Sunday, Oct 4, 2026

صفحه نخست » بمب ساعتی زیر پای جمهوری اسلامی

mostofi.jpgتحلیل هفته؛ گفت‌وگوی مهدی نصیری با آرمان مستوفی

مهدی نصیری: «جنگ آخرالزمانی» یعنی چه؟

عراقچی اعلام کرده که برای «جنگ آخرالزمانی» هم آماده‌اند. این سخن را چطور باید فهمید و چه نسبتی با وضعیت مذاکرات و احتمال ادامه جنگ دارد؟

آرمان مستوفی: اعتراف به بن‌بست

این حرف، پیش از هر چیز، نشانه کاهش امید به میانجیگری‌ها و مذاکرات صلح است. هنوز نمی‌توان گفت دیپلماسی کاملاً منتفی شده، اما به نظر می‌رسد امید عراقچی هم کمتر شده است.

«جنگ آخرالزمانی» یعنی جنگیدن تا پایان؛ حتی اگر آن پایان، نابودی باشد. چنین عبارتی را می‌توان نوعی اعتراف دانست: می‌دانیم پیروز نمی‌شویم، اما باز هم ادامه می‌دهیم. این بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشان‌دهنده بن‌بستی است که جمهوری اسلامی در آن گرفتار شده است.

حکومت دهه‌ها سرمایه‌های ایران را صرف رسیدن به چنین موقعیتی کرده و مردم را به فقر و فلاکت کشانده است. حالا هم عده‌ای می‌خواهند مسئولیت جنگ را متوجه ملت ایران کنند؛ گویی مردم جنگ‌طلب‌اند و جمهوری اسلامی نماد صلح است.

جنگ‌طلبی را باید در سابقه شعارهای مرگ، آتش‌زدن پرچم‌ها، حمله به سفارتخانه‌ها و تهدید کشورهای دیگر جست‌وجو کرد. نمی‌توان این کارنامه را نادیده گرفت و سپس مردم مخالف حکومت را مسئول بحران معرفی کرد.

مهدی نصیری: استفاده ابزاری از جریان‌های مختلف

جمهوری اسلامی همواره از نیروها و جریان‌های مختلف استفاده ابزاری کرده است. اختلاف مذهبی یا دشمنی قبلی، لزوماً مانع همکاری آن با یک گروه نمی‌شود. در مقطعی همکاری می‌کند و در مقطعی دیگر، وقتی منافعش اقتضا کند، مقابل همان جریان می‌ایستد. این رابطه‌ها را باید با منطق منفعت و حفظ قدرت فهمید.

آرمان مستوفی: همگرایی با دشمنان دیروز

نمونه روشن آن، رابطه با طالبان است؛ جریانی که در دوره نخست تسلطش بر افغانستان، به کنسولگری جمهوری اسلامی در مزارشریف حمله کرد و دیپلمات‌ها و دیگر افراد حاضر در آنجا را کشت. با این حال، آن دشمنی مانع نزدیک‌شدن بعدی دو طرف نشد.

درباره القاعده نیز سابقه حضور اعضا و خانواده‌های رهبران آن در ایران مطرح بوده است. از نگاه من، خطر امروز نزدیک‌شدن جریان‌هایی است که تا دیروز با یکدیگر دشمن بودند، اما اکنون در مقابله با دشمن مشترک به هم نزدیک می‌شوند؛ نوعی شبکه بین‌المللی از اسلام‌گرایی افراطی.

در ماجرای فلای‌دبی هم باید توجه داشت که هواپیما متعلق به یک شرکت دبی بود و به اسرائیل می‌رفت. اگر عامل حادثه تحت تأثیر القاعده بوده باشد، این موضوع به‌خودی‌خود احتمال ارتباطش با جمهوری اسلامی را رد نمی‌کند. البته تعیین ارتباط مشخص او، به شواهد مربوط به همان پرونده بستگی دارد.

مهدی نصیری: تناقض همراهی چپ و اسلام‌گرایی

در کنار اسلام‌گرایان، بخشی از جریان چپ نیز در این تقابل حضور دارد. نقد نقش چپ به معنای کمرنگ‌کردن مسئولیت اسلام سیاسی نیست. فاجعه‌ای که جمهوری اسلامی برای ایران ساخته، روشن است؛ اما نقش جریان‌هایی که از انقلاب ۵۷ تاکنون به این مسیر کمک کرده‌اند نیز باید بررسی شود.

