه بصورت يک امر بديهی اثباتی، که به صورت پرسشی از شرکت کنندگان آن درک کرده ام: «آيا ـ برای استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ايران ـ همبستگی نيروهای ملی و دموکرات ضرورت دارد؟» و می خواهم بدانم که آقای دکتر کورش زعيم چگونه به اين نتيجه رسيده اند که به پرسش مزبور پاسخ مثبت دهند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

esmail@nooriala.com

سمينار جبههء ملی شاخهء آمريکا، که بمنظور تسهيل همفکری های اهل انديشهء سياسی در مورد «همبستگی نيروهای ملی و دموکراسی خواه» برگزار شد، اگرچه در سطح خود سمينار بجائی نرسيد و داد و ستدی انديشه برانگيز را در بر نداشت اما می بينم که امواجی را در مرداب سياسی کنونی ما آفريده و مطالب مطرح شده در آن، يا پيرامون آن، فضای تازه ای از گفتگوهای گاه دوستانه و گاه پرخاشنده را فراهم ساخته است. بنظر من، هر دو نوع اين واکنش ها مفيدند چرا که واقعيت رنگارنگ را آنگونه که در ذهن آدميان انديشنده دربارهء اوضاع کشورمان وجود دارد رو آورده و مطرح می کنند. مهم آن است که آيا کدام جرأتی موجب خواهد شد که اگر در پرخاش نسبت به ما واقعيتی هم وجود دارد لااقل آن واقعيت را تصديق کنيم و محتوای آن را در برابر فرم بيانش ـ هرچقدر هم عاطفی و دلگيرکننده و عصبانی ساز باشد ـ قربانی نکنيم.
من اين هفته قصد دارم اندکی بيش از اندک به سخنرانی آقای مهندس کورش زعيم در آن سمينار بپردازم که فکر می کنم، به لحاظ موقعيت ايشان، چه به عنوان يک نويسنده و روشنفکر فعال و چه بعنوان مسئول روابط عمومی جبههء ملی ايران در داخل کشور، از يکسو واجد نکات بسيار مهمی است و، از سوی ديگر، منعکس کنندهء مشکلاتی مزمن است که رفع آنها می تواند به معنای خروج از بن بست سياسی کنونی ما نيز باشد.
اما، قبل از پرداختن به اين سخنرانی، بايد توضيح دهم که من موضوع سمينار شاخهء آمريکای جبههء ملی ايران در دانشگاه مريلند را نه بصورت يک امر بديهی اثباتی، که به صورت پرسشی از شرکت کنندگان آن درک کرده ام: «آيا ـ برای استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ايران ـ همبستگی نيروهای ملی و دموکرات ضرورت دارد؟» و می خواهم بدانم که آقای مهندس کورش زعيم چگونه به اين نتيجه رسيده اند که به پرسش مزبور پاسخ مثبت دهند و حتی سخنان خود را با عباراتی از اين دست به پايان رسانند که: « اگر ما بتوانيم چنين جبهه ای را، هم در کشور و هم در برونمرز، سازماندهی کنيم... گامی بلند بشمار خواهد آمد...» و «بياييد راهی بيابيم که با هم باشيم».
بخصوص از اين جهت که وقتی متن سخنرانی ايشان را با دقت بيشتری و چندين بار خواندم متوجه شدم که از فحوای مطالب مفصلی که در طول آن مطرح شده من يکی لااقل نمی توانم به پاسخی مثبت ا«گونه که ايشان مطرح کرده اند برسم؛ و چرا؟
برای اينکه اين موضوع را شکافته باشم اجازه می خواهم پرسش تلويحی سمينار را به صورت پرسش ديگری درآورم که بتواند با سخنان همهء سخنرانان جلسه و حاشيه نويسان بر آن بيشتر منطبق شود. اين پرسش می تواند چنين باشد: «چرا نيروهای ملی و دموکرات در طی سی سال گذشته نتوانسته اند در راستای تحقق دموکراسی و حقوق بشر در ايران با يکديگر همبستگی پيدا کنند؟» طرح اينگونهء پرسش، لااقل در بدو امر، آن پرسش نخست را که «آيا اساساً همبستگی ضروری است يا نه؟» به کناری می گذارد تا، پس از معاينهء بيمار (که اپوزيسيون سکولار رژيم ولايت فقيه نام دارد)، در مورد معالجهء آن به نسخه پيچی پرداخته شود.
آقای مهندس زعيم، در سخنان بسيار سنجيدهء خود، در عين پذيرش اينکه نيروهائی قابل اتصاف به صفت ملی و دموکرات در جامعهء وجود دارند، بصورت جالبی به ارزيابی عملکرد و وضعيت آنها پرداخته و بخوبی به ما نشان می دهند که اين «نيرو» ها بيشتر حکم محفل ها و باشگاه هائی متشکل از رزمندگانی را دارند که حرفی برای امروز و فردای کشورمان در چنته شان نيست. ايشان توضيح می دهند که:
۱. «اين ما (منظورشان «نيروهای ملی و دموکرات» است) هستيم که خرد و آينده نگری خود را در عايقی از خود بزرگ بينی ناشی از عدم اعتماد به نفس زندانی کرده ايم و آن اراده را از دست داده ايم که خود را از خود رها کنيم».
۲. «برخی از ما، با وجود تجربهء شکست برخی روش ها، باز اصرار داريم آن روش های ناکارآمد را تکرار کنيم، نه برای اينکه اميدواريم روزی کارساز شود، بلکه فقط برای اينکه استقلال خود را از گروه های ديگری که با روش های ديگری برای رسيدن به همان آرمان ها تلاش می کنند نشان دهيم».
۳. و اين امر از چه راه هائی حادث می شود؟
«الف ـ گاهی ارضای نياز شخصی به ابراز وجود، اهميتی بيشتر از رسيدن به هدف پيدا می کند.
«ب. گروه هايی کماکان به امکان اصلاح با نصيحت، يا اصلاح ساختاری از درون نظام، دلبسته مانده اند.
«پ. گروه هايی ديگر برای شاخص شدن از ديگران به سراغ ايدئولوژی ها و فلسفه های شکست خورده تاريخ رفته اند و ادعا می کنند که اين بار خواهند دانست چگونه آن را بارور سازند.
«ت. گروهی نيز، از ميان خودمان، به روش های ملی گرايانهء نيم قرن گذشته وفادار مانده اند با اين ادعا که می توانند آن روش ها را در شرايط بسيار متفاوت کنونی، باز با موفقيت اجرا کنند.
«ث. گروه هايی به بازگرداندن شيوه های حکومتی تاريخ گذشته روی می آورند.
«ج. (نتيجه اينکه) هيچکدام از اين ها، در شرايطی که همبستگی معنای کمرنگ شدن هويت گروهی يا شخصی خود را داشته باشد، حاضر به کنکاش برای يافتن بهترين راه رسيدن به هدف نيستند».
۴. و چرا؟ «ما به دو دليل نمی توانيم نيروهای خود را در برای ايجاد يک گزينه بهتر متمرکز کنيم. نخست، نياز ما به مطرح بودن شخصی است... (که) ناشی از سرخوردگی ها و عدم اعتماد به نفس ملی ماست... دومين دليل.. ترس از آينده و ترس از شکنندگی ارزش های گذشته است... ما فقط تلاش می کرديم اين ميراث ارزشمند را تکرار کنيم و تداوم دهيم. بسياری از ما در اين راه مبارزه کرديم، سماجت کرديم، زندان ديديم، شکنجه کشيديم, محروميت ديديم و تندرستی و زندگی خود را به آسيب کشانديم، ولی از اين هدف دست نکشيديم، زيرا هويت شخصی خود را از آن می گرفتيم».
