چهارشنبه 13 آذر 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

رضا کيانيان: با عنوان "بازيگر مولف" مشکل دارم، هيچ نقشی را کاملا مثبت يا منفی بازی نمی‌کنم، ايسنا

رضا کيانيان معتقد است: هنرمند مولف هنرمندی است که گنج درونی خود را شناخته و با بهره‌گيری از آن، در کارش يگانه شده باشد.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون که عصر روز گذشته _ سه‌شنبه ۱۲ آذرماه ـ درباره‌ی «بازيگر مولف» درتالار محراب سخن می‌گفت، با بيان اين مطلب ادامه داد: اصولا با عنوان «بازيگر مولف» مشکل دارم. زمانی بحث کارگردان مولف در مجله‌ای که از سوی طيفی از روشنفکران منتشر می‌شد، مطرح شد. زمانی که کارگردانی درتمام آثارش مولفه‌های خاصی را که دغدغه‌های او هستند، پيگيری می‌کند به او عنوان کارگردان مولف اطلاق می‌شود درحالی‌که تمام انسان‌ها درمشاغل گوناگون يگانه هستند و هيچ دونفری شبيه يکديگر نيستند.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




او با اشاره به توصيه تمام اديان مبنی‌بر خودشناسی و يافتن گنج درون يادآور شد: در بازيگری هم اين موضوع صادق است و بازيگر نبايد تلاش کند از بازيگر ديگری پيروی کند و من به‌عنوان يک بازيگر الگويی ندارم. چون زمانی که الگو داشته باشيم نهايت کارمان مشخص است و برای کارمان انتهايی وجود دارد.

بازيگر آثاری هم‌چون «روبان قرمز» و «يک تکه نان» سپس به تشريح تفاوت بازيگران چند نقش و تک‌نقش پرداخت و عنوان کرد: تجارت سينما و روشن‌بودن چراغ آن بردوش بازيگران تک‌نقش است که گردش مالی اين هنرصنعت را به جريان می‌اندازند که همين‌ گردش باعث ساخته‌شدن فيلم‌های خاص‌تر با حضور بازيگران چند نقش می‌شود.

کيانيان ادامه داد: برخی از بازيگران وقتی در نقشی خوب ظاهر شوند، مدام به تکرار آن می‌پردازند چرا که مردم علاقه‌مندند تا آنها را درهمان نقش ببينند. عده‌ای از اين بازيگران توانشان درهمين حد است اما عده‌ی ديگری هم وجود دارند مانند مرحوم فردين که در نقش «علی بی‌غم» گير افتاده بود، درحالی‌که توانايی بسياری داشت و خودش هم از اين موضوع ناراحت بود. او در خاطراتش توضيح داده که علاقه بسياری داشته با کارگردان‌های جوان موج نو سينما کار کند اما از سوی اين کارگردان‌ها پيشنهاد همکاری با او مطرح نشده بود و تنها فرصتی که به‌دست آورد بازی در فيلم «غزل» مسعود کيميايی است.

بازيگر نمايش‌هايی هم‌چون «حرفه‌ای‌ها» و «بازی استريندبرگ» خاطرنشان کرد: درتجارت سينما بازيگران تک‌نقش معروف‌تر هستند، چون مردم برای ديدن زيبايی‌هايی که طبيعت به آنان داده پول می‌دهند و عده‌ کمتری حاضر می‌شوند، برای ديدن بازيگر چند نقش پول بدهند به‌همين دليل بسياری از اين بازيگران نقش‌های دوم و سوم فيلم‌ها را که نقش‌های پيچيده‌تری است، بازی می‌کنند.

نويسنده آثاری هم‌چون «شعبده بازيگری» و «تحليل بازيگری» ادامه داد: مردم به‌طور عام‌ خواهان چيزی هستند که آن را می‌دانند و کمتر علاقه‌مندند چيزهايی را ببينند که آنها را نمی‌دانند، مانند کودکان که هميشه خواستار شنيدن قصه‌های تکراری هستند اما زمانی که به دوره‌ی نوجوانی و جوانی رسيدند، سر به شورش

بر می‌دارند و خواهان چيزهای جديدی هستند، اما اين‌ها به آن معنا نيست که عامه مردم بی‌شعورند و عده محدودی بسيار باشعور هستند، چرا که جهان اين‌گونه است.

