Tuesday, Oct 6, 2026

صفحه نخست » بنیان‌های ایران‌گرایی، داریوش بی‌نیاز

biniaz.jpgنشریه شهریور

درآمد

پیش از پرداختن به اصل موضوع ضروری است که برای بهترفهمی آن به چند مورد پایه‌ای اشاره کنم.

تقریباً همه نوشته‌های تاکنونی انسان‌ها «پسارویداد» (Post-event) بوده و اندکی از نوشته‌ها هم «پیشارویداد» (Pre-event). پسارویداد یعنی اتفاقات و رخدادها پدیدار شده‌اند، سپس ما انسان‌ها در صدد توضیح و تفسیر آن‌ها برمی‌آییم. نوشته‌های پیشارویداد از کیفیت پیش‌گویانه برخوردارند و به مسائلی می‌پردازد که در آینده رخ خواهند داد. انجیل عهد عتیق سرشار از این پیش‌گویی‌هاست، مانند کتاب اشعیا، حزقیال و دانیال نبی و چند کتاب دیگر و در عهد جدید مهم‌ترین پیش‌گویی یا نوشته «پیشارویداد» کتاب مکاشفه یوحنا است. سوسیالیسم مارکس نیز - که خود او را سوسیالیسم علمی نامیده بود- جزو پیش‌گویی‌ها یا پیش‌بینی‌ها به شمار می‌رود.

بسیاری از پیش‌گویی‌ها یا پیش‌بینی‌ها در واقعیت رخ ندادند یا اگر هم رخ دادند به آن شکلی نبود که پیش‌بینی شده بودند. اساساً سخنان یا نظریه‌های پیش‌گویانه از ارزش علمی برخوردار نیستند زیرا اصل «پیش‌بینی‌ناپذیری روندهای طبیعی و اجتماعی» را که نظریه آشوب (Chaos Theory) آن را تدوین کرده است نقض می‌کنند. پیش‌گویی‌ها یا پیش‌بینی‌ها مانند بلیط بخت‌آزمایی هستند که شاید محقق شوند، شاید هم نشوند.

باری، اکثریت قریب‌ به اتفاق نوشته‌های ما انسان‌ها، پسارویداد است یعنی تلاش می‌کنیم یک رخداد یا واقعیت را از دیدگاه و زاویه دید خود مورد تفسیر و توضیح قرار بدهیم. ایران‌گرایی هم جزو موارد «پسارویداد» است، یعنی واقعیتی وجود دارد که کسانی مانند من تلاش می‌کنند آن را از زاویه دید خود توضیح بدهند.

ایرانیت و ایران‌گرایی

مستقل از اراده شما و من در بستر تاریخیِ ایران، پدیده‌ای وجود که می‌توان آن را پایبندی به ایرانیت یا ایران‌گرایی نامید. یعنی مردمان ایران چه از این موضوع آگاه باشند چه آگاه نباشند، ایران‌گرایی را در فرآیند تاریخی و زندگی خود زیسته‌اند و خواهند زیست. این که امروزه کسانی مانند من تلاش می‌کنند آن را توضیح بدهند، بدین معناست که ما نویسندگان درصدد برمی‌آییم آنچه که به صورت طبیعی یا ناخودآگاه در زندگی ما جاریست، با نام و نشانه‌ها [داده‌ها] پرتوافکنی کنیم تا ببینیم چگونه در رودخانه تاریخی ایران‌زمین شنا کرده‌ایم و می‌کنیم.

ایرانیت و ایران‌گرایی محصول و دستاورد هیچ پادشاه یا رعیتی در ایران نیست، نه در گذشته و نه در تاریخ مدرن. شاید بتوان گفت که ایران‌گرایی (پایبندی به ایرانیت) طی یک روند خودسامانی (Self-Organisation process) در میان آشوب اقوام ایرانی شکل گرفته است.

ایران از نظر قومی-زبانی، جزو متنوع‌ترین کشورهای جهان است. هسته اصلی آن را اقوام ایرانی یا آریایی تشکیل می‌دهند که در واقع ربطی به نژاد ندارد بلکه این اقوام همگی به یک «خانواده زبانی» تعلق دارند. ولی مرزهای ایران، فقط در برگیرنده اقوام آریایی نیستند بلکه اقوام غیرایرانی، مانند اقوام ترک، ارمنی و سامی را نیز در برمی‌گیرند.

آمیزش بدون وقفه اقوام در ایران

در محیط جغرافیایی ایران، اقوام گوناگون هزاران سال در کنار هم زندگی کرده‌اند. این اقوام در انزوا (Isolation) زندگی نمی‌کردند بلکه پیوسته در حال جنگ و آشتی، همسرگزینی از یکدیگر، پیمان‌ها و نقض پیمان‌ها با یکدیگر بودند. کشورهای مدرن مانند ایالات متحد آمریکا یا برخی از کشورهای اروپایی نسبت به ایران بسیار جوان هستند. برای نمونه، ایالات متحد آمریکا از مردمان بسیار متفاوتی تشکیل شده است. طی ۳۰۰ ‌سال اخیر، بسیاری از گروه‌های اجتماعی تشکیل‌دهنده آمریکای شمالی از طریق ازدواج با هم مخلوط شده‌اند. طبق گزارشِ اداره آمار آمریکا (US Census Bureau) تاکنون چیزی حدود ۱۱٪ ازدواج میان نژادی یا قومی - بیش از ۱۱ میلیون نفر- در آمریکا رخ داده است.

حال می‌توان تصور کرد که این روند در یک کشور با یک تاریخ چند هزار ساله تا چه اندازه پیش رفته است. شوربختانه مرکز آمار ایران هیچ‌گاه وارد چنین مبحثی نشد که بدانیم چقدر ازدواج‌های میان‌قومی در ایران رخ داده است. ولی مشاهدات میدانی نشان می‌دهند که این آمار بسیار بالاتر از حدس و گمان ماست. چرا؟ زیرا ما در ایران به دلایل سیاسی، جابجایی‌های قومی فراوانی داشته‌ایم و آن هم در سطوح بسیار گسترده. امروزه به خوبی می‌دانیم که بخش‌هایی از اقوام ایرانی که کرد یا عرب یا لر یا ... نامیده می‌شوند در اصل عرب یا کرد نبودند بلکه در روند تاریخ طی آمیزش‌های گسترده حالا عرب شده‌اند؛ یا بختیاری‌هایی که عرب شده‌اند یا کردهایی که بلوچ شده‌اند یا حتا لرهایی که بلوچ شده‌اند.

این پدیده در مابقی کشورهای جهان بسیار نادر است و اگر هم باشد در مقیاس‌های کوچک. اگر ما - طبعا برای ساده کردن - آغاز تاریخ ایران را پادشاهی هخامنشی فرض کنیم، دست کم ۲۵۰۰ سال، سدها قوم در «رودخانه» ایران جاری بودند. وقتی در یک کشور جوان مانند ایالات متحد آمریکا طی 2۰۰ - 300 سال نزدیک یازده درسد آمیزش میان‌قومی صورت می‌گیرد، با یک تناسب ساده می‌توان فهمید که در ایران - که اکثر اقوام به یک خانواده زبانی تعلق دارند- این آمیزش می‌تواند بسیار گسترده‌تر از تصور ما باشد.

ستون‌های ایران‌گرایی

ایران‌گرایی یا شکل‌گیری ایرانیت طی چند سد دهه یا چند سده رخ نداده است؛ این پدیده یک پیشنیه چند هزار ساله دارد. پرسش این است که چرا این اقوام در طی تاریخ از هم جدا نشدند و هنوز تا هنوز است در کنار هم باقی مانده‌اند؟ چه چیزی توانسته این تنوع قومی را این چنین محکم و استوار به هم بیامیزد و همه نیز خود را ایرانی بدانند؟

ایران‌گرایی پیش از من و دیگر نویسندگانی که درباره آن می‌نویسند وجود داشته است، ما فقط تلاش می‌کنیم از دید خود آن را توضیح بدهیم، یعنی هیچ‌کس نمی‌گوید که می‌خواهد ایران‌گرایی را اختراع یا کشف کند. درست مانند کوه البرز که هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند بگوید که آن را اختراع و یا کشف کرده است، ولی هر نویسنده یا پژوهشگری می‌تواند بگوید که کوه البرز از نظر محیط زیستی یا حتا استوره‌ای یا موارد دیگر چه نقشی دارد، فقط همین!

برای درک ستون‌های ایران‌گرایی شاید لازم باشد به یک مفهوم بدفهمیده نیز اشاره کنم: «حافظه تاریخی». در آینده به طور مفصل درباره این مبحث بسیار مهم و پیچیده خواهم نوشت، ولی لازم می‌بینیم که در این جا اندکی به این موضوع بپردازم. حافظه تاریخی یعنی چه؟ آیا به این معنی است که مردمان یک کشور باید از همه رخدادهای مهم (یا حتا غیرمهم) تاریخی آگاه باشند و فراموش نکنند؟ این درک کاملاً نادرست است. شما و من در طول زندگی‌مان سدها رخداد مهم را به فراموشی می‌سپاریم و هیچ‌گاه هم نمی‌توانیم تجربیات دیگران را از آن خود کنیم یعنی آن‌ها را برای خود نهادینه نماییم. چه چیزهایی برای ما به عنوان فرد به «حافظه تاریخی» تبدیل می‌شوند و می‌توانیم بلاواسطه از آن‌ها استفاده کنیم؟ تمامی کارها و روندهایی که تک تک ما در طول زندگی پیوسته تکرار می‌کنیم و به اصطلاح خودکارسازی می‌شوند، این‌ها به حافظه تاریخی ما تبدیل می‌شوند: تکرار و تکرار! در میان روندها یا رویدادهای غیرتکراری فقط آن رویدادی در مغز ما ثبت و حک می‌شود که باعث یک چرخش بزرگ (از آسیب تا تغییر موقعیت اجتماعی) در زندگی ما شده‌ است. مابقی رویدادهای غیرتکراری عملاً جایی در زندگی ما ندارند یا آنچنان تأثیراتشان کم است که می‌توان از آن‌ها صرف‌نظر کرد.

بنابراین حافظه تاریخی به طور مستقیم با تکرار گره خورده است.

پیش از شکل‌گیریِ خودسامانِ (Self-Organisation) زبان فارسی در میان آشوب زبان‌های آریایی و غیرآریایی، چیزی که اقوام ایرانی را به هم می‌چسباند و باعث ارتباط‌گیری میان آن‌ها می‌شد و می‌شود، جشن‌ها و آیین‌ها بوده است، مانند نوروز، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان، جشن سده، شب چله و غیره. از سوی دیگر، فراموش نکنیم که همه ماه‌های ایرانی از یک جشن یا آیین برخوردار بودند، مانند آیین نیایش آناهیتا و فرشته نگهبان آب که در ۱۰ آبان رخ می‌داد و به نام آبانگان شهرت دارد.

جشن‌ها و آیین‌های ایرانی طی چند هزار سال از سوی اقوام ایرانی- بدون دخالت دولت‌ها یا حتا پیش از شکل‌گیری دولت‌ها- صورت می‌گرفت. این جشن‌ها در یک گستره بسیار پهناور جغرافیایی توسط اقوام گوناگون برگزار می‌شد. تصورش را بکنید، چند هزار سال اقوام گوناگون جشن‌ها و آیین‌های مشترک را بجای می‌آورند: تکرار و تکرار تا رسیدن به نقطه‌ای که ما به آن خودکارسازی می‌گوییم؛ خودکارسازی یعنی در مغز ما اتفاقی رخ می‌دهد که می‌توانیم «بدون فکر کردن به آن» انجامش بدهیم (مانند رانندگی)، به اصطلاح آن روند به دلیل تکرار «وارد خون ما شده» به زبان علمی‌تر برای آن کار معین در مغز ما یک «اتوبان» از نویرون‌های مربوطه ساخته شده است. به دلیل تکرار جشن‌ها و آیین‌ها، یک خودکارسازی فرهنگی در تن و ذهن انسان ایرانی رخ داد، این روندِ ساختنِ حافظه تاریخی است و نه وقایع پراکنده غیرتکراری. ایرانیان از یک حافظه تاریخی بسیار استوار برخوردارند که درست سرِ بزنگاه می‌تواند روی بسیاری از روندهای دیگر اجتماعی و یا سیاسی تأثیر خود را بگذارد. کسانی که حافظه تاریخی را تا سطح حفظ و ثبتِ وقایع پراکنده (هر چقدر هم که مهم باشند) تقلیل می‌دهد، درک درستی از حافظه تاریخی ندارند.

باری، جشن‌ها و آیین‌ها یکی از ستون‌های بنیادین حافظه تاریخی و به عبارتی ایرانیت است و بجا آوردن و به کار بستن آن‌ها یعنی ایران‌گرایی یا پایبندی به ایرانیت.

ستون دوم ایرانیت یا ایران‌گرایی، زبان فارسی است. زبان فارسی متعلق به هیچ قومی در ایران نیست بلکه یک نظم زبانی است که از درون آشوب زبان‌های آریایی (ایرانی) و غیرایرانی در جغرافیای ایران به گونه‌ی خودسامان پدید آمده است. نقطه عطف زبان فارسی برای فرهنگ ایرانی و ایرانیت، شاهنامه فردوسی است که خود ادامۀ شاهنامه‌های پیشین است.

زبان فارسی توسط هیچ امپراتور یا پادشاهی به مابقی تحمیل نشد؛ بسیاری از پادشاهان غیرایرانی که بر ایران حکومت کردند، با رغبت تمام از این زبان به عنوان زبان رسانه‌ای یا همگانی (lingua franca) استفاده می‌کردند، و این خیلی پیشتر از تاریخ مدرن رخ داده بود.

نبوغ فردوسی در این بود که تاریخ زیسته مردمان ایران‌زمین- یعنی جشن‌ها و آیین‌های آن - را در این کارنامه پررنج ولی شیرین بازتاب داد. جشن‌هایی مانند نوروز، سده، مهرگان و شب چله از یک سو و آیین‌هایی مانند «آیین داد و دهش»، «آیین‌های ازدواج» و «آیین‌های سوگواری، پرسه‌داری و جامه‌دریدن» نیز در این شاهکار ادبی بازتاب می‌یابد. شاهکار فردوسی ثبت هنری واقعیت‌های پیشین است (پسارویداد). چیزی که کمتر در نوشتارها به چشم می‌خورد، «حافظان شاهنامه» است که در سرتاسر جغرافیای ایران پراکنده بودند و در تحکیم ایرانیت نقش بسزایی داشته‌اند. جا افتادن زبان فارسی به عنوان یک زبان همگانی و رسانه‌ای در میان اقوام گوناگون ایرانی و تکرار هر روزه آن، به «چسبی» تبدیل شد که ارتباط‌گیری میان اقوام ایرانی و غیرایرانی را نه تنها ساده‌تر بلکه ژرف‌تر کرد.

ایرانیان از یک حافظه تاریخی بسیار نیرومندی برخوردارند، حافظه‌ای که عناصرش طی هزاره‌ها بر اثر تکرار، خودکارسازی شده است. این بدان معناست که هر ایرانی، چه بداند و چه نداند، ایرانگرا است حتا اگر - تحت تأثیر ایدئولوژی‌های غیرمدرن یا مدرن امروزی- بخواهد با شدت آن را انکار کند (طبعاً همیشه استثنا وجود دارد).

نتیجه‌گیری

مبنای ایران‌گرایی، ایرانیت است که بر دو ستون تنومند فرهنگی-تاریخی استوار شده است:[۱] جشن‌ها و آیین‌ها، و زبان فارسی. طی هزاران سال این جشن‌ها و آیین‌ها از سوی اقوام گوناگون ایرانی یا حتا غیرایرانی ساکن ایران هر سال و هر ماه تکرار می‌شد و می‌شود، آن قدر تکرار شدند که به اصطلاح وارد خون ما شدند. اقوام ایرانی طی این هزاران سال، تجربیات تلخ و شیرین فراوانی با یکدیگر داشته‌اند، ولی حتا وقایع بسیار تلخ هم باعث نشد که این یا آن قوم ایرانی از پیمان فرهنگی-تاریخی خود بگسلد و راه دیگری پیشه کند. تداوم یا پیوستگی تاریخی اقوام ایرانی (یا کلاً مردمان ایران) نه در جغرافیای آن بلکه در فرهنگ آن است به همین دلیل شاید فنواژه فرهنگ ایرانی یا ایران فرهنگی دقیق‌تر باشد (نسبت به واژه ایران که تداعی‌کننده جغرافیاست). ایران‌گرایی مستقل از ارادۀ تک‌تک ما همواره وجود داشته و ، دست کم در آینده‌ای که هنوز بر ما آشکار نیست، وجود خواهد داشت. از سوی دیگر، خودِ زبان فارسی از ویژگی‌ای برخوردار است که من شخصاً در زبان‌های دیگر مشاهده نکرده‌ام: من کشوری را نمی‌شناسم که مردمان آن بتوانند با زبان کنونی‌شان، متون هزار سال پیش را بخوانند و بفهمند. و همین ویژگی، خود در پیوستگی تاریخی-فرهنگی ایرانیان سهم بسیار بزرگی دارد. باری، تاریخ نشان داده که ایران‌گرایی ممکن است که به دلایل سیاسی یا نظامی با محدودیت روبرو شده باشد ولی هیچ‌گاه‌، هیچ‌کس نتوانسته آن را خاموش کند.
‌‌‌

۱. واژه‌های ایرانی و آریایی هم‌معنی هستند و اساساً ربطی به نژاد ندارند. اقوام ایرانی یا آریایی همه از یک خانواده زبانی هستند که چند ده زبان یا قوم را در بر می‌گرفت. واژه آریایی در سده نوزدهم توسط آرتور دو گوبینو (Arthur de Gobineau) به «نژاد» ربط داده شد و سپس نازی‌ها سدها کتاب درباره نژاد آریایی نوشتند. به هر رو، آریایی ربطی به نژاد ندارد بلکه به یک خانواده زبانی برمی‌گردد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy