مدتی است که در پی جنجالی که افراد و گروههای چپ برخاسته از جریانهای چریکی دوران شاه، پیرامون شکایت از آقای پرویز ثابتی به راه انداختهاند، توجه افکار عمومی ایرانیان، بار دیگر به رویدادهای سیاسی دهه پایانی حکومت پهلوی جلب شده است. این امر نیز، بهنوبهٔ خود، پرسشهای مهمی را درباره مواضع سیاسی و تشکیلاتی دیروز و امروز شاکیان آقای ثابتی و منتقدان ساواک مطرح کرده است.
اگر قرار باشد کارنامه ساواک و مسئولیت افراد مرتبط با آن در مقابله با سازمانهای چریکی مخالف حکومت شاه بررسی شود، باید عملکرد این سازمانها و اقدامات مسلحانه آنها، اثرات این اقدامات و قربانیان ناشی از آنها نیز با معیارهای مستند و منصفانه مورد رسیدگی قرار بگیرد. تنها با چنین رویکردی است که امکان شناخت دقیقتر آن دوران فراهم خواهد شد و به ما کمک خواهد کرد تا به ارزیابی واقعبینانهتری از پیامدهای اقدامات این سازمانهای چریکی و نحوه برخورد ساواک با آنها دست یابیم.
یکی از افرادی که در جنجال اخیر علیه آقای پرویز ثابتی و ساواک، نقش فعالی داشته است، آقای مهدی فتاپور میباشد. از آنجا که ایشان، خود در زمان شاه از رهبران یکی از همان سازمانها، یعنی سازمان چریکهای فدایی خلق بوده است، نویسنده این نوشتار، روی سخن را به او اختصاص داده و از ایشان دعوت میکند به مواردی که در اینجا ذکر خواهد شد، پاسخ دهد.
ابتدا لازم است به مروری کوتاه بر پیشینه سیاسی آقای فتاپور بپردازیم. همانگونه که اشاره شد، ایشان از رهبران سازمان چریکهای فدایی خلق بوده است که سیاست مبتنی بر مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی را دنبال میکرد. آقای فتاپور و بخش بزرگی از اعضای آن سازمان، پس از بهمن ۵۷ و در همراهی با سیاستهای حزب توده، سازمان اکثریت را تشکیل دادند و به یکی از حامیان خمینی و جمهوری اسلامی تبدیل شدند. بهطوریکه حتی در برابر سرکوبهای این نظام نیز موضعی همراه با همکاری و همسویی با آن داشتند. تا آنکه نوبت به سرکوب سازمان اکثریت و دستگیری اعضای آن رسید. در آن گیر و دار، آقای فتاپور به شوروی گریخت. ایشان در آنجا، با وجود مشاهده واقعیتهای نظام حاکم بر آن کشور، وابستگی ریشهدار حزب توده به شوروی و رفتار سرکوبگرانه مقامات شوروی با پناهندگان پرسشگر و مخالف، راه سکوت و همکاری با مقامات شوروی را در پیش گرفت و پس از خروج از شوروی و اقامت در آلمان نیز، به ادامه سیاستهای کجدار و مریز با جمهوری اسلامی پرداخت. به جرأت میتوان گفت که ایشان در مقام رهبریت سازمان اکثریت، مسیری را که کیانوری و رهبران حزب توده، طی دههها، در همسویی با سیاستهای شوروی و سپس همراهی با جمهوری اسلامی پیموده بودند، در مدتی کوتاه و تنها طی چند سال پشت سر گذاشت.
بر میگردیم به سازمان چریکهای فدایی خلق. این سازمان، در سال ۱۳۵۰ و پس از واقعه سیاهکل (۱۳۴۹) با اعلام اینکه خود را مارکسیست ـ لنینیست مینامید و اقدامات مسلحانه را بهعنوان راهبرد سیاسی خود برگزیده بود، تشکیل شد. اقدامات مسلحانه این سازمان، در آن دوره و در مواردی، به کشتهشدن شهروندان، کارمندان دولت و فعالان اقتصادی و سیاسی منجر شدند. آقای فتاپور، خود در مصاحبههایی که با برخی مطبوعات داخلی ایران داشته است، درباره آن اقدامات و آمادهسازیهای مربوط به آنها توضیحاتی داده است. بهعنوان مثال، ایشان در یکی از این مصاحبهها، از اقدامات خود در شناسایی مناطق کوهستانی برای تدارک عملیات مسلحانه علیه شهرها سخن گفته است.* همسر ایشان، خانم مریم سطوت نیز، بنا بر خاطرات منتشرشده خود، اذعان کرده است که در زمان شاه، در این سازمان فعالیت میکرده و در خانههای تیمی آن حضور داشته است.**
ناگفته پیداست که این سوابق، پرسشهایی جدی را درباره میزان اطلاع و نقش آقای فتاپور و دیگر مسئولان این سازمان در تصمیمگیریها و عملیات مسلحانه آن دوران به پیش میکشد.
از آقای فتاپور انتظار میرود بهروشنی توضیح دهد که در شناسایی مناطق، سازماندهی نیروها و تدارک عملیات چه مسئولیتهایی داشته است و چه اطلاعات یا اسنادی درباره تصمیمگیریها، عملیات مسلحانه، عاملان و پیامدهای انسانی آنها در اختیار دارد؟ آیا میتواند این اطلاعات و اسناد را برای بررسی مستقل در اختیار پژوهشگران و افکار عمومی قرار دهد؟ انتشار مستند این اطلاعات، میتواند زمینه را برای روشنشدن حقیقت و رسیدگی عادلانه به مطالبات خانوادههای قربانیان این سازمان فراهم کند.
نکته قابل تأمل دیگر، بازنگری ناکافی آقای فتاپور و یارانش در تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق و نبود نقد جامع و مسئولانه آنان از عملکرد آن میباشد. در جایی که شماری از اعضاء و هواداران سابق حزب توده، به نقدهای صریح و بیرحمانه درباره گذشته تشکیلات خود پرداختهاند، هنوز پرسشهای مهمی درباره ارزیابی آقای فتاپور و دیگر رهبران فداییان از مبارزه مسلحانه ضد شاه و پیامدهای انسانی آن، بیپاسخ مانده است. ما هنوز از جانب آنان، بازنگری گسترده و همهجانبهای از ابعاد تصمیمات و عملکرد فاجعهبار سازمان چریکهای فدایی خلق نمیبینیم.
پاسخگویی آقای فتاپور درباره گذشته سیاسی خود، امری ضروری است و اختیاری نیست؛ لازمه چنین کاری، داشتن شهامت، صداقت سیاسی، حس احترام به قربانیان و باور به حق خانوادههای آنان برای دانستن حقیقت است. هیچ جریان سیاسی و هیچیک از رهبران آن، از این اصل مستثنا نیستند.
* رجوع شود به مصاحبه آقای مهدی فتاپور با روزنامه شرق بهتاریخ ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
** رجوع شود به کتاب «ماده نمره بیست»، خاطرات مریم سطوت به قلم خودشان

















