Thursday, Oct 8, 2026

صفحه نخست » نه بستن هرمز، نه بازگشایی آن؛ منطق "ناامن‌سازی کنترل‌شده" در تنگه، حسین عرب

arab.jpgخبرگزاری فارس در گزارشی با عنوان "تنگه در قُرق؛ رویکرد تهاجمی جمهوری اسلامی در یک هفته گذشته" مدعی شده است که حملات اخیر به نفتکش‌ها بار دیگر عبور نفت از خلیج فارس و دریای عمان را به‌شدت کاهش داده و نشان داده است که آمریکا نتوانسته تردد عادی در تنگه هرمز را برقرار کند.

درباره ارقام این گزارش می‌توان و باید بحث کرد. داده‌های منتشرشده از سوی مؤسسات ردیابی نفتکش‌ها تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌کنند. بر اساس داده‌های اولیه کپلر که رویترز منتشر کرده، میانگین هفت‌روزه صادرات نفت خام منطقه در ۳۰ سپتامبر حدود ۱۸.۳ میلیون بشکه در روز بوده و در ۱۴ روز ماه سپتامبر حتی از سطح پیش از جنگ نیز فراتر رفته است. بنابراین ادعای فارس درباره سقوط کل صادرات منطقه به کمتر از پنج میلیون بشکه در روز، دست‌کم بدون توضیح درباره بازه زمانی و تعریف آماری مورد استفاده، قابل پذیرش نیست.

اما اهمیت مطلب فارس شاید بیش از آنکه در ارقام آن باشد، در روایتی باشد که می‌کوشد از راهبرد جمهوری اسلامی در تنگه هرمز ارائه کند.

بستن تنگه هدف نهایی نیست

در تحلیل رفتار جمهوری اسلامی در هرمز معمولاً مسئله به صورت دوگانه مطرح می‌شود: آیا جمهوری اسلامی می‌تواند تنگه را ببندد یا آمریکا می‌تواند آن را باز نگه دارد؟ تحولات اخیر نشان می‌دهد شاید این صورت‌بندی اساساً ناقص باشد. جمهوری اسلامی برای اعمال فشار لزوماً نیازی ندارد تنگه هرمز را به طور کامل ببندد. در مقابل، بازبودن تنگه نیز الزاماً به معنای بازگشت شرایط عادی نیست.

میان این دو وضعیت، حالت سومی وجود دارد: تنگه باز باشد، اما عبور از آن پرخطر، گران و غیرقابل پیش‌بینی باقی بماند. همین وضعیت می‌تواند از نظر اقتصادی آثار مهمی ایجاد کند. رویترز گزارش کرده است که با وجود بازیابی قابل توجه صادرات نفت، هزینه اجاره برخی نفتکش‌های بسیار بزرگ در مسیر خاورمیانه به آسیا از حدود ۳۰ هزار دلار در روز در ژانویه به بیش از ۱.۲ میلیون دلار رسیده است. سهم حمل‌ونقل که پیش‌تر حدود سه درصد قیمت تحویل‌شده نفت بود، در برخی محاسبات به حدود ۲۷ درصد رسیده است. بنابراین ممکن است برای ایجاد فشار اقتصادی نیازی به متوقف‌کردن میلیون‌ها بشکه نفت وجود نداشته باشد. کافی است "ریسک" باقی بماند.

حداقل حمله، حداکثر اثر اقتصادی

در همین نقطه یکی از جملات گزارش فارس اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند: "جمهوری اسلامی نیاز ندارد هر روز نفتکش بزند." اگر این جمله را نه صرفاً تبلیغات، بلکه توصیفی از یک منطق عملیاتی فرض کنیم، با راهبرد متفاوتی روبه‌رو می‌شویم: حداقل حمله برای ایجاد حداکثر اثر اقتصادی و روانی.

هدف در چنین الگویی الزاماً غرق‌کردن نفتکش‌ها نیست. حتی ممکن است خسارت فیزیکی واردشده به کشتی در مقایسه با اثر اقتصادی حمله اهمیت ثانویه داشته باشد. یک پرتابه که خسارتی محدود ایجاد می‌کند، می‌تواند برای شرکت بیمه، مالک کشتی، خدمه و شرکت اجاره‌کننده معنایی بسیار بزرگ‌تر از ارزش خسارت مستقیم داشته باشد.

در هفته نخست اکتبر دست‌کم هفت حادثه علیه نفتکش‌ها گزارش شده است. در دو مورد مشخص، Kazimah III دچار آتش‌سوزی و Lipsi دچار آسیب در موتورخانه شد، اما خدمه هر دو کشتی سالم گزارش شدند. این هنوز برای اثبات وجود یک سیاست آگاهانه کافی نیست، اما پرسشی مهم ایجاد می‌کند: آیا محدود ماندن خسارت بخشی از محاسبه درگیری است؟

مسئله آستانه پاسخ آمریکا

جمهوری اسلامی در این بازی با محدودیت مهم دیگری نیز روبه‌روست. اگر تعداد حملات بیش از حد افزایش پیدا کند، اگر یک نفتکش بزرگ غرق شود، اگر شمار قابل توجهی از خدمه کشته شوند، یا اگر کشتی‌ای با ارتباط روشن با آمریکا یا یکی از متحدان اصلی آن هدف یک حمله سنگین قرار گیرد، فشار بر واشنگتن برای واکنش نظامی افزایش خواهد یافت.

بنابراین اگر هدف تهران حفظ فشار اقتصادی بدون گسترش شدید جنگ باشد، باید میان دو نیاز متعارض تعادل برقرار کند: از یک سو، حملات باید به اندازه‌ای واقعی و تکرارشونده باشند که تهدید هرمز اعتبار خود را از دست ندهد؛ از سوی دیگر، نباید لزوماً چنان گسترده و مخرب شوند که آمریکا را به یک پاسخ بزرگ‌تر سوق دهند.

به بیان دیگر، مسئله ممکن است دیگر "چند کشتی می‌توان زد؟" نباشد، بلکه این باشد که با چه میزان حمله می‌توان بیشترین نااطمینانی را ایجاد کرد، بدون آنکه هزینه نظامی آن از فایده اقتصادی و سیاسی‌اش بیشتر شود؟

انتخاب کشتی‌ها؛ فرضیه‌ای که هنوز باید آزموده شود

در کنار شدت حملات، نوع کشتی‌هایی که هدف قرار می‌گیرند نیز باید زیر نظر گرفته شود. این فرضیه قابل بررسی است که جمهوری اسلامی تا حد امکان از واردکردن خسارت سنگین به کشتی‌هایی که ارتباط مستقیم و آشکاری با آمریکا و کشورهای اصلی غربی دارند پرهیز کند و اهدافی را انتخاب کند که احتمال واکنش مستقیم آمریکا کمتر باشد.

اما در این مورد باید محتاط بود. شرکت اطلاعات دریایی Marisks درباره حملات اخیر احتمال دیگری را مطرح کرده است: ممکن است همه کشتی‌ها به صورت انفرادی انتخاب نشده باشند و برخی موشک‌ها به یک محدوده درگیری از پیش تعیین‌شده شلیک شده و سپس روی علائم راداری موجود قفل کرده باشند.

بنابراین هنوز نمی‌توان گفت مالکیت، پرچم و مقصد هر کشتی پیش از هر حمله دقیقاً بررسی و هدف بر آن اساس انتخاب می‌شود. اما این فرضیه قابل آزمون است. اگر در هفته‌های آینده مشاهده شود که کشتی‌های دارای ارتباط مستقیم با آمریکا و کشورهای اصلی غربی عمدتاً از حملات سنگین مصون می‌مانند و در عین حال کشتی‌های دیگر با خسارت‌های نسبتاً محدود مورد حمله قرار می‌گیرند، می‌توان با اطمینان بیشتری از وجود نوعی مدیریت آستانه درگیری سخن گفت.

"جهنم کنترل‌شده"؛ تعبیر مهم فارس

شاید مهم‌ترین عبارت گزارش فارس همان "جهنم کنترل‌شده" باشد. این عبارت ناخواسته ماهیت راهبرد مورد ادعای خود فارس را آشکار می‌کند: نه صلح، نه جنگ تمام‌عیار؛ نه بسته‌شدن کامل تنگه و نه بازگشت آن به شرایط عادی. در چنین الگویی، ایران لازم نیست مانع عبور همه کشتی‌ها شود. کافی است هیچ مالک کشتی، بیمه‌گر یا خریدار نفت نتواند با اطمینان بگوید کشتی بعدی هدف قرار نخواهد گرفت.

اما واژه "کنترل‌شده" خود محل پرسش است. هیچ طرفی نمی‌تواند واکنش طرف مقابل را کاملاً کنترل کند. موشکی که قرار است خسارت محدودی ایجاد کند ممکن است به نقطه‌ای حساس اصابت کند. آتش‌سوزی ممکن است از کنترل خارج شود. ممکن است خدمه کشته شوند. ممکن است کشتی‌ای هدف قرار گیرد که واشنگتن آن را خط قرمز خود تلقی کند. بنابراین "ناامن‌سازی کنترل‌شده" همواره با خطر تبدیل‌شدن به تشدید کنترل‌نشده همراه است.

مخاطب فارس کیست؟

نکته دیگری که در خواندن این گزارش نباید فراموش کرد، مخاطب آن است. بعید است آمریکا، فرماندهان نظامی یا شرکت‌های بزرگ کشتیرانی برای اطلاع از وضعیت تنگه هرمز منتظر تحلیل خبرگزاری فارس باشند. آنها اطلاعات ماهواره‌ای، نظامی، بیمه‌ای و داده‌های لحظه‌ای تردد کشتی‌ها را در اختیار دارند.

بنابراین بخش مهمی از این گزارش را باید پیامی برای مخاطب داخل ایران دانست. عبارت‌هایی مانند "استراتژی آمریکا شکست خورده"، "ایران بازی را می‌برد" و "زمان به نفع آمریکا نیست" بیش از آنکه زبان یک گزارش اقتصادی باشند، زبان ساختن یک روایت سیاسی‌اند.

مردم ایران آثار جنگ، تحریم، محاصره و فشار اقتصادی را مستقیماً احساس می‌کنند. در چنین شرایطی حکومت نیازمند روایتی است که توضیح دهد این فشارها یک‌طرفه نیست. پیام فارس به مخاطب داخلی را شاید بتوان چنین خلاصه کرد: اگر تنگه کاملاً بسته نشده، نشانه ناتوانی ایران نیست؛ ایران به اندازه‌ای فشار وارد می‌کند که هزینه سنگینی بر طرف مقابل تحمیل شود، بدون آنکه ضرورتاً وارد جنگ تمام‌عیار شود. از این منظر، حتی کم‌بودن تعداد حملات نیز می‌تواند در دستگاه تبلیغاتی حکومت به نشانه "محاسبه‌شدگی" تبدیل شود.

تناقضی که نباید نادیده گرفت

با این همه، یک واقعیت مهم با روایت پیروزی فارس در تعارض است. داده‌های Kpler و Vortexa نشان می‌دهند که کشورهای منطقه توانسته‌اند در ماه سپتامبر حجم بزرگی از صادرات خود را بازیابی کنند. میانگین هفت‌روزه صادرات منطقه در پایان سپتامبر به حدود ۱۸.۳ میلیون بشکه در روز رسیده و داده‌های Vortexa نیز بازگشت جریان نفت به حوالی سطوح پیش از جنگ را نشان می‌دهد. پس نمی‌توان به سادگی گفت جمهوری اسلامی "تنگه را در قُرق خود" گرفته است.

آنچه شاید دقیق‌تر باشد این است که جمهوری اسلامی هنوز توانایی تحمیل هزینه بر عبور از تنگه را حفظ کرده، اما توانایی آن برای جلوگیری کامل از عبور نفت محل تردید جدی است. این تفاوت مهمی است. "کنترل تنگه" یعنی بتوان تعیین کرد چه کسی عبور کند و چه کسی نکند.

"ناامن‌کردن تنگه" یعنی نتوان همه را متوقف کرد، اما بتوان هزینه عبور همه را افزایش داد. شواهد موجود بیشتر با دومی سازگار است.

راهبردی میان بازدارندگی و خطر اشتباه محاسباتی

از مجموع این تحولات می‌توان فرضیه‌ای را برای بررسی رفتار جمهوری اسلامی مطرح کرد:

تهران ممکن است به جای تلاش برای بستن کامل هرمز، به سوی سیاست "ناامن‌سازی کنترل‌شده" حرکت کرده باشد؛ حملات محدود، خسارت حتی‌الامکان محدود، اجتناب احتمالی از اهدافی که واکنش مستقیم و شدید آمریکا را محتمل‌تر می‌کنند، و در مقابل حفظ دائمی ریسک برای بیمه‌گران و شرکت‌های کشتیرانی.

مزیت چنین سیاستی از نگاه طراحان احتمالی آن روشن است: برای ایجاد میلیاردها دلار هزینه اقتصادی، لازم نیست میلیاردها دلار خسارت نظامی وارد کرد. اما ضعف آن نیز به همان اندازه روشن است: مرز میان "حمله محدود" و "حادثه‌ای که جنگ را گسترش می‌دهد" مرزی ثابت و قابل کنترل نیست. به همین دلیل شاید پرسش اصلی هفته‌های آینده دیگر این نباشد که جمهوری اسلامی چند نفتکش دیگر خواهد زد. پرسش مهم‌تر این است:

آیا الگوی حملات نشان خواهد داد که تهران واقعاً در حال تنظیم حساب‌شده شدت درگیری است، یا آنچه فارس "جهنم کنترل‌شده" می‌نامد، سرانجام به نقطه‌ای خواهد رسید که دیگر هیچ‌یک از طرفین قادر به کنترل آن نباشند؟



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy