ایران و آیندههای ممکن
گفتوگوی داروین صبوری و مهدی مطهرنیا این نشست در تاریخ سیزدهم مهرماه ۱۴۰۵ در تهران برگزار شد
مهدی مطهرنیا: شدنیترین آینده پیش روی ایران، تبدیل شدن به یکی از مهمترین شرکای استراتژیک قدرت مسلط جهانی است. ایران از نظر موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیک ظرفیت بسیار بالایی دارد. آمریکا برای حفظ موقعیت ابرقدرتی خود در قرن بیستویکم به ایران نیاز دارد؛ نه به خاطر علاقه به ایرانیان، بلکه به دلیل موقعیت استراتژیک این کشور.
اما مسئله اصلی ایران، حاکمان و شیوه حکمرانی است. ایران منابع فراوانی دارد، اما از حکمرانی خردمندانه محروم است.
من زمانی برای دانشجویانم مثالی میزدم: یک ژاپنی به ایرانی میگوید در کشور شما ۹۰ درصد مردم باهوشاند و ۱۰ درصد کمهوش، اما در ژاپن برعکس است. با این حال، نقطه اشتراک دو کشور این است که در هر دو، همان ۱۰ درصد حکومت میکنند!
مسئله ایران همین است؛ حاکمان و شیوه حکمرانی در ایران. خردمند باید حاکم باشد؛ کسی که بتواند دستکم ده گام جلوتر را ببیند.
آینده ایران میتواند بسیار روشن باشد، اما شرط دارد. ایرانیان باید متحد شوند و به جای اینکه تنها بپرسند چه کسی حاکم خواهد شد، بپرسند چه شیوه حکمرانی میتواند ایران را به سوی خردمندی ببرد.
مجری: شما بیشتر درباره موقعیت بینالمللی و ژئوپلیتیک ایران صحبت کردید، در حالی که پرسش ما درباره آیندههای محتمل در داخل ایران و نقش جامعه و شهروندان نیز بود.
داروین صبوری: یکی از آسیبهای چنین نگاهی به آینده این است که گویی سرنوشت جامعه از پیش نوشته شده و قدرتهایی خارج از اراده مردم قرار است آن را تعیین کنند. این نوع نگاه میتواند به انفعال و تقدیرباوری منجر شود.
حتی اگر بپذیریم قدرتهای خارجی تأثیرگذارند، باید ببینیم نیروهای داخلی و کنشگران اجتماعی چگونه میتوانند مسیر تحولات را تغییر دهند.
آینده چیزی نیست که صرفاً در سالهای بعد شکل بگیرد. آیندههای مختلف همین امروز در جامعه حضور دارند؛ در زبان مردم، خاطرات، آرزوها و مطالبات جمعی آنها. مسئله این است که کدامیک از این آیندههای ممکن میتواند به گفتمان مسلط تبدیل شود.
برای نمونه، سالها گفته میشد که دوران پادشاهی تمام شده و پهلوی هیچ طرفداری ندارد. این حرف حتی تا سال ۱۴۰۴ هم تکرار میشد؛ نه فقط از سوی کارگزاران و اندیشمندان نظم سیاسی مستقر، بلکه از سوی کسانی که خارج از گفتمان پادشاهی قرار داشتند.
بعضیها مرتب میگفتند اگر پهلوی طرفدار دارد، فراخوان بدهید تا ببینیم چه کسی از آن حمایت میکند. در حالی که من سالها میگفتم کافی است به بازارها یا موزهها و کاخ نیاوران سر بزنید. نشانههای بازگشت گذشته در جامعه دیده میشد. در کاخ نیاوران میتوانستید از زبان بازدیدکنندگان بشنوید که میگفتند «خدا رحمتش کند»، «روحش شاد». این زمزمهها در جامعه وجود داشت، اما کسانی که نمیخواستند آنها را بشنوند، نادیدهشان میگرفتند.
به سال ۱۴۰۴ رسیدیم و حتی پس از آن نیز این واقعیت همچنان انکار میشد. این نمونهای از آیندههایی است که پیش از تحقق سیاسی، در ذهن و زندگی روزمره مردم حضور دارند.
اما هیچ سناریویی درباره آینده، تقدیر قطعی نیست. کنش مردم و رویدادهای پیشبینینشده میتوانند همه محاسبات را تغییر دهند.
آینده ایران بدون هجدهم و نوزدهم دیماه قابل تصور نیست. اتفاقاتی که در آن دو روز رخ داد، احتمالاً تمام پیشبینیهای پیش از خود را تحت تأثیر قرار میدهد.
در بزنگاههای تاریخی، انسانها گاهی تصمیمهایی میگیرند و رفتارهایی نشان میدهند که پیشتر تصورش را نمیکردیم.
من در هجدهم و نوزدهم دیماه کسانی را دیدم که باور نمیکردم چنین رفتاری از آنها سر بزند؛ از هر دو سو.
از یک طرف، وقتی مردم در خیابان یکدیگر را میدیدند، فارغ از تمام تفاوتها احساس میکردند یک پیکر واحد هستند و با هم یک کنش مشترک انجام میدهند.
از طرف دیگر، تصور نمیکردیم چنین حجمی از بیرحمی وجود داشته باشد؛ اینکه کسانی که میتوانند این اندازه وحشت ایجاد کنند و درهای جهنم را به روی دیگران باز کنند، ممکن است همسایه یا همشهری خودمان باشند.
چنین نقاط عطفی نهتنها آینده یک جامعه را تغییر میدهند، بلکه حتی میتوانند برداشت ما از گذشته را نیز دگرگون کنند.
این متن نسخه ویرایش و کوتاهشده بخشهایی از گفتوگوست
***

باهنر: موساد پشت پرده جنگطلبی نیروهای حزباللهی است















