Saturday, Jul 4, 2026

صفحه نخست » حقارت جمهوری اسلامی در ماجرای تشییع و خاکسپاری علی خامنه‌ای، محمد زمانی

zamani.jpgتاریخ حکومت‌ها تنها با جنگ‌ها، انقلاب‌ها و انتخابات نوشته نمی‌شود؛ گاهی نحوه مواجهه یک نظام سیاسی با مرگ رهبرش، بیش از دهه‌ها تبلیغات، واقعیت قدرت و میزان اعتمادبه‌نفس آن را آشکار می‌کند. از همین منظر، نحوه مدیریت تشییع و خاکسپاری علی خامنه‌ای به یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد.

در فرهنگ اسلامی، دفن متوفی معمولاً در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام می‌شود. با این حال، جمهوری اسلامی به دلیل شرایط جنگی و ملاحظات امنیتی، مراسم تشییع و خاکسپاری را با تأخیر برگزار کرد. مقام‌های حکومت این تصمیم را ناشی از ضرورت‌های امنیتی دانستند، اما منتقدان آن را نشانه‌ای از آسیب‌پذیری ساختار قدرت و نگرانی حکومت از پیامدهای امنیتی و سیاسی این رویداد ارزیابی کردند.

به باور منتقدان، حقارت جمهوری اسلامی تنها در تأخیر برگزاری مراسم خاکسپاری خلاصه نمی‌شود. آنان معتقدند این حقارت از زمانی آشکار شد که در جریان جنگ، علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی کشته شدند و حکومت نتوانست از عالی‌ترین سطوح رهبری و فرماندهی خود محافظت کند. از نگاه آنان، این رخداد تصویری متفاوت از آنچه سال‌ها درباره اقتدار امنیتی و بازدارندگی جمهوری اسلامی تبلیغ می‌شد، ارائه کرد.

جمهوری اسلامی طی دهه‌ها خود را نماد اقتدار، ثبات و کنترل کامل بر اوضاع معرفی می‌کرد، اما هنگامی که حتی برگزاری مراسم خاکسپاری عالی‌ترین مقام نظام نیز به موضوعی امنیتی و پیچیده تبدیل شد، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح شد که آیا روایت رسمی حکومت با واقعیت‌های میدانی فاصله پیدا کرده است؟

حکومت تلاش کرد مراسم تشییع را به نمایش وحدت، مشروعیت و استمرار نظام تبدیل کند. رسانه‌های رسمی نیز بر حضور گسترده مردم و مسئولان تأکید داشتند. اما تجربه تاریخ نشان می‌دهد که شکوه ظاهری یک مراسم، به‌تنهایی بیانگر استحکام یک حکومت نیست.

نمونه تاریخی آن، مراسم تشییع ژوزف استالین است. میلیون‌ها نفر در مراسم او حضور یافتند و ازدحام جمعیت به جان باختن بیش از یکصد نفر انجامید. با وجود این، آن نمایش عظیم نتوانست مانع فرسایش ساختاری حکومت شود و چند دهه بعد اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید. تاریخ نشان داده است که بقای حکومت‌ها نه با مراسم‌های پرجمعیت، بلکه با مشروعیت، کارآمدی، رضایت عمومی و توانایی پاسخ‌گویی به مطالبات جامعه تضمین می‌شود.

در مراسم تشییع علی خامنه‌ای نیز تصاویر گریه برخی از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، از جمله احمد وحیدی، محمدباقر قالیباف و محسن رضایی، بازتاب گسترده‌ای یافت. حامیان حکومت این صحنه‌ها را نشانه وفاداری و اندوه طبیعی دانستند، اما منتقدان آن‌ها را نشانه‌ای از فشار، نگرانی و فضای بحرانی در بالاترین سطوح قدرت ارزیابی کردند. از این منظر، این واکنش‌ها بیش از آنکه صرفاً عاطفی باشند، بازتابی از وضعیت پیچیده و پرتنش ساختار سیاسی تلقی شدند.

از نگاه نگارنده، ریشه اصلی بحران جمهوری اسلامی تنها در یک رویداد یا مراسم خلاصه نمی‌شود، بلکه در ساختار قدرت و بحران مشروعیت آن نهفته است. حکومتی که از پشتوانه گسترده اجتماعی برخوردار باشد، برای تثبیت اقتدار خود کمتر به نمایش‌های نمادین و تبلیغاتی نیاز پیدا می‌کند. در مقابل، هرچه فاصله میان حکومت و جامعه بیشتر شود، اتکای آن به چنین نمایش‌هایی افزایش می‌یابد؛ بی‌آنکه بتواند جایگزین اعتماد واقعی مردم شود.

شاید جمهوری اسلامی بتواند با برگزاری مراسم‌های گسترده و پوشش رسانه‌ای، تصویری از انسجام و اقتدار ارائه دهد، اما تاریخ نشان داده است که حکومت‌ها با تبلیغات ماندگار نمی‌شوند. آنچه آینده یک نظام سیاسی را تعیین می‌کند، اعتماد مردم، کارآمدی نهادها، احترام به حقوق شهروندان و توانایی پاسخ‌گویی به مطالبات جامعه است.

آنچه بیش از هر چیز در حافظه تاریخی باقی خواهد ماند، نه شکوه ظاهری مراسم، بلکه این پرسش اساسی است که چگونه حکومتی که سال‌ها خود را شکست‌ناپذیر و مقتدر معرفی می‌کرد، در حساس‌ترین لحظه تاریخ خود با چنین چالش‌های امنیتی، سیاسی و نمادینی روبه‌رو شد. برای بسیاری از ناظران، این رویداد نشانه‌ای از فرسایش اقتدار، آشکار شدن آسیب‌پذیری ساختار قدرت و عمیق‌تر شدن شکاف میان حکومت و جامعه ایران است.

در پایان، به باور نگارنده، جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنه‌ای وارد مرحله‌ای تازه از رقابت و کشمکش درون ساختار قدرت شده است. نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی، به جای تمرکز بر حل بحران‌های کشور، بیش از پیش درگیر حذف و تضعیف یکدیگر شده‌اند؛ روندی که نه‌تنها به تثبیت حکومت کمکی نخواهد کرد، بلکه فرسایش درونی آن را شتاب خواهد بخشید.

از این منظر، نه الیگارشی‌های سیاسی و نظامی و نه هیچ‌گونه توافق یا معامله احتمالی میان قدرت‌های خارجی با چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف یا بخش‌هایی از سپاه، قادر به نجات جمهوری اسلامی نخواهند بود. بحران این حکومت ریشه‌ای‌تر از آن است که با جابه‌جایی افراد یا توافق‌های پشت‌پرده حل شود.

در این نگاه، آینده ایران را نه رقابت جناح‌های قدرت، بلکه اراده مردم ایران رقم خواهد زد. هر حکومتی که از رضایت جامعه و پشتوانه مردمی فاصله بگیرد، دیر یا زود با بحران بقا روبه‌رو خواهد شد. در نهایت، جمهوری اسلامی میدان را به مردم واگذار خواهد کرد و این مردم ایران هستند که سرنوشت نظام سیاسی کشور را تعیین خواهند کرد.

محمد زمانی
کنشگر سیاسی، جامعه‌شناس



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy