چهارشنبه 13 آذر 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

شب، به سر می رسد آخر! شعری از هوشنگ گلاب دژ به بهانه روز مبارزه با سانسور

"نه شب ام، نه شب پرستم
که حديثِ خواب گويم
چو غلامِ آفتابم،
همه ز آفتاب گويم!":
گوش دادی، که چه گفت؟
چشم داری، که بخوانی:
چه نوشت؟
و تو، احمق
و تو، نادان!
در تلاش عبثی
تا به پايم بندی، زنجبر؛
تا دهانم بندی،
بشکنی اين قلم ام.
و چو ديوار، به بندی راهم!
چه تلاش عبثی:
کردند اسلاف تو،
اما بی سود!
و تو نادان
و تو احمق،
می نهی پای
در همان راه،
که اسلاف تو، پيمودند!؟

¤

چه تلاش عبثی
تا که بر جهره ی خورشيد
بمالی گِل!!
شب، به سر می رسد آخر؛
و تو شب کور،
گريزان شوی، از پرتو نور:
آفتاب است که تابيده، ببين!
گرچه با نور، تو را کاری نيست؛
گرچه با تو، سخن از نور، خطاست!
شب به سر می رسد آخر ، می دانم
و برای تو، شب کور
در اين حال و هوا، جائی نيست!
شنيدی؟ جائی نيست!!

شب، به سر می رسد آخر!

.¤ ¤.

چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ – سوم دسامبر ۲۰۰۸



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 
























Copyright: gooya.com 2016