خبرنامه گویا - مردی که ۱۹ سال از زندگی خود را در پرورشگاهی در آلمان گذرانده بود، پس از ۵۵ سال سرانجام پدر واقعیاش را پیدا کرد؛ دیداری سرشار از احساس که در یکی از تأثیرگذارترین لحظات آن، تسبیح دوران کودکیاش را به گردن پدر انداخت.
جاشوا شنلوخ در نوزادی به یک مرکز نگهداری کودکان وابسته به کلیسای کاتولیک سپرده شد و هرگز به فرزندخواندگی پذیرفته نشد. او سالها شاهد بود که کودکان دیگر همراه والدینشان پرورشگاه را ترک میکنند، در حالی که کسی به دنبالش نمیآمد. به گفته خودش، هر روز با تسبیح دعا میکرد که روزی بتواند پدرش را ببیند.
سالها بعد، همسرش نیکول با تهیه یک کیت آزمایش دیانای، جستوجو برای یافتن خانواده او را آغاز کرد. با کمک یک متخصص شجرهشناسی، ابتدا چند نفر از بستگانش شناسایی شدند و سرانجام رد پدرش، آرتور کولبرت، پیدا شد؛ نظامی پیشین آمریکایی که در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ در آلمان خدمت کرده و بدون اطلاع از تولد پسرش به آمریکا بازگشته بود.
🚨WOW!!! A man spent 19 YEARS in a German orphanage watching other kids get picked up by their parents... ...and every single day he prayed on a rosary to meet the father he'd never met. Today, more than 50 years later, he put that same rosary around his DAD'S NECK. His name is Joshua Schneeloch. He was left at a Catholic convent in Germany as a baby and never adopted. Not once. Nineteen years of watching other children go home. "When you see other kids be picked up by parents, you start realizing: Hey, why is nobody picking me up?" So he prayed. Every day. Same prayer, over and over: Please. One day, I want to meet my father. A year ago his wife, Nicole, handed him an Ancestry DNA kit. She knew it might break his heart. She gave it to him anyway, because she believed he belonged to somebody. A genealogist found a couple of cousins. Then a phone call: I think I found your father. His name is Arthur Colbert. U.S. military, stationed in Europe in the late 60s. He came home to America in 1970 and had NO IDEA he'd left a son behind. "I did not know that I had left a baby over there in Germany." Now here's where it gets crazy... Joshua didn't say who he was. He called Arthur pretending it was an insurance call, just fishing for answers. And Arthur opened the door himself: I hear an accent. Where are you from? Germany. Were you ever in Germany? Yes. When? Were you ever in Kaiserslautern? Yes. And Joshua went completely silent. Because he had just heard his father's voice for the first time in his LIFE. The DNA came back 99.99%. They met days later. "Walking towards my dad was probably the longest walk I've ever done in my life." Both of them cried. And then Joshua took the rosary... the one he'd prayed on as a little boy in that orphanage, asking God for this exact moment... and he put it around his father's neck. He carried it for 50 years so he could hand it to him. It gets better. Last Saturday in Joshua walked into a room with more than SIXTY relatives waiting for him. His uncle met him at the door: "You're home, baby! You're home." Sixty family members. For a man who grew up with none. Joshua never gave up. He never stopped praying. And God answered every word of it. GOD IS SO GOOD!!!!!!!!
-- Matt Van Swol (@mattvanswol) August 18, 2026
جاشوا ابتدا بدون معرفی خود با آرتور تماس گرفت. هنگامی که آرتور تأیید کرد در همان سالها در شهر کایزرسلاوترن آلمان حضور داشته، جاشوا از شدت هیجان نتوانست به صحبت ادامه دهد. آزمایش دیانای سپس با احتمال ۹۹٫۹۹ درصد رابطه پدر و فرزندی آنها را تأیید کرد.
در نخستین دیدار، پدر و پسر یکدیگر را در آغوش گرفتند و هر دو گریستند. جاشوا تسبیحی را که از کودکی با آن برای دیدن پدرش دعا کرده بود، به گردن او انداخت. او درباره این لحظه گفت: «رفتن به سوی پدرم احتمالاً طولانیترین مسیری بود که در تمام عمرم طی کردهام.»
این دیدار خانوادگی به همینجا ختم نشد. در مراسمی در شهر جفرسون ایالت تگزاس، بیش از ۶۰ نفر از بستگان جاشوا گرد هم آمدند تا برای نخستین بار با او ملاقات کنند. عمویش هنگام استقبال فریاد زد: «به خانه خوش آمدی عزیزم! به خانه خوش آمدی!»
جاشوا که سالها با احساس طردشدگی بزرگ شده بود، در واکنش به استقبال خانوادهاش گفت: «بزرگترین هدیهای که میتوان دریافت، دوست داشته شدن است.»
خبرنامه
جاشوا ابتدا بدون معرفی خود با آرتور تماس گرفت. هنگامی که آرتور تأیید کرد در همان سالها در شهر کایزرسلاوترن آلمان حضور داشته، جاشوا از شدت هیجان نتوانست به صحبت ادامه دهد. آزمایش دیانای سپس با احتمال ۹۹٫۹۹ درصد رابطه پدر و فرزندی آنها را تأیید کرد.
در نخستین دیدار، پدر و پسر یکدیگر را در آغوش گرفتند و هر دو گریستند. جاشوا تسبیحی را که از کودکی با آن برای دیدن پدرش دعا کرده بود، به گردن او انداخت. او درباره این لحظه گفت: «رفتن به سوی پدرم احتمالاً طولانیترین مسیری بود که در تمام عمرم طی کردهام.»
این دیدار خانوادگی به همینجا ختم نشد. در مراسمی در شهر جفرسون ایالت تگزاس، بیش از ۶۰ نفر از بستگان جاشوا گرد هم آمدند تا برای نخستین بار با او ملاقات کنند. عمویش هنگام استقبال فریاد زد: «به خانه خوش آمدی عزیزم! به خانه خوش آمدی!»
جاشوا که سالها با احساس طردشدگی بزرگ شده بود، در واکنش به استقبال خانوادهاش گفت: «بزرگترین هدیهای که میتوان دریافت، دوست داشته شدن است.»

جواد رمضاننژاد کیست؟
















