"ذکریا از ایران" - ویژه خبرنامه گویا
اجازه ندهید حکومت اسلامی، مأموریت بداخلاقیِ خود در اتهامزنی، اتهامپراکنی و دوقطبیسازی را به خودِ مردم برونسپاری و مسئولیتسپاری کند.
بیماریِ اتهامزنی اگر در سطح فردی درمان نشود، به فاجعهٔ اتهامپراکنی و در نهایت به وضعیتی منجر می شود که نام آن را «قطبیسازی جامعه» میگذارند. قطبیسازی در میان مردم، بزرگترین مانع اتحاد برای رسیدن به یک ایران آزاد است یا دستکم آن را به تأخیر میاندازد.
فرماندهای که بر زمینِ واقعیت نایستد، لشکرش را از دست خواهد داد. نگاه کردن به واقعیتهای تلخی که در نقطهٔ مقابلِ خواستها، اهداف و آرزوهای ما قرار دارند، شهامت میخواهد. چرا؟ چون بسیار تلخ و آزاردهنده است. تحمل این نگاه به ضعفها، ما را وامیدارد تا راهِ برطرفسازی آنها را در جهتِ قدرتمندسازی مردم پیدا کنیم.
داوری در مورد انسان؛ شبیه داوری در باره ذره ای پنهان در جعبه است که تا پیش از آشکار شدن، نمیتوان با قطعیت گفت در چه وضعیتی است.
آیا طرفدار ملت است یا حامی حکومت؟ من فردی را می شناسم که در اعتراضات دیماه شرکت داشته و امروز، تحت فشار مالی شدید، با اتومبیل قراضه اش ناچار به حضور در نمایشهای خیابانی شده است. این طبیعی است که ما چنین رفتار دوگانه ای را دوست نداشته باشیم، ولی آنچه مهم است، دوست داشتن ما نیست، بقای آن شخص است که تنها خودش قادر به قضاوت خودش است.
اتهامزنی پدیدهای محدود به امروز نیست. چند دهه است که این بیماری در فرهنگ ما رخنه کرده است. اگر از من بپرسید بزرگترین دلیل ناکامی ما در رسیدن به دموکراسی چه بوده است، خواهم گفت: حذفِ عمدیِ واقعیتهایی که دوست نداریم در صورت مسئله بببنیم. این حذف، یا فرارِ خودخواسته، نه تنها ما را به جواب درست نمی رساند که باعث صرف انرژی و زمان برای هیچ می شود. افراد زیادی را میبینم که با وجود نیتهای صادقانه، بهدلیل ترس یا بیزاری از برخی واقعیتها، به بیراهه میروند . گاهی هم واقعیت پیش رویشان است ولی نمی بینند.
مثل آن مدیرسیرک عمل می کنند که اسبی برای استخدام را مورد مصاحبه قرار داد. او از اسب پرسید «آیا آواز خواندن، پریدن از روی آتش یا رقصیدن بلد هستی؟» اسب گفت: «نه، اما خیلی زود یاد میگیرم.» مدیر با عصبانیت اسب را بیرون انداخت و گفت: «اگر هیچ هنری نداری، چرا وقت مرا گرفتی؟» اسب، تحقیرشده، سرش را پایین انداخت و رفت، اما زیر لب گفت: «چرا این مدیر نالایق، هنر من در سخن گفتن به زبان انسانها را نفهمید؟»
مراقب باشید. میدانم حکومت فضای جامعه را چنان آلوده کرده که برخی میگویند: «همه خائناند، مگر خلافش ثابت شود.» اما من هنوز هم میگویم: جز عدهای مشخص و انگشتنما، همه وطندوستاند، مگر خلافش ثابت شود.
نمونههای بسیاری از این بیماریِ اتهامزنی وجود دارد که میتواند به خسارتهای بزرگ ملی بینجامد و افراد دوستدار وطن را در برابر یکدیگر قرار دهد.
