در همين زمينه
8 آبان» محمد علی آبادی رئيس کميته ملی المپيک شد، ايلنا11 شهریور» اقدام درس آموز يک انگليسی برای مسئولان ورزش کشور، فردا 4 شهریور» محسن مهرعليزاده، رئيس سابق سازمان تربيت بدنی: ما با ۵ ميليارد ۱۰ مدال المپيک آورديم وآقايان با ۴۰ ميليارد ۲ مدال، ايلنا 2 شهریور» اولين مدال آور افغانستان در تاريخ المپيک تا ۴ سال پيش در ايران پناهنده بود، اعتماد 2 شهریور» مايلی کهن: کميته ملی المپيک پاسخگوی اين ناکامی ها باشد، مهر
بخوانید!
10 آبان » رقابتهای فوتبال جوانان آسيا: شکست تيم ايران مقابل عربستان، ايسنا
10 آبان » بوناچيچ منتفی شد؛ گزينه نهايی سپاهان از بين استيلی و کربکندی، ايسنا 10 آبان » پيروزی استقلال بر ذوب آهن در پايان هفته سيزدهم، به همراه حاشيه های ديدار و سخنان دو سرمربی، ايسنا 10 آبان » ادامه هفته سيزدهم ليگ برتر فوتبال: پيروزی ملوان، راهآهن و پيکان، توقف استقلال اهواز و شکست سنگين ابومسلم، ايسنا 10 آبان » مهدوى كيا: بعد از جام جهانى خداحافظى مى كنم، بی بی سی
پرخواننده ترین ها
محمد دادکان در نامه ای عوامل ناکامی ورزش ايران در المپيک ۲۰۰۸ را تشريح کرد، مهر از سوی ديگر به دليل نقش اساسی سازمان تربيت بدنی در سياستگذاری و اعمال مديريت در بخشها و سطوح مختلف از جمله فدراسيونهای ورزشی، کميته ملی المپيک، باشگاهها، ادارات کل تربيت بدنی و... بررسی عملکرد يکايک اين نهادها به صورت مستقل بلکه در راستای عملکرد کلی و عمومی سازمان تربيت بدنی امکانپذير است. لذا در اين فرصت مغتنم در دو زمينه مديريتی و فنی علل و عوامل ناکامی ورزش ايران شايسته بررسی است که تلاش خواهم کرد در اين مقال کوتاه عمدتا عوامل مديريتی را مورد توجه قرار داده و حوزه فنی را به کارشناسان خبره هر رشته ورزشی واگذار کرده و در صورت فراهم شدن فرصتی در آينده به ابعادی از آن خواهم پرداخت.
علل مديريتی: ۱- براساس آنچه در قانون اساسنامه سازمان تربيت بدنی، برنامههای پنج ساله کشور و سند چشمانداز و ساير قوانين جاری و موضوعه ورزش کشور آمده است، سازمان تربيت بدنی به عنوان متکفل امر ورزش و تربيت بدنی: - دستگاهی است ملی و در عالیترين سطح در کابينه عضويت دارد و يک سازمان درجه اول محسوب میشود. - سازمانی است کاملا تخصصی و بدليل تنوع رشتههای ورزشی، اساس و بنياد آن بر کارشناسی نهاده شده است. - دستگاهی است که بدليل نقش تاثيرگذار و گسترده آن در حوزه مسايل فرهنگی و اجتماعی يک نهاد فرهنگی اجتماعی تلقی میشود. و نهايتا اينکه ورزش کشور تحت تاثير آموزههای فرهنگ دينی و ملی ايران از يکسو و شناخت جهانی ورزش و المپيک از سوی ديگر سازمان بايد مبشر اخلاق پهلوانی بوده و از اين حيث يک سازمان اخلاقی محسوب میشود. ۲- براساس نشانههای پيش گفته ساختاری و مديريتی، مديران و مسوولان تربيت بدنی در سطوح گوناگون بايد: - از شخصيتها و مديران درجه اول و ممتاز کشور انتخاب شوند که صلاحيت و شايستگی چنين مسووليت بزرگ و خطيری را داشته باشند. - از تخصص، دانش و يا حداقل تجربه کافی و مرتبط در امور تربيت بدنی و ورزش بهرهمند باشند تا مورد پذيرش جامعه ورزش به ويژه صاحب نظران و خبرگان و کارشناسان قرار گرفته و امکان بهرهگيری از توان و ظرفيت آنها را فراهم سازند و از توفيق همراهی آنان استفاده کنند. - حتی الامکان از تجارب فرهنگی برخوردار بوده، يا لااقل واجد روحيات فرهنگی و درک عميق مسايل اجتماعی را دارا و به نقش گسترده دستگاه ورزش در امور اجتماعی وقوف داشته باشد. - رفتار، تصميمات و منش آنها نمادی از اخلاق پهلوانی و جوانمردی باشد تا معرف واقعی يک شخصيت ورزشی باشند. آنچه در سطور فوق گذشت امکان بررسی، مقايسه و نتيجهگيری درستتری را برای ارزيابی عملکرد دستگاه ورزش و مسوولان و مديران آن حوزه مديريتی در دستيابی به اهداف و ايفای مسووليتها و يا ناکامی و بازماندن از رسيدن به اهداف را فراهم میسازد و به عنوان شاخصهايی میتواند علل و عوامل را توجيهپذير کند. اينک به بررسی و شناسايی برخی از علل و عوامل ناکامی ورزش در حوزه مديريتی میپردازم: ۱- اشتباه دولت در انتصاب مديرانی که واجد شرايط برای تصدی مسووليت سترگ سازمان تربيت بدنی نبودهاند را بايد از اصلیترين عوامل ناکامی و ناکارآمدی دستگاه ورزش کشور دانست. (اگرچه اين اشتباه عمومی بوده و برخی از دولتها بعد از پيروزی انقلاب اسلامی مرتکب آن شده و در اين بررسی نيز شخصيت فردی مديران ارشد ورزش کشور در گذشته و حال که عموما واجد صلاحيت فردی بودهاند مورد ارزيابی قرار نمیگيرد.) نتيجه طبيعی و وضعی بکار گماردن چنين مديرانی که کمترين نسبت علمی، تجربی و تخصصی با ورزش و تربيت بدنی نداشته و از ساير ويژگیهای پيش گفته نيز کم بهره بودهاند، ايجاد چالش و موانع عظيم در مسير ورزش کشور و کم انگيزگی در منابع انسانی متخصص و مجرب برای همکاری را بدنبال داشته و زمينه ناکامی را فراهم آورده است. ۲- دخالت آشکار و غير قانونی سازمان در روند انتخابات برخی از فدراسيونهای ورزشی، باشگاههای ورزشی و... و اعمال نظر در انتخابات افرادی که واجد شرايط لازم نيستند، از عوامل ناکامی فدراسيونهای ورزشی، باشگاهها و همچنين انتصاب برخی از افراد فاقد صلاحيتهای لازم و کافی در ادارات کل و ادارت تربيت بدنی استانها و شهرستانها را بايد به علل مذکور افزود. ۳- ناديده گرفتن برنامه جامع ورزش کشور و سند چشمانداز از يکسو و فقدان يا ضعف برنامهريزی علمی و متناسب با شرايط و واقعيتهای روز ايران و جهانی (رقبای آسيايی و جهانی) و همگام با روشهای پيشرفته امروز که ناشی از حضور کمرنگ خبرگان و کارشناسان واقعی در بدنه سازمان و فدراسيونها، باشگاهها و... میشود را بايد از ديگر علل ناموفق بودن دستگاه ورزشی کشور قلمداد کرد. ۴- عدم توجه جدی و بايسته به توسعه منابع انسانی به عنوان اصلیترين نياز و سرمايه ورزش کشور به ويژه در حوزهها و رشتههای تخصصی که ايران در آن از مزيتهای ويژه برخوردار است از ديگر ضعفها و نشانههای ناکارآمدی و ناکامی دستگاه ورزش و تربيت بدنی محسوب میشود. زيرا کمبود منابع انسانی توسعه يافته در بخش ورزش که آفرينندگان اصلی برنامهها و سازندگان و مشاوران امين و خبره در تصميمات فنی هستند، خسارتهای جبران ناپذيرمادی و معنوی برای ورزش بدنبال داشته است. ۵- شعارزدگی، بلندپروازی و دور بودن از واقعيتها و حقايق و تکيه بر آمارهای غير واقعی، تبليغاتی کردن بيش از حد موفقيتهای جزيی و بزرگ نمايیهای آنها را بايد از ديگرعلل ناکامی ورزش برشمرد. ۶- عدم شناخت صحيح از قوانين و مقررات بينالمللی که در تعامل با ورزش در جهان امروز از الزامات جدی است و در نتيجه عدم استفاده بهينه از ظرفيتها، برای پيشبرد اهداف ملی و بينالمللی ورزش ايران و بعضا در تعارض قرارگرفتن با آنها و ايجاد محروميتها و محدوديتها برای فدراسيونها و تيمهای ورزشی و ورزشکاران را بايد از ديگرعلل شکست يا عدم موفقيت ورزش کشور دانست. ۷- حذف و يا عدم جذب بسياری از مديران مجرب، دانش آموخته ورزش و کارشناسان ممتاز، شجاع و با تجربه از حوزههای گوناگون مديريتی و کارشناسی بدليل ابراز نظرات مغاير با ديدگاههای مسوولان ورزش کشور نيز ازعوامل ديگر ناکامی است. ۸- فشارهای محسوس و نامحسوس بر برخی از رسانهها برای جلوگيری از ارايه نظرات کارشناسان و منتقدان و تحريف در درج اخبار واقعی ورزش کشور و نهايتا محروم ساختن جامعه ورزش کشور و افکارعمومی از نظرات دلسوزانه، خيرخواهانه و کارشناسانه صاحب نظران و منتقدان که خود میتواند از بسياری از انحرافات و ناکارآمدیها کاسته و پيشگيری کند. دراين خصوص رسانه ملی نيز نقش مهم و وظيفه بايسته خود را ادا ننموده است. ۹- تلاش برخی از مديران سازمان برای تصدی مسووليتهای متعدد ورزش در زير مجموعه خود که اولا نشانه عدم شناخت و درک جايگاه بزرگ و ممتاز و مسووليت گسترده سازمان تربيت بدنی در کشور است از يکسو و مغايرت آن با اصول و موازين مديريتی از سوی ديگر است که میتوان به تمايل رئيس دستگاه ورزش کشور برای نشستن بر کرسی فدراسيونهای فوتبال و ورزشهای باستانی و احتمالا کميته ملی المپيک و... در آينده اشاره کرد. حرکتی که متاسفانه با دخالتهای بينالمللی نافرجام ماند و خسارت معنوی فراوانی بجای گذارد. ۱۰- عدم توجه به خصوصی سازی ورزش براساس اصل ۴۴ قانون اساسی و سياستهای ابلاغی از سوی مقامات عالیرتبه و دستگاههای مسوول درکشور که میتواند ظرفيت رها شده و کنار گذارده شده از سوی سازمان را فراخوانده، جذب کند و پشتوانه پيشرفت ورزش کشور قرار دهد و امکان رقابت سالم و سازنده را فراهم کند که از آثارعقيم ماندن اجرای اين سياست، جلوگيری از رشد و خلاقيت در مديريت ورزش کشور است. ۱۱- ناديده گرفتن و يا بیتوجهی به ناکامیهای هشداردهنده دو، سه سال گذشته به ويژه قبل از المپيک پکن مانند شکست بیسابقه کشتی آزاد ايران در مسابقات جهانی باکو که در طول ۳۳ دوره قبل از آن ايران پيوسته جزء شش تيم برتر جهان و چند دوره قهرمان جهان گرديده بود و در باکو به پايينترين رتبه در تاريخ خود نزول کرد و موجب تکرار غمانگيز آن در المپيک پکن شد. همچنين محروميت بیسابقه ۹ وزنه بردار ايران بدليل ارتکاب به دوپينگ که در تاريخ وزنه برداری ايران تلخترين رويداد و حادثه تلقی میگرديد و در نتيجه موجب نزول فاحش اين رشته مدالآور درسالهای بعد و المپيک شد، تعليق فوتبال ايران که ناشی از سوء تدبير و تصميم مسوولين انجام شد و آثار زيانبار معنوی برای ملت ما بدنبال داشت و درهمين راستا ايجاد توقعات کاذب در مردم و دادن وعده و وعيدهای بیپايه و اساس و صرفا تبليغاتی در خصوص جايگاه فوتبال ايران در جهان، سوء مديريت هدايت شده در دوره انتقالی در محروميت باشگاه استقلال از حضور در مسابقات ليگ قهرمانان آسيا و شکست و حذف تيم ملی در جام ملتهای آسيا به عنوان فرصتی کم نظير و ديگر ناکامیها را که در اين مجال نمیتوان