جشنواره جهاني سينماي نو و رسانه هاي نوين مونتريال FCMM براي سي و دومين بار علاقمندان را به سالنهاي سينماهاي اكس ـ سنتريس، پارك، كبكوا، گوت و بوبين كشاند. كلود چمبرلن طي 10 روز 300 فيلم را براي دوستداران سينماي آوانگارد به نمايش گذاشت كه استقبال خوبي داشت. در اين دوره جشنواره براي اولين بار يك بخش ايراني شامل 13 فيلم وجود داشت كه ثمره ماهها تلاش شهره شعشعاني و كارولين مس بود. ايده برپايي اين بخش ـ آن طور كه من متوجه شدم ـ ابتكار مشترك شهره شعشعاني و عزيز معتضدي بوده است.

در اين سفر موفق به آشنايي و گفت و گو با Claude Chamberlan بنيادگذار و مديركنوني فستيوال FCMM شدم. سابقه كاري او شامل سالها تلاش پيگير در عرصه معرفي سينما و سينماگران مستقل ميباشد كه از دهه 60 ميلادي آغاز شد. وي در سال 1970 جشنواره بين المللي سينماي نو و رسانه هاي نوين مونتريال را بنياد نهاد و اكنون اين جشنواره به ابزاري جهت شناسايي سينماگران مستقل بدل شده است.
از او درباره خودش ميپرسم. گرم و صميمي اما كمي با اكراه و به طور كوتاه به اين سئوال پاسخ ميدهد:
ـ سينما ـ كه شيفته اش هستم ـ در عين حال حرفه من است، البته نه تنها سينما، بلكه به همان اندازه شيفته موزيك و تئاتر نيز هستم . . . آيا سينما خوانده ام؟ Who Cares
كمي درباره تاريخچه FCMM بگوييد؟
ـ ببينيد من اصطلاح FCMM را دوست ندارم، بگذاريد بگوييم جشنواره سينماي نو، من اين را بيشتر ميپسندم. ما در سال 1968 در مونتريال شروع به معرفي سينماي مستقل از چهار گوشه جهان كرديم. در سال 1970 همراه با ديميتري اپيدس (Dimitri Eipides) تصميم به تأسيس جشنواره گرفتيم. ما ميخواستيم امكاني فراهم كنيم تا سينماگران از تمام جهان با دنياي بيرون و با يكديگر رابطه برقرار كرده و كارهاي مستقل خود را به نمايش بگذارند، هم تأثير گذاشته و هم تأثير بگيرند. ما امسال 300 فيلم نمايش ميدهيم كه شامل 85 بخش ويژه ميشوند. طي تمام دوران فعاليت اين فستيوال هدف ما اين بوده كه جنبه انساني و رابطه اش با انسانها را حفظ كند و تا زماني كه من در اينجا هستم اين يك جشنواره مردمي خواهد ماند.
جشنواره امسال را در مقايسه با سالهاي قبل چگونه ميبينيد؟
ـ براي من همان است كه بود. طبيعتا "منو" تغيير كرده است. ببينيد جشنواره را ميتوان با يك رستوران مقايسه كرد كه در آن طعام متنوع ارائه ميشود. ما سعي ميكنيم آنها را به بهترين نحوي براي سرو آماده كنيم. به عنوان مثال امسال بخش ايران را اضافه كرده ايم.
در اين فستيوال فيلمها به زبان اصلي پخش ميشوند شما بدون آنكه "زبان" فيلم را بدانيد، آن را ميفهميد و اين مهم است.
رابطه سينما و جامعه را چگونه ميبينيد؟
ـ به عقيده من سينما ]به عنوان يكي از شاخه هاي هنر[ زبان ارتباطي فرهنگهاي گوناگون است. كودكان مدرسه اي بايد به طور سيستماتيك با سينما آشنا شوند. ولي متأسفانه كاهش بودجه فرهنگي در سالهاي اخير سبب شده است كه آنچه در مدارس ارائه ميشد، كاهش يابد.
آيا انتخابات اخير و تغيير دولت ايالتي تاثيري بر سياستهاي فرهنگي دولت نخواهد داشت؟
ـ ببينيد من 37 سال است كه در اين ميدان هستم. ليبرالها و محافظه كاران آمده و رفته اند. باور كنيد همه آنها سروته يك كرباسند. ليبرالها اداي روشنفكري درميآورند اما گاه از راستها بدتر عمل ميكنند، اما در هر دو حكومت من بالاخره يكي دو نفر را يافته ام كه گوش شنوا داشته باشند. مثلا زمان پيكيس، ژرارد گاردين را يافتم كه فردي بي نهايت قابل احترام بود. مورد ديگر "رنه دواي ك" بود. گرچه در آن مجموعه ناسيوناليست قرار داشت ولي خود فردي روشن با ذهني باز بود.
البته من با ياوه ها و كبك كبك كبك(به تمسخر ادا ميكند) گفتن هاي فاشيستي آن دوران كاري ندارم.
ميدانيد، من به مدرسه انگليسي رفتم براي اينكه مدارس فرانسوي زيادي يكدست بودند، ولي در مدارس انگليسي تنوع بيشتر بود. من يك روز غذاي عربي ميخوردم، روز ديگر يوناني و بار ديگر يهودي. شايد شما هم معتقد باشيدكه غذا گوياست همانطور كه سينما گوياست و البته سكس. به هر حال باعث تأسف است كه بودجه اين بخش براي مدارس قطع شد. آمريكاييها بودجه آن را قطع نكردند بيشتر به اين دليل بود كه از ابتدا براي اين كار بودجه نداشتند.
ببينيد دختر من از 8ـ7 سالگي با سينما خو گرفت از طريق سينماي اروپا، آسيا و همچنين ايران با دغدغه هاي ملل مختلف دنيا آشنا شد. كودكان از اين طريق ياد ميگيرند كه دنيا بزرگتر از آن است كه آنها در اطراف خود ميبينند. و نگراني هاي مردم در نقاط مختلف متفاوت است.
من با وزارت آموزش و پرورش در نبردهستم. هدف من اين است كه اين بودجه دوباره افزايش يابد.
من مخالفتي با فرهنگ آمريكايي ها ندارم ولي فرزندان ما بايد ياد بگيرند كه در كنار اين فرهنگ جايي نيز براي ديگران بايدوجود داشته باشد. آمريكاييها با شوارتزنگر به بازار تين ايجرها هجوم ميبرند. من مخالف سرگرم سازي نيستم ولي معتقدم براي تفاهم بين من و شما و ديگر انسانها بايدنظرات و ديدگاههاي ديگر نيز محل ابراز وجود داشته باشند. جذب فرهنگهاي مختلف ميتواند يك فردرا غني كند. من شخصا پول برايم بي اهميت است.
(I don’t f… care about the money)
اميدوارم اين به اندازه كافي گويا باشد . . .
ميتوانيد به طور كوتاه نظر خود را درباره "بخش ايران" بگوييد؟
ـ ما به خاطر همت ديميتري اپيدس بيشتر از هر كس ديگر به معرفي سينماي ايران پرداخته ايم. اين بخش نيز در ادامه همان كوشش هاست و من سينماي ايران را بخشي از سينماي آوانگارد ميشمارم.
هدف بعدي من گفت و گو با شهره شعشعاني و كارولين مس بود، آنها مشتركا "بخش ايران" را برنامه ريزي كرده اند. همزمان با هر دوي آنها به گفت و گو مينشينم. در ابتدا از آنها خواهش ميكنم كمي درباره خودشان بگويند:
كارولين: من هشت سال است كه به عنوان مدير برنامه مشغول هستم. از سال 1999 با همين عنوان در سينما "پارالل" كار ميكنم كه سالن شماره يك اكس ـ سنتريس ميباشد. در مارچ گذشته Sherry (شهره شعشعاني) نزد من آمد و پروژه اي را معرفي

كرد كه شامل نمايش يك سري فيلم در جهت شناساندن سينماي مستند ايران بود، در ابتدا اصلا صحبت از فستيوال نبود.
شهره: بله درسته! من به سينماي پارالل علاقمند بودم و اميدوار بودم بتوانم از امكانات آن براي معرفي بخشي از سينماي ايران استفاده كنم. خطوط اصلي ايده برايم مشخص بود اما هنوز حتي نميدانستيم كه آن را فستيوال بناميم يا چيز ديگري. در مسير كار به اين فكر افتاديم كه چرا كار خود را در چارچوب FCMM پيش نبريم.
كارولين: دو روز بعد نزد لوك (Luc Bourdon) رفتيم.
شهره: او شوق و علاقه شديدي نسبت به پروژه نشان داد و در ضمن نكاتي را مطرح ميكرد. پس از چند و چون هاي اوليه بالاخره همراه با كارولين كار را شروع كرديم.
كارولين آيا شما همكاري مستمري با فستيوال داشته ايد؟
ـ خير! از 95 تا 96 با فستيوال بودم. از 96 به بعد با سينما پارالل كار ميكردم. اما واقعيت اين است كه فستيوال و " پارالل" پسرعمو يا حتي دقيقتر بگويم برادر يكديگر هستند زيرا پدر هر دوي آنها كلود چمبرلن ميباشد. عملا هر دو يك روح دارند.
شهره آيا اين اولين تجربه شما در كار با فستيوال بود؟

ـ بله! به اين شكل اولين بار بود. اما همكاريهايي به شكل محدودتري قبلا نيز وجود داشت. به عنوان مثال در سال 1998 وقتي براي اولين بار 2 فيلم از سينماي مستقل ايران به نمايش گذاشته شد من و عزيز (عزيز معتضدي) معرفي آنها را به عهده داشتيم، يكي از آنها مستندي درباره چگونگي ساخت سلام سينماي مخملباف بود كه توسط ماني پتگر ساخته شده بود، ديگري كاري بود از ايرج كريمي.
مجموعه 13 فيلم "بخش ايران" چطور برگزيده شد، معيارهاي شما چه بودند؟
كارولين: ما تقريبا 75 فيلم را تماشا كرديم و از ميان آنها برگزيديم. شهره فيلمها را تهيه ميكرد زيرا او بود كه با توليد و پخش كنندگان در ارتباط بود. در ابتدا تصوير خاصي از نتيجه كار نداشتيم اين تصوير به آهستگي شكل گرفت.
شهره: اين كار براي من كمي سخت تر بود. زيرا من قبل از فرستادن فيلمها براي كارولين ناچار به انتخاب بودم. تعداد خيلي بيشتري فيلم را تماشا كردم و از ميان آنها حدودا 75 فيلم را به او دادم.
به پيشنهادمن و عزيز (عزيز معتضدي) كار را بر محور موضوعات زنان، كودكان، جوانان و جنگ متمركز كرديم. و براين اساس با پخش كنندگان تماس گرفتيم. با كارگردانان جوان و همچنين كارگردانان زن تماس گرفتيم. به اندازه كافي فيلم براي موضوع كودكان نيافتيم. پس نتيجه اين شد كه ميبينيدكه در آن موضوعات زنان، جنگ و جوانان منظور شده اند.
كارولين آيا اين اولين تجربه شما با سينماي ايران بود؟
كارولين: با سينماي مستند بله ولي با سينماي ايران به طور عام خير. ما در پارالل فيلمهاي زيادي از كيارستمي، جعفر پناهي، مخملباف و ديگران نمايش داده ايم.
چه تفاوتي ميان "بخش ايران" و ديگر بخشها ميبينيد؟
كارولين: بگذاريد من از شباهتها بگويم. اين فستيوال هدف خودرا معرفي سينماي آوانگارد قرار داده است و سينماي ايران نيز بخشي از سينماي آوانگارد جهان است.
به عنوان آخرين سئوال كداميك از فيلم هاي بخش ايراني براي شما برجسته ترين هستند؟
ـ كارولين: واقعا بايد جواب بدهم(با خنده) خوب هر يك از اين فيلمها شخصيت ويژه خود را دارند و بنابر اين براي من جالب هستند.
شهره: اين ويژگيهاي تك تك فيلمها بود كه ما را بر آن داشت تا آنها را براي فستيوال انتخاب كنيم. نميتوان تك تك كارهاي انتخاب شده را در اينجا تجزيه و تحليل كرد. اما هر كدام ويژگي خود را دارند و من نميتوانم بگويم بهترين آنها كدام است! اگر يك مجموعه «تخيلي» بود شايد پاسخ دادن ساده تر بود.
كارولين: ميتوانم بگويم كه هر فيلم بخشي از يك نقش است كه در مجموع تصويري از جامعه ايران را به نمايش ميگذارد.
آيا تعلق گرفتن جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي تاثيري در كار شما در اينجا داشت؟ مثلا توجه مردم يا رسانه ها؟
كارولين: بله. حتما!
شهره: من در ابتدا ميخواهم بگويم كه يكي از بزرگترين هدايايي بود كه من در زندگي دريافت كردم. اميدوارم كه اين انتخاب راه را براي رفرم واقعي و تغييرات اساسي در ايران هموار كند.
درضمن فكر ميكنم اين اتفاق بسيار خوشايندي بود و طبيعتا به انعكاس بخش ما در رسانه ها كمك كرد. شما نگاه كنيد از هشت فيلم قسمت زنان 5 فيلم توسط كارگردانان زن ساخته شده اند و نكته ديگر اين كه ما به موضوعاتي پرداخته ايم كه موضوع فعاليت خانم عبادي نيز بوده اند، اين نيز طبيعتا تاثيرگذار بوده است.
منيژه حكمت كارگردان «زندان زنان» نيز از «طعمه هاي» باارزش من بود. خانم حكمت در اين فيلم بيش از دو دهه حكومت انقلابي را از پرسپكتيوي ديگرگونه به نمايش ميگذارد. او در اين فيلم به موضوعاتي ميپردازد كه هر كدام در جامعه تحت سيطره مذهبيون تابوهايي هستند كه حتي نام بردن از آنها «ممنوع» است چه رسد به بحث درباره آنها. قتل، جنايت، فحشا و مواد مخدر در زندان اسلامي موضوعات اين فيلم هستند. با او به صحبت مينشينم:

خانم حكمت در ابتدا ميخواهم به شما به عنوان زنِ هنرمند منتقد اجتماعي، اختصاص جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي را تبريك بگويم و نظرتان را جويا شوم.
ـ در تورنتو اين خبر را دريافت كردم. به گريه افتادم. ميدانيد در ايران زن بودن دشوار است و دشوارتر از آن فعاليت اجتماعي يك زن است. شايد در خارج از ايران اين موضوع به خوبي قابل درك نباشد. گرچه بعد از اين اتفاق احساس ميكنم كه تلاش هاي ما از نظرها پنهان نمانده است.
من از صميم قلب به خانم عبادي و به مردم ايران تبريك ميگويم.
كمي درباره زمينه ها و انگيزه هاي ساختن «زندان زنان» بگوييد.
ـ به نظر من زندان يكي از بهترين مكانهايي است كه ميتوان چگونگي عملكردها و سياستهاي يك سيستم را در آن سنجيد.
بعد از انقلاب انسانهاي مختلفي به دلائل مختلف به زندان افتادند. اين فيلم بايد نشان ميداد كه تفكر ديكتاتوري رو به زوال بوده و پايدار نيست. اگر ديكتاتورها اين نكته را ميفهميدند ـ كه متاسفانه هيچ وقت نميفهمند ـ دنيا به گونه ديگري بود. اين فيلم داستان دو زن، در دو جايگاه مختلف با دو ديدگاه مختلف بود. سرانجام ميبينيم كه چگونه دو ديدگاه مختلف ياد ميگيرند كه يكديگر را تحمل كنند و زندگي مسالمت آميز داشته باشند. اين درسي است كه بايد براي آن فرهنگسازي شود. اين تفكر انگيزه اصلي من در ساختن اين فيلم بود.
درباره عناصر داستاني و مستند فيلم بگوييد.
ـ من در حقيقت بر روي مرز حركت كرده ام. اين كار تلفيقي بود از اين دو عنصر. در حالي كه ميخواستم به بخشي از تاريخ ايران بپردازم بايد دقت ميكردم كه با خودم و مردم صادق باشم. اين نه تنها دغدغه من بلكه نگراني مجموعه تيم از جمله آقاي داريوش حقيقي فيلمبردار و مشاور اصلي كار من بود. ما با يكي دو هنرپيشه و تعدادي سياهي لشگر كار ميكرديم اما فيلم آن گونه درآمد كه غالبا و حتي مسئولان قوه قضاييه فكر ميكردند كه بازيگران، زندانيان واقعي هستند.
شما اشاره كوتاهي به سنگ اندازيها داشتيد ميتوانيد كمي بيشتر توضيح بدهيد؟
ـ در ايران فعاليت هنري دشوار است، فيلمسازي مستقل دشوارتر است. حالا اگر شما يك زن فيلمساز مستقل باشيد و بخواهيد به انتقاد اجتماعي نيز بپردازيد دشواري ضربدر 4 خواهد شد.
من خودم را فرد اكتيوي ميدانم با اين حال در آن زمان دچار افسردگي شدم. گاه به اين نتيجه ميرسيدم كه كار را رها كنم و اي كاش اصولا شروع نميكردم. در مدت دو سالي كه فيلم توقيف بود به شدت آزار ديدم.
فيلم را در 46 شهر از پرده سينما پايين كشيدند با اين وجود در مدت كوتاهي با اكران خود ركورد فروش را به دست آورد. با اين كه فيلم، فيلمي ايراني است در دنياي خارج نيز انعكاس خوبي داشته است.
آيا آن چه ما اينجا ديديم همان «زندان زنان» است كه در ايران اكران شد؟
ـ نه خير! در ايران ده دقيقه كوتاهتر بود. نميتوانم بگويم كدام قسمت را بريدند زيرا تمام سكانس ها را دستكاري كردند. بعضا ديالوگ ها تغيير كرد يا اصلا صحنه ها حذف شد. ولي بعد از آن همه سختي برايم مهم بود كه فيلم اكران شود.
در ميان كارهايتان نسبت به كداميك احساس ويژه اي داريد؟
ـ من خيلي با زندان زنان زندگي كردم اما آن چه الان در دست دارم برايم ارجح است. الان بايد به اين كارها بيانديشم.
الان چه كارهايي در دست داريد؟
ـ يك كار مستند درباره بيمارستان رواني رازي كه به تيمارستان امين آباد معروف است و ديگري موضوع جوانان است. جوانان ـ تحصيل، جوانان ـ موسيقي، جوانان ـ ازدواج و... فيلم مستند بيمارستان رواني كه نامي برايش انتخاب نكرده ام تا 3ـ2 ماه ديگر آماده اكران خواهد شد.
بعد از اين دو كار اگر سنگ اندازيها قابل تحمل باشد به فيلم سينمايي ميپردازم. گرچه شرايط كشور ما به گونه اي است كه نميتوان برنامه ريزي داشت. هر روز نيز اوضاع خراب تر ميشود. من شخصا يك سال پيش اميدوارتر بودم تا امروز. مثلا از دستگيري و جلب همكارانم به شدت متاسفم. معتقدم تحديد سينماگران و هنرمندان تحديد فرهنگ و فرهنگ سازان است.
اشاره كرديد كه در حال تغيير محل سكونت خود به خارج از كشور هستيد آيا ثقل كار خود را نيز به خارج از كشور منتقل ميكنيد؟
ـ خير! ميخواهم در ايران كار كنم. اين را وظيفه خودم ميدانم. اگر به خارج نقل مكان كنم براي دستيابي به شرايط بهتر براي فرزندانم ميباشد.
مسئوليت پخش فيلم شما به عهده چه شركتي است؟
ـ آقاي اطبايي اين كار را به عهده دارند. تاكنون از كشورهاي زيادي از قبيل ايالات متحده، هندوستان، مالزي، ژاپن، انگلستان و برخي كشورهاي ديگر اروپا امتياز پخش فيلم را گرفته اند.