همه میدانیم که در وقایع دیماه، خانوادههایی بودهاند که
تحت فشارهای شدید، ناچار شدند فرزند جاویدنام خود را با عنوانی خلاف واقع به خاک بسپارند و این موضوع را حتی اطلاع رسانی نکردند. این واقعیتهای ظریف نشان میدهد که داوری دربارهٔ افراد، نیازمند دقت و احتیاط است و ما را به این نتیجه میرساند که اصل را بر وطندوستی بگذاریم، مگر خلافش ثابت شود.
بگذارید صریح باشم: برای من مهم نیست کسی از این سخنان خوشش بیاید یا نه. من به هیچ گروه یا حزبی وابسته نیستم و هیچ مسئولیت سازمانی یا حکومتی نداشتهام. اما این به معنای بیموضع بودن نیست؛ حمایت من از افراد یا جریانها، وابسته به شرایط زمان و پایبندی آنها به اصول حقوق بشر است. رأی انسان در گذر زمان تغییر میکند؛ اگر تغییر نکند، به «بیعت» تبدیل میشود، همان چیزی که در حکومتهای استبدادی شکل میگیرد.
در ماههای اخیر، پارادوکسهای احساسی و فکری فراوانی در جامعه دیدهام که علیرغم. طبیعی بودن، هرکدام میتوانند به یک دوقطبی تبدیل شوند. برای مثال، عدهای خواهان توقف فوری جنگ هستند و عدهای دیگر ادامهٔ آن را تنها راه میدانند. این اختلافها طبیعی است، اما خطر آنجاست که هر گروه، دیگری را به خیانت متهم کند. این اختلافها در واقع حاصل محاسبهٔ متفاوت سود و زیاناند، نه نشانهٔ خیانت.
از سوی دیگر، این دوقطبیها حتی خانوادهها را نیز دچار شکاف کردهاند. باید توجه داشت که حفظ بنیان خانواده، مقدم بر اختلافات سیاسی است. در بسیاری از موارد، با بروز یک بحران واقعی، همین افرادِ متفاوت، دوباره در کنار یکدیگر قرار میگیرند. این نشان میدهد که جبههٔ مردم بسیار گستردهتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
از اتهامزنیهای عجولانه پرهیز کنیم. شرایط اقتصادی سخت، بسیاری را به رفتارهایی وادار کرده که شاید در حالت عادی انتخابشان نبوده است. اگر کسی را بدون در نظر گرفتن شرایطش قضاوت کنیم، در واقع او را از خود دور کردهایم.
انسان، با هر میزان خطا، تا واپسین لحظهٔ زندگی حق بازگشت و ابراز پشیمانی دارد. داوری دربارهٔ نیتها و گذشتهٔ افراد، نه وظیفهٔ ما، بلکه در صورت لزوم، وظیفهٔ نهادهای صالح قضایی است.
نکته دیگر آنکه بعضی ها منتظرند که حکومت فقط به شکل دلخواه آنها سرنگون شود. مقصد نهایی همگی ما رسیدن به دموکراسی است و برای رسیدن به آن راههای زیادی وجود دارد.
برای کسانی که با زبان استعاره بهتر درک میکنند: هر فرد جامعه را همچون یک تابع موج در نظر بگیرید که هنوز به یک حالت مشخص فرو نپاشیده است. در این وضعیت، قضاوت قطعی دربارهٔ افراد ممکن نیست. با تحقق تغییرات، هر فرد جایگاه خود را آشکار خواهد کرد.
اصل اخلاقی این است: همهٔ شهروندان ایران، دوستدار
خانه، خانواده و وطناند، مگر خلافش ثابت شود.
اگر این اصل در سرلوح افکار و باور های ما قرار می گرفت، حکومت اسلامی یک دهه قبل
سرنگون شده بود.
سرباز! برای کسی میمیری که میخواهی سر به تنش نباشد؟
ذکریا
ایران

