بازگو کرد در حوزه مديريت به عنوان عوامل مستقيم و غيرمستقيم بايد در ناکامی ورزش ايران در سه سال گذشته و به ويژه مسابقات المپيک و جهانی برشمرد که در نيم قرن اخير بیسابقه و يا کم سابقه بوده است. ۱۲- پنهان کاری تخلفات صورت گرفته برای پوشش دادن کاميابیهای کاذب که آثار مترتب بر آن بلافاصله هدايت و تحريف شد نيز از ديگر عوامل ناکامی ورزش کشور است. ضمن ارج نهادن بر تلاشهای صورت گرفته در رشته واليبال و توفيق درجام کنفدراسيونها، بررسی موفقيتهای تيمهای ورزشی نوجوانان و جوانان و ناکامی بزرگسالان آن را بايد در همين راستا ارزيابی کرد و نمونههای ديگر در برخی از رشتههايی که..... ۱۳- عواملی همچون عدم توجه به توسعه ورزش همگانی به عنوان زيربنايیترين عامل توسعه ورزش قهرمانی، همچنين غفلت از آموزشهای حرفهای و گسترده در تامين نياز مربيان و کارشناسان، برگزاری مسابقات نمايشی و بیتاثير المپياد ايرانيان و صرف هزينههای هنگفت و بیثمر در اين زمينه و عدم بهره مندی مناسب و مطابق برنامه از تحولات و افزايش چشمگير بودجه ورزش در مسير نيازهای و اقعی (مديريت نامناسب بودجه) و دلخوش کردن به موفقيتهای تک ستارههايی چون پهلوان هادی ساعی و مراد محمدی که همگی از قهرمانان گذشته کشور محسوب میشوند و مصادره کردن خدمات ورزشی و عمرانی گذشتگان به نام خود که به دور از شان و حرمت و منش ورزشکاری است را بايد از ديگرعوامل ناکامی ورزش کشور دانست. ۱۴- با کمال تاسف مسوولان کميته ملی المپيک نيز با غفلت از نقش و جايگاه رفيع و مستقل کميته به ابزاری برای اجرای سياستهای نادرست سازمان تربيت بدنی تبديل شده که شايسته سرزنش و انتقاد جدی است و به عنوان عامل ديگری در ناکامیهای ورزش در مسابقات المپيک قابل بررسی است. اما، در پايان ذکر اين نکته را شايسته يادآوری میداند که در هر فدراسيون و نهادی که شخصيتهای (لايق) اصلی قرار داشتند شاهد موفقيت و کاميابی بوديم. به عنوان نمونه موفقيت تيم ملی بسکتبال ايران در راهيابی به المپيک پکن را بايد مرهون حضور مردی بزرگ و معلمی شايسته دانست که از همه خصوصيات مديران ورزش برخوردار بوده و طی دو دهه حضور موفق خود به اين امر مهم نايل آمد. مديرانی از اين دست میتوانند با قرار گرفتن در مصادر امور ورزشی شاهدی صادق بر مدعای اين مقاله کوتاه باشند. و اما در پايان، و اينک که رياست محترم جمهور از کارشناسان خواستهاند تا نظرات خود را درمورد ناکامی ورزش ايران در المپيک پکن بيان کنند، شايسته دانسته تا به عنوان عضوی از جامعه بزرگ ورزش و با اجازه از پيشکسوتان محترم و بزرگوار اين سطور بنگارم و عنوان معلمی که با حضور ۳۰ ساله خود در دانشگاه و در رشته مرتبط و بهرهگيری از تجارب زندگی ورزشی و مديريتیام و در کنار مردم عزيز و بزرگوارم اندوختهای مختصر دارم، ارزيابی و نظرات کارشناسی خود را ابراز داشته و درخصوص اينکه چه بايد کرد که بر ناکامیها فائق آمد ضمن توجه دادن به نکات پيش گفته به فرموده خداوند در قرآن کريم تمسک میجويم که در آيه ۵۸ سوره نساء فرمود: «ان الله يامرکم ان تودوالامانات الی اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل» مسووليت و مديريت امانتی بزرگ است که بايد به اهل آن بسپاريد. Copyright: gooya.com 2011
|
||||||