نه راه پس، نه راه پیش
یدالله کریمیپور
حکومت بعث جمهوری عراق به رهبری صدام حسین، از سال ۱۹۹۱ در وضعیت ترکیبی شگفتانگیزی قرار گرفت:
۱- انزوای استراتژیک بینالمللی؛
۲- تحریمهای خردکننده؛
۳- رویارویی با دشمنان خارجی توانمند؛
۴- نارضایتی عمیق و گسترده داخلی؛
۵- و در واکنش به آن، سرکوب سخت و فراگیر.
صدام و یارانش برای تداوم قدرت، بیش از پیش به ارتش، گارد جمهوری، دستگاههای امنیتی و شبکهها و میلیشیاهای حزبی متکی شدند. تقریباً همه گروههای مهم اجتماعی، از شیعیان و کردها تا حتی مخالفان سنی، در دورههایی هدف سرکوب قرار گرفتند. صدام خود را قهرمان جهان عرب و اسلام، فاتح جنگ و مدافع «ضد امپریالیسم» و «ضد اسرائیل» معرفی میکرد؛ ولی در عمل، بقای حکومت بیش از هر چیز به بعثیسم، وفاداری سازمانی و قدرت سرکوب وابسته شده بود.
از سوی دیگر، حکومت هنوز از نظر نظامی خود را قدرتی قابلاعتنا میدانست: ارتشی با دهها لشکر، صدها هواپیمای جنگی، انبارهای موشک اسکاد و دستگاه امنیتی گسترده که مدعی توان مقابله مؤثر با آمریکا بود. ولی این قدرت نظامی نتوانست خلأ فزاینده میان حکومت و جامعه را جبران کند.
سرانجام، آن شد که انتظار میرفت: در سال ۲۰۰۳، رژیم بعث در پی حمله نظامی ائتلاف به رهبری آمریکا متلاشی شد؛ و نکته مهمتر اینکه حمایت گسترده و تعیینکنندهای از سوی مردم برای حفظ حکومت صورت نگرفت. زیرا صدام و مدیرانش تمرکزی بر کسب حمایت مردم نداشتند.
تجربه عراق نشان میدهد که وقتی یک حکومت همزمان پایگاه اجتماعی، مشروعیت داخلی و متحدان استراتژیک خارجی خود را از دست میدهد، ممکن است برای مدتی با اتکا به دستگاه امنیتی ـ نظامی همچنان پابرجا بماند؛ ولی این اتکا لزوماً به معنای برخورداری از قدرت پایدار نیست. گاه حکومتی از بیرون قدرتمند و از درون شکننده است.
از همین منظر، مطالعه سرنوشت حکومتهایی که در سالهای پایانی حکمرانی خود به چنین وضعیتی رسیدهاند، میتواند برای پژوهشگران بسیار آموزنده باشد: حکومتهایی که نه توان اصلاح مسیر را دارند، نه امکان عقبنشینی، نه متحدان قابل اتکا در بیرون و نه پشتوانه اجتماعی کافی در درون؛ یعنی در نهایت، در وضعیتی قرار میگیرند که میتوان آن را «نه راه پس، نه راه پیش» یا «آچمز ژئوپلیتیکی ـ داخلی» نامید.