درباره تراژدي زهرا كاظمي كه به نوعي همكار شما بود چه ميگوييد؟
ـ فاجعه دلخراشي بود كه سخن گفتن درباره اش آسان نيست. حقيقت آن، روزي روشن خواهد شد. اين رسم روزگار است! كدام ديكتاتور توانسته است جنايات خود را پنهان كند. در همسايگي خودمان صدام را ببينيم كه گورهاي جمعي انباشته شده توسط او يك به يك عيان ميشوند. گرچه در مورد زهرا كاظمي حقيقت روشن است: يك خبرنگار ـ عكاس دستگير ميشود و بر اثر ضرب و شتم به قتل ميرسد. در اينجا پاسكاري مسئوليت يك بازي بيشتر نيست، يك مجموعه بايد مسئوليت را بپذيرد.
ـــــ
از حضور Alissa Simon مدير هنري فستيوال بين المللي فيلم Cleveland در يكي از هيأت هاي داوري جشنواره مطلع شدم. به مجرد رسيدن و قبل از ورود به دستور كار از پيش تعيين شده او را ميربايم و چند دقيقه اي با او به گفت وگو مينشينم. او به نوعي متخصص سينماي ايران نيز هست.

شما عضو يكي از هيأت هاي داوري هستيد آيا هيچ يك از فيلم هاي ايراني در بخش شما قضاوت ميشود؟
ـ من در هيأت داوري فيلم مستند هستم. 18 فيلم از جمله فيلم ايراني ـ كانادايي «جبروت» در اين گروه داوري ميشود.
رابطه شما با سينماي ايران چگونه آغاز شد؟
ـ من در شيكاگو مشغول بودم. در آنجا هر سال از موسسه فارابي در ايران براي نمايش فيلم دعوت ميكرديم. يك روز ظاهرا آنها به اين فكر افتادند ببينند اين كيست كه آنها را هر سال دعوت ميكند. پس من به «فجر» دعوت شدم. اين سال 94 بود. پس از آن 9 سال پي در پي در «فجر» حضور داشتم.
چرا 2003 به ايران نرفتيد؟
ـ مشكل اصلي ويزا بود. من به كشورهاي مختلفي سفر ميكنم. وقت زيادي نداشتم. گرفتن ويزاي ايران آسان نيست حتي با توجه به اين كه 9 بار ويزاي ايران در پاسپورت من خورده است، گرفتن آن، آن قدر وقت گير بود كه...
پروسه تغييرات سينماي ايران را در دهه اخير چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ـ به نظر من تغييرات زيادي صورت گرفته است، همانطور كه چهره تهران تغييرات Cosmetic زيادي داشته است.
فقط ظاهري؟
ـ يقين دارم كه تغييرات عميق تر از اين هستند. به عنوان مثال فيلمسازان زن به طور وسيع در صحنه ديده ميشوند. تقليد از شيوه كيارستمي جاي خود را به شيوه هاي مستقل سينماگراني از قبيل جليلي، پناهي، قبادي داده است.
سينماي ايران در اين دوره نسل پر از عباس، محسن و... ارائه داده است.
از طرف ديگر احساس بدي دارم از اين كه بيضايي نتوانست به خارج سفر كند تا «باشو» را در آن جايگاهي كه بايد، بنشاند. امير ]امير نادري [نيز براي نمايش «دونده» اش دچار مشكل شد. مهرجويي نيز يكي ديگر از ارزشمندان اين صحنه است كه مورد بي مهري قرار گرفت.
سينماي آينده ايران را چگونه ميبينيد؟
ـ جامعه ايران دستخوش تغييرات عميقي است. اين بر روي سينما تاثير ميگذارد. فكر ميكنم اگر فيلمسازان ايراني بتوانند همچنان «ارجيناليتي» خود را حفظ كنند، در آينده نيز يكي از قوي ترين هاي جهان خواهند بود.
الان به چه كاري مشغوليد؟
ـ به عنوان مدير برنامه فستيوال بانكوك به دنبال تهيه فيلم براي اين فستيوال هستم.
در انتها از Clande Chamberlan، كارولين مُس، شهره شعشعاني، منيژه حكمت و آليسا سايمن براي اين گفتگوها متشكرم.
از شهره شعشعاني، عزيز معتضدي و ميا دِوغشه به خاطر كمك هاي بي دريغشان به طور ويژه سپاسگزارم.
تمام گفتگوها روزهاي 11 و 12 اكتبر در مونتريال در ساختمان مركزي جشنواره سينما اِكس ـ سنتريس صورت گرفته اند