Thursday, Jan 8, 2026

صفحه نخست » وقتی دژ فرو می‌ریزد، ایران میان هرج‌ومرج، عقلانیت و معامله قدرت، بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgاین مقاله را در واپسین لحظات فروپاشی رژیم جنایتکار رژیم اسلامی می‌نویسم، نه صرفاً به‌عنوان یک متن تحلیلی، بلکه به‌مثابه نویدی برای آزادی مردمی که دهه‌ها در بند استبداد، فساد و سرکوب زیسته‌اند. این نوشته، هم بشارت رهایی است و هم هشداری جدی؛ هشداری به نیروهای سیاسی و به همه هم‌میهنانم برای فردای پیروزی، برای روزی که طعم آزادی چشیده می‌شود و ایران در آستانه گام‌نهادن در مسیر دشوار اما سرنوشت‌ساز دموکراسی قرار می‌گیرد.

امید آن دارم که نیروهای سیاسی، به‌ویژه اپوزیسیون دموکراتیک، و در رأس آنان شاهزاده رضا پهلوی، به مسئولیت تاریخی خویش آگاه باشند و به آن عمل کنند؛ مسئولیتی که چیزی جز ساختن یک ائتلاف فراگیر ملی برای عبور خردمندانه از گردنه آزادی نیست. تنها با چنین همبستگی‌ای می‌توان کشور را از خلأ قدرت، هرج‌ومرج و بازتولید استبداد مصون داشت و آن را به‌سوی فردایی روشن‌تر، انسانی‌تر و آزادتر رهنمون شد.

در غیر این صورت، اگر این لحظه تاریخی با تفرقه، خودمحوری و ناتوانی در درک ضرورت اتحاد از دست برود، دو راه‌حل خطرناک دیگر پیش روی ایران قرار خواهد گرفت؛ راه‌هایی که می‌توانند فردای این سرزمین را برای دهه‌ها بار دیگر به تاریکی، بی‌ثباتی و رنج فرو برند. تاریخ در آستانه قضاوت ایستاده است، و این‌بار هیچ‌کس نخواهد توانست بگوید هشدارها داده نشده بود.

رژیم اسلامی به پایان راه خود نزدیک شده است. اما آینده ایران نه با لحظه سقوط، بلکه با تصمیمی که پس از آن گرفته می‌شود رقم خواهد خورد؛ تصمیمی تاریخی میان بی‌ثباتی، توافق ملی یا گذار مهندسی‌شده.

دژی که از درون فرو می‌پاشد

رژیم اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری به دژی می‌ماند که از درون پوسیده است. ستون‌ها هنوز ایستاده‌اند، پرچم همچنان بر فراز برج‌هاست، اما دیوارها ترک برداشته‌اند. شکاف‌ها عمیق شده‌اند و صدای فروریختن، دیگر پنهان‌کردنی نیست.

دیگر پرسش اصلی این نیست که آیا این دژ فرو خواهد ریخت یا نه. این مرحله پشت سر گذاشته شده است. پرسش واقعی، پرسشی به‌مراتب خطرناک‌تر است: پس از فروپاشی چه می‌شود؟

آینده ایران، برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه و هیجان‌زده، بر سر یک سه‌راهی واقعی ایستاده است. نه ده‌ها سناریو، نه بی‌نهایت امکان؛ فقط سه مسیر محتمل، و دو انتخاب راه با هزینه‌هایی سنگین و پیامدهایی برگشت‌ناپذیر.

راه نخست: فروپاشی بی‌مهار و هرج‌ومرج پایدار

نخستین مسیر، خطرناک‌ترین و در عین حال محتمل‌ترین گزینه است؛ به‌ویژه اگر عقلانیت سیاسی غایب بماند: فروپاشی رژیم بدون طرح، بدون توافق و بدون مرکز ثقل قدرت.

در این سناریو، سقوط رژیم اسلامی الزاماً به آزادی ختم نمی‌شود. آنچه رخ می‌دهد، پیش از هر چیز، خلأ قدرت است؛ خلأیی که به‌سرعت با بازیگران مسلح، شبکه‌های امنیتی پنهان، مداخلات منطقه‌ای و رقابت قدرت‌های خارجی پر می‌شود.

تجربه لیبی، سوریه و یمن پیش چشم ماست. اما ایران، با وسعت جغرافیایی، تنوع قومی و جایگاه ژئوپولیتیکی‌اش، می‌تواند با بحرانی عمیق‌تر و پیچیده‌تر روبه‌رو شود. در چنین شرایطی، تجزیه دیگر یک ابزار تبلیغاتی نیست؛ یک امکان واقعی است.

وقتی امنیت فرو می‌ریزد، «وطن» نیز فرسوده می‌شود و مرزها به خطوطی قابل مذاکره با زور اسلحه بدل می‌گردند. این مسیر، بیش از هر چیز، نتیجه ناتوانی اپوزیسیون در ارائه بدیلی عملی برای قدرت است؛ نه فقدان شجاعت، بلکه فقدان طرح.

راه دوم: توافق حداقلی نیروهای دموکرات

مسیر دوم، دشوار است، اما شرافتمندانه. راهی که از توافق حداقلی نیروهای دموکرات برای دوران گذار می‌گذرد.

نه اتحاد کامل، نه رؤیای رهبری منجی‌گونه، بلکه توافقی واقع‌گرایانه بر سر چند اصل غیرقابل‌مذاکره: حفظ تمامیت ارضی ایران، تأمین امنیت و نظم عمومی در دوران گذار، خروج نهادهای مسلح از سیاست، و برگزاری رفراندومی آزاد برای تعیین نظام آینده.

این مسیر، بیش از هر چیز به بلوغ سیاسی نیاز دارد؛ همان حلقه مفقوده‌ای که اپوزیسیون ایران سال‌هاست از آن رنج می‌برد. خودمحوری، رقابت‌های فرسایشی و جنگ‌های بی‌پایان رسانه‌ای، بزرگ‌ترین دشمنان این گزینه‌اند.

حتی اگر ملی‌گرایان حامی شاهزاده رضا پهلوی، که بی‌تردید از اکثریت نسبی اجتماعی برخوردارند، در کانون این گذار قرار گیرند، یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: هیچ نیرویی به‌تنهایی قادر به تأمین امنیت ایران پس از فروپاشی نخواهد بود.

امنیت نه محصول محبوبیت خیابانی است و نه نتیجه شعار.
امنیت، «حاصل ترکیب مشروعیت سیاسی، ساختار اجرایی و توافق ملی است»؛ چیزی که بدون همکاری، ممکن نیست.

راه سوم: گذار مهندسی‌شده با بقایای نظام و هسته سخت قدرت

راه سوم، تلخ است، اما واقع‌گرایانه: گذار مهندسی‌شده با مشارکت بخشی از هسته سخت نظام و با میانجی‌گری یا دخالت قدرت‌های خارجی.

باید صریح بود. اگر فروپاشی کنترل‌نشده رخ دهد، بازیگران خارجی وارد صحنه خواهند شد. و این بازیگران، نه با اپوزیسیونی پراکنده و بی‌ساختار، بلکه با نیروهایی وارد معامله می‌شوند که سلاح، تشکیلات و تجربه کنترل در اختیار دارند.

در این چارچوب، نام دولت ترامپ، «خواه خوشایند باشد یا ناخوشایند»، به‌عنوان یکی از بازیگران بالقوه مطرح است. چنین توافقی می‌تواند ثبات منطقه‌ای، مهار موج مهاجرت و «نظمی پلیسی، امنیتی» در داخل ایران ایجاد کند. اما بهای آن سنگین است: گذار از بالا، با مشارکت بقایای همان نظامی که فروپاشیده است.

اگر این مسیر بدون نظارت ملی، شفافیت سیاسی و تضمین حقوق شهروندی طی شود، نتیجه می‌تواند تکرار کابوس دهه شصت باشد؛ با این تفاوت که این‌بار، سرکوب نه به نام ایدئولوژی، بلکه به نام «ثبات» توجیه خواهد شد.

توهم امنیت با تکیه بر نیروهای سرکوب

خطر بزرگ پیش روی نیروهای ملی‌گرا و دموکرات

این توهم خطرناک است که می‌توان برای تأمین امنیت، به بقایای نیروهای سرکوب تکیه کرد، بی‌آنکه هزینه تاریخی آن پرداخت شود.

تجربه به‌وضوح روشن است: نیروهایی که برای سرکوب آموزش دیده‌اند، نگهبان گذار دموکراتیک نمی‌شوند. آن‌ها فقط زمان می‌خرند؛ زمانی برای بازتولید شکلی تازه از اقتدارگرایی.

اگر امنیت آینده ایران بر شانه همان نهادهایی بنا شود که در دهه شصت و در سال‌های ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ خون ریختند، آنگاه «گذار» چیزی بیش از یک واژه تزئینی نخواهد بود.

تاریخ منتظر ما نمی‌ماند

ایران در آستانه فروپاشی نظمی کهنه ایستاده است. اما فروپاشی، به‌خودی‌خود، آزادی نمی‌آورد.

سه راه بیشتر پیشِ رو نیست:
هرج‌ومرج، توافق دموکراتیک، یا گذار مهندسی‌شده با دخالت خارجی.

اگر نیروهای دموکرات به توافق نرسند، دیگران به‌جای آنان تصمیم خواهند گرفت. و آن‌گاه تنها یک پرسش تلخ باقی می‌ماند:

ما قربانی فروپاشی شدیم، یا قربانی ناتوانی‌مان در ساختن آینده؟



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy