خبرنامه گویا - گزارش تازه بیبیسی فارسی درباره گروهی از کوباییتبارهای ثروتمند آمریکا است که در میامی برای آینده کوبا پس از سقوط احتمالی حکومت کمونیستی برنامهریزی میکنند؛ از سرمایهگذاری در انرژی و کشاورزی تا بازسازی زیرساختها و طرح مطالبات مربوط به املاک مصادرهشده. اما آنچه در این گزارش محل انتقاد است، نه اصل پرداختن به ثروت این مهاجران، بلکه شیوه قاببندی آن است. بیبیسی موفقیت اقتصادی آنان را کمتر بهعنوان ظرفیتی برای بازسازی یک کشور فقیر نشان میدهد و بیشتر با تاکید بر «خانه مجلل»، «رام»، «رولکس» و احتمال منافع شخصی، فضایی میسازد که خواننده از همان ابتدا با سوءظن به انگیزههای آنان نگاه کند.
این پرسش فقط درباره کوبا نیست. برای ایرانیان نیز روایت آشناست: خانوادههایی که حکومت داراییهایشان را مصادره کرد، ناچار به مهاجرت شدند و سپس در غرب دوباره از صفر کسبوکار ساختند و موفق شدند. عجیب است اگر همان کسانی که جمهوری اسلامی اموالشان را گرفت و از کشور راند، این بار در رسانههای غربی به دلیل آنکه توانستهاند دوباره ثروت و کسبوکار ایجاد کنند، با سوءظن نگریسته شوند.
اما یک پرسش ساده کمتر مطرح میشود: اگر کوبای فقیر روزی بخواهد اقتصاد ویران خود را بازسازی کند، سرمایه، فناوری، مدیریت و شبکههای تجاری مورد نیاز را چه کسانی باید تامین کنند؟ مهاجران فقیر یا کارآفرینانی که در خارج از کشور شرکت ساختهاند، سرمایه جذب کردهاند و بازارهای جهانی را میشناسند؟ خود گزارش هزینه بازسازی تنها شبکه برق کوبا را میلیاردها دلار برآورد میکند، اما ثروت کسانی را که شاید بتوانند بخشی از این سرمایه را تامین کنند، عمدتا با سوءظن توصیف میکند.
برای ایرانیان، نمونه خانواده خسروشاهی روشن است. این خانواده پیش از انقلاب در صنایع دارویی، غذایی و تولیدی ایران فعال بود. پس از انقلاب بخش مهمی از داراییها و شرکتهای خانوادگی آنان مصادره و ملی شد و اعضای خانواده ایران را ترک کردند. حسن خسروشاهی پس از مهاجرت به کانادا Future Shop را تاسیس کرد؛ شرکتی که بعدها به یکی از بزرگترین فروشندگان لوازم الکترونیکی کانادا تبدیل شد. دارا خسروشاهی نیز از شاخه دیگری از همین خانواده صنعتی است و امروز مدیرعامل اوبر است.
این نمونهها یک واقعیت ساده را نشان میدهد: میتوان کارخانه، زمین یا شرکت یک کارآفرین را مصادره کرد، اما توانایی او برای ساختن کسبوکار را نمیتوان مصادره کرد.
در بخشی از رسانههای غربی اما موفقیت مالی مهاجران گاهی به جای آنکه نشانه توانایی باشد، بهعنوان نشانهای از «امتیاز»، «قدرت» و احتمال سوءاستفاده دیده میشود. ثروتمند بودن بهخودیخود به معنای فساد نیست، همانطور که فقیر بودن نیز تضمینکننده فضیلت نیست.
همین سوءبرداشت درباره میلیاردرها نیز بارها تکرار میشود. وقتی گفته میشود فردی ۵۰ یا ۱۰۰ میلیارد دلار ثروت دارد، این به معنای وجود چنین پولی در حساب بانکی او نیست. بخش بزرگی از این رقم، ارزش سهام او در شرکتهایی است که ساخته یا اداره کرده؛ یعنی ارزش بازاری کسبوکار، داراییها، فناوری و درآمد آینده آن. نقد مالیات، انحصار، رابطه ثروت و قدرت سیاسی یا رفتار یک شرکت کاملا مشروع است، اما تبدیل خودِ موفقیت اقتصادی به نشانهای از بیاخلاقی، تحلیل اقتصادی نیست.
برای ایران نیز پرسش اصلی همین است. کشوری که دههها سرمایه از آن خارج شده، صنایعش فرسوده شده و میلیونها نیروی متخصص و کارآفرینش مهاجرت کردهاند، اگر روزی وارد مرحله بازسازی شود، به سرمایه، دانش، مدیریت و ارتباط با بازارهای جهانی نیاز خواهد داشت. عجیب است اگر همان کسانی که جمهوری اسلامی داراییشان را مصادره کرد و از کشور راند، این بار در غرب به دلیل آنکه دوباره موفق شدهاند، در جایگاه متهم قرار گیرند.
