۵. اما «اکنون، همين ميراث ارزشمند باعث پراکندگی ماست، زيرا بسياری از ما چنان غرور و ذهن و دل و هويت سياسی خود را به آنچه در شش دهه پيش گذشته بسته ايم که از تاريخی که در اين مدت در جلوی چشم ما ايجاد شد و گذشت غافل مانده ايم».
۶. «در حاليکه علت موفقيت آنانی که آن افتخارات را در آن سالهای زرين آفريده بودند، نونگری و نوآوری بود، نسل ما در تمام اين ۵۴ سال مبارزه و اعتراض و مخالفت با شرايط خودکامگی و خفقان سياسی جاری، هرگز به انديشه ای نو و طرحی نو نپرداخت...»
۷. و «به دليل همين ترس، جوانان را بر خود راه نمی دهيم و انديشه های نو آنها را بر نمی تابيم».
حال می توانيم، از ميان اين جملات به دقت نگاشته شده، معانی تلويحی و پنهانی را بيرون بکشيم که نشان می دهند چرا نگاه اثباتی ايشان به «ضرورت همبستگی» از امری «سالبهء موضوع» حکايت می کند و در جائی که تحقق همبستگی نيازمند وجود سازمان های زنده و فعال و با برنامه های روشن سياسی است، سخنان ايشان از جهانی در حال اضمحلال و سنگ شده خبر می دهد.
براستی آيا، در جملات بالا، نبايد ديد که آقای مهندس زعيم می گويد: «مشکل ما آن است که گرفتار شخصيت های منفردی خودخواه و خود محور و، در عين حال، فاقد اعتماد به نفس و ترسوی از هرچه نو و بديع است شده ايم»، يا «شخصيت هائی که زمام امور "نيرو های ملی و دموکراتيک" را در دست دارند، حاضر به جا باز کردن، گسترده کردن تشکيلات و وارد کردن خون تازه نيستند»، يا «ما، از تاريخی که در اين مدت در جلوی چشم ما ايجاد شد و گذشت غافل مانده ايم، فاقد نوگرائی هستيم، و ۵۴ سال است که "هرگز" انديشه ای نو و طرحی نو نپرداخته ايم»..؟
بنظر من، اين تحليل ها خبر از يک بن بست دلشکن سياسی می دهند. و اگر آدم ناوابسته ای همچون من چنين سخنانی بگويد، در واقع، از موضع کسی سخن گفته که متأسفانه هنوز هيچ تشکيلات سياسی را نيافته است که در آن برنامه هائی کارا و آدميانی سازندهء فردا را بيابد و به آن بپيوندد، اما آقای مهندس زعيم هم اکنون عضو يکی از قديمی ترين تشکيلات سياسی ما و مسئوول روابط عمومی آن هستند. و اگر من نتوانم برای عوارض و دردهای بيماری مزمن اپوزيسيون ملی و دموکراتمان نسخه ای بپيچم تنها مبتلا به مشکل خويش خواهم بود اما آقای مهندس زعيم بر عهده و مسئوليت دارد که به ما بگويد که خود و ديگر رهبران جبههء ملی در ايران، در تشکيلات زير نظر خويش و در مورد رفع مشکلات مزبور و آماده ساختن تشکيلات مهم و سابقه داری که هنوز ـ لااقل بر روی کاغذ ـ وجود دارد، چه برنامه هائی دارند و چگونه می خواهند آن دعوت پايانی سنخنرانی خود را در مورد تشکيلات خودشان اجرائی کنند.
و در اين راستاست که من فکر می کنم برخی از سخنان آقای مهندس زعيم در اين سمينار را بايد کاملاً، و با نگرانی تمام، جدی گرفت و به عمقی که می توانند پيدا کنند توجه داشت. ايشان می گويند: «ما تلاش کرده ايم ميراث ارزشمند (عهد دکتر مصدق) را تکرار کنيم و تداوم دهيم. بسياری از ما در اين راه مبارزه کرديم، سماجت کرديم، زندان ديديم، شکنجه کشيديم, محروميت ديديم و تندرستی و زندگی خود را به آسيب کشانديم، ولی از اين هدف دست نکشيديم... (اما) اکنون، همين ميراث ارزشمند باعث پراکندگی ماست، زيرا بسياری از ما چنان غرور و ذهن و دل و هويت سياسی خود را به آنچه در شش دهه پيش گذشته بسته ايم که از تاريخی که در اين مدت در جلوی چشم ما ايجاد شد و گذشت غافل مانده ايم. ذهن برخی از ما در همان سال های زيبای غرور انگيز خشکيد ـ مانند تنديس های زيبای برنجينی از گذشتگان افتخارآميزمان».
بر زبان راندن اين کلمات، آن هم از جايگاه مسئوول روابط عمومی جبههء ملی ايران در داخل کشور، جرأتی تحسين برانگيز می خواهد که در مقابل آن جرأت قد افراختن در برابر حکومت ضد دموکراتيک اسلامی چندان عظيم نمی نمايد. آقای زعيم، خود، در مورد خطر اخير شجاعانه می گويد که: «حاکميت خواهد کوشيد ما را بترساند»، و شايد دعوت ايشان به همبستگی هم از سر همين پيش بينی باشد، چرا که می افزايد: «وقتی همه باهم باشيم، زندان و خشونت عليه چند تن از ما تلاش اين همبستگی را نخواهد ايستاند، و اينگونه خطرها را برای ما در درون که در معرض مستقيم آن هستيم تحمل پذيرتر خواهد کرد».
اما ايشان، در مورد خطر بزرگ تر و انشعاب آفرين ناشی از واکنشی که خودی های تشکيلات شان در برابر عبارت «همين ميراث ارزشمند باعث پراکندگی ماست» نشان خواهند داد خاموشی می گزينند؛ حال آنکه آن «تنديس های زيبای برنجين از گذشتگان افتخار آميز» هنوز در جان متعصب بازماندگان دور و نزديکشان زنده اند و از گلوی آنها سخن می گويند؛ از جانب آنها سر تکان می دهند که «می فرمائيد بايد از هدف تکرار و تداوم بخشيدن به ميراث ارزشمند (عهد دکتر مصدق) دست برداريم؟» يا «می فرمائيد سماجت کردن، زندان ديدن، شکنجه کشيدن، محروميت ديدن و تندرستی و زندگی خود را به آسيب کشاندن، و از اين هدف دست نکشيدن های ما اکنون باعث پراکندگی است؟»
می بينيد که فضا چگونه می تواند يکباره پر از خشم و اندوه و فرياد و طغيان و ناله شود. و آنوقت، در چنين فضائی، چگونه می توان به امکانی برای بازبينی گذشته، ارزيابی واقع گرايانهء آنچه پيش آمده، و انديشيدن به آينده ای که بيشتر بايد در اصول کلی بنيادين با گذشته ارتباط داشته باشد، واصل شد؟ و آيا به همين دليل نيست که «نيروهای ملی و دموکرات» ما (که منظور گردانندگان و بيشتر سخنرانان سميناراز اين عبارت همان جبههء ملی و گروه ها و احزاب وابسته به آن است) چاره ای نداشته اند جز اينکه صرفاً آسايشگاه سالخوردگان سياسی باقی بمانند و به زايشگاه نسل های سياسی ملی و دموکرات و رزمندهء بعدی ما تبديل نشوند؟
آخر يک جوان پر جوش و به تنگ آمده از اوضاع کنونی کشور چگونه بايد با تشکيلاتی همبستگی پيدا کند که در تاريخ همين سی سالهء اخير خود هم در استقرار حکومت اسلامی شراکتی قاطع داشته و هم بخاطر ماندن در گذشته های دربسته نتوانسته است خود را به نقد سالم بکشد و، مثلاً، به صراحت اعلام بدارد که اگرچه احتمالاً ـ با ما يا بی ما ـ سيل انقلاب به همينجا که اکنون هستيم می انجاميد اما رهبران ما در محاسبات خود اشتباه کردند، عضويت در دولت موقت ذوق زده شان کرد، خود را ارزان در اختيار نيروهای ضد سکولاريسم نهادند و ـ بجای عدم مداخله در جريانی که بزودی خود به انحرافی بودنش واقف شدند ـ به موقع خود را کنار نکشيدند؟ چگونه می توان هنوز به تشکيلاتی دل بست که از يکسو با ملی ـ مذهبی ها سر و سر دارد و از سوئی کسانی چون ابراهيم يزدی پای ثابت جلسات آن (که اغلب بصورت مجالس ختم و يادبود برگزار می شوند) شرکت داشته باشند؟
بنظر من، برای يک تشکيلات سياسی، انديشيدن به فردا ممکن نيست اگر با ارزيابی گذشته و نفی هرآنچه که اشتباه و خطای فاحش بوده همراه نبوده و حاصل تجربه ها برايش حکم درس گرفتنی برای فردای کم اشتباه تر ـ و نه تثبيت در ديروز پر از اشتباه ـ نباشد؛ حتی اگر روابط عمومی اش را انسانی شجاع و دوست داشتنی همچون مهندس کورش زعيم اداره کند که در سراسر سخنش دريغ و درد و آرزو برای جهيدن و امروزی شدن موج می زند.
و، پس، بنظر من، بين اين عبارت که «اکنون، اين فقط گذشته است که ما را با لگد به جلو می راند و ما تاثيری بر آنجا که ما را می برد نداريم، و فقط اميدوار هستيم که آن همانجائی باشد که می خواهيم برويم» و اين سخن آرزو وار که «تصور کنيد که ما خود آنجايی را که می خواهيم برويم تعريف کنيم و ذهن خود را از هرآنچه ما را سرگردان کرده، به گذشته وابسته کرده، يا در پناه انديشه ای که به ما امنيت کاذب می دهد قرار داده، آزاد کنيم» دره ای شگرف قرار دارد و به اين آسانی ها نمی توان بر اين فاصله پل زد و دو عبارت مذکور را کنار هم نهاده از آن شاهراه بلندی به سوی عافيت ساخت.
من می گويم که اگرچه همبستگی بين «نيروهای ملی و دموکرات» امر بسيار مؤثر و ضروری و مهمی «می تواند باشد» اما در حال حاضر از آن جهت منتفی است که ـ به استناد سخنان آقای زعيم ـ چنين «نيرو» هائی يا وجود خارجی ندارند و يا، اگر بازماندهء اسکلتی جريانات گذشته اند، دقيقاً به همين دردهائی گرفتارند که پزشک حاذقی چون مهندس کورش زعيم به شرح دلشکن آنها پرداخته است. و آيا می توان، در ميان شرح بيماری های اين مريض کهنسال، نسخه ای کارآمد برای نوتوانی آن نيز يافت؟
بنظر من، جزو داروهای تجويزی چنين نسخه ای، اگر دست يافتنی باشد، يقيناً، در غياب احزاب و تشکل های امروزين و برنامه و آدم دار، نمی توان به داروی «همبستگی» دل بست؛ و همين نکته مخاطبان را وا می دارد تا از مهندس زعيم بيش و پيشتر از اين رفتن ها را انتظار داشته باشند. شرکت در يک سمينار و سخنان مهم و اساسی گفتن، اگر نخواهيم آن را به اسقاط تکليف تعبير کنيم، بايد راهگشای مؤثری برای طرح درمان های عملی باشد و اکنون با ترديد فکر می کنم، يا اميوارم، که مهندس زعيم در اين مسير قدم بزرگی برداشته باشد. اين امر را آيندهء نه چندان دور نشان خواهد داد.

برگرفته از نشريهء اينترنتی «سکولاريسم نو»، به سردبيری اسماعيل نوری علا:
http://www.NewSecularism.com

دنبالک:
http://news.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/37166

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نيروی سياسی: آسايشگاه يا زايشگاه؟ جمعه گردی های اسماعيل نوری علا' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2008