متن پیش رو، گزیدهای از متن پیادهشده یک ویدئوی حدوداً یکساعته از سخنان داروین صبوری است که در خبرنامه گویا ویرایش و کوتاه شده است.
فمینیسم چپ ایرانی؛ مسئله زن است یا دشمنی با پهلوی؟
داروین صبوری | پژوهشگر ساکن ایران
نمیتوانم این تناقض را بفهمم: مسئلهتان آزادی زنان است، اما دستاوردهای دوران پهلوی برای زنان را نادیده میگیرید و تمام حملهتان متوجه همان دوره است. تاریخ حرمسرا، قاجار و سنتهایی را که زن را از زندگی اجتماعی کنار میگذاشتند حذف میکنید، اما وقتی به پهلوی میرسید، ناگهان منتقد میشوید. این چه مواجههای با تاریخ زنان ایران است؟
برای فهم کشف حجاب باید دید زن ایرانی پیش از آن در چه وضعیتی زندگی میکرد. در نظم سنتی، بیحجابی میتوانست به معنای بدکارهبودن تعبیر شود. مسئله فقط تکهای پارچه نبود؛ فرهنگی بود که عفت و نجابت زن را به پوشش او گره میزد. ورود زنان به مدرسه، دانشگاه، بازار کار و عرصه عمومی، مستلزم شکستن همین پیوند بود.
داروین صبوری: برای فمنیسم چپ ایرانی نه زن مهم است، نه آزادی https://t.co/NKRxqvBeDm
-- gooya (@gooyanews) November 2, 2026
میگویند رضاشاه میتوانست پوشش را اختیاری اعلام کند. اما در جامعهای که زن زیر فشار پدر، برادر و قضاوت عمومی بود، اعلام آزادی انتخاب چقدر به انتخاب واقعی منجر میشد؟ وقتی برداشتن روبنده با انگ بیعفتی همراه بود، چند زن میتوانستند آزادانه تصمیم بگیرند؟ تغییر قانون، بدون شکستن آن نظم فرهنگی، کافی نبود.
نقد اجبار را نمیتوان جایگزین بررسی تمام این تاریخ کرد. اگر فقط بگوییم «به زور چادر برداشتند» و بحث را ببندیم، تحولی را حذف کردهایم که زن را از حاشیه به عرصه اجتماع آورد. باید دید پیش از آن چه امکاناتی برای زنان وجود داشت و پس از آن چه راههایی برای تحصیل، اشتغال و مشارکت اجتماعی باز شد.
در آستانه انقلاب ۵۷، همین زنِ تحصیلکرده و شاغل، در نگاه بخشی از مخالفان شاه به مظهر غربزدگی بدل شد. از زنان بیحجاب، مجریان تلویزیون و خوانندگان با عنوان «عروسکهای بزککرده بورژوازی» یاد میکردند. در ائتلاف چپها و اسلامگرایان، آزادی زن زیر سایه مبارزه با امپریالیسم قرار گرفت؛ زن باید به سرباز آن مبارزه تبدیل میشد، حتی اگر بهایش عقبنشینی از آزادی خودش بود.
برای همین از فمینیسم چپ ایرانی میپرسم: چگونه میتوان مسئله زن را محور قرار داد، اما نقش پهلوی در تغییر موقعیت زنان را ندید؟ چگونه میتوان از آزادی زنان دفاع کرد، اما با تاریخی که امکان حضور اجتماعی آنان را گسترش داد، چنین دشمنی داشت؟
در جنبش ۱۴۰۱، زنِ بدون روسری در خیابان به نماد مبارزه و مقاومت تبدیل شد. این تغییر فقط مقابله با حکومت نبود؛ بخشی از همان قضاوتهای فرهنگی را هم به چالش کشید. زنان برای حق انتخابی که جمهوری اسلامی از آنان گرفته، هزینههای سنگینی پرداختهاند.
امروز هم وقتی زن ایرانی به گذشته نگاه میکند، تصویری از خودش در مقام دانشجو، پزشک، نماینده و وزیر میبیند. این حافظه تاریخی را نمیتوان از او گرفت. تجربهای که نشان میدهد حضور و پیشرفت زنان در همین کشور ممکن بوده، به مبارزه امروز آنان اعتمادبهنفس میدهد. فمینیسمی که این تجربه را حذف میکند، چگونه میخواهد تاریخ آزادی زن ایرانی را توضیح دهد؟

خودسوزی دانشجوی نخبه دانشگاه تهران

