به اعتقاد او بسياری از بازيگران وقتی در نقشی درخشيدند در همان نقش باقی می‌مانند چون خواهان تشويق مردم هستند اما بازيگران ديگری هم هستند که تنها در پی تشويق مردم نيستند بلکه تشويق خودشان را می‌خواهند که سرمايه سينما علاقه چندانی به اين بازيگران ندارد.

او که پيش از اين مقاله «آيا بازيگر همه‌چيز را بايد تجربه کند؟» را به نگارش درآورده است، درباره‌ی لزوم داشتن تجربه‌ی عملی برای بازی در نقش‌های گوناگون توضيح داد: گروهی معتقدند بازيگر حتما بايد همه چيز را تجربه کند، اما زمانی که به اين موضوع می‌انديشيم می‌بينيم چنين چيزی ممکن نيست. چون اين تجربه کامل نيست، به‌طور مثال نمی‌توان برای بازی در نقش معتاد يا دزد، دست به اين کارها زد چون اين با نقش آن کار متفاوت است و تنها به‌دست آوردن تجربه است بنابراين اين تجربه کامل نيست ضمن اين‌که در تمام لحظات زندگی‌مان همه‌چيز را تجربه می‌کنيم، چون به‌عنوان نوع انسان هميشه در ورطه گناه و توبه درحرکتيم اين تناقض باعث رشد ما می‌شود و البته هميشه دوست داريم توبه کنيم و پاک باشيم.

بازيگر فيلم‌های «خاک آشنا» و «صد‌سال به اين سال‌ها» دراين نشست به تشريح چهارسطح غريزه تا ذهنيت در وجود هر انسان پرداخت و گفت: براساس يک نظريه‌ی پزشکی در وجود هريک از ما چهار سطح ذهن (عقل)، احساس(قلب)، شکم و زيرشکم (مسائل جنسی) وجود دارد و بازيگر بايد به هرچهار مرحله فکر و آن را ادراک کند و از آن بگذرد اما معمولا ما در دوسطح دوم و چهارم قرار می‌گيريم چون ساده‌تر است و اين‌گونه است که دچار روزمرگی می‌شويم، درحالی‌که وقتی اين مراحل را از سر بگذرانيم، به حاکميت ذهن و عقل می‌رسيم.

به اعتقاد کيانيان تعدادی از بازيگران بيشتر درمرحله‌ی دوم و چهارم در حرکت هستند و حتی بازيگر بزرگی مانند مارلون‌براندو به سطح ذهن و تعقل کم‌توجه است. او معمولا درمرحله‌ی احساسی قرار می‌گيرد و اين چنين است که همواره او را در نقش‌های شورشی می‌پذيريم، اما بازيگری مانند «کوين اسپيسی» درتمام نقش‌ها پذيرفتنی است.

بازيگر فيلم‌هايی مانند «آژانس شيشه‌ای» و «خانه‌ای روی آب» با توضيح عملکرد برخی از بازيگران مانند آنتونی هاپکينز، هريسون فورد، بروس ويليس و ... براساس اين الگو، يادآور شد: يکی از علل پيچيده‌بودن يک نقش، داشتن ابعاد گوناگون و لايه‌های متفاوت آن است و بازيگری می‌تواند در ايفای اين‌گونه نقش‌ها موفق باشد که چهار سطح را مورد توجه قرار دهد و بفهمد و اين چنين است که بازی او باور‌پذير می‌شود.

به گزارش ايسنا، او در پاسخ به پرسش يکی از حاضران مبنی‌ که بازی او را با آل‌پاچينو و دنيرو مقايسه کرده بود، عنوان کرد: اين ايده را منتقدان مطرح کردند و هيچ يک از آنان تحليلی دراين‌باره ارائه نکردند. اين نظريه به خاطر برخی از شباهت‌ها و ويژگی‌های ظاهری است.

او در پاسخ به پرسش ديگری مبنی برشيوه‌ی بازيگری‌اش درخصوص استفاده از چهارسطح وجودی انسان تشريح کرد: تلاش می‌کنم از تمام اين وجوه استفاده کنم. به‌همين دليل است که هيچ نقشی را کاملا مثبت يا منفی بازی نمی‌کنم بلکه وجوه ديگری از نقش را که در فيلمنامه عنوان نشده، بازی می‌کنم و اين‌گونه است که تمام آن نقش‌ها نسبی می‌شوند.

گفتنی است: اين نشست به همت فرهنگستان هنر برگزار شد و لوح تقديری به رضا کيانيان اهدا شد.





















Copyright: gooya.com 2016