تناقض اینجاست که جریان‌هایی مدافع آزادی‌های فردی، با نیروهایی همراه می‌شوند که همان آزادی‌ها را قبول ندارند. دشمنی مشترک با غرب یا اسرائیل چگونه می‌تواند چنین اختلاف بنیادی‌ای را کنار بزند؟

آرمان مستوفی: همسویی سیاسی با وجود اختلاف عقیدتی

این تناقض در بخشی از چپ اروپا هم دیده می‌شود. جریان‌هایی که زمانی با استبداد و تبعیض مقابله می‌کردند، امروز در برخی موضوعات به اسلام‌گرایان نزدیک شده‌اند. از نگاه من، خط تبلیغاتی بخشی از این جریان‌ها با جمهوری اسلامی همپوشانی پیدا کرده است؛ حتی وقتی ارزش‌ها و شیوه زندگی هوادارانشان با ایدئولوژی اسلام‌گرایان ناسازگار است.

مهدی نصیری: آیا مسیر به سمت تشدید جنگ است؟

با توجه به تحولات اخیر، آیا رویارویی آمریکا و جمهوری اسلامی به سمت تشدید پیش می‌رود؟

آرمان مستوفی: سه گزینه پیش روی حکومت

جمهوری اسلامی سه گزینه بیشتر ندارد: صلح، جنگ یا حفظ وضع موجود.

برای صلح، یا آمریکا باید از موضع فعلی خود عقب بنشیند، یا جمهوری اسلامی باید در موضوع هسته‌ای انعطاف نشان دهد. برداشت من این است که واشنگتن می‌خواهد ابتدا تکلیف مسئله هسته‌ای روشن شود و بعد سراغ دیگر موضوعات برود، اما تهران چنین ترتیبی را به‌آسانی نمی‌پذیرد.

حکومت غنی‌سازی را برای خودش به مسئله‌ای حیثیتی و «ناموسی» تبدیل کرده است. اکنون عقب‌نشینی به کسی نیاز دارد که بتواند مسئولیت تصمیم را بپذیرد؛ کسی که بگوید «جام زهر» را می‌نوشیم یا «نرمش قهرمانانه» می‌کنیم.

در وضعیت فعلی، معلوم نیست چه کسی می‌تواند چنین تصمیمی بگیرد و آن را به مراکز مختلف قدرت تحمیل کند. گروه‌های قدرت مقابل یکدیگر ایستاده‌اند و هیچ‌کدام به‌آسانی حاضر نیستند مسئولیت عقب‌نشینی را بپذیرند. بنابراین صلح را کاملاً منتفی نمی‌دانم، اما احتمال آن را کم می‌بینم.

آرمان مستوفی: بمب ساعتی اقتصاد و نارضایتی

گزینه دوم، حفظ وضع موجود است. آمریکا، اسرائیل و همسایگان عرب ممکن است بتوانند مدتی این وضعیت را تحمل کنند، اما آیا جمهوری اسلامی هم می‌تواند؟

کاهش درآمد نفتی، محدودیت تجارت و اختلال در واردات، اقتصاد را فرسوده می‌کند. مسیرهای زمینی نمی‌توانند به‌آسانی جای بنادر و تجارت دریایی را بگیرند. از طرف دیگر، منابع محدود همچنان صرف هزینه‌های نظامی، نیروهای وابسته و پروژه‌های بیرون از ایران می‌شود.

پرسش روشن است: اگر برای این هزینه‌ها پول وجود دارد، چرا برای تأمین دارو و نیازهای ضروری مردم کمبود منابع مطرح می‌شود؟

افت ارزش ریال، بیکاری، کمبود انرژی و مواد اولیه و تعطیلی کارخانه‌ها، بحران را عمیق‌تر می‌کند. این همان بمب ساعتی زیر پای جمهوری اسلامی است. حکومت هم خطر را احساس کرده؛ حضور نیروهای ضدشورش و نمایش‌های خیابانی برای ترساندن مردم، نشانه همین نگرانی است.

اما نمی‌توان فرض کرد اعتراض آینده دقیقاً به شکل گذشته تکرار خواهد شد و با همان روش‌ها مهار می‌شود. نمایش قدرت، مشکلاتی را که مردم را به اعتراض می‌کشاند حل نمی‌کند. به همین دلیل، ادامه وضع موجود را برای حکومت قابل‌دوام نمی‌بینم.

آرمان مستوفی: خطر آغاز دوباره جنگ از سوی جمهوری اسلامی

اگر صلح دشوار باشد و حفظ وضع موجود هم دوام نیاورد، گزینه جنگ باقی می‌ماند. البته تهدیدهای ترامپ و افزایش حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای حمله نیست. او تا جایی که بتواند، ترجیح می‌دهد با فشار و تهدید، جمهوری اسلامی را به مذاکره درباره موضوع هسته‌ای بکشاند.

اما ممکن است خود جمهوری اسلامی برای شکستن این بن‌بست، دوباره جنگ را آغاز کند. اینجاست که سخن عراقچی درباره «جنگ آخرالزمانی» معنای دیگری پیدا می‌کند: حکومتی که راه خروج از بحران را پیدا نمی‌کند، ممکن است ادامه جنگ را انتخاب کند؛ حتی بدون چشم‌انداز پیروزی.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy