یدالله کریمیپور
روحالله خمینی در نامه ۲۵ تیر ۱۳۶۷ درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸، با اشاره به گزارشهای فرماندهان نظامی، ناتوانی در دستیابی به پیروزی در آینده نزدیک، کمبود تجهیزات، بحران مالی و کاهش شوق حضور در جبهه را از دلایل پذیرش آتشبس برشمرد. او نوشت: «این تصمیم برای من چون زهر کشنده است».
اهمیت تاریخی این نامه در پذیرش محدودیتهای واقعی است؛ جایی که شعار ادامه جنگ، دیگر پاسخی برای کمبود منابع و چشمانداز نامعلوم پیروزی نداشت.
میان آن روز و امروز تفاوتهایی وجود دارد. ایران در مقایسه با سال ۱۳۶۷، توان موشکی و پهپادی بیشتری دارد؛ اما برخورداری از توان حمله، بهخودیخود به معنای برابری نظامی یا امکان پیروزی نیست. به گمان من، حکومت میتواند به طرف مقابل هزینه تحمیل کند، بیآنکه از توان لازم برای غلبه بر قدرت هوایی، اطلاعاتی و پشتیبانی آمریکا و اسرائیل برخوردار باشد.
پرسش سیاسی امروز همین است: آیا هدف باید پیروزی نظامی به هر قیمت باشد، یا حفظ یکپارچگی سرزمینی، استقلال، جان مردم و ظرفیتهای ملی، با استفاده سنجیده از توان دفاعی و دیپلماسی؟
در پاسخ، باید یک تفاوت اساسی را روشن کرد: حفظ ایران و منافع مردم، با حفظ جمهوری اسلامی یکسان نیست و نمیتوان بقای حکومت را معیار مصلحت کشور دانست.
به گمانم نامه ۲۵ تیر ۱۳۶۷ هنوز اهمیت دارد؛ زیرا یادآور لحظهای است که واقعیت، ادامه جنگ را ناممکن کرد. پرسش ناتمام امروز این است: آیا برای پذیرفتن محدودیتها و تغییر مسیر، باز هم باید منتظر فرسودگی کشور و تحمیل هزینههای بیشتر بر مردم ماند؟


